گفتگو با دوست ، با مردم                           

 

                                                            رحمان کـریمی

 

به تازگی  برحسب تصادف ، با یک دوست چپ اندیش مستقل و غیر حزبی ، دیداری دست داد. صحبت با آن پاکدل ، به سیاست و بالاخره سازمان مجاهدین خلق ایران کشید . در ابتدا برایم جالب بود که او با این سازمان سیاسی ــ نظامی  به تمام معنا فداکار ، جان برکف ،فعال وآشتی ناپذیر با حکومت آخوندی بدون حب و بغض برخورد می کند . پس با چنین آدمی  می  توان به صحبت نشست بی آنکه بحث به مجادله های بی حاصل منجرگردد .در هر بحث سیاسی ، باید موضوع مورد گفتگو مشخص و ریل بندی شده باشد . یک قطار درمسیر حرکت خود ، زمانی خط عوض می کند ، که خط جدید در جهت مقصد نهایی باشد . فرض  می کنیم یکی بگوید : من می خواهم روی « سازمان مجاهدین خلق » با تو بحث کنم . سئوال    می کنم : روی همهٌ مسایل سازمان مذکور ودر طی یک نشست یا چندین نشست ؟ وباز سئوال می کنم  : من از دوستان این سازمان هستم ، تو ازچه موضع فکری یا سازمانی می خواهی به بحث بنشینی ؟

به دوست مورد نظر هم گفتم از ابتدا برای من معین کند که حول سازمان مجاهدین خلق که ابعاد و سطوح و موضوعات متعددی را دربرمی گیرد ، می خواهد روی چه مسأله و جنبه خاصی ، بحثمان پیش برود . دوستم گفت : « ترس از فردای مجاهدین »  . پرسیدم : ترس از چه چیز مجاهدین ؟ گفت : اینکه فردا ، شئون اسلامی خود را بر مردم تحمیل کنند ، مردمی که تا به امروز ربع قرن برابر با چند قرن سیاه ، چنان طعم تحمیلات ، تعدیات و محدودیتهای مذهب یا آخوند فرموده چشیده اند که مسموم مسموم اند و احتیاج به هوا و اکسیژن دارند . حرف حساب جواب ندارد . یعنی جواب دارد ولی جدل ندارد . در مورد رژیم آخوندی با او همصدا وبلکه با صدایی بلندتر بودم . درباره سازمان مجاهدین خلق با او به صحبت نشستم . چون اخیراً ما هم کامپیوتری بهم زدیم و ماشین کننده نوشته های مخلص هم ازبی عرضگی و بی استعدادی خودم ، بناچار همسرم فرشته هست و تازه شروع به زدن کرده ومن باید رعایت حالش کنم ؛ بنابراین چکیدهٌ آنچه را که به آن دوست انسان وبی غرض گفتم ویک « امیدوارم » قاطع تحویل گرفتم و بحث تمام شد و به جدل نکشید ، فهرست وار در زیرمی آورم :

1ــ من شخصاً مذهبی نیستم و تا مذهب بدست مذهبی به ابزار توقف و مزاحمت اجتماعی تبدیل نشده ، مذهبی ستیز هم نیستم .

