|
” لايحهٌ ”انجمنهاي ايالتي و ولايتي
اگر فئودالها و زمينداران در برابر اجراي برنامهٌ اصلاحات ارضي و اقدامهاي دولت اسدالله عَلَم سر فرود آوردند، در عوض آخوندها مخالفت خود را با اصلاحات ارضي و دولت اسدالله علم شدت بخشيدند. اين مخالفتها با تصويب لايحهٌ «انجمنهاي ايالتي و ولايتي» در هيأت دولت در 16مهر1341 علني شد. طبق اين لايحه، زنان در انتخابات از حق رأي برخوردار ميشدند و شرط مسلمان بودن از انتخابكنندگان و انتخابشوندگان برداشته ميشد و در مراسم سوگند خوردن نيز به جاي قرآن به «كتاب آسماني» سوگند خورده ميشد. «علما»ي قم به تصويب اين لايحه اعتراض كردند. خميني در 28مهر41 تلگرام اعتراضآميزي براي عَلَم فرستاد. او در تلگرام ديگري كه در روز 15آبان براي شاه فرستاد، از دولت اسدالله علم انتقاد كرد: «… نه به امر خداوند قاهر گردن نهادند و نه به قانون اساسي و قانون مجلس اعتنا نمودند و نه به نصيحت علماي اسلام توجه نمودند و نه به خواست ملت مسلمان وَقعي گذاشتند و نه به اجتماعات انبوه قم و تهران و ساير شهرستانها و ارشاد مفيد خطباي اسلام احترام قائل شدند. آقاي علم از نشر افكار عمومي در مطبوعات و انعكاس تلگرامات مسلمين و اظهار تظلم آنها به اعليحضرت و علماي ملت جلوگيري كرده و ميكند و برخلاف قانون اساسي مطبوعات را مُختنق كرده و به وسيلهٌ مأمورين در اطراف، ملت مسلمان را كه ميخواهند عرضحال به اعليحضرت و علماي ملت برسانند، ارعاب و تهديد ميكند…آقاي علم تخلف خود از قانون اسلام و قانون اساسي اعلام و برملا نموده, آقاي اسدالله علم گمان كرده با تبديل كردن قسم به قرآن مجيد به كتاب آسماني ممكن است قرآن كريم را از رسميت انداخت و اوستا و انجيل و بعضي از كتب ضاله را قرين آن يا به جاي آن قرار داد. اينجانب به حكم خيرخواهي براي ملت اسلام، اعليحضرت را متوجه ميكنم به اين كه اطمينان نفرماييد به عناصري كه با چاپلوسي و اظهار چاكري و خانهزادي ميخواهند تمام كارهاي خلاف دين و قانون را كرده به اعليحضرت نسبت دهند و قانون اساسي را، كه ضامن مليت و سلطنت است، با تصويبنامهٌ خائنانه و غلط از اعتبار بيندازند تا نقشههاي شوم دشمنان اسلام و ملت را عملي كنند. انتظار ملت مسلمان آن است كه به امر اكيد، آقاي علم را مُلزم فرماييد از قانون اسلام و قانون اساسي تبعيت كند… و الاّ ناگزيرم در نامهٌ سرگشاده به اعليحضرت مطالب ديگري را تذكر دهم»(1). خميني در تلگرام ديگري به شاه به تصويب لايحهٌ انجمنهاي ايالتي و ولايتي اعتراض كرد. بخشي از متن تلگرام چنين است: «حضور مبارك اعليحضرت همايوني، پس از اهداي تحيّت و دعا، بهطوري كه در روزنامهها منتشر شده است، دولت در انجمنهاي ايالتي و ولايتي، اسلام را در رأيدهندگان و منتخبين شرط نكرده و به زنها حق رأي داده است و اين امر موجب نگراني علماي اعلام و ساير طبقات مسلمين است… مستدعي است امر فرماييد مطالبي را كه مخالف ديانت مقدسه و مذهب رسمي مملكت است، از برنامههاي دولتي و حزبي حذف نمايند تا موجب دعاگويي ملت مسلمان شود»(2). اعتراضهاي خميني و ديگر «علما»ي سرشناس قم و در پي آن بستهشدن بازار قم و تهران باعث شد كه دولت علم در آذر 41 از لايحهٌ تصويب شدهٌ «انجمنهاي ايالتي و ولايتي» صرفنظر كند.
