اسماعيل وفا يغمايي

«چند نكته و چند سانتيمتر از واقعيت »

قسمت دوم

مدافعان تروريسم يا مدافعان آزادي!

 

در دلهاشان شمعي ميسوزد/ و در چشمهاشان ستاره‌اي آواز ميخواند/ تبعيديان خود خواسته اند/ ونه سوداگران آراسته/آنان كه خون‌آزادي/ خون چريك/ از زخمهاي آنان نيز فرو مي ريزد/ مردان/ زنان/ سالخوردگان/و كودكان خفته دركالسكه ها /روانه در خيابانهاي فرياد/نان غربت را در اشك خود خيس ميكنند/ و سر سخت تر از سختي/ مغلوب طول راه وسكه و سرما نمي شوند

                                                                       از  شعر پناهندگان   ”نگارنده  ”

 

نخست بايد اشاره كنم كه براي من، نوشتن در باره اين افراد ـ كساني كه بخشي از آنها پس از ماجراي 17 ژوئن خروشيدند ودر بسياري از نقاط اروپا و آمريكا  و به ويژه« اور سور اواز »عليه دستگيري ها اعتراض كردند و به مقاومت برخاستند ـ بسيارمشكل است.اينان ،كساني كه بايد آنها را مدافعان تروريسم يا مدافعان‌آزادي خواند جماعت گسترده و ظاهرا بي نام و نشان و خاموش و رنگارنگي هستند كه از آغاز شروع حكومت خميني و بخصوص پس از سي خرداد سال60 راه ديار غربت و تبعيد را در پيش گرفتند و در گوشه و كنار دنيا لانه و آشيانه بر پا كردند وچشمهايشان فانوس انتظاري شد كه در انتظار صبح آزادي در گوشه و كنار دنيا سوسو ميزند. من به تبع كار و تلاش قلمي و نيز گذران اين سالها خوشبختي اين را داشته ام تا از نزديك با شمار زيادي از اينان دمساز و هم صحبت باشم يا در گرد همائي ها ، كنسرتها، شبهاي شعر، راهپيمائي ها و … در حال و هواي اين جمعيت گسترده تنفس‌كرده ودر فرصت هائي به آنها فكر كنم وآنها را حس كنم. با اين حساب بدون اينكه قصد و يا توان يك تحقيق علمي و جامعه شناسانه را در اين موردداشته باشم مي خواهم به برخي از مختصات اين جمعيت اشاره هائي داشته باشم تا بعد از آن بتوانم به برخي از نمونه ها بپردازم.

 

برخي مختصات

1ـ اينان كه در اعلام كلي ويا سازماني مجاهدين و شورا ،بنامهاي « هموطنان خارج كشور» ، « هواداران مجاهدين»،« هواداران شورا».« هواداران مقاومت»، «ايرانيان خشمگين»، « ايرانيان تبعيدي و پناهنده»و… نامگذاري ميشوند جمعيت گسترده، متفاوت، جدي و پر تحركي هستند كه در سراسر جهان بخصوص كشورهاي اروپائي، آمريكا، كانادا و استراليا پراكنده اند.

 

 ـاز لحاظ سني سه نسل دراين جمعيت در كنار هم ايستاده اند

الف ـ زنان و مرداني كه در سالهاي ميان شصت و هفتاد و پنج به سر مي برند. اين زنان و مردان در سالهاي ورود خميني و پاگيري حكومت آخوندها مردان و زناني ميانسال بوده اند كه در انقلاب ضد سلطنتي و براي بر پائي ايراني دموكراتيك تلاش كرده بودند و چون كار كرد حكومت خميني را ديدند از آن روي بر تافته و صداي اعتراض خود را بلند كردند و لاجرم خود و فرزندانشان آماج تعقيب و كشتار قرار گرفتند.

