|
محمد علي معصومي آنان كه باد مي كارند توفان درو مي كنند سي ودوسال پيش، درروزاول شهريور1350ساواك شاه دريورش وحشيانه به پايگاههاي سازمان مجاهدين خلق بيش از صدتن را دستگيركرد. محمد حنيف نژاد، بنيانگذارسازمان، دوماه بعد دراواخر مهرماه به دام مأموران ساواك افتاد. درروزدستگيري او، ساواك همه اعضاي مركزيت سازمان را دريكي از بندهاي اوين گرد آورد. منوچهر(ازغندي)، سربازجوي اوين، خطاب به محمد حنيف نژاد، كه كت بسته درميان جمع نشسته بود، گفت : «ديگرتمام شديد!» درحالي كه ازشادي اين پيروزي درپوست خود نمي گنجيد. او وهمپالكيها، «اعليحضرت قدرقدرت » با اين پندار خام سرمست بودند كه مجاهدين به پايان خط رسيده اند وديگر پنجه مالفي دربرابرخودكامگيهانخواهند داشت هنگامي كه درسحرگاه خونرنگ چهارم خرداد 1351، سردارجاودان آزادي-محمد حنيف نژاد- به همراه دوبنيانگذارديگرسازمان، شهيدان پاكبازوجاودانه سعيد محسن واصغر بديع زادگان، به فرمان شاه پرپرشدند ودردل تاريخ وفرهنگ ايران زمين به جاودانگي پيوستند، دفتر حيات مجاهدين، درذهن خام خيالان به كلي بسته شد وسرمستي شاه واياديش به اوج خود رسيد هفت سال پس ازاين يكه تازيهاي اهريمني، شاه وساواك ورژيم پوشالي درآتشفشان قيام خلق قهرمان ايران دود ونابود شدند، اما، مجاهدين سرفراز وبلندنام بر پل بازوان توانمند خلق اززندان «شهريارتاجدار» به اقيانوس جوشان مردم پيوستند. شاه رفت وخميني براريكه ميراثي او تكيه زد وبسا فراتر، بساط دارودرفش وتازيانه وكشتاررا گسترد. مجاهدين نيز نه تنها درمحاق نماندند بلكه در دوسال ونيم اول حكومت آخوندي كه راه فعاليت سياسي، كم وبيش ، بازبود ، گسترده وگسترده ترشدند وبه چنان توانمندي دست يافتند كه تهديدي ترديد ناپذير براي موجوديت رژيم نوپاي خميني شدند پرچم خونرنگي كه حنيف نژاد برافراشته بود، نه تنها برزمين نماند، بلكه مسعود رجوي ميراثداربه حق او، آن را بسا بالابلندتر به اهتزاز درآورد خميني كه درآينه گستردگي وتوانمندي مجاهدين حتميت سرنگوني رژيم سراسرجور وجنايتش را آشكار مي ديد، به ريشه كن كردن تمام عيارمجاهدين فرمان داد وهرروز وروزنه اي را به كلي، برآنها بست وبه وحشيانه ترين شيوه به قلع وقمع آنها پرداخت. مجاهدين به ناگزير، رنجبارترين راه مبارزه را برگزيدند وبراي تحقق آرمان آزادي درميهن به داغ ودرد نشسته، پنجه برقبضه سلاح فشردند. خميني تاتوانست، باقصاوتي تصورناپذير مجاهدين را به جوخه سپرد ودرزير سوزان ترين شكنجه شرحه شرحه كرد ودرقفسهاي تنگ ودرسياهچالها زنداني كرد تا دياري از آنها درهيچ دياري باقي نگذارد تا بارگاه دجالگري وجور وجنايت ولايت مطلقه فقيه واستبداد شوم زيرپرده دين، بي دغدغه، هم چنان بردوام بماند مجاهدين درزيرشديدترين اختناق وسركوبي آخوندي نه تنها ازميان نرفتند بلكه هرروز بيشتر باليدند وتناورشدند وقد كشيدند. وقتي حربه سركوبگريها وكشتارها كارسازنشد وخميني، خود، درميدان رويارويي با مجاهدين ومردم به پاخاسته ايران ناتوان ماند، دستهاي پنهان قدرتهاي برون مرزي، كه بقاي رژيم منافعشان را تأمين مي كرد، ازهرسو، به ياريش شتافتند. اين ياري رسانيها درشرايطي بيشترشد كه رژيم درمانده آخوندي هم درجبهه داخلي با اعتراضهاي گسترده ومقاومتها ومبارزات پيگير مردم تحت ستم ايران روبه رو بود. تشت دجالگريها ورنگ ونيرنگهاي آخوندي از بام دنيا فروافتاده بود، وهم