2ــ آبشخور اولیهٌ آخوندها و بخصوص آخوندهای حاکم ، پیش از آنکه درصدر اسلام باشد ، باید در دورهٌ صفوی ومجموعهٌ فقه وفقاهت آنها جستجو کرد . درحقیقت محمّد و قرآن وعلی وحسین و... بقدر « علامه ! مجلسی » و « شیخ فضل الله نوری » روی این مجموعهٌ طفیلی تآثیرگذاری نداشته اند . اولی ها میوه های روی سبدی هستند که مابقی کرم زده ها و گندیده ها را پوشیده داشته اند . اسلام آخوندی و سنتی وحوزوی ، یک دکان است و همه می دانیم . اسلام مجاهدین جز چند فاکت مثل نماز ، روزه ، دست ندادن و روسری نه تنها هیچ ارتباط نظری وعملی با اسلام فقاهتی ندارد ، بلکه « آنتی تز » آن در عمل ونظر هم هست وترس آخوندها و کینهٌ آنها از همین است . آخوندها بهتراز هرکس دیگر ، می دانند که تنها مجاهدین خلق هستند که با دست پر می توانند بردکان آنها چنان قفلی بزنند که دیگر با دست هیچ شیطانی باز نشود . فردا بعداز سقوط حاکمیّت آخوندی ، هیچ نیرویی نه در ادعای تبلیغاتی امروز ، که درعمل وتوان امروز و فردای خود به اندازه مجاهدین خلق ، نمی توانند تکلیف تاریخ سیاسی – اجتماعی  ایران را با آخوندیسم ، یکسره کنند . منظور این نیست که مجاهدین شمشیر از نیام بیرون می کشند ، نه . مجاهدین در صورت پیروزی ، درهیچ زمینه یی احتیاج به تیغ کشی ندارند . این حرفها و ترس ها از تبلیغات سوء آخوندهای جنایتکارو سرا پا فاسد ومحیل حاکم بر ایران و شرکای آنها و دیگردشمنان و رقبای بی مایه وزور برمی خیزد . مجاهدین خلق از چنان قدرت وپتانسیل بالا برای سامان بخشیدن به نابسامانیها برخوردارند که به داغ و درفش نیازی نباشد . هرجریان محتمل دیگر ، بنا به ماهیّت وجوهرهٌ تاریخی خود در نظام های آسیایی ، بعد از حاکمیّت ، محدودیّت های قانونی ایجاد می کند ، امّا چون احترام به قانون در سرشت آنان نیست ، بعد از گذشت یکی دوسال به بهانه های مختلف ماده و تبصره های فرمایشی و اختیارات افزون ، قانون و پارلمان را چنان بی اعتبار می کند که آخوندیسم بار دیگر می تواند با حرکتی خزنده در عرصه های حیات فردی واجتماعی  مردم ظاهرومدعی  شود . اگر ایران آخوند زده به یک رنسانس مذهبی  و

فرهنگی نیازمند است ، نگارنده مطمئن است که این تحول بنیادی ودورانساز فقط به دست و

با ایدئولوژی مجاهدین خلق برمی آید که درصورت تحقق آن درایران امواج دگرگون کننده  آن بدون نیازبه صدور و مزخرفات دیگر ، برجهان اسلام تأثیری شگرف ومثبت خواهد گذاشت وگرنه صرفاً با آزاد گذاردن هرنوع بی بندوباری اخلاقی ، نمی توان رنسانسی بوجود آورد چه درایران و چه در جای دیگر .

4 ــ  خمینی با کتب و رساله وسوابق ارتجاعی اش ، نماینده وپرچمدار مجموعهٌ آخوندیسم بود که امروزه مضمون و سرشت واهداف آخوندیسم بر کسی پوشیده نیست . اودریک فرصت وغنیمت غیر مترقبه ، در مدت زمانی کوتاه وشتابنده ، نشست زیر درخت سیب در« نوفل لوشاتو » وبا همه ٌ دروغ ها ، وعده های سرخرمنی و ترفندهای آخوندی ، سوار بر

جوش وخروش وقلیان احساسات عمومی ، آمد به ایران وکرد آنچه را که می خواست بکند  . سازمان مجاهدین خلق وکادر رهبری آن وشورای ملی مقاومت ، بیست ودو سال است که قدم به قدم ودرهرمرحله وفرصت ومنشوری ودرهرجا ومکان رسمی ، در تمامی سازمانها و محافل حقوق بشری جهان ، درمکاتبات وتماس های مستمر با شعبات وشخصیت های ذی ربط سازمان ملل متحد ، درتماس   بی واسطه با هزاران پارلمانتروشخصیت های سیاسی ، حقوقی ، علمی وهنری جهان متذکر ومتعهد به دوامر گریز ناپذیر شده اند :

الف : جدایی کامل دین از دولت .

 ب  : رعایت دموکراسی و آزادی فردی واجتماعی  .