بخشي از همين طيف خانواده هاي شهيدان آزاديخواهي را تشكيل مي دهند كه در داخل كشور آماج تير باران ويا قرباني شكنجه شده اند. اين طيف سرانجام و بناچار با فرزندان باقيمانده خود راه غربت و تبعيد را در پيش گرفته اند. اينان بخشي حقيقي از كساني هستند كه حق پناهندگي سيايس به آنان تعلق مي گيرد. شمار قابل توجهي از اين دسته، كه مسن تر بودند تا پايان زندگي خود كه در غربت به اتمام رسيد بر مواضع سياسي و انساني خود پاي همت فشردند، قامت هاي رنج كشيده و شريفشان با آنكه آرزوي بازگشت به ايران و آرميدن در خاك خانه مادري خود را داشتند تا پايان در مقابل ترفندهاي ملايان استوار ماند و تن به خاكهاي غربت سپردند.

ب ـ زنان ومرداني كه در فاصله سالهاي سي تا پنجاه و پنج به سر مي برند. بخشي از اينان را ميتوان فرزندان مهاجر و تبعيدي طيف نخست دانست كه در سنين ميان  هشت  تا سي سالگي با والدين خود بناچار روانه تبعيد شده اند. طيف گسترده تراما مردان و زناني هستند كه هريك به دليلي سياسي و به دليل اينكه در معرض خطر مرگ از جانب دستگاههاي امنيتي ديكتاتوري آخوندها قرار داشته اند روانه تبعيد شده اند.

ج ـ نوجوانان و جوانان پانزده تا بيست و دو ساله اي كه بخش اصلي آنها در خارج ايران متولد شده اند.اينان را ميتوان طيفي دانست كه اگر چه از جغرافياي سرزمين پدري و مادري خود دور بوده و تنها در تصويرهاي ذهني با آن آشنائي دارند اما به دليل علائق خانوادگي و تعليم و تربيت حضور تاريخي ميهن خود را بخوبي احساس ميكنند و از پر شور ترين مدافعان آزادي و هواداران جنبش مقاومت هستنند.

3ـ  در ميان اين جمعيت گسترده از لحاظ شغلي و تخصصي و پايه تحصيلات  با طيفي از حرفه ها و تخصص ها روبرو هستيم. دانشجويان ، كارگران، معلمان و دبيران، مهندسان،پزشكان، بازاريان و تجار، افسران و درجه داران،  زنان خانه دار ،استادان دانشگاه و…چهره تخصصي و شغلي اين مجموعه را در هم بافته اند.

4ـ از لحاظ اعتقاد و آرمان اين‌جمعيت، مجموعه يكسان و يك دستي نيست. كافي است چند بار درتظاهرات يا گرد هم آئي ها با  بخشهائي از آنهاهمراه باشيد و به حرفهايشان گوش كنيد تا اين واقعيت به خوبي قابل لمس شود. حتي در صفوف تظاهرات لباس ها و پوشش ظاهري و نحوه آرايش و زينت آلات به اين واقعيت گواهي ميدهد.

 در اين مجموعه مسلمان معتقد و اهل نماز و عبادت، مسلمان معتقد غير نماز خوان، لائيك، ماركسيست معتقد، افراد متمايل به گرايشهاي چپ، هواداران مسلمان و پرو پاقرص مجاهدين، افرادي كه ميگويند هيچ ايدئولوژي مشخصي ندارند ، افرادي با گرايش به ناسيوناليسم ملايم وميهن دوستي و… در كنار هم قرار دارند . من سالهاست با اين مجموعه رنگارنگ و متفاوت و جالب سر و كار دارم و  بارها و بارها بر سر خوان محبت و صفاي اين هم ميهنان با آنان نشسته و صحبتها داشته‌ام و اين جمعيت را تنها نمي شناسم بلكه حس ميكنم. گاه درحين تظاهرات از صف خارج شده و در پياده روهاي سرزمينهاي غربت به اين صفوف خروشان و هماوا و در عين حال متفاوت نگريسته ام. گاه ديده ام كه اكثريت اينان از لحاظ ظاهري با تمام سازمان دهندگان اين مراسم متفاوتند و در برخي موارد، مانند سازمان دهندگان گردهمائي ها و تظاهرات فكر نمي كنند .

 

مشتركات اين مجموعه

 اندكي به  تفاوتهاي اين مجموعه اشاره كردم با اين همه اگر در احوالات اين تبعيديان و پناهندگان دقت كنيم به  خواهيم ديد دو سه عامل مشترك و اساسي اينان را به هم پيوند داده و در كنار هم  نگاهداشته و مانع شده است تا هويت انساني و سياسي خود را در فضاي خارج كشور از دست بدهند.