جبهه جنگ ضدميهني وويرانگر-كه جزخميني واياديش احدي خواهان ادامه آن نبود- هرروزناتوان ترمي شد وهرروز ضربه يي كاري تر برماشين جنگيش وارد مي شد وحريف او، عرصه هاي جديدي دراين زمينه فتح مي كرد. اين واقعيت- كه به تدريج چهره روشن تري به خود مي گرفت - براي غرب، به ويژه آمريكا واسراييل وهم پيمانان آنها تحمل ناپذير بود. سياست نزديكي با رژيم آخوندي، درهمه جا، با سياست دشمني با مقاومت عادلانه مردم ايران -شوراي ملي مقاومت ونيروي اصلي آن سازمان مجاهدين خلق - آغازشد وپيش رفت. زمامداران آمريكا ازماههاي آغازين سال 1364، به جد، اين سياست را درپيش گرفتند. وزارت خارجه آمريكا درتابستان آن سال دريك بيانيه رسمي ، سازمان مجاهدين را «تروريست »ناميد وهرگونه كمك وپشتيباني ازاين سازمان را منع كرد. درهمان حال، چنانكه بعدها درگزارش كميسيون «تاور» فاش شد «امريكاييها به عنوان يك اقدام حسن نيت وبرداشتن قدم اول ، 50موشك تاو دراختيار ايران قراردادند». به تدريج، دامنه بده بستانها گسترده ترشد وبا تأييد شخص خميني خريد ومعامله تسليحات با آمريكا واسراييل آغازشد ودرهمين راستا، مك فارلين فرستاده محرمانه آمريكا با كلت وكيك وانجيل درنيمه شهريور 1365(اوال سپتامبر سال 1986) به ايران رفت ودرهتل استقلال (هيلتون پيشين) با برخي مقامهاي ايراني ديدار وگفتگو كرد وقراردادي درميان طرفهاي مذاكره بسته شد. بعدها اين ديدار پنهاني توسط مجله عربي «الشرع»، چاپ بيروت، فاش شد وبه رسوايي «ايران گيت» انجاميد. پس از رسوايي «ايران گيت» دامنه بده وبستاهاي پنهاني رژيم آخوندي با آمريكا نه تنها كاهش نيافت بلكه گسترده ترشد. آمريكا درسالهاي پس ازآن به شدت كوشيد تا ازدرون جناح بنديهاي رژيم، جناح «ميانه رو» و«اصلاح طلب» بيافريند ودر تبليغاتش به آن پر وبال بدهد وبا معجزه «ميانه رو» هاي خيالي، رژيم سراسر جنايت وفساد وجور وجهل آخوندي را از پليدي اهريمني خميني بزدايد وننگ را با رنگ بشويد وچهره نوين وغرب پسندي ازرژيم به دنيا بياورد، غافل از اينكه « افعي هرگز، كبوتر نخواهد زاييد». اين مدد رسانيهاي برونمرزي زماني شتابدارتر مي شد كه رژيم در رويارويي با جنبش مقاومت عادلانه واعتراضها، واعتصابها وشور وآشوبهاي مردمي كه درزيراستبداد خشن ديني رژيم آخوندي به تنگ آمده اند، ناتوان تر مي شد. ازجمله درپي فعالتهاي گسترده بين المللي خانم مريم رجوي، رئيس جمهور برگزيده شوراي ملي مقاومت ايران دربهار وتابستان 1373، به ويژه استقبال پرشور ايرانيان ازهفته «همبستگي» وحمايت ازرئيس جمهوربرگزيده شورا وتظاهرات جهاني 30تير آن سال در15كشور ودرپي آن قيام دلاورانه مردم قهرمان قزوين درنيمه مرداد 73، آمريكا امدادهاي غيبيش را براي ياري رژيم بحران زده مفلوك گسيل كرد ووزارت امورخارجه آن كشور در روز 6آبان 73 دريك گزارش 41صفحه اي ، اتهامات بي پايه اي را كه بارها ايادي رژيم درگل مانده واگويه كرده بودند، عليه مجاهدين خلق رديف كردند وبازهم بر«تروريست » بودن مقاومت ومبارزه عادلانه مجاهدين خلق عليه رژيم سفاك وايران برباد ده آخوندي مهر تأكيد نهاد وبارديگرحقيقت را در« پاي اهريمن مصلحت ومنفعت اقتصادي وسياسي زود گذرقرباني كرد. اين ياري رسانيهاي همبستگان بين المللي رژيم ، به ويژه آمريكا، در دوره انتخابات رياست جمهوري رژيم كه به انتخاب آخوند خاتمي در روزدوم خرداد 1376 انجاميد، بسا شدت