خمینی پای سند وبرگه یی امضا نگذاشت . درکوتاه مدت وجنجالی ترین روزها، وعده داد و راهی ایران شد . پشت سر خمینی آخوند ، گردان گردان آیةالله ، حجةالاسلام  ، شیخ وطلبه و زیارتنامه خوان ومتولی امام و امامزاده و مسجد و تکایا و جماعت بسیاری از ریشوهای به ظاهرخشک مقدس امّا پول حرام راحلال کن بود . رمّال ها ، دعا نویسان ، سرکتاب برداران و فالگیران ومعرکه گیران  دیگر هم براین عساکر شیطانی اضافه کنید . پشت سر مجاهدین از بدو تأسیس چه کسانی بودند ؟ پاکبازترین تحصیلکردگان و انسانهای شریف وپاک نهاد که برای استقرار آزادی وعدالت اجتماعی تا پای جان ، تا پای سخت ترین شکنجه ها وزندان های دراز مدت ، از آسایش و رفاه و تنعم فردی خود که برای هرکدام آنها بخوبی دردسترس بود ، گذشتند و بیمی به دل راه ندادند . امروز هم سازمان مجاهدین خلق در بدترین شرایط ممکن چه درداخل وچه درخارج از کشور با اعضا و هوادران صدیق و واقعی خود ، برسر همان عهد ومیثاق و آنهم به بهایی بس سنگین و طاقت شکن ایستاده اند . باید نزدیک شد تا زیر حجاب سنگین فروتنی ، تواضع و بی ادعایی آنها ، مهندسان و پزشکان ، معلمان واستادان و متخصصان ، نویسندگان ، شاعران وهنرمندان رزمنده و درویش صفت را دید . بیهوده نیست که بیست ودوسال است که ارزنده ترین نامداران غیر جنجالی ایران ، با دشواری های دوران تبعید تحقق آرمانهای مترقی ، آزادیخواهانه و ایران ساز خود را در گروموجودیت شورای ملی مقاومت گذاشته و با مجاهدین خلق یار وهمراه شده اند . این شخصیّت های سیاسی ، علمی ، ادبی و حقوقی که خل وبچّه ومیوه چین نیستند که بعداز تجربه خمینی ، چشم بسته و شیر و خط کنان به دنبال مثلاً دیکتاتوری دیگر راه بیفتند .

5ــ مجاهدین خلق در زندان های رژیم سابق با کمونیست ها ومارکسیست ها هم کاسه و دمخور شبانه روزی بودند و رفیق و متحد . واگر حرفی داشتند صرفاً سیاسی  بود ونه جز آن . در همان زندان ها ، قلیلی آخوند ومکلای سنتی ، مارکسیست ها را نجس واز هم سفره شدن با خود ، منع و ممنوع می کردند . امروزه نیز مجاهدین خلق چنین اند ومسأله شان با دیگران فقط سیاسی است ونه مذهبی  . با یک کمونیست یا هربی دین یا اهل دین ومذاهب دیگربهمان گوارایی دریک سینی غذا می خورند که با یک دوست و همرزم سازمانی خود . و این نه دیروز ونه امروز مطلقاً فرصت طلبانه نیست که ریشه در جهان بینی آنها دارد .

6 ــ مخلص بعنوان یک فرد کاملاً لائیک وآزاداندیش سالهاست که ازنزدیک افتخار دوستی و هم نشینی با این فرزندان جان برکف ، اصیل وپاک وفداکار وفعال وخستگی ناپذیر خلقهای ایران دارم . از نزدیک ویژگیها و روانشناسی فردی و جمعی آنها را مدّ نظر ومورد دقّت قرار داده ام . آنها طی سال های متمادی فعالیت های وسیع و پیگیر، با هر که برخورد کرده اند ، برخورد توجیهی سیاسی بوده و نخواسته اند ایدئولوژی خود را میان ایرانیان ببرند. و تماس ورفتن آنها میان مردم برای مبارزه با دیکتاتوری وبرای امروز و فردای ایران بوده وهست .

7ــ مجاهدین خلق حتی نخواسته اند تأثیر ایدئولوژیکی بر کودکان خود بگذارند .  درجنگ کویت و خطر بمباران های زیاد ، کودکان را به اروپا و آمریکا منتقل کردند . خواهران و برادران مجاهدی که سرپرستی هریک ازاین کودکان را بعهده گرفتند چنان با جان ودل وشور وشوق عمیق یک مادر وپدر به مواظبت و پرستاری ازکودک تحت  تکفل خود پرداخته اند که آن کودکان دیروز ، جوانان آراسته ، درس خوانده و صاحب هنر امروزند . من بارها وبارها دیده ام که این جوانان شریف و واقعاً امروزی با چه مهرو اشتیاقی مادر خوانده ها وپدر خوانده های خود را دوست می دارند . نکته جالب و قابل ذکراین که دختران نه تنها اهل روسری نیستند ، بلکه مدرن ترین و دلخواه ترین پوشاک را دارند وکسی هم متعرض آنها نشده است  .

