يادداشت

پرويز خزايي

اروپا و « تروريسم»

 

درروزهايي كه موضوع حمله مقامات امنيتي فرانسه به دفاتر شوراي ملي مقاومت و خانه هاي خانواده ها,  در صدر اخبار جهان بود, علاوه بر همبستگي تاريخي ايرانيان و هموطنان  و پشتيباني شخصيت ها, سازمانهاي خوشنام در فرانسه و سراسر جهان و حركت هاي انسان دوستانه و مردمي اهالي اور سور اواز و شوراي شهر, در گوشه و كنار اروپا نيزمردم كوچه و بازار, آشنايان و روشنفكران واكنش ها ي جالبي در مقابل اين اقدام پر سروصدا انجام ميدادند.

يك مرد سالمند دانماركي ميگفت كه اگر من شصت سال پيش يعني در 1943 براي يك گردش چند روزه به پاريس امروز سفر ميكردم حتما مرا هم بجرم فعاليت در تروريسم سازمان يافته دستگير ميكردند, چرا كه منهم عضو فعال جنبش مقاومت عليه حكومت فاشيستي در دانمارك بودم . ميگفت كه ما شبها به مراكز نظاميان اس اس و دفاتر گشتاپو ( بخوانيد واواك و سازمان اطلاعات) حمله ميكرديم و روزها در ادارات و مراكز شهر اطلاعيه ها را در لابلاي مواد غذايي و يا در كالسه بچه ها پنهان كرده و به مردم ميرسانديم....

يك نماينده مجلس دانمارك گفت كه حتما پدر منهم تروريست بوده است چرا كه در سازمان زير زميني فعاليت داشت و خودش چندين عمليات عليه ماموران و مراكز سركوب رژيم هيتلري در كپنهاك انجام داده بود.   يك پير زن نروژي ميگفت كه او روزها در اداره اي كار و درپستوهاي آن اداره  اعلاميه درست ميكرد, آنها بعدا بنانوايي آشنا برده و لابلاي نان ميگذاشتند و به مردم ميدادند. و شبها به نيروهاي مسلح مقاومت در كوه هاي اطراف آذوقه و وسايل ضروري ميرساند.  يك پير مرد نروژي ديگر ميگفت كه آنها در خيابانهاي اسلو با اسلحه هاي كمري كوچك, ماموران گشت ثارالله رژيم كويسلينگ را هدف قرار داده و ميگريختند. كويسلينك يك خائن نروژي بود كه رياست دولت فاشيسم هيتلري درنروژ را بعده گرفت. اين شخص در 1935 توسط رزمندگان ارتش مقاومت دستگير و چند روز بعد تيرباران شد.

يك دانماركي ديگر ميگفت كه ماموريت او خراب كردن پلهاي محل تردد خودروهاي رژيم بود.

يك سوئدي مسن ميگفت“ من به نروژي ها و دانماركي هايي كه از راه كوه  و دريا به سوئد ميگريختند كمك ميكردم و آنها اسكان را ميدادم. در تاريك شب  آنها را كمك ميكرديم كه با سلاح گرم  از مرز ها گذشته و پست هاي نظامي سربازان رژيم فاشيستي در نروژ و دانمارك را هدف قرار دهند. 

همه اين افرادي كه شانس صحبت با آنها را داشتم با شوك توام با تنفر ميگفتند پس ما هم تروريست هستيم! پس اگر ماهم به كشوري مشابه فرانسه امروز پناهنده ميشديم حتما محاكمه و برچسب تروريستي ميخورديم درحاليكه خود فرانسويان آنروز در مبارزه مسلحانه عليه فاشيسم حاكم بر كشورشان بالاترين حماسه ها را آفريدند. تاريخ اين ملت ها پر است از حماسه و شعر و كتاب و تابلو و فيلم براي ترسيم آن حماسه هاي مردمي و آزاديبخش كه امروز اوج افتخار همگان است.   آنها ميگفتند كه شما مبارزه مسلحانه تان در داخل كشور آنهم بر عليه مراكز درجه يك سركوب و تروريسم و شكنجه گاه هاي رژيم خميني است. شوراي ملي مقاومت شما در خارج غير از فعاليت سياسي, ديپلماتيك و افشاگري عليه سركوب و شكنجه, اعدام و سنگسار, تروريسم و فعاليت هاي اتمي رژيم كار ديگر نميكند. ما هم در داخل خاك كشورمان مبارزه مسلحانه سختي را عليه آن  رژيم سركوبكر ميكرديم. مراكز سياسي مقاومت ما اروپاييان به رهبر افراد مهمي از تمام كشورهاي اروپا از جمله دوگل و كونگ اولاف و ديگران در لندن فعاليت ميكردند. از آنجا ضمن افشاگري عليه رژيم فاشيستي بمردم توان و ياري براي مقاومت ميرساندند.  ميگفتند”   مجسم كنيد كه يك روز پليس اسكاتلند يارد بمركز مقاومت نروژي ها و يا فرانسوي ها در حومه لندن حمله ميكرد, كونك اولاف ويا ژنرال دوگل را بجرم شركت در جرايم سازمان يافته( سوسيته ده مالفتور!!) دستگير ميكرد......

