پردههاي پندار و صخرههاي واقعيت

كاوه فروزان

 

سالهاست كه نظام آخوندي براي تضعيف و نابودي بزرگترين و جدي ترين اپوزيسيون خود به هر وسيلهيي متوسل ميشود. عملكرد رژيم عليه سازمان مجاهدين مرز معين و محدودهٌ مشخصي ندارد. كشتار گستردهٌ اعضا و هواداران اين سازمان طي سالهاي حاكميت ملايان بهراستي حيرتآور است. ترورهاي متعدد فعالان اين سازمان در خارج از كشور و كاربرد سلاحهاي كشتارجمعي عليه رزمندگان ارتش آزاديبخش ملي ايران چنان دامنگستر و فاجعهبار بوده است كه حتي بيانشان دل و جان را سرشار از درد و رنج ميكند. در عرصهٌ كارزار تبليغاتي, رژيم آخوندي كثيفترين شيوه را بارها عليه مجاهدين خلق بهكار گرفته و در اين راستا حتي لحظهيي از كاربرد ترفندهاي رذيلانه متوقف نشده است. ازجمله اقدامهاي رژيم وارد ساختن اتهام «سكت و فرقه بودن» به سازمان مجاهدين خلق است. اين تهمت ناروا را نخست دستگاه تبليغاتي و وزارت اطلاعات رژيم و سپس پارهيي از معاندان و مخالفان سازمان, با اهداف و انگيزههاي گاه يكسان و گاه متفاوت وارد ساختهاند. عمدهترين هدفهاي آنان منزوي و محدود كردن مجاهدين و جلوگيري از پشتيباني ايرانيان از آنها و مبارزاتشان براي تحقق آزادي و حاكميت مردميدر ايران است. واقعيت اين است كه ماندگاري و بالندگي مجاهدين و جلوگيري از پشتيباني ايرانيان از آنها و مبارزاتشان براي تحقق آزادي و حاكميت مردميدر ايران است. واقعيت اين است كه ماندگاري و بالندگي مجاهدين بيان شكست عملي اين شيوهها محسوب ميشود. با اين همه هم نظام آخوندي و هم مخالفاني كه در تضعيف مجاهدين رؤياي شيرين تقويت خويش را ميبينند, همچنان بر توهمگستري عليه آنها ادامه ميدهند. البته در اين مدت و بر اين جنگ اهريمني بر ضد سازمان مجاهدين خلق, عمليات و موضعگيريهاي پارهيي از دولتهاي خارجي را هم بايد افزود: همنوايي اين دولتها با نظام جمهوري اسلاميدر اين زمينه براي چيست؟ صداي يك ملت مظلوم را بايد خاموش كرد و سر آزادي را بايد بريد تا بر جنايتهايي كه در حق مردم ايران ميشود خاموشي و تاريكي خيمه زند. حاكميت جنايتكار آخوندي نبايد اپوزيسيون داشته باشد, نبايد مدعي داشته باشد, چرا؟ زيرا در اين حالت اپوزيسيون و مدعي اش دولتهاي بزرگ و ابرقدرتها خواهند بود. گريبانش را ديگر نه آزاديخواهان ايران بلكه امثال ايالات متحده و اتحاديهٌ اروپا ميگيرند. نتيجه چندان ناپيدا نيست: «يا دربرابر خواستشان تمكين ميكند؛ هم چنان كه تاكنون كرده است, يا در غير اين صورت صحنه را ترك ميگويد. منافع و مصالح ملي و استقلال سياسي و اقتصادي ايران اگر در اين ميان برباد رفته است, چه باك. پايدار باد منافع و مصالح عاليهٌ دول بزرگ و برقرار باد حاكميت آخوندي». از اين رهگذر است كه سازمان مجاهدين خلق ازجمله يك «سكت» و «فرقه» خوانده ميشود.