8 ــ مسأله « روسری »  ، «  دست ندادن با جنس مخالف »  و ...خاصه نمای ظاهری و  برنامه های «  سیمای آزادی » از جمله موارد ایراد واعتراض به مجاهدین خلق است .   الف  : بخش قابل ملاحظه یی از معترضان ، همان عناصر وطیف های معاندی هستند که چون نه تنها کُمیت استدلال و کارایی آنها در برابر سازمان مجاهدین خلق ایران، لنگ است، بلکه بار سالهای بی عملی ، سازشکاری ، مماشات با رژیم و وعده های سرخرمن به مردم دادن هم بدوش دارند . آنها چون دوتا حرف حسابی ، دوتا انتقاد بی غرضانه و اصولی  سیاسی در مقابل حریف قوی و سرسخت ندارند ، نکات ایرادی فوق را در بوق می کنند .

ب : عناصروسایت و نشرهایی که مستقیم یا غیر مستقیم یکی از شاخکهای رژیم ، به ویژه وزارت اطلاعات و امنیت  ؛  پشت آن به حمایت نشسته است .

پ : کسان وسایت هایی  که نه تنها دشمن سیاسی مجاهدین خلق نیستند بلکه از موضع و نیّت خیرخواهانه، اینگونه انتقادات را به قصد بازنگری و اصلاح  ، مطرح می کنند . هدف این رده ازمنتقدان ، برداشتن هرچه بیشتر موانع و فواصل میان ذهنیّت متحول امروز جامعه ایران با سازمان مجاهدین  خلق است . مخلص با آن که نه سرپیازم و نه ته آن ، نه مجاهدم ونه شورایی و تنها یک دوست این دو جریان دورانساز هستم ،  نکات برداشتی خود را برای این دوستان عزیز وشریف فهرست می کنم  :

ـــ  ما در طرح هر مسأله وانتقادی از سازمان مجاهدین خلق ، باید به موقعیت بسیار حساس و بی سابقه یی که این سازمان ازحیث منطقه یی و بین المللی بناگزیر با آن مواجه ودرگیر است ؛  از تمامی جهات توجه  داشته باشیم .

ـــ آیا برای یک دوست طرح هرانتقاد درملأ ، بدون در نظر گرفتن زمان وشرایط موجود ، درست و به موقع است ؟

ـــ  آیا وقتی با یک یا چند متن دفاع از موارد انتقاد ودر رد آنها مواجه می شویم ، مطمئن هستیم که این دفاعیه وشیوه بیان و نگارش آن از یک مجاهد خلق است ؟ آیا من می توانم نحوه استدلال و نگارش یک هوادار را بحساب سازمان مجاهدین خلق بگذارم ؟

ـــ در طرح این قبیل انتقادات ، حواسمان فقط معطوف به قاره یی که درآن زندگی می کنیم نباشد وبه موقعیت ویژه ارتش آزادی بخش و حوزه جغرافیایی وجو سیاسی ــ اجتماعی و اعتقادی آن منطقه و حضور دسته ها و باندهای بنیادگرا هم توجه کافی داشته باشیم . رعایت ناگزیربعضی  ملاحظات والزامات را نباید  به عنوان « اعمال سانسور» تلقی کنیم . اینگونه برخورد و تلقی ، طبعاً غیرسیاسی ، ساده انگارانه وشتابزده خواهد بود .  گفتم «  غیر سیاسی  » زیرا یک دید عمیق و همه جانبه سیاسی به ما می گوید که درشرایط بحرانساز ، پرفتنه و توطئه آمیز منطقه یی که ارتش آزادی بخش ملی ، با کمینگاه های تبلیغاتی ونظامی رژیم آخوندی ، در قلب پرتپش وجوش آن قرار دارد ؛ معذوراتی راخواه نا خواه به مسئولان سیمای آزادی تحمیل می کند که شاید در ذهنیّت ونگرش فردی ما نگنجد .