 من مطمئن هستم كه در آن روزهاي تاريخي همين واكنش را مردم بلژيك, هلند, انگليس, ايتاليا, اسپانيا, يونان و سراسراروپا داشته اند.   مردمي كه امروز آزادي و دمكراسي خود را مرهون ومديون همين پير مرد, پيرزن هاي بلژيكي, دانماركي, نروژي, ايتاليايي و...و....ميدانند كه زنده ماندگانشان چند هفته پيش وقتي در پاركهاي شهر و در خيابانها  چشمشان به خبر دستگيري فعالان اين مقاومت و بويژه رئيس جمهور منتخب دوران گذار اين مقاومت مي افتاد چندششان ميشود و با ناباوري بخود ميگويند” اين است آن اروپايي كه ما براي آزادي آن  همه چيزمان را فدا كرديم , درسياه چالها و اردوگاه هاي مخوف هيتلرپوسيديم و در زير شكنجه هاي گشتاپو تك تكه شديم؟

اگر به حادثه تابستان امسال  پاريس  صرفنظر از ابعاد حقوقي ّآن = كه در آن نيز تا اينجا حقانيت ما به اثبات رسيده است-,  صرفا از ديد انساني وتاريخي مردم اروپا  بپردازيم درخواهيم يافت كه اين كارزار براي مردم همين اروپا نيز رويدادي غم انگيز و غير قابل فهم بود.   در يك طرف ميليونها مردمي در اين اروپا ايستاده اند كه يا خود جنايات فاشيسم لجام گسيخته را به پوست و گوشت خود احساس كردند و يا مادران و پدرانشان با پرداخت بهاي سنگين شكنجه و تيرباران و حبس و تبعيد و آوارگي حماسه هاي بس بياد ماندني آفريدند و كشور را براي نسل بعدي از چنگال حكومتي مخوف, آدمكش و ضد انساني نجات دادند.  در آنروزها هم خيلي كسان بودند كه به آنها برچشب هاي ناروا ميزدند. يك خانم مسن امريكايي حكايت ميكند كه همسر نروژي اش سلاح بدست گرفت و بكوه هاي نروژ رفت تا عليه فاشيسم مبارزه كند. به تفصيل تعريف ميكند كه جنبش مقاومت در آنروز نيز در معرض دو فشار و اتهام بزرگ بود: يكي از سوي خود هيتلريان كه اين جنبش را تروريستي قلمداد كرده و با درست كردن مدارك جعلي آنها را بكشتن غير نظاميان متهم مينمودند, ديگر مزدوران و دو دوزه بازاني( از نسل كساني كه اكنون در داخل ايران و لندن و امريكا ميشناسيم) كه آن مقاومت  را خشونت طلب, مزودر اين و آن لقب ميدادند وبا بيان و قلم هاي ننگين خود عليه شان مطلب و مقاله مينوشتند. او تعريف ميكرد كه چگونه اين دسته دوم حتي بمراتب منفورتر از دسته اول بودند و بار ننگي كه برشانه هاي شان دارند هنوز كه هنوز است از پشت زنده ماندگانشان بزمين گذاشته نشده است.  دسته سومي هم بودند كه با هيتلريان بيزينس و معامله داشتند و يا با آنها ازدواج كرده بودند.  پس از گذشت شصت سال هنوز  آناني كه زنده هستند به خاك وطن خود جرات و يا روي بازگشت ندارند.

خانم رجوي در سفر خود به نروژ در هنگام ديدار از موزه مقاومت اين كشور و مشاهده و شنيدن بخشي از اين داستانها گفتند كه شرنوشت مردمان دنيا مشابه است و  تاريخ مردمان دنيا مدام درحال تكرار شدن مي باشد و چه بدرستي گفتند.