«انقلاب سفيد»
دولت علم در روز 19دي41 نخستين «كنگرهٌ عظيم دهقانان» را ـكه در آن نزديك به 30هزار نمايندهٌ شركتها و اتحاديههاي تعاوني روستايي شركت داشتندـ تشكيل داد. رياست افتخاري اين كنگره به شاه سپرده شد. شاه طي سخناني در اين كنگره، «آغاز تحولات جديد اجتماعي» را اعلام كرد و در پايان سخنرانيش مواد ششگانهٌ «انقلاب سفيد» را براي تصويب ملت به رفراندوم گذاشت. از جملهٌ اين مواد عبارت بودند از: 1ـ الغاي رژيم ارباب ـ رعيتي با تصويب اصلاحات ارضي ايران بر اساس لايحهٌ اصلاحي قانون اصلاحات ارضي مصوب 19 دي 1340 و ملحقات آن 2 ـ تصويب لايحهٌ فروش سهام كارخانجات دولتي به عنوان پشتوانهٌ اصلاحات ارضي… 3 ـ لايحهٌ اصلاحي قانون انتخابات در همين كنگره روز 6 بهمن41، روزبرگزاري رفراندوم اعلام شد تا مردم به اين 6 مادهٌ پيشنهادي شاه رأي دهند. خميني در پاسخ «جمعي از متديّنين بازار»، كه نظرش را دربارهٌ رفراندوم «انقلاب سفيد» پرسيده بودند، گفت: «… مصالح و مفاسد را بهوسيلهٌ آقاي بهبودي به اعليحضرت تذكر دادم و انجام وظيفه نمودم و مقبول واقع نشد… اساساً… در قوانين ايران رفراندوم پيشبيني نشده است و تاكنون سابقه نداشته، جز يك مرتبه كه آن هم از طرف مقامات غيرقانوني اعلام شد و به جرم شركت درآن جمعي گرفتار شدند. كساني… اعليحضرت را اغفال كردهاند كه به نفع زنان اين عمل را انجام دهند. اينان اگر براي ملت ميخواهند كاري انجام دهند چرا به برنامهٌ اسلام و كارشناسان اسلامي رجوع نكرده و نميكنند؟ چرا صندوق تعاون درست ميكنند؟ با تأسيس اين چنين صندوق تعاوني بازار ايران به كلي از دست ميرود»(3). در اعتراض به برگزاري رفراندوم در قم و تهران مجالسي برگزارشد و واعظان و سخنرانان در انتقاد به آن سخن گفتند و بازار تهران و قم بسته شد. محمدتقي فلسفي در اجتماع عظيمي كه در خانهٌ «آيت الله بهبهاني» در محله سرپولك تهران تشكيل شده بود, عليه رفراندم سخنراني كرد و اعلاميهٌ مشترك «آيات عظام» خوانساري و بهبهاني را در اعتراض به آن بر منبر خواند. در حملهٌ نيروهاي انتظامي به منزل بهبهاني, عدهيي زخمي و دستگير و چند نفر نيز كشته شدند. شاه در واكنش به اعتراضها سياست تهديد و ارعاب را درپيش گرفت. او در روز سوم بهمن به بهانه تقسيم اسناد مالكيت بين عده يي كشاورز به قم سفر كرد و در صحن آرامگاه حضرت معصومه قم, براي كشاورزاني كه در آن جا گرد آمده بودند, با لحني تهديدآميز عليه آخوندهاي مخالف «اصلاحات ارضي», كه از آنها به عنوان «ارتجاع سياه» ياد مي كرد, سخن گفت: «...