خوب است مشت اين رسوايان براي چندمين بار باز گردد و نشان داده شود كه هم نظام جمهوري اسلاميو هم پشتيبانان رنگارنگش در اين زمينه تا چه پايه به نيرنگ پراكندن توهم عليه مجاهدين خلق دست مييازند. آنها ميكوشند اين دروغ را حقيقت جلوه دهند كه سازمان مجاهدين خلق نه يك سازمان گسترده سياسي با آرمانهاي مبتني بر اعلاميه حقوق بشر, بلكه يك  فرقه و سكت بسته و محدود و منزوي ميباشد. چرا از اصطلاح «فرقه» يا «سكت» استفاده ميكنند, زيرا اين اصطلاح امروزه در افكار عموميمفهوميضداجتماعي, گمراه كننده و خطرناك را متبادر ميسازد. اما, حقيقت اين است كه سازمان مجاهدين خلق با اين مفهوم هيچگونه همخواني ندارد. در بيان اين امر اثبات شده بهتر است  ببينيم «سكت» چيست و چه خصوصياتي دارد.

از اين اصطلاح تعاريف گوناگوني شده است و حتي در قوانين پارهيي از كشورها به گونهيي تعريف و تحديد حدود شده است. با اينهمه يك تعريف جامع و مانع در اين رابطه وجود ندارد. با توجه به نگرشي كه امروز نسبت به اين اصطلاح وجود دارد و با  برداشت از مشتركات همان تعاريف گوناگون ميتوان «سكت» را مجموعهيي از افراد انساني دانست كه كمابيش از كيفيات و ويژگيهايي اين چنين برخواردار است:

1-    اعلام ميدارد كه هدفش رساندن بشريت, به ويژه بشر پيوسته به سكت, به سعادت كامل و ابدي ميباشد و سعادت تنها از طريق باور مطلق و ايمان خللناپذير به آرمانهاي اعلام شدهٌ «سكت» ميتواند فراهم آيد.

2-    براي كسب اين سعادت علاوه بر داشتن  ايمان خللناپذير بايد تعاليم ارائه شدهٌ مربوط به «سكت» بهطور كامل و در مراحل مختلف به اجرا درآيد,

3-    سكت به دو قطب «رهبر» و «رهرو» يا «پيشوا» و «پيرو» تقسيم ميگردد.

4-    رهبر يا پيشوا از موقعيتي الهي و فراانساني برخوردار است (در بعضي از فرقهها به ويژه فرقههاي متصوفه به جاي رهبر و پيشوا واژههاي «پير» و «استاد» بهكار ميروند).

5-    فرمانهاي پيشوا همواره درست  و خطاناپذير هستند و پيروان ملزم به اطاعت بيچون و چرا از اين فرمانها ميباشند. بدين اعتبار هرگونه تخطي و سرپيچي از دستورات پيشوا خطا و گناه محسوب ميشود و پيرو خاطي و گناهكار براي جبران بايد مجازات ويژهيي را  متقبل و متحمل گردد.

6 – مراسم و آيينهاي دعا و نيايش اغلب بهصورت گروهي و همراه با اذكار و اوراد مخصوص انجام ميگيرد.

7 – اغلب قريب به اتفاق امور مربوط به «سكت» راز آميز، رمزي و غير قابل انتشار در خارج از محدوده محارمان سكت ميباشد.

8- عضويت در «سكت» داوطلبانه است. هر عضو پس از پذيرفته شدن و اعلام سرسپردگي حق جدا شدن از سكت را ندارد.

9 - «سكت» ها اغلب رنگ مذهبي دارند و يا شاخه جدا شده از يك مذهب بزرگتر محسوب ميشوند.

در تعاريف پارهيي از جامعه شناسان بعضي از گروههاي غير مذهبي و يا سياسي نيز «سكت» بهحساب ميآيند.

10 – «سكت» ها اغلب خود را برتر از ديگران و داراي امتيازهاي ويژه ميپندارند.