نخست اينكه اينان ايرانياني هستند كه ايران راعميقا دوست دارند.ـ  وجوه مشترك ميهن دوستي تعريف شده است ولي چرائي و چگونگي شخصي اين دوست داشتن چندان قابل توضيح نيست‌ـ . هر كس به دليلي سر زمين خود را دوست دارد و به همين دليل به تعداد تبعيديان و پناهندگان ميتواند دليل شخصي براي دوست داشتن وجود داشته باشد . در باره اين عشق به ميهن مي توانم توضيح بدهم كه علائق اين جماعت به سرزمينشان  صرفابه دليل از دست دادن خانه و زندگي و بدست آوردن مجدد آن  و حتي اشتراكات فرهنگي هم نيست . چيزي قويتر و جدي تر از اينها وجود دارد كه  اينان رابه صورت تبعيدياني پايدار در زمره هوادارن مقاومت در آورده ودر برخي موارد روانه ميدانهاي نبرد كرده است و به هيئت رزمنده به ياري مقاومت و رزمندگان خوانده است.

  مشخصه دوم اين است كه اينان ايرانياني هستند كه از رژيم حاكم بر ميهنشان، از تفكر ارتجاعي و سياهي كه سراسر ايران را به نكبت ستم و بي عدالتي آلوده بيزارند.

 يك معادله كاملا طبيعي و منطقي در وجدانهاي سالم  اين تبعيديان عمل ميكند. چون ميهن خود را دوست دارند. از دشمن ميهن خود بيزارند، به او نزديك نمي شوند، به قول مجاهدين با او مرز بندي دارند و مي دانند در مبارزه اي كه سوخت آن هستي و حيات يك ملت است نميشود ميهن را دوست داشت و از اصلي ترين دشمن ميهن غافل بود.

و سومين مشخصه اينكه  جمعيت مورد بحث ماتبعيدياني جدي هستند.شايد اگر با اين گونه تبعيديان بر خورد كنيد ، بسياري از آنان را افرادي ساده و صميمي وبي ادعا بيابيد، خيلي از اينها وارد بحثهاي پر پيچ و خم سياسي نميشوند و لي پس از مدتي كوتاه در خواهيد يافت كه همين بي پيرايگان ساده و صميمي، چقدر جدي ، ـ در اينجا ديگر بايد تاكيد كنم جدي ترين تبعيديان و پناهندگان ـ هستند كه عشق و نفرت و جديتشان نيرومند و زنده است و عليرغم سالها در غربت زيستن هنوز مساله اولشان مبارزه براي آزادي ايران است و چشم و گوششان در انتظار افقهائي روشن تر كه از هواي آزادي سرشار باشد. اينان تبعيدياني هستند كه در بيرون خود ادامه دارند و در خود محصور نشده اند و تنها به خود فكر نمي كنند.

اين مشخصه ها  و درد مشترك تفاوتهاي ديگر را كمرنگ كرده است. حول اين مشخصه هاست كه اينان يك مجموعه متفاوت ولي در عين حال يكدست را تشكيل داده اند و در همين جاست كه بايد علائق آنان را به مجموعه مقاومت  سازمان يافته  و متشكل از مجاهدين ، شورا ، و ارتش آزادي  با محور مجاهدين در يافت.

 

