ما و جبهه همبستگي ملي

 عزيز پاك نژاد                                        

   6 اكتبر 2003  

azizpaknejad@yahoo.fr

       يكي از بحث هاي پرحجمي كه اين روزها حول اقدامات شوراي ملي مقاومت ايران ادامه دارد , بحث طرحي است كه در آبان گذشته, بعنوان پيشنهاد, و با نام  «جبهه همبستگي ملي براي سرنگوني استبداد مذهبي» از طرف شورا, اعلام شد.

صحبتها و نظرها و حتي راهكارها براي پيشبرد اين طرح و به فعليت درآوردن آن كم نيستند. هركس از زاويه خود و با برداشتهاي خود به آن نگاه مي كند. برداشتهايي كه گاها  از زمين تا آسمان با ماهيت اين طرح و آرمانهاي  شوراي ملي مقاومت به عنوان پيشنهاد دهنده اين طرح, فاصله دارند. البته بحث و نظر در اين مورد هرچه بيشتر و گسترده تر باشد مورد استقبال فعالان شورا قرار مي گيرد و بايد بگيرد. اما اين بحث ها اگر خارج از موضوع اين طرح باشد, نه تنها به پيشبرد آن كمكي نمي كند, اين خطر هم وجود دارد كه موضوع از حد حرف و روي كاغذ فراتر نرود. 

 آنچه كه روشن است و بايد روي آن تاكيد مجدد شود اينست كه شوراي ملي مقاومت چه با اين طرح و چه بدون اين طرح به كار خود ادامه مي دهد و در جهت اهداف عالي خود همچون گذشته همه چيز خود را به چالش گذاشته است.

در اينجا هدف بررسي اين طرح نيست. بلكه صرفا تاكيدي بر دو نكته كليدي اين طرح و اشاره اي به مخاطبان آن وگوشه اي هم به بعضي گفته ها در مورد آن است. اين تاكيدات هم از آن زاويه مطرح مي شود كه يكي از سئوالات دايمي دوستان و اطرافيان شورا, حول اين موضوعات مي چرخد.

اما قبل از پرداختن به اين نكات بايد به اين موضوع توجه داشت كه اين طرح برتمايل اعضاي شورا و يا مقام خاصي در شورا مبني بر بوجود آوردن يك جانشين براي شورا استوار نبود. يعني كسي خارج از شرايط جامعه آنرا پيشنهاد نكرده بود و در عين حال به عنوان چيزي غير قابل تغيير و ضرورتي انكار ناپذير و حياتي با آن برخورد نمي شد, بلكه به طور كلي  بر يك خواست يا بهتر است بگويم يك درخواست از بيرون شورا مطرح و به اين مرحله رسيد.

 در آن فاصله زماني,  «پروژه اصلاحات» آخوند خاتمي به شكستي مفتضحانه انجاميده و خود او و طرفدارانش از پايان اين شياد بازي تاريخي صحبت مي كردند و آنرا به گور سپرده مي دانستند. در بيرون از صفوف شوراي ملي مقاومت هم تحركات مثبتي به حمايت از مجاهدين بخصوص در زمينه گنجانيدن نام اين سازمان در ليست تروريستي اتحاديه اروپا صورت گرفته بود كه از طرف شوراي ملي مقاومت به عنوان نشانه اي مثبت براي كار جمعي در بيرون از صفوف شورا تعبير شد و اقدامي فرا سازماني را در پاسخ به آن مي طلبيد.

در اين نقطه بحث ها بر اين محور مي گشت كه كار رژيم به بن بستي جدي رسيده و سقوط رژيم در چشم انداز نزديك قرار گرفته است  و شورا براي پاسخ به درخواست هاي مكرري كه دريافت مي كند, بايد كليه نيروهاي سياسي و جمهوريخواه ايراني را كه به سرنگوني رژيم و برقراري حاكميت  مردمي و حكومتي سكولار اعتقاد دارند و بدلايل مختلف از حضور در صفوف شورا خودداري مي كنند, براي امر سرنگوني دور هم جمع كند ولو اينكه  بعضي از اين نيرو ها و افراد تصوير روشني از چنين وحدت عملي نداشته باشند.

 براي من شخصا روشن بود كه براي اقناع مخاطبين اين طرح راهي طولاني را با صبر و حوصله و در عين حال جديت و كوشش شبانه روزي بايد پيمود.