ـــ  آیا توجه داریم که رزمندگان جان برکف ما از زن ومرد از دخترو پسر سال های متمادی هست که با رشادت ، گذشت و ایثارگری و تزکیه نفس ، برغرایز طبیعی و بشری خود غالب آمده اند تا بتوانند بی افت وگسیختگی ، هماهنگ و یکپارچه ، با تمام حس وتوان و ایمان سترگشان با سرنگونی رژیم تبهکار آخوندی ، بزرگترین مانع ومشکل تاریخی را از پیش پای رشد وتعالی اجتماعی و فرهنگی ایران بردارند .  یک صحنه کوچک و کوتاه « سکسی» 

[ صرفنظر از بحث جامع حول این مقوله ] درشرایط استثنایی وبناچار ریاضت کشانه آنجا چه تأثیر می تواند داشته باشد . دریغا که روشنفکران ما ، هرموضوع استنباطی وفردی خودرا آیینه تمام نمای اجتماعی می کنند وعادت نکرده اند که هر کلییتی را در اجزای متشکله آن هم نظاره کنند ، حال آنکه هوش و سواد این نوع نگرش را دارند .  

ـــ  مخلص ، رفیقانه از این دوستان  می پرسم  که چند بار انتقاد خود  را مثلاً به مسئولان « سیمای آزادی » مکتوب کرده و جواب نگرفته اید که درشرایط حساس و استثنایی کنونی ، آن را روی « سایت ها » می آورید ؟ آیا نمی دانید که رژیم و عوامل مریی و نامریی آنها و معاندان سوگند خورده ، با تهیدستی کمین کرده اند علیه این سازمان پرکار، شجاع ، خلل ناپذیر امّا مظلوم و گرگ یوسف ندریده  . وگرنه در یک شرایط عادی وطبیعی طرح هر انتقاد جایز و ضروریست . هیچ انسان و هیچ گروه و سازمان واجتماعی عاری و مبرا از عیب و انتقاد نمی باشد . بالاخره هر انتقاد ، جوابی دارد ، اعم از قانع کننده باشد یا نه . تکرار می کنم : طرح انتقاد فی نفسه مفید و سازنده است ، نهایت برای سازمانی که در مرحله حساس کنونی در معرض هزاران تیرباران دسایس ، تهمت ها ، انگ زدنها و برنامه ریزی های شیطانی است ؛ زمان و مکان مهم است . مخصوصاً مکان و محل که مثلاً  سرگذر داد بزنیم یا مستقیماً به طریقی با اهل خانه تماس بگیریم و اگر اعتنا نشد ، بیاییم سرگذر .  به راستی مگر مجاهدین خلق و از جمله « سیمای آزادی » آدرس ندارند ؟ به هرحال برداشت مخلص این است که مجاهدین خلق در فردای سرنگونی جرثومهٌ خونریز ، دغلکار وفساد گستر  آخوندی ، مزاحم حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی مردم نخواهند شد . من امیدوارم فردای پیروزی خلق های ایران دررسد و سازمان مجاهدین خلق ایران چه درموضع حکومت و چه در اپوزیسیون قانونی به عینه نشان دهد که فرزندان و خدمتگزاران صدیق خلق های رنج کشیده ایران عزیز ما چه کسانی هستند ؟ اعضای صالح و سالم و با ایمان به خدمت خلق سالهای سال است که دربیرون از مرزهای میهن ، چشم ازلذات و تنعمات و زرق وبرق های جهان ، فروبسته اند و با تمام وقت وانرژی ، در راه رهایی ایران از قید آدمکشان فاسد و فریبکار حاکم ، لحظه یی ازپای ننشسته اند . بر تبهکاریها ، سیاهکاریها ، پرونده سازیها ی دروغ و تبلیغات زهرآگین و اغواگر و افترایی رژیم آخوندی هیچ حرجی نیست ، چرا که آنان درهرچه اشتباه کرده باشند ، در شناخت دشمن آشتی ناپذیر و ازپای درنیامدنی خود یعنی مجاهدین خلق ، اشتباه نکرده اند و همین است که حتی منابع و سرمایه های ملی کشوررا یامفت خرج محدود کردن و در فشار قرار دادن این سازمان سیاسی ــ نظامی کار آزموده واز هرحیث تمیز ومجهز ، می کنند . چه بی رحم اند آن ورشکستگان به تقصیر سیاسی که در خراب و سیاه کردن پاکترین و متقی ترین فرزندان جان برکف ایران ، آنهمه شقاوت و بی انصافی و بغض و عناد کور بکار می برند . مردم ایران اگر چوبی خورده اند ازلافزنان ، از چند چهره های بازیگر ، از چرب زبانان خوش بچر، از دایه های سیه پستان مهربانتر ازمادر، از بلبل زبانان گرگ صفت ، از شیره سر مالان شیرهٌ مردمکش ، از آماده خورهای خوش اشتها ، ازشریکان دزد ورفیقان قافله ، ازدشمنان دوست نما ، ازنان به نرخ روزخوران مدعی و پررو ، ازبندگان مال ومنصب وشهرت ، ازعزیزم عزیزم گویان عزیز چرزان ، از تـئوری بافان مخبط ، از فضل فروشان بی فضیلت ، از دانایان بی عمل و بد عمل ، ازدزدان چراغ بدست ، خورده اند . آری ، تن وجان تاریخ پرفراز ونشیب ایران از وطن در حساب بانک گذاشتگان ، از مفتخواران ومیراث خواران خوش نشین ، ازفرصت طلبان دروقت موعود  سینه چاک و دوآتشه ، از مسالمت جویان وقت انقلاب از همه انقلابی تر ، از ریزه خواران وجانثاران حاکم وقت ، زخم آگین ودرعذاب است . گذشته مجاهدین خلق درخشان است. امروزشان نیز درخشانتر . اگرراه وراهگشایی برای ایران غرق ستم وتباهی وفساد مانده همانا راهی است که به مجاهدین خلق می رسد . طبیعی است که خلق های ایران آزادند در انتخاب امّا باید بدانیم که اگر سعادت و رستگاری ملک وملت رامی خواهیم زمان زیادی برای تجربه های مغبون در پیش روی نداریم . در تاریخ ایران پیوسته خوبان را کنار زده اند تا راه نا خوبان گشاده باشد . مصّدق را خراب کردند ، ستارخان و باقرخان را خراب کردند ، صوراسرافیل و ملک المتکلمین راخراب کردند ، قائم مقام فراهانی و امیرکبیر را خراب کردند . مازیار وبابک را خراب کردند .  مزدک و مانی را خراب کردند وامروز نوبت کیست ؟ امید است که امروز نیز به همّت هوشیاری مردم ستمدیده ٌ دگر باره نوبت خوبان نباشد . و دوست راازدشمنان چرب زبان فریبکار تمیز دهند . 

