اسلام در ايران زمين

 

 

كتاب چهارم - دوران خميني

بخش اول - از آستانهٌ انقلاب تا مرگ خميني

 

 

 

توضيح

اسلام در ايران زمين” شامل چهار كتاب است

      -كتاب اول- اسلام در آغاز راه - دوران چيرگي عربها بر ايران (از دوران پيامبر اسلام تا  چيرگي تركان غزنوي بر ايران)ـ

-كتاب دوم- دوران چيرگي تركها بر ايران (از روزگار غزنويان تا آستانهٌ انقلاب مشروطه)

-كتاب سوم- دوران بيداري ايران (از انقلاب مشروطه تا آستانهٌ انقلاب ضدسلطنتي)

 كتاب چهارم- دوران خميني. شامل دو بخش

بخش اول, از آستانهٌ انقلاب تا مرگ خميني

                               بخش دوم, از مرگ خميني تا ”امروز

 

 

 

 

فصل اول - آستانهٌ انقلاب

در اين فصل ابتدا، به پيش‌زمينه‌هاي ايجاد «رفُرم ارضي» (انقلاب سفيد), قيام 15خرداد42 و چگونگي شكل گيري مبارزه مسلحانه و سپس، به فعاليتهاي سه‌سازمان سياسي مهم آن دوره ـ ‌سازمان مجاهدين خلق ايران، سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران و حزب تودهٌ ايران‌ـ اشاره خواهد شد,آن‌گاه پيشينهٌ فعاليتهاي سياسي خميني, به طور مختصر, مورد بررسي قرار خواهد گرفت.

جابه‌جايي دو قدرت جهاني در ايران          انگلستان تا آغاز جنگ جهاني اول، قوي‌ترين قدرت جهان بود. آمريكا در اين جنگ، به علت دور بودن از كانون اصلي جنگ ـ‌اروپا‌ـ و در امان ماندن از ضايعات حاصل ازآن از يك سو، و فروش تسليحات و كالاهاي ضروري به كشورهاي درگير جنگ از سوي ديگر، به درآمد سرشاري دست يافت، به‌طوري كه پس از جنگ، بيش از نيمي از ذخائر طلاي جهان در دست سرمايه‌داران آمريكايي متمركز شد: «ذخيرهٌ طلاي آمريكا، كه در سال1914 حدود 1800ميليارد دلار بود، در سال1925 به رقم شگفت‌آور 4500ميليارد دلار افزايش يافت، يعني معادل نصف كل ذخيرهٌ طلايي كه عموم ممالك دنيا در اختيار داشتند»(1). در سال1927 «آمريكا به تنهايي 87درصد اتومبيلهاي جهان، 71درصد نفت جهان، و 43درصد ذغال‌سنگ جهان را توليد مي‌كرد، در صورتي كه جمعيت اين كشور فقط 6درصد جمعيت جهان بود»(2).

         آمريكا كه پس از جنگ جهاني دوم در صدر قدرتهاي جهان قرار گرفت، به تدريج جاي پاي خود را در مستعمرات وسيع انگلستان محكم كرد و بر آنها مسلط شد. اين روند تدريجي تسلط، در ايران تا كودتاي 28مرداد1332 به‌طول انجاميد. آمريكا با انجام اين كودتا و چيره‌شدن بعديش بر منابع نفتي و اهرمهاي قدرت سياسي، سلطهٌ خود را, به طوركامل, بر ايران جاري كرد.

 مرحلهٌ پاياني اين جا‌به‌جايي، كه در سالهاي آخر دههٌ سي و آغاز دههٌ چهل رخ داد، آخرين مرحلهٌ زورآزماييهاي شاه و فئودالهاي وابسته به انگليس را با آمريكا نشان مي‌دهد. برنامهٌ «رفرم ارضي» در محور اين درگيريها قرار داشت. آمريكا براي از ميان بردن مناسبات فئودالي يا «نيمه‌فئودال‌ـ نيمه مستعمره» (بورژوا‌ـ ملاك) و تبديل آن به سرمايه‌داري وابسته، بر اجراي برنامهٌ «رفرم ارضي» اصرار مي‌ورزيد، اما دربار و فئودالها در راه پيشرفت اين سياست كارشكني مي‌كردند. منوچهر اقبال كه در فروردين1336 به نخست‌وزيري برگزيده شد، زير فشار آمريكا لايحهٌ «اصلاحات ارضي» را به مجلس برد. اين لايحه تصويب شد, اما, سنگ‌اندازيهاي فئودالها و شاه‌ـ‌كه خود بزرگترين فئودال بود‌ـ باعث شد كه به مرحلهٌ اجرا درنيايد.