نكاتي قابل توجه مجاهدين و غير مجاهدين

براي كسي كه مجاهد است و عضو يا هوادار تشكيلاتي مجاهدين است . بدون تعارف و طبعا ،سازمان و ايدئولوژي سازمانش در بالاترين نقطه قرار دارد. اين  فقط در رابطه با مجاهدين صحت ندارد و شما با عضو هر گروه و حزبي كه صحبت كنيد اگر فرد متناقضي‌نباشد و پاي ايمانش نلنگد، ـ در بهترين شكل خودش هم ، يعني احترام به افكار ديگران و پذيرش تفاوتها در جامعه و متعهد بودن به احترام گذاشتن به دموكراسي و رعايت آن ـ گروه و سازمان و حزب خود و انديشه حاكم بر آن را ارزنده تر، و نزديك تر به حقيقت  ميداند . اين مساله، وقتي كه پاي رژيم هائي با كاركردهاي ديكتاتوري ، فاشيسم يا جمهوري آخوندي در كار باشد ضريب ميخورد و شوخي بردار نيست.  در كشاكش با چنين رژيم هائي مبارزان بايد با اتكا به ايدئولوژي خودشان بجنگند ، زندان و شكنجه تحمل كنند و بميرند ، يعني احتياج به ارگانيزم و تشكيلاتي دارند كه روح مشترك انرژي ها و انديشه ها و جهت گيري ها را يكدست كند و توان جنگيدن هرچه بيشتر را به آنها را بدهد. براي عمل انقلابي  انديشه و مكتبي كه راهنماي عمل باشد مورد نياز است  و بدون آن در مدت زماني نه چندان دراز تشكيلات متلاشي و چند پاره خواهد شد.شايد زمزمه مجاهد و فدائي در زمان شاه را بتوان در زمزمه شعر حافظ شنيد:

شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هائل

كجا دانند حال ما سبكبالان ساحل ها

 براي كسي كه درگير مسائل عادي زندگي يا مبارزه اي رقيق است اين مساله چندان جدي نيست و چندان هم در حيطه تجربه قرار ندارد . ميتوانيم براي درك اين مقوله سختي ها و مشكلات زندگي يك رزمنده را در  سالهاي مبارزه با حكومتهائي نظير شاه و خميني در نظرگرفته  و قضاوت كنيم .

 واقعيت چيست ؟ هر كسي نظري ارائه ميكند، در عين حال روزگار و حوادث و قدرت تحول در ايدئولوژي ها و تطبيق آنها با مسائلي كه در برابرشان خود را مي نمايانند نشان ميدهد كه حق كدام است و نا حق كدام ، امافارغ از اين و جدا از مشكلاتي كه يك مجاهد يا مبارز تمام عيار با آن روبروست  به مساله نگاه ميكنيم.

در دنياي مجموعه پناهندگان و تبعيدياني كه حول مجاهدين متشكل شده اند ، مساله اول اين نيست كه مجاهدين مسلمانند، شيعه اثني عشري‌اند، با اعلام رهبري فكري و مرامي خودشان « رهبري عقيدتي» اعلام كرده اند كه مقلد و پيرو هيچ فقيهي نيستند وخود راهبري ديگربراي طي راه  انتخاب كرده اند.

 براي پناهندگان و تبعيديان هوادار مجاهدين مساله چندان مهم نيست كه عضو سازمان مجاهدين نماز ميخواند و روزه ميگيرد و به واجبات شرعي عمل مي كند و ازمنهيات دوري مي كند. نه ، اين مسالة اكثريت تبعيديان هوادار مقاومت نيست، ولي همين تبعيديان با انديشه هاي مختلف و با اشتراكاتي كه به برخي اشاره كردم، از آنجا كه مي دانند از آغاز حكومت خميني تا روزگار كنوني مجاهدين عليرغم هر انتقادي سرسختانه در راه« آزادي »مبارزه كرده و تنها و تنها با «آخوند و حكومت آخوند» جنگيده و مبارزاني جدي عليه سياهترين حكومت تاريخ معاصر ايران بوده اند ، در كنار مجاهدين ايستاده و حول مجاهدين متشكل شده ودرب خانه ها و دلهايشان را بر روي مجاهدين و مجموعه مقاومت ايران گشوده اند.

اين تبعيديان همانهائي هستند كه بخش قابل توجهي از امكاناتي را كه در طي سالهاي گذشته در اختيار داشته اند در اختيار مقاومت ايران گذاشته اند و مي گذارند. اگر بخواهم از نمونه ها نام ببرم في الواقع بايد در اين باره در فكر نوشتن كتابي پر ورق باشم و اين اغراق نيست.