يافت وپس از «انتخاب» او درميان همهمه شوروشادي همه مشتاقان «استحاله» رژيم درمنجلاب مانده آخوندي ، مسؤل شوراي ملي مقاومت، اقاي مسعود رجوي ، درفرداي اين «فتح الفتوح» اعلام كرد كه آمدن خاتمي براي رژيم به مثابه «جام زهر» است ونه «جرعه حيات». امروزديگر براي كسي اندك ترديدي وجود ندارد كه خاتمي دردي ازدردهاي درمان ناپذيررژيم را درمان نكرد بلكه برتنگناهاي ترميم ناشدني آن، بسابسا ، افزود. اكنون درتمام تظاهرات دانشجويي وعمومي درسراسر ايران يكي ازشعارهاي ثابت اين است: «خاتمي، خاتمي مرگ به نيرنگ تو“ درمسابقه نزديكي، دلجويي وپشتيباني ازرژيم مردمخوار آخوندي، دولت فرانسه نيزازهيچ جديتي كوتاهي نكرد. درمراودات پنهاني رژيم آخوندي با دولت وقت فرانسه ، مهمترين امتيازي كه رژيم طلب مي كرد، «اخراج» آقاي مسعود رجوي، مسئول شوراي ملي مقاومت، ازخاك فرانسه بود. روزنامه فرانسوي «ليبراسيون»درروز 9ژوئن 1986 دوروز پس از «عزيمت» آقاي رجوي ازفرانسه درمطلبي زيرعنوان «خروج اجباري مخالف اصلي ايراني، اولين پيش پرداختن براي گروگانها» نوشت : «با قانع كردن رهبر مجاهدين ايراني به ترك «داوطلبانه » فرانسه به قصد عراق، پاريس اولين گام عيني را درقبال ربايندگان گروگانهاي فرانسوي درلبنان برداشت» يك سال ونيم بعد ازاين واقعه، دولت فرانسه براي خشنود كردن رژيم آخوندي گام جديدي برداشت. پليس فرانسه درروز16 آذر1366( 7دسامبر1987) دريك يورش گسترده به تعدادي ازخانه هاي هواداران مجاهدين خلق درپاريس وحومه، گروهي ازآنان را دستگيركرد. حدود ظهرآن روز وزارت كشور فرانسه اعلام كرد كه اين اقدام به آن دليل صورت گرفته است كه دستگيرشدگان دست به كارهايي مي زدند كه «مخل نظم عمومي» بود. اما سازمان مجاهدين اين عمل دولت را، «باج سنگيني به خميني براي آزاد ساختن گروگانهاي فرانسوي درلبنان» دانست. فرداي آن روز دولت فرانسه 14تن از هواداران مجاهدين را -كه دربازداشت پليس بودند- ازفرانسه به گابن فرستاد. هواداران مجاهدين ازهمان روز درچند شهرمختلف جهان دراعتراض به اين اقدام ننگين به اعتصاب غذا دست زدند كه تا 24دي 66(14ژانويه 1988) به درازا كشيد. ماهنامه «شورا » درسرمقاله شماره 37 دراين باره نوشت : «دولتمداران فرانسه درجريان اعتصاب غذا اين درس را گرفتند كه با توسل به هيچ عمل خودسرانه اي نمي توانند خواستشان را به مقاومت تحميل كنند. پس ازآن بود كه ازمسئول سازماني كه تاآن زمان ادعا داشتند ازفرانسه اخراجش كرده اند، تقاضا كردند تا براي حل وفصل مسئله اعتصاب غذا، نمايندگاني به پاريس بفرستد.» نماينده مسئول شورا آقاي مهدي ابريشمچي -با آقاي روبرپاندرو، وزيرامنيت فرانسه پس از14ساعت مذاكره توافقنامه اي را درروز 23دي (13ژانويه) امضاكردند كه طبق آن دولت فرانسه پذيرفت كه افرادي را پناهندگاني را كه به گابن فرستاده است، دوباره، درخاك خود بپذيرد. آقاي رجوي درروز 24دي (14ژانويه) درپيامي ضمن درخواست ازاعتصاب غذاكنندگان به پايان دادن به اعتصاب خود، خطاب به دولتمداران فرانسه ازجمله گفت: «... قرينه سازي مقاومت عادلانه يي كه امروزديگر تمام دنيا آن را به رسميت شناخته، با تروريسم واشاره كردن به اين مقاومت عادلانه ومردمي درچهارچوب تروريسم، خودش ياري رساندن به تروريسم است. بنابراين، اميدوارم بارآخرشان باشد كه دراين چهارچوبهايا با اين واژه ها به مقاومت يك خلق بزرگ اشاره مي