به دوست پاک سرشتم گفتم : من چون عده یی دیگربعد ازپنجاه وپنج سال تجربه دردناک سیاسی به تو که یک چپ صدیق ومردم دوست وایران خواه وایضاً بشر دوست هستی به تأکید یادآور می شوم که اگر کلید مشکلات ومعضلات همیشهٌ ایران وجود داشته باشد با توجه به شرایط وامکانات بالفعل امروز همانا من این کلید گشایش را پیش مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت می بینم و جز این چشم انداز فراهم ومطمئن دیگری دیده نمی شود . یک سئوال مقدٌر اینست که بعد ازآشوب وبهم ریختگی های ناشی از سرنگونی آخوندها چه نیروی کارآزموده ، پاک وسالم ، مجرب وآبدیده وآشنا به حلّ غامض ترین مشکلات جز مجاهدین خلق در صحنه وجود دارد ؟  اگر گروه هایی که واقعاٌ خواهان سرنگونی رژیم نکبت بار وخطرناک آخوندی هستند ، بگویند که در تحلیل نهایی ، آنها می خواهند با  کدامیک از نیروهای سیاسی موجود به یک ائتلاف نسبی برسند ، خیلی خوب است .

مبادا گمان رود که صاحب این قلمک برآن است که بیرون از سازمان مجاهدین خلق ، افراد شریف ، صالح ومبارز وجود ندارد . حاشا و هرگز . نهایت ، این افراد یا پراکنده وغیرمتشکل هستند ویا درتشکلی به فعالیّت می پردازند که از عدم کارایی و سازماندهی مستقل مؤثر در ضعف و رنجند .  چه بخواهیم وچه نخواهیم  مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت یک دولت در تبعید یا به اصطلاح  دولت در سایه می باشد .

با امید و آرزوی رستگاری وسعادت برای خلق های زحمتکش ایران