سازمان مجاهدين خلق يك جنبش سياسي گسترده ميباشد. سازماني با اهداف مشخص و برنامه ارائه شده معين كه تماميوجوه آن در چارچوب اعلاميهٴ جهاني حقوق بشر و مبتني بر مفاد اين اعلاميه و كنوانسيونهاي مربوط به آن تعريف و تبيين شدهاند. يك سازمان سياسي كه بهطور رسميو علني هدفش را تحقق شرطناپذير مندرجات اعلاميهٴ جهاني حقوق بشر در جامعهٴ ايران اعلام ميكند و همهٴ عرصههاي مبازاتيش اعم از سياسي و نظاميمبتني بر معيارها و ارزشهاي اين اعلاميه ميباشد اگر هم بخواهد نميتواند خود را در محدودهٴ يك «سكت» با مشخصاتي كه قبلاً توضيح داده شد، جاي بدهد. سازمان مجاهدين خلق يك «سكت» مذهبي و سياسي نيست و نميتواند باشد زيرا:

1-    اگر چه زيربناي فكري سازمان مذهبي و بنا بر استدلال بنيانگذارانش و ادامهدهندگان راه آنها، منبعث از قرآن ميباشد، اما اين سازمان اهدافي سياسي را دنبال ميكند كه با خواستهاي بسياري از سازمانها و جريانهاي سياسي آزاديخواه غير مذهبي، و ازجمله سوسياليستي و كمونستي، هماهنگ ميباشد. ائتلاف سازمانها، افراد و شخصيتهاي آزاديخواه اعم از مسلمان و غير مسلمان، با خدا و بي خدا، با مجاهدين خلق در شوراي ملي مقاومت مبين اين امر است. سازمان مجاهدين خلق اهدافي را مورد نظر دارد كه مبرمترين آنها عبارتند از استقرار آزادي و حاكميت مردميدر جامعه ايران و فراهم آمدن وضعيتي در اين كشور كه متضمن حقوق و آزاديهاي برابر شهروندان ايراني بدون در نظر گرفتن جنسيت، قوميت و مذهب و مسلك آنان باشد. اين سازمان بهطور رسميو علني خواستار استقرار يك نظام جمهوري با شرط اساسي جدايي دين از دولت در ايران گرديده است. طرح جبههٴ همبستگي ملي كه از جانب شوراي ملي مقاومت ارائه شده است راهكار ايجاد يك ائتلاف گسترده براي تحقق اين هدف را پيشنهاد كرده است.

2-    اغلب قريب بهاتفاق «سكت» ها با ورود در امور سياسي و بهويژه مداخله و مشاركت در مبارزات سياسي و پيوستن به احزاب را براي اعضا خود ممنوع ميسازند. سكتهاي غير مذهبي و سياسي با انگيزههاي برتري نژادي، قوميو يا جنسي ايجاد شدهاند. اين كيفيات يكسره با اهداف، برنامهها و عملكرد سازمان مجاهدين خلق در تضاد عميق و آشتيناپذير قرار دارند. از اين منظر اطلاق «سكت» با اين سازمان از بنياد خطا و خلاف واقعيت موجود ميباشد.

3-    سازمان مجاهدين خلق بههيچوجه اعتقاد ندارد كه تنها راه رسيدن به سعادت كامل و ابدي ورود به اين سازمان، قبول اهداف و آرمانهاي اين سازمان و اجراي برنامهها و تعاليم آن ميباشد. همچنان كه در فوق نيز اشاره شد همكاري و همراهي سازمان مجاهدين خلق با سازمانها و احزاب و جريانهاي سياسي ديگر كه به لحاظ ايدئولوژيك با وي بعضاً در تخالف قرار دارند دليل متقن و انكارناپذيريست بر اين امر كه اين سازمان نه خود را برتر ميداند و نه معتقد است كه به تنهايي قادر به دستيابي به  اهداف آزاديخواهانه مردم ايران ميباشد و نه حاضر است در راه مبارزه براي تحقق اين اهداف تنها گام بردارد.

