|
ديدم كه مرگ پيش توشرمندگي گرفت كاوه فروزان شعله ورشدن جانهاي نداحسني و صديقه مجاوري و ديگر عاشقان روزگار ما رويدادي است كه نه ميتوان به سادگي با آن برخورد كرد و نه ميتوان فراموشش كرد و از همه مهمتر, نميتوان تأثيرات گسترده آن را بر عواطف و احساسات انسانهاي آگاه و مؤمن به حيثيت و حرمت انسان ناديده گرفت . ميدانم كه روزگار ما عصر سكوت است. سكوت دربرابر جناياتي كه در پهنهٌ گيتي عليه انسانيت صورت ميپذيرد, سكوت دربرابر بي عدالتيها و حق كشيها, سكوت درمقابل قساوتهاي بي نظيري كه قربانيانشان انسان است. اما, اين همهٌ واقعيت زمانهٌ ما نيست. فريادها نيز فراوانند كه اينجا و آنجا هيبت به ظاهردست نيافتني آن سكوت را درهم ميشكند . تاريخ حاصل لحظاتي است كه در آنها انسان بدين اشراف ميرسد كه بايد كاري كند , كاري كه حاصلش تاريخ است. آن لحظات نه فرارسيدني كه آفريدني هستند. انسان اگر آن لحظه ها را نسازد و نيافريند درست به زني ميماند كه جنينش را در نه ماهگي سقط كند. همه تاريخ انسان حاصل دسترنج كساني است كه درعرصه هاي گوناگون زندگي بشر لحظه هاي سرنوشت ساز و تعيين كننده را آفريده اند. اگر ندا حسني در آن لحظه جان درميان شعله هاي آتش رها نميساخت, اگر صديقه مجاوري فرياد همهٌ دردمندان وطنم را باشعله هاي جانش سرنميداد, جهان باورميكرد كه سكوت نخستين و آخرين فرمانرواست. ميپذيرفت كه سكوت شاه شاهان است, شاه سرزمينهاي همه جاگستردهٌ قبيلهٌ سنگدليها و بي عدالتيها, فرمانرواي غارتگريها و چپاولها. ندا حسني, صديقه مجاوري و ديگر يارانشان حقيقت جهان مارا در روشنايي پيكرهاي گرگرفته شان عريان و عيان ساختند . نشان دادند كه چگونه درميهن ماتم گرفته ي من بيش ازيكربع قرن است كه جلادان حاكم سرميبرند , دست وپا قطع ميكنند, چشم ازحدقه بيرون ميكشند و حيثيت بشري را روزي هزارباردرگنداب ننگين حاكميتشان فروميبرند . نداحسني و صديقه مجاوري و ديگريارانشان درپرتوشعله هاي برآمده از آتشفشان جانشان عيان ساختند كه چه سان جهانداران و جهانخواران دربرابر اينهمه بي عدالتي سكوت ميكنند, خفقان ميگيرند و لب از لب نمي جنبانند مگر در تأييد و پشتيباني مستقيم وغير مستقيم ازاين جنايات همه جاگيرعليه انسانيت. آنان لبخند خاتمي را نوشداروي دردهاي ملتي جاميزنند كه 25 سال است اززخمهاي التيام ناپذيرهمين خاتمي و ديگر شريكانش ميسوزد و ميرنجد. آنان به اين ترتيب چهره ي رژيمي را بزك ميكنند و دستهايشان را بسوي نظامي به نشانه ي آشتي و دوستي دراز ميكنند كه هزاران آزاديخواه را سربريده است . ندا حسني ها و صديقه مجاوري ها بر تاريكيهاي اين بده و بستانهاي كثيف و نابود كننده شأن وحرمت انساني روشني تاباندند . آنها نشان دادند كه چگونه در زمانه ي ما ميتوان پرچم حقوق بشر و آزادي انسان بربالاي فلك الافلاك ايفل برافراشت و برآن شعار آزادي و برابري نوشت و درسايه ي سيصد ساله آن ازيادبرد و ناديده گرفت كه چگونه