اين تبعيديان و پناهندگان در طي سالهاي گذشته از سال 60 تا همين امروز ، سال 1382 با اتكا به «شرافت» و «آزادي خواهي و ميهن دوستي» خود، سختي هاي بسيار و ناملايمات فراوان را تحمل كرده اند. اينان هوادار جنبش بوده‌اند و هستند و اعلام هواداري ازجنبشي كه در مبارزه با خميني جدي است  كار آساني نيست . دليل اين سختي هم اين است كه، مساله فقط حول بحث و فحص در باره اين كه رژيم آخوند فاسد است  و با جامعه و فرهنگ و اقتصاد مملكت چنين و چنان كرده است نيست. اگر چنين بودكار مشكل نبود . اگر بحث بر سر اين بود كه يك «نيمه مبارز» باشيم وهر هفته يا هر ماه مثلا جلسه اي پيرامون  موضوعي برگزاربكنيم و حداكثر اطلاعيه اي در مضار حكومت ملا و فوايد دموكراسي  داده و تا جلسه بعدي به خوشي و خوبي از هم جدا شده و به دنبال فعاليت و كار و كاسبي معمول خود برويم، هم مبارزه و هم مبارز ومجاهد بودن و هم هودار چنين مبارزه اي بودن ساده و بي دردسر بود. .اما مساله اين نيست مقاومتي  كه اين افراد هوادار انش هستند مقاومتي جدي ست  و به همين دليل هوادار چنين مقاومتي بودن نيز همت و تحمل رنج  مي طلبد.

 من در اين جا نمي خواهم وارد  بحث ديگر، و نقاط مثبت يا منفي و مورد تحسين يا شايسته نقد و انتقاد اين مقاومت بشوم ،پرداختن به اين ها نيز ضروري ست  اما عجالتا تنها مي خواهم تاكيد بكنم كه اين مجموعه مقاومت، از روزي كه اعلام مبارزه كرده است يك لحظه در ميدان «حرف و عمل»، تا آنجا كه ادراكش اجازه داده و تا جائي كه توان داشته از جنگيدن با رژيم ارتجاعي مذهبي حاكم بر ايران كوتاه نيامده است.

در نقطه مركزي اين مبارزه نقطه اي بوده و هست كه مكان جان افشاندن در راه آزادي ست . جائي‌كه مجاهد و مبارز وابسته به اين جنبش جنگيده‌اند .

 پيرامون اين نقطه در مدارهاي مختلف هواداران اين جان افشانان ايستاده اند. چون مساله در حرف خلاصه نمي شود ،طي سالهاي گذشته اين پناهندگان شريف ، اين هواداران «مختلف الفكر و سليقه» ولي «همنوا در دفاع از آزادي و ميهن دوستي و نفرت از خميني» في الواقع وفادار و سربلند، بر مواضع سياسي و مبارزاتي و آزاديخواهانه خود استوار ايستاده اند. به قلم يا قدم يا درم به ياري مقاومت شتافته اند.خانه هايشان خانه مقاوت بوده است،  خانه وخوان و نان‌شان را با مقاومت تقسيم كرده اندو هريك بخشي از دستاوردهاي مالي خود را كه حاصل كار و تلاش آنها در غربت بوده در اختيار مقاومت قرار داده اند ، اين ها را بايد هر چه بيشترديد و به آن ارج نهاد.

 هواداران مقاومت چشم هاي نگران و هوشيار دستهاي نيرومند و پر تكاپو و پاهاي  مستحكم حركت مقاومت در سراسر جهان بوده اند، بايد اين را ديد و به ان ارج نهاد. كم نيستند نمونه هائي كه وقتي مجاهدين را تحت فشار ديده اند خانه واتومبيل و تاكسي و محل كار خود را  فروخته وآن را در اختيار مقاومت قرار داده اند و خود دوباره از صفر شروع كرده اند. من بارها و بارها شخصا شاهد بوده ام كه اين پناهندگان و تبعيديان شريف گاه تا گردن در زير بار قرص از بانكها فرو رفته اند تا بتوانند باري از شانه مقاومت بردارند بايد اينها را ديد و اين‌‌همه احترام و اعتمادي را كه ازحرمت نهادن، بويژه به خونهاي پاك هزاران شهيد مجاهد و مبارز ناشي ميشود ارج نهاد.

  من در طول سالهاي گذشته شاهد نمونه هاي فراوان بوده ام،ولي در  دراينجا نمي توانم از نمونه ها نام ببرم في الواقع هزاران نمونه وجود دارد و هر روز صدها نمونه در گوشه و كنار دنيا به اين نمونه هاي اضافه ميشود، من تنها از يك نمونه كه در روزهاي تحصن شاهد آن بودم نام ميبرم.