4-    رهبري سازمان مجاهدين خلق گزينهيي انساني و زميني است. اين رهبري از هيچگونه امتياز ويژهيي برخوردار نيست. نه الوهيتي دارد و نه خود را فراانسان ميداند. قداستي ناملموس، جاوداني و خللناپذير براي خود قايل نيست. از اشتباه و خطا مصون نميباشد و در صورت ارتكاب خطا پاسخگوي انتخابكنندگان است. رهبري سازمان مجاهدين خلق نتيجه انتخاب اعضا اين سازمان ميباشد. اين رهبري به لحاظ تشكيلاتي تابع تصميمگيريهاي جمعي و نظر اكثريت است. رهبري مجاهدين نميتواند هيچگونه تصميميرا بدون برخورداري از پشتيباني آگاهانه و مختارانه اكثريت اعضا سازمان اتخاذ كند و بهاجرا گذارد. رهبري سازمان مجاهدين نه آسمانيست، نه از بيرون از حوزه و حيطه اين سازمان و اعضايش ظهور مييابد و نه ميتواند بركشيده فرد يا گروه كوچكي در مجموعهٴ سلسله مراتب سازماني باشد. صلاحيت اين رهبري تا زماني مورد تأييد قرار ميگيرد كه از اهداف و آرمان و برنامههاي رسمي و اعلام شده سازمان عدول نكند و يا خودسرانه به ايجاد تغيير و دگرگوني در آنها نپردازد. شوراي رهبري سازمان مجاهدين انتخابي و دورهيي ميباشد. در هيچ سكت مذهبي يا سياسي رهبر يا پيشوا يا پير يا استاد ماهيتاً نميتواند داراي چنين ويژگيهايي باشد. در تمام سكتهاي سياسي و مذهبي رهبر تصميم ميگيرد و رهروان مطلقاً ملزم به اطاعت و اجراي تصميمات وي هستند. در ”سكت“ تصميم و فرمان رهبر منشاء الهي و فرا انساني دارد. رهبر براي اتخاذ تصميماتش هيچگونه نيازي به مراجعه بهافكار پيروان خود ندارد. در ”سكت“هاي مذهبي و سياسي اعضا نهتنها مجاز به تعيين تكليف يا گوشزد در موردي به رهبري نيستند بلكه وظيفه دارند از رهبر كوركورانه اطاعت كنند.

در صورتيكه اطاعت كوركورانه و تبعيت بيچون و چرا از رهبر و رهبري در اساس با اصول و مباني ايدئولوژيك سازمان مجاهدين خلق در تضاد قرار دارد. سازماني كه ايدئولوژي خود را از قراني ميگيرد كه در آن بهصراحت به پيامبر ميگويد كه او نيز انساني در عداد ساير انسانهاست چگونه ممكن است رهبري خود را داراي ويژگيهاي الهي و فراانساني آنگونه كه در «سكت»ها هستند، بداند. سازماني كه رهبر عقيدتي آن امام اول شيعيان در ماجراي حكميت نظر جمع را با آنكه ميداند و توضيح ميدهد در اشتباهند ميپذيرد چگونه ممكن است براي فرد يا گروهي در سلسله مراتب تشكيلاتي خود جايگاه ممتاز و دست نيافتني قايل باشد. بهجاست مثالي بياورم: مسعود رجوي رهبر سازمان مجاهدين خلق در سالهاي دههٴ شصت پس از رويداد سي خرداد 1360 بهرغم تمايل خودش از سوي سازمان موظف و ملزم به ترك ايران ميگردد. در كدام سكت سالكان و رهروان اجازه دارند به پيشوا و پير حتي نظر مشورتي بدهند چه رسد به تعيين تكليف براي وي. دراينجا لازم است به نكاتي دربارهٴ مريم و مسعود رجوي اشاره كنم كه بيش از هر مجاهد و مبارزي آماج حملات تبليغاتي بيشرمانه رژيم جمهوري اسلاميقرار گرفتهاند. مريم رجوي، رئيس جمهور برگزيدهٴ شوراي ملي مقاومت و مسعود رجوي، مسئول اين شورا هيچگونه سمت تشكيلاتي در سازمان مجاهدين خلق ندارند. آنها بهعنوان رهبران عقيدتي سازمان مجاهدين خلق همه مشروعيت و محبوبيت خود را از مبارزاتي كسب كردهاند كه طي سالهاي دراز عليه ديكتاتوريهاي شاهي و شيخي و براي تحقق آزادي و حاكميت مردميدر ايران انجام دادهاند. عشق و علاقهٴ اعضاي سازمان مجاهدين خلق به مريم و مسعود رجوي نه ناشي از اقدامات ويژه و دست نيافتني و نه برخاسته از مقام الهي و مرتبت آسماني بلكه تنها مبتني بر عملكرد آنان در چارچوب اهداف و برنامههاي سازمان و حاصل فداكاريها و از خود گذشتگيهايشان در جريان مبارزه با استبداد و براي آزادي ميباشد. مريم و مسعود رجوي سمبل و نشانههاي تابناك مبارزاتي هستند كه سازمان مجاهدين خلق از بدو تاسيس تاكنون براي ايفاي حقوق مردم ايران انجام داده است. اين نشانهها خلق الساعه و از پيش تعيين شده نبودهاند. آنها برآمده از متن پرتلاطم و توفاني پيكار مردم ايران با دشمنان آزادي ميباشند. و چه كس ميتواند نه تنها مجاهدين كه ديگر مبارزان و عاشقان مردم ستمديدهٴ ايران را از ابراز مهر صميمانه و اداي احترام عميق نسبت به اين سمبلهاي فداكاري و گذشت و پايداري و مقاومت بازبدارد يا بهخاطر آن مورد سرزنش قرار دهد. در آخر بهاين نكته اشاره ميشود كه رهبري در سازمان مجاهدين خلق ابدي نيست و دوام و بقاي آن بستگي تام و تمام به صلاحيت و شايستگيهاي آن و تأييد و خواست جمعي اعضاي سازمان دارد. هيچ سكت و فرقه مذهبي و سياسي با داشتن چنين ديد و برداشتي نسبت به رهبر، پيشوا يا پير و استاد نميتواند حتي يك روز دوام بياورد. بگذريم از اين كه چنين ويژگيهايي از بن با ماهيت «سكت» در تناقض قرار دارد.