آزادي وبرابري وبرادري هرروزه ذبح ميشوند . ندا حسني و صديقه مجاوري اين حقيقت را دربرابر ديدگان تاريك بين نهادند كه چگونه ميشود د ريك دست منشور حقوق بشر را داشت و با دست ديگر گيوتين توطئه هاي بين المللي و بده وبستانهاي ننگين ر برگردن حقيقت حيثيت انسان فرود آورد . دراين ميانه عده اي كوشيدند بر شجاعت برتر از دلاوري آرش ندا و صديقه انگ خودكشي بزنند . اين رذيلانه ترين و بيشرمانه ترين قضاوتيست كه ميشود درحق فداكارترين مناديان آزادي و عدالت و حيثيت بشري در عصر بيعدالتي ها و آزادي كشيها كرد . البته كه در روزگار غرض ورزيهاي كاسبكارانه كه حاصلش قرباني شدن ميلياردها نفوس بشري در سرتاسر اين جهان بي دروپيكر و تهي از عدالت ميباشد بايد هم كه اعتراض نداحسني ها و صديقه مجاوري ها را خودكشي بنامند . اما از چنين داوراني جز اين رذالت پيشگي انتظاري نبايد داشت . بگذاريد امروز و در عرصه بي مقداريهاي پردنائت حاكم برجهان, عده اي خودباخته و واداده , رويداد بزرگ و تاريخي فداكاري نداحسني و صديقه مجاوري را با زوزه هاي روانكاوانه مورد تجزيه وتحليل قراردهند . بگذاريد تا اين سرسپردگان به رذيلتهاي انسان كش اين رويداد را هم بهانه اي كنند براي تاختن هرچه بيشتر بر آزاديخواهان , بگذاريد تا اين دكه هاي دونبش تن فروشان با به راه انداختن كمپينهاي قلمي براين حادثه ي ارزشمند تاريخ مبارزات آزاديخواهانه يكصد سال مردم وطنمان چرك كينه هاي ديرين درونشان را بپراكنند و با حلقوم هاي آلوده شان عليه اين شهيدان هرزه درايي كنند . اما حقانيت اين شهيدان و مبارزه ي مردم ما براي آزادي با اين ترفندها فروكش نخواهد كرد . هرچه اين گرد و غبارهاي آخوندپسند افزونتر گردد خورشيد مبارزه عليه استبداد و براي آزادي فروزانترخواهد تابيد . آزاديخواهان ايران بدون ترديد شعله ي وجود نداحسني و صديقه ي مجاوري را سرمايه عظيم عزم ورزمشان درمبارزه عليه جانيان حاكم بر سرزمينمان خواهند ساخت و پاسخ اين فداكاريهاي بي حد و مرزرا با سرودهاي سرخ قلبشان خواهند داد . شعله هاي وجود ندا حسني و صديقه مجاوري هرگزخاموش نخواهند شد و راهگشاي ما در تنگناهاي تيره و تاري ميشوند كه نظام جنايتكار حاكم بر ايران دربرابرمان نهاده است .
براي ندا حسني و صديقه مجاوري آنشب بجزحديث توحرفي به دل نبود فرصت نيافت گريه كه ازسينه بگذرد سرمايه اشك بود وزچشمي رها نشد آنشب حضورشعله مجال سخن نداد درچرخ عارفانه آتش گلت شكفت ديدم كه مرگ پيش توشرمندگي گرفت آنشب شكست هيبت شب درشرارتو «سرماسكوت» درقدمت سرنهاد ومرد «جان شعله »ات به عشق سلامي دوباره داد شاهد شدم كه عشق دراينجاغريب نيست اسطوره پيش قامت سرخ تورنگ باخت نام توماند وقصه پراكندگي گرفت آنشب دوباره گلستان شد اين كوير پايان گرفت فصل زمستان, بهارشد آن شب بيمن آتش تولاله برفروخت بابوسه ي فروغ توخورشيد زاده شد گل خنده كرد درآنشب, توسوختي يعني بهارازدل توزندگي گرفت .
|
|