ما بساط مفتخوري را در ايران برچيده ايم, از ارتجاع سياه بيش از مخربين سرخ كينه دارم. امروز ماسكها برداشته شد و قيافه هاي حقيقي نشان داده شد. سرمشق ايده آل طرفداران ارتجاع حكومت عبدالناصر است كه 15هزار زنداني در زندان دارد و مجلس هم ندارد. هميشه عده يي قشري و نفهم كه مغز آنها تكان نخورده سنگ در راه ما مي انداختند. ارتجاع سياه اصلاً نمي فهمد... » (4). سخنان شاه واكنش شديدي را در ميان آخوندهاي مخالف رفراندوم برانگيخت. در ادامهٌ اين سياست, ساواك در شب ششم بهمن, آيت الّله طالقاني, سران نهضت آزادي و شماري از فعالان سياسي دانشگاه تهران را دستگير و زنداني كرد. روز ششم بهمن41 رفراندوم برگزار شد. رسانههاي دولتي اعلام كردند كه 5 ميليون و پانصد و نود و هشت هزار تن به آن رأي مثبت و 4هزار و صد و پانزده تن رأي منفي دادند. يكي از اصولي كه به رأي عمومي گذاشته شده بود، تجديدنظر در قانون انتخابات بود. هيأت وزيران دولت علم براساس مصوبهٌ تجديدنظر در قانون انتخابات، تصويبنامهيي صادر كرد كه به موجب آن «منع زنان از انتخاب كردن و انتخاب شدن» لغو شد و دولت براي زنان حق انتخاب كردن و انتخاب شدن را به رسميت شناخت. خميني در آستانهٌ نوروز سال 42, در اطلاعيهيي با عنوان «روحانيت امسال عيد ندارد», ضمن اعتراض به اين مصوّبه، عيد آن سال را عزاي عمومي اعلام كرد: «… من به دستگاه جابره اعلام خطر ميكنم. من به خداي متعال از انقلاب سياه و انقلاب از پايين نگران هستم. دستگاهها با سوءتدبير و با سوءنيت گويي مقدمات آن را فراهم ميكنند. من چاره در اين ميبينم كه اين دولت مستبد (منظور دولت علم است) به جرم تخلف از احكام اسلام و تجاوز به قانون اساسي كنار برود و دولتي كه پايبند احكام اسلام و غمخوار ملت ايران باشد، بيايد» (5). هم چنين, او و 8تن ديگر از «علما»ي معروف قم، از جمله شريعتمداري و گلپايگاني، اعلاميهٌ مشتركي را امضا كردند و مصوبهٌ دولت را به باد انتقاد گرفتند. در اين اطلاعيه تاٌكيد شده است كه «دخالت زنان در انتخابات يا اعطاي حق به زنها يا وارد نمودن نيمي از جمعيت ايران در جامعه و نظاير اين تعبيرات فريبنده... جز بدبختي و فساد و فحشا چيز ديگري همراه ندارد...» (6). خميني در نامه يي به «علما»ي يزد به دستيابي زنان به حق قضاوت اعتراض كرد: «لازم استكه توجه آقايان را جلب كنم به اعمال گذشته و حاضر دستگاه جبار. در گذشته به اسلام و قرآن اهانت كرد و خواست قرآن را در رديف كتب ضاله قراردهد. اكنون با اعلام تساوي حقوق زن چند حكم ضروري اسلام محو مي شود. اخيراً وزير دادگستري در طرح خود شرط اسلام و ذكوريت (=مرد بودن) را از شرايط قضاوت لغو كرده...» (7). اعتراضها بيوقفه ادامه يافت. عيد آن سال در قم به جاي جشن، مجالس سوگواري برپا شد و سخنرانان در اينگونه مراسم عليه دولت علم و اقدامهاي «ضداسلامي» او سخنراني كردند. «حدود هزار كماندوي دولتي» به دستور شاه، در بعدازظهر روز دوم فروردين42 به مدرسهٌ فيضيهٌ قم كه در آن جا به مناسبت سالروز درگذشت امام جعفر صادق (ع) مجلس سوگواري برپا بود, يورش بردند و «جمع كثيري از طلبه ها را كتك زدند و عده زيادي مجروح شدند و اموال و كتب را آتش زدند و گفته شد بعضي كشته شدند. به مراجع و علما و طلاب و حوزه, زياد, توهين كردند» (8).