 در دولت اقبال در روز 14‌اسفند1337 بين ايران و آمريكا موافقتنامه‌يي امضا شد كه بر اساس آن، ارتش و نيروهاي مسلح ايران براي نوسازي در اختيار مستشاران آمريكايي قرار گرفتند. اين موافقتنامه پس از كودتاي عبدالكريم قاسم در عراق در 14ژوييه1958 (23تير1337) بسته شد. تركيه و پاكستان نيز هر يك جداگانه قرارداد مشابهي را با آمريكا امضا كردند. بر‌اساس اين پيمانها، اگر هريك از اين سه كشور مورد حملهٌ شوروي قرار مي‌گرفتند و از آمريكا درخواست كمك مي‌كردند، آمريكا بدون درنگ به ياريشان مي‌شتافت. اين سه كشور در سازمان پيمان مركزي (سنتو) نيز عضويت داشتند كه ابتدا پيمان بغداد ناميده مي‌شد و پس از كودتاي عراق و بيرون آمدن اين كشور از آن، مركزش از بغداد به آنكارا منتقل شد و به سنتو تغيير نام داد.

 

«رفورم ارضي» (اصلاحات ارضي)

در ژانويه1961 (ديماه1339) جان كندي، از حزب دموكرات، رئيس جمهوري آمريكا شد. كندي سياستش را در قبال كشورهاي تحت سلطه بر محور «اتحاد براي پيشرفت» اعلام كرد كه مبتني بر نفي ديكتاتوري عريان، تغيير مناسبات فئودالي از راه اصلاحات ارضي و برقراري سرمايه‌داري وابسته بود. او در روز 25مه1961 (4خرداد1340) در پيامي به كنگره آمريكا, سرخطِ سياست خود را در قبال كشورهاي تحت‌سلطه بيان كرد: «… پيمانهاي نظامي نمي‌توانند به كشورهايي كه بي‌عدالتي اجتماعي و هرج و مرج اقتصادي، راه خرابكاري را در آنها باز كرده، كمك نمايند… هيچ مقدار اسلحه و قشون نمي‌تواند به رژيمهايي كه نمي‌خواهند يا نمي‌توانند اصلاحات اجتماعي كنند و اقتصاد خود را توسعه دهند، ثبات و استواري بخشد. پيمانهاي نظامي نمي‌توانند به مللي كه بي‌عدالتي و هرج و مرج اقتصادي مشوّق قيام‌… در آنهاست، كمك كند. ماهرانه‌ترين مبارزات ضد پارتيزاني نيز نمي‌توانند در نقاطي كه مردم محلي كاملاً گرفتار بي‌نوايي هستند و به اين جهت از پيشرفت خرابكار(3) نگراني ندارند، با موفقيت روبه‌رو گردد. از طرف ديگر، هيچ نوع خرابكاري نمي‌تواند مللي را كه با اطمينان به جامعهٌ بهتر مي‌كوشند، فاسد كند»(4).

علي اميني ـ‌كه از سياست حزب دموكرات آمريكا در ايران پشتيباني مي‌كرد‌ـ چند ماه پس از انتخاب كندي به رياست جمهوري، در 16‌ارديبهشت1340، پس از استعفاي شريف‌امامي، به نخست‌وزيري رسيد. شاه زير فشار آمريكا به نخست‌وزيري او, به اجبار, گردن نهاد. اميني مهمترين وظيفهٌ دولتش را اجراي برنامهٌ اصلاحات ارضي اعلام كرد. اما, تلاش 14ماهه‌اش براي اجراي اين برنامه، به علت كارشكنيهاي شاه و فئودالها، نتيجه‌يي نداد.

شاه سرانجام در 21فروردين1341 به آمريكا سفر كرد تا موافقتش را با سياستي كه آمريكا در ايران در پيش گرفته بود، از نزديك, اعلام كند. روزنامهٌ «واشينگتن‌پست» همزمان با ورود شاه به آمريكا نوشت: «دولت آمريكا اعتماد واثق دارد كه شاهنشاه ايران با علاقه‌يي باطني براي ايجاد يك رفرم عميق در كشور خود، كوشش شجاعانه‌يي به عمل آورند تا از بروز يك انقلاب از پايين جلوگيري كنند»(5).

تحليلگران آمريكايي روستاهاي ايران را درحالتي «انفجارآميز» ارزيابي مي‌كردند و نگران وقوع انقلابي نظير انقلاب كوبا بودند كه ايران را به كلي به دامن شوروي پرتاب كند. شاه به هنگام ورود به آمريكا، طي سخناني اطمينان داد كه با پشتيباني كشورِ ميزبان وضعي را پيش خواهد آورد كه اين نگراني را به كلي از ميان ببرد: «…‌مدتهاست ما مي‌شنويم كه نه تنها دشمنان بلكه بعضي از دوستان متفق ما پيش‌بيني مي‌كنند كه ايران وضع قابل انفجاري دارد و… در آن اتفاقاتي خواهد افتاد… ايران با پشتيباني دوستان خارجي خود، كه كشور بزرگ آمريكا در رأس آن قرار دارد، راه خود را هم‌چنان دنبال خواهد كرد و هيچ اتفاق غيرمترقبه‌يي… روي نخواهد داد(6).

حاصل اين سفر اين بود كه شاه دريافت «آمريكا پشتيباني سياسي و نظامي خود را از ايران ادامه خواهد داد» و آمريكا مطمئن شد كه «شاه يك متحد استوار است كه تصميم قاطع به اصلاحات اقتصادي و اجتماعي» دارد(7).