5 – عضويت در سازمان مجاهدين خلق داوطلبانه و خارج شدن از آن كاملاً اختياريست. . هيچكس تحت هيچ شرايطي و با هيچ بهانهيي نميتواند هيچيك از اعضاي سازمان را مجبور به ادامهٴ عضويت يا همكاري كند. هرعضو سازمان مجاهدين خلق در هر رده و مرتبه تشكيلاتي و با هرگونه مسئوليتي كاملاً مختار و آزاد است هر زمان كه تصميم ميگيرد از سازمان كناره گيرد. هيچ عضو سازمان مجبور نيست تا ابدالدهر در سازمان بماند. سازمان مجاهدين خلق نه تنها با اعضايي كه شخصاً تصميم به قطع فعاليتشان گرفتهاند بلكه حتي با افرادي كه به هردليل از سازمان اخراج شدهاند هرگز و ابتدا به ساكن برخوردهاي خصمانه و حتي انتقادآميز نكرده است. موضعگيريهاي سخت و قاطعانه و افشاگريهاي انجام شده نسبت به معدودي از جداشدگان زماني بهعمل آمده است كه اين افراد پس از جدايي به دام و دامن جمهوري اسلاميافتاده و براي تضعيف و تخريب سازمان در خدمت حاكميت آخوندي درآمدهاند. حتي در اين موارد نيز برخورد خصوصي با آنها نشهد و اقدامات انجام گرفته صرفاً در جهت زدودن توهمات و افشاي توطئههاي رژيم بوده است. دروغهاي وحشتناك دستگاه تبليغاتي رژيم و ديگر مخالفان مجاهدين مبني بر اجبار ماندگاري يك عضو در سازمان مجاهدين از هيچگونه واقعيتي برخوردار نيست.