روز سوم فروردين نيز همين عمل جنايتبار در فيضيهٌ قم تكرار شد و در اقدام مشابهي در تبريز نيز عدهيي كشته يا زخمي شدند. قيام 15خرداد در ماه خرداد42، كه با محرّم مصادف بود، اعتراضها شديدتر شد. عصر روز عاشورا در مدرسهٌ فيضيهٌ قم مراسم عزاداري برپا شد و جمعيت كثيري در آن گرد آمدند. خميني در آن مراسم سخنراني كرد و درميان شور و خشم برانگيختهٌ مردم, شاه را مورد خطاب قرار داد و ضمن انتقاد شديد به او, از جمله گفت: «… شما ملت ايران به ياد داريدكه در جنگ دوم جهاني سه دولت اجنبي به ما حمله كردند… اموال مردم در معرض تلف بود، نواميس مردم در معرض هَتك بود ليكن خدا ميداند مردم خوشحال بودند كه پهلوي رفت. من نميخواهم تو اين طور باشي. من ميل ندارم تو مثل پدرت بشوي. نصحيت مرا بشنو، از روحانيت بشنو، از علماي اسلام بشنو، اينها صلاح ملت را ميخواهند. از اسراييل نشنو، اسراييل به درد تو نميخورد. بدبخت! بيچاره! چهل و پنج سال از عمرت ميگذرد، يك كمي تأمل كن، يك كمي تدبير كن، يك قدري عواقب امر را ملاحظه كن، كمي عبرت بگير، عبرت از پدرت بگير. اگر راست ميگويند كه تو با اسلام و روحانيت مخالفي، بد فكر ميكني. اگر ديكته ميكنند و به دست تو ميدهند، در اطراف آن فكر كن، چرا بيتأمل حرف ميزني؟ آيا روحانيت و اسلام ارتجاع سياه است، لكن تو مرتجع سياه انقلاب سفيد كردي؟ انقلاب سفيد بهپا كردي، چه انقلاب سفيدي كردهاي؟ چرا اينقدر ميخواهي مردم را اغفال كني؟ چرا مردم را اين قدر تهديد ميكني؟»(9) پس از اين سخنراني، شاه دستور داد خميني را توقيف كنند. ساعت 3بامداد 15خرداد, مأموران امنيتي به خانهٌ خميني هجوم بردند و او را دستگير و روانهٌ تهران كردند. با پخش خبر دستگيري خميني، مردم قم و تهران به خيابانها ريختند و به اين اقدام شاه اعتراض كردند. اين اعتراضها به درگيري با ماٌموران دولتي انجاميد و اين درگيريها تا بعد از ظهر آن روز ادامه يافت و صدها تن در تهران و قم كشته شدند و در اين دو شهر حكومت نظامي برپا شد. كشتار و دستگيريها در فرداي آن روز نيز ادامه يافت, اما, سركوبيهاي خشن شعلهٌ اين گونه اعتراضها را, به زودي, خاموش كرد.
منابع
1 ـ حميد روحاني زيارتي, بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني، جلد اول، چاپ اول، ص155 2ـ علي دواني، نهضت دو ماههٌ روحانيون، قم، 1341 3ـ جلالالدين مدني، تاريخ سياسي معاصر ايران، ج2، ص13 4- باقر عاملي, نخست وزيران ايران, چاپ تهران، 1370، , ص942 5ـ منبع1، ج اول، ص316- «صحيفهٌ نور», جلد اول, ص27 6 ـ صحيفه نور, ج1, ص29 7 ـ منبع 1, ص417 8 ـ «خاطرات آيت الله منتظري, چاپ دوم, ديماه 1379, ص122 9ـ منبع4، ص948
|
|