 كمتر از دو ماه پس از اين سفر 40روزه، شاه در 27تيرماه41 اميني را از نخست‌وزيري كنار زد و به جاي او اسدالله عَلَم را، كه خود بزرگ مالك بود، براي جلوگيري از بيم فئودالها به هنگام اجراي اصلاحات ارضي، به نخست‌وزيري نشاند و اجراي اين امر را به او واگذار كرد. كندي براي پشتيباني از شاه معاون خود ليندون جانسون را در روز سوم شهريور41 به تهران فرستاد. او در مصاحبه‌يي در فرودگاه مهرآباد گفت: «ما به مساعي مجدّانه‌يي كه تحت رهبري اعليحضرت… براي مقابله با مشكلات برنامهٌ اصلاحي و عمراني داخلي صورت مي‌گيرد، ارج مي‌نهيم… ما مي‌دانيم كه شما كوشش مي‌كنيد تاوضع كلي مردم اين كشور بهبود يابد، به همين جهت است كه پشتيباني از ايران را تعهد كرده‌ايم. سفر من نمودار همين علاقه و پشتيباني است»(8). شاه نيز در ميهماني شامي كه به افتخار جانسون ترتيب داد، بر پايبنديش به ادامهٌ اجراي برنامهٌ اصلاحات ارضي ـ‌كه از زمان نخست‌وزيري‌علي اميني آغاز شده بود‌ـ تأكيد كرد: «اصلاحات ارضي، كه اكنون درجريان است، مسلماً تا به آخر ادامه خواهد يافت و برنامه‌هايي كه براي بالا بردن سطح زندگي مردم ايران در دست اجراست، نيز دنبال خواهد شد و… فعاليت وسيع آباداني و عمراني و صنعتي نيز بدون وقفه تعقيب خواهد شد»(9).

شاه، هم‌چنان كه وعده داده بود،‌كار «رفرم ارضي» را به پيش برد و با اجراي مرحلهٌ دوم اصلاحات ارضي، كه از 18بهمن41 آغاز شد، با «قرار دادن كارخانجات دولتي به عنوان پشتوانهٌ اصلاحات ارضي و فروش سهام آنها به مالكين» يعني «با تبديل زمين به كارخانه‌هاي سازندهٌ مواد مصرفي»، بي‌آن كه واكنش خصمانهٌ زيادي را از جانب فئودالها برانگيزد، آنها را به تدريج به «بورژواهاي وابسته» تبديل كرد و مناسبات فئودالي را نيز، در طي كمتر از يك دهه، به مناسبات سرمايه‌داري وابسته تغيير داد.

 اصلاحات ارضي انجام شد اما نه آن‌چنان كه سران دولت آمريكا و شاه ادعا مي‌كردند براي بالا بردن سطح زندگي و بهبود حال مردم، بلكه دقيقاً براي عبور جامعه از يك وضع بحراني و انفجارآميز به وضع متعادل و دلخواه رژيم شاه و پشتيبان خارجيش آمريكا. در اين مورد شهيد جاودانه‌ياد، شكرالله پاكنژاد، در دفاعياتش در «دادگاه بدوي نظامي» گفت: «اصلاحات ارضي و عمليات وابسته به آن كه به انقلاب ششم بهمن مشهور شده است, به عنوان يك اقدام سياسي و نه اقتصادي، براي تثبيت دستگاه حاكمه نه نجات دهقانان و كارگران و زنان، از بالا به وسيلهٌ دستگاه حاكمهٌ وابسته به استعمار، نه از پايين و به وسيلهٌ مردم، انجام گرفت. اصولاً رسالت اصلاح‌طلبي از بين بردن شرايط انقلاب است، يعني هميشه به نفع طبقات حاكمه و براي ادامهٌ استثمار و ظلم و ستم انجام مي‌گيرد...  اصلاحات ارضي و عمليات وابسته به آن هم داراي دو هدف عمده بود: اولاً، از بين بردن خطر شورشهاي دهقاني و ميليتاريزه كردن دهات و روستاهاي ايران، و ثانياً، توسعهٌ بازارهاي فروش براي موادساخته شدهٌ صنايع غربي و ايجاد تسهيلات براي تسلط هر چه بيشتر بر منابع طبيعي و مواد خام»(10). 

ـ1 ژاك پيرن، جريانهاي بزرگ تاريخ معاصر ايران، ترجمهٌ مشايخي، جلد اول، صفحهٌ 59

ـ 2ـ نهرو، نگاهي به تاريخ جهان، ترجمهٌ تفضلي، جلد سوم، ص1531 3ـ رژيم شاه نيروهاي انقلابي معتقد به مبارزهٌ مسلحانه را «خرابكار» مي‌ناميد

. 4ـ اطلاعات، 6خرداد1340

 5ـ اطلاعات، 23فروردين1341

6ـ اطلاعات، 25فروردين1341

7ـ اطلاعات، 26فروردين1341

8ـ اطلاعات،‌3شهريور1341

9ـ اطلاعات، 4شهريور1341

ـ 10ـدفترهاي آزادي وابسته به جبهه دمكراتيك ملي ايران ، دفتر اول ديماه 1363 ويژه شكرالله پاكنژاد ، ص 63