6- سازمان مجاهدين خلق چه در اهدافش، چه در برنامههايش و چه در مناسباتش، اعم از درون سازماني يا خارجي هيچگونه جنبه راز آميز و رمزي و غير قابل انتشار ندارد. رعايت اصول مخفي كاري و حفظ اسرار سازماني و جلوگيري از انتشار اطلاعات تشكيلاتي و عملياتي صرفا ناشي از ساختاري است كه نوع مبارزه با نظام آخوندي الزام آور ساخته است. سازمان مجاهدين خلق براساس خطوط فكري و ايدئولوژيكي خود ماهيتاٌ نميتواند يك سازمان بسته, مخفي و رازآميز باشد. در فضاي باز كوتاه مدت پس از بهمن 1357 صدها هزار ايراني يا به عضويت اين سازمان در آمدند و يا به هواداري از آن برخاستند. دراين مدت درهاي سازمان بهروي هر ايراني باز بود. سازمان مجاهدين خلق طي اين مدت هيچ دليلي براي مخفي كاري يا ايجاد محدوديت براي كساني كه بهآن روي ميآوردند, نداشت. كليهٴ تصميمات سازمان بهصورت جمعي اتخاذ ميشد و بلافاصله از طريق نشريه و اعلاميه و اطلاعيه به آگاهي همه ميرسيد. بسته شدن فضاي باز سياسي, اعمال فشار و سركوب روز افزون از جانب رژيم و بهراه افتادن امواج دستگيري, شكنجه و اعدام آزاديخواهان نه تنها سازمان مجاهدين خلق بلكه ديگر سازمانهاي آزاديخواه را وادار كرد كه براي مصون ماندن از اين تعرضات به پنهانكاري روي آورند. پرواضح است كه هرگاه شرايط مبارزه مسالمت و فضاي آزاد در جامعه فراهم و نهادينه شود سازمان مجاهدين خلق هيچ نيازي به مخفيكاري در هيچ زمينهيي از فعاليتهاي خود نخواهد داشت. مخفيكاري و عمليات رازآميز و رمزي در سكتهاي مذهبي و سياسي انگيزهها و علل ديگري دارند كه اصلي ترين آنها باور به تمايز توأم با برتري سكت نسبت به ملأ خارجي خود ميباشد. سكت از آنرو به مخفي كاري روي ميآورد كه حوزه خارج از خويش را محرم و شايسته نميداند. سكتهاي مذهبي و سياسي بدين خاطر بهخود جنبه رازآميز و سري ميدهند كه اولا مشروعيت خويش را منعبث از منبعي غيرزميني , فرانساني و يا الهي ميدانند و ثانيا تعاليم و برنامههاي عملي آنان اغلب با نرمهاي پذيرفته شده اجتماعي ناسازگار ميباشند. ازاين گذشته سكتها كارهاي خود را پنهاني انجام ميدهند زيرا بهخصوص رهبر يا پير نميخواهد با برخوردهاي انتقادآميز مواجه گردد. اينها با علل مخفيكاري يك سازمان سياسي كه از همه سو در معرض تهديدات روز افزون يك نظام ضدبشري قرار دارد هيچگونه سنخيت و مناسبتي ندارند. يكي دانستن اين دو گونه مخفيكاري از جانب هركس خلط مبحثي بيش نيست.

7- آرم , مراسم , آيينها, سرودها و شعارهاي مجاهدين همگي برخاسته از اهداف سياسي و در حيطهٴ مبارزه براي آزادي مردم ايران و دستيابي آنان به حقوق و مطالباتشان در چارچوب اعلاميهٴ  جهاني حقوق بشر ميباشد. سازمان مجاهدين خلق در هيچ يك از سمبلها ونشانههايش و يا مراسم و آيينها و سرودها و ترانههايش براي خود هيچگونه برتري و امتيازي را نسبت به كل جامعهٴ ايراني قايل نشده است. برعكس در همهٴ اين تجليات , روحيهٴ گذشت و فداكاري و خدمتگزاري نسبت به مردم موج ميزند. مجاهدين خلق خود را خادمين صادق و وفادار به مردم ايران ميدانند و با تمام وجودشان اين امر را به اثبات رساندهاند. نديدن اين واقعيات و يكي دانستن آيينها و مراسم مجاهدين خلق با آن چه كه در يك «سكت» سياسي و مذهبي انجام ميگيرد اگر نشان از كتمان حقيقت به خاطر ابراز دشمني نباشد يقيناً از سر ناآگاهي است,

      سخن آخر اين كه نديدن واقعيات, يا بهتر بگويم كتمان حقايق و زدن برچسبها و اتهامات دروغين به منظور مخدوش كردن چهرهٌ سازمان مجاهدين خلق نهتنها هيچ دليل انساني ندارد بلكه صرفاً نشانهٌ همراهي و همنوايي با رژيم فاشيستي – مذهبي حاكم بر ايران است. خواه اين همراهي و همنوايي آگاهانه و عامدانه باشد خواه غيرآگاهانه, در هرحال سودش به حساب جمهوري اسلاميواريز ميشود. سازمان مجاهدين ž