كنند.» دولت فرانسه نه تنها ازاين تجربه درسي نگرفت بلكه دوباره براي خشنود كردن رژيم محتضر آخوندي وبهره وري ازحراج سرمايه هاي ملي ايران وگشودن هرچه بيشتر درب مراودات تجاري كلان سودآور، برآن شد كه ازديواري بلندتر ازقدش بالابرود، به اقدامي بسيارنسنجيده چنگ آويخت. يورش وحشيانه پليس فرانسه به اقامتگاه خانم مريم رجوي، رئيس جمهور برگزيده مقاومت ايران ، وخانه هاي شماري ازمجاهدين وهوادارانشان ودستگيري توأم با ضرب وشتم آنها اين واقعيت را آشكاركرد كه حتي درخاك فرانسه، كه به مهد دمكراسي مشهوراست، به چنان اقدامهاي ننگ آوري دست زد كه روي سياهترين ديكتاتوريها را هم سپيد كرد. دستگيري و زنداني كردن مريم رجوي, آن چنان نامنظر, دردآور و توان فرسا بود كه تحمل آن براي شيفتگان آزادي و رهايي ايران از چنگال اهريمنان حاكم بر ميهن دربندشان, غيرممكن بود. زمامداران فرانسه هرگز تصور نميكردند كه شماري از عاشقان آزادي ايران, در اعتراض به سنگين ترين وهني كه به آستان مقدس آزادي شده بود, داوطلبانه, شعله بر جان سوزان خويش بيفكنند و جان فداي جانان كنند. آن كه در قفس تنگ عقل تاجر پيشه گرفتار است, از شور و شوق و اشتياق عاشقان آسيمه سر و گستره پرواز سيمرغ عشق در بالاترين قله فدا, چه خبر تواند داشت: ”چراغ مرده كجا, شمع آفتاب كجا؟” گر كسي پرسد ”كيانيد اي سراندازان شما؟” همين بگوييدش كه ”جانِ جانِ جان” اي عاشقان اگر در 22 سال پيش رژيم سفاك خميني, از فرداي 30 خرداد 1360, ”مبارزه مسلحانه” به سازمان مجاهدين خلق تحميل كرد, اين بار نيز همپيمانان برون مرزي او, اين را ”چاره جان باختن را به اين ”عاشقان شرزه” و اين جانهاي پاك و پرشور تحميل كردند. در اين تجربه دردناك نيز ”روندگان طريقت عشق” ”ره بلا سپردند” و با آتش زدن در جان سوزان خود و اعتصاب غذاي خشك و آمادگي براي هرگونه فدا و جانبازي, درب توطئه هاي شيفتگان خميني را گل گرفتند و با رهايي مريم رجوي, شور و شادي لبخند, دوباره, بر دلها و لبها و چهره ها و زندگي شيفتگان آزادي ايران دربند شكفت و اميد به رهايي, دوباره, دلها را شكوفه باران كرد. از دستگيري سردار جاودان آزادي – محمد حنيف نژاد- و ياران پاكبازش در 32 سال پيش تا دستگيري ”مهرتابان” آزادي ايران زمين – مريم رجوي – آزار و فشارها, رنج و داغ و دردهاي مجاهدين همواره بر دوام بود و زخم خونچكان پيكر مجاهد خلق, از آن روز تا امروز, لحظه يي درمان نشد. شاه و شيخ و همه هم پيمانان داخلي و خارجي آنها تا توانستند بر اين پيكر در خون غرق, داغ و درد تازه يي نشاندند و هر ياوه يي را كه در چنته اهريمني شان يافتند و شايسته ذهن و زبان پليد خودشان بود, نثار مجاهدين كردند تا اين رزمندگان آزادي از راهي كه در پيش دارند باز مانند و خودكامگي و استبداد, بي هراس و مانع, بر پيكر دردمندان و رنجبران بي يار و ياور, تازيانه بكوبند و تسمه از گرده مردم دربند بكشند و جور و ستم, همچنان, بردوام باقي بماند و دروازه بازار پررونق چپاولها و ”بردنها و بردنها”, بي راهبند, بر همان پاشنه هميشگي بچرخد. اگر چنين نبود, چرا ياري رسانها و همپشتان رنگارنگ رژيم آخوندي در اوج طغيان و شور و قيامها وجوشش هاي خشم آهنگ مردم بپا خاستند, تلاششان براي خاموش كردن اين شور و تپش ها و حركتها صدها برابر كردند و ميكنند. مگر اين يورش ننگين و دستگيري خانم مريم رجوي در روزهايي پيش نيامد كه جوانان و مردم قهرمان ايران, براي سرنگون كردن تماميت رژيم, در سراسر ايران دربند, دست در دست هم, بپا خاسته و يكپارچه به نفي كامل رژيم ددمنش آخوندي كمر بسته اند؟ اينان با ”تروريست” ناميدن مجاهدين به پندار خام خود ميخواهند آنها را در ميان مردم ايران و آزاديخواهان دنيا منزوي و آبروباخته نمايند و بال و پر پروازشان را بشكنند. غافل از اينكه ”آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت”. اين تجربه آخرين به خوبي نشان داد در روزگاري كه رژيم خميني و همپالكي هاي آن, بيش از هميشه رسوا و به ننگ آلوده هستند و براي جلوگيري از خيزش هاي هر روزه مردم دربند ايران از هيچ جنايتي رويگردان نيستند و در سلسله خيزش هاي خرداد و تيرماه, هزاران تن به بند كشيده و به زير شكنجه هاي قرون وسطايي برده و به صلابه ميكشند, مددرسانهاي برون مرزي به ياريش شتافته اند تا به خيال خام خود, با از پاي افكندن بال سياسي مقاومت خونبار ايران و دستگيري مريم رجوي, چشمه جوشان و هر دم فزاينده اميد مردم ايران براي رهايي از ستم آخوندهاي زن ستيز و مردمخوار, رژيم را از اين بحران سامان ناپذير سرنگوني نجات دهند. شاه نتوانست مجاهدين را نابود كند, خميني و همدستان رنگارنگ و ميراثداران خميني صفت او هم نتوانستند اين آرزوي شاه و شيخ را برآورده كنند و اميد به رهايي از ستم را از مردم ايران بگيرند. مجاهدين پاكبازترين فرزندان ستارخان, ميرزاكوچك خان و مصدق كبير هستند. مجاهدين ميراثداران واقعي همه مشتاقان آزادي ايران زمين, در پهنه تاريخ ديرينه سال ايران هستند و ريشه در قلب و روح تك تك ايرانيان رنجديده و داغ و درفش شاه و شيخ چشيده هستند, اگر سلطان محمود غزنوي توانست, شاهنامه فردوسي را از ميان بردارد و نسل امير مبارزالدين توانستند حافظ را ريشه كن كنند و شيخ فضل الله نوري توانست فرياد آزاديخواهي را در گلوي ستارخان بشكند و اگر شاه و شيخ توانستند از عشق مردم به مصدق قهرمان, پيشواي آزادي, جلوگيري كنند, اين همنوايان رنگارنگ داخلي و خارجي امروزينه نيز ميتوانند مجاهدين را از پاي و پويه بيفكنند و در برابر ”مهرتابان” آزادي ايران زمين سد ببندند. زهي خيال باطل! مريم رجوي مظهر اميد و آرزوي مردم داغ و درد كشيده ايران براي رهايي از ستم رژيم سفاك آخوندي است. اوست كه توانسته و ميتواند به دلهاي غم گرفته و نااميد, اميد بخشد و قفل بيگانگي ها را بشكند و راه همبستگي تمام آحاد ملت ايران را بگشايد و دلهاي پراكنده را به هم پيوند دهد و شور يكپارچگي را در شهر باز برپا بكند. مشتاقان آزادي ميهن, مريم رجوي را همچون جان, بر دل و ديده نشانده اند و از اين گوهر يگانه, حتي با مشعل استخوانهاي سوخته خود, دفاع ميكنند, چون دفاع از او, دفاع از آزادي ايران و دفاع از هويت ملي و تاريخي ايران است. همه چشمان خشكيده از حسرت آزادي, در انتظار مقدم اين ”خضر پي خجسته” در انتظارند. جان تاريخ و فرهنگ ايران زمين, اين چشمه جوشان اميدبخش و رهايي ده, همواره در پناه خود خواهد گرفت و اين مهر تابان اهورايي, در روزي كه دير و دور نيست, سرزمين اهورايي ايران زمين را از نكبت اهريمنان پلشت رهايي خواهد داد با ياري همه مشتاقان آزادي ايران زمين. آب زنيد راه را, همين كه نگار ميرسد مژده دهيد باغ را بوي بهار ميرسد رونق باغ ميرسد, چشم و چراغ ميرسد غم به كناره ميرود, مه به كنار ميرسد
|
|