 

دو نمونه از ميان نمونه ها

 جنجال پيدا شدن چند ميليون يورو از محل استقرار مقاومت در اور سور اواز را فراموش نكرده ايم .راديوها و تلويزيونها ، از آن‌جائي كه هيچ ابزار و مدركي دال بر تروريست بودن دستگير شدگان به دست نيامده بود  به نحو عجيبي روي پولهائي كه در «اور سور اواز» به دست آمده بود زوم شده و جار و جنجال بپا كرده بودند.

 در گوشه اي از استاديوم ورزشي «اورسور اواز» ـ جائي كه پناهندگان و تبعيديان و هواداران مجاهدين و شورا  چادرهايشان را بر پا كرده بودند ـ به جمعي از آنها كه مشغول بحث و فحص بودند پيوستم. حالت برافروخته و صدايبحث و فحص  چند تن از آنها توجهم را جلب كرده بود.  بحث آنها اين بود كه مقاومتي كه الان بيش از يكسال است حسابهاي بانكي اش را مسدود كرده و او را از هر گونه دريافت و پرداخت نورمال محروم كرده اند  اگر مخارج انبوهش را از پولهائي كه به اجبار نزد خود نگهداري ميكند نپردازد چه بايد بكند. اينها همان پولهائي است كه ما هواداران مقاومت سكه به سكه روي هم گذاشته و در اختيار مقاومت قرار داده ايم اگر پليس باور ندارد كه اين جنبش با اين سابقه و طول و عرص  اسا سا ازسوي مردم  ايران تغذيه ميشود. ماحاضريم ظرف دو هفته اين را ثابت كنيم. گفتم چطور؟ گفت من و تعداد قابل توجهي ديگر از كساني كه مي شناسم و ازجمله شماري از همين هائي كه در اينجا جمع هستيم تمام هست و نيست خودمان را مي فروشيم و دوبرابر مبلغي را كه پليس به دست آورده در همين «اور» تحويل خواهيم داد و در كنار آن اسناد چگونگي به دست آمدن اين پولها را نير در اختيار پليس خواهيم گذاشت . ما اين كار را خواهيم كردبه شرط اينكه اين تعهد داده شود كه اين پول به بهانه هاي واهي مصادره نشود، و بعد اندكي سكوت كرد و با ناراحتي گفت چرا اينها نمي خواهند بدانند كه تنها خانواده هاي شهيدان اين جنبش بيست و سه ساله در دوران خميني بخش قابل توجهي از جمعيت مملكت ما را تشكيل ميدهد.

حرفهاي او واقعي بود. نمونه ها را قبل از اين ديده و يا شنيده بودم. كسي را مي شناختم و مي شناسم كه در يكي از كشورهاي اروپاي شرقي سر و ساماني براي خود داشت و هر از چند وقت يكبار تمام پس انداز خود را به جنبش مقاومت مي داد. حدود پنج شش سال قبل در يكي از سر فصل هائي كه مسعود مشخصا ياري هواداران را طلب كرد. اين هوادار كه پس از مدتها تلاش  سر و ساماني يافته ، خانه اي خريده، شركتي به راه انداخته، و با خانمي كه وكيل دادگستري بود زندگي مشتركي را شروع كرده بود پيام داد كسي را بفرستيد تا كمكي را كه ميخواهيد به او بدهم . مدتي بعداو خانه و شركت وتمام هست و نيست خود را فروخت و پول آن را به مقاومت داد و دو سه ماه بعد نيز از همسرش خداحافظي كرد و به سوي رزمندگان ارتش آزادي شتافت از اين نمونه ها  كم نيست اينان در حقيقت ادامة زنده و بيدار همان هواداراني هستند كه از سي خرداد 60 به بعد به جرم هواداري از مجاهدين دسته دسته دستگير شدند و روانه مسلخ ها و ميدانهاي تير باران خميني شدند و اينها بودند كه بلافاصله پس از خبر حمله به اور و دستگيري خانم مريم رجوي و 170 تن از اعصاي شورا و هواداران مجاهدين و اعضاي مقاومت به ميدان آمدند.