با اينگونه استدلالات شورا و بخصوص مسئول آن به اين كار يعني ارائه اين طرح همت گماشتند و با وجود آگاهي كامل از وضعيت نيروها و جريانات اجتماعي در ايران و تحليل مشخصي كه از اين نيروها و درجه تاثير گذاري آنها در حال و آينده ايران وجود داشت, بعد از بحث هاي طولاني و سبك سنگين كردن جوانب مختلف اين اقدام و انتظارات بلافصلي كه بعد از انجام  اين كار در ميان مردم به وجود مي آمد و بار زيادي از كار و تلاش جنبي, علاوه بر كارهاي معمول شورا را طلب مي كرد, سرانجام به آن صورت طرح و انتشار يافت.

اينكه اين طرح به يك طرح استراتژيك تبديل شود و همه چيز در آن خلاصه گردد, حداقل براي من هنوز راهي طولاني را بايد طي كند. پس صحبت از اين طرح به عنوان يك طرح استراتژيك فقط مي تواند نظر شخصي اعضاي شورا تلقي شود.

در اين طرح تنها چيزي كه امضاي شورا را در خود دارد و خيلي ها را در بيرون از مقاومت نا اميد كرد, سدشدن راه جريانات و كساني بود كه دو بلاي تاريخي مبتلابه مردم ايران يعني استعمار و ارتجاع را نمايندگي مي كنند و يا آگاهانه خواهان نقش داشتن يكي يا هردو آنها در آينده ايران هستند.

اتفاقا دو نكته اصلي طرح هم كه اين مطلب براي  توضيح آنها نوشته شده,  يكي همين كلمه جمهوريخواه است كه بكلي و بطور صريح و روشن طرفداران حكومت سلطنتي را از شركت در اين جبهه مانع مي شود. پس پيگيري اين موضوع از طرف هر كس و يا هر جرياني و يا طرح موضوع به اين صورت كه چرا با «سلطنت طلبان» يعني طرفداران رژيم سابق ائتلاف نمي كنيد جداي از ماهيت و خط و ربط و ارتباطات و گذشته آنها, كه در جاي خود بسيار مهم است و بايد بررسي شود, وقت تلف كردن و بي توجهي خاص به موقعيت و اهداف و آرمانهاي نهفته در اين طرح است. پس اصولا قرار گرفتن در اين موضع, انتزاعي و خارج از موضوع است و بحث كردن  در اين مورد جاي ديگر و شرايط ديگري را طلب مي كند. به همين ترتيب مدعيان «حكومت مشروطه سلطنتي» به هر معني كه خود را توضيح دهند و يا معرفي كنند, تا زماني كه قائل به فرمي از حكومت كه اين طرح به آن اعتقادي ندارد باشند, نمي توانند در اين جبهه وارد شوند.

اما براي آن دسته از دوستان كه در اين مورد و شناخت اين گونه جريانات دچار مشكل هستند مثالي مي آورم:

 يكي از تمايلاتي كه بعضا در قالب كلماتي «سحرآميز» بيان مي شود معتقد است كه همه مخالفان رژيم  حق آنرا دارند كه از يك مبارزه جمعي و همه با هم برخوردار باشند و بايد بخاطر رهايي مردم از دست رژيم آخوندها , از پتانسيل همه نيروها استفاده شود. مثلا اگر  «سلطنت طلبها» يعني بطور مشخص طرفداران رژيم گذشته, از ثروت و امكانات و بخصوص ارتباطات قوي با سازمانهاو سرويس هاي مختلف خارجي برخوردارند, بايد به آنها ميدان داد و آنها را پذيرفت. اين گونه استدلال هاي فرصت طلبانه اولين بار درسالهاي گذشته با فروپاشي اردوگاه شرق توسط يكي از گروههايي كه داراي سابقه همكاري با رژيم, بود به ميان آورده شد و مورد قبول و توجه آزاديخواهان قرار نگرفت.

بايد توجه كرد كه شوراي ملي مقاومت در تاريخ خود در سخت ترين شرايط به روش باج گيري و باج دهي متوسل نشده و در پرنسيپ هاي خود بسيار جدي بوده است. اگر قرار بود شورا به اين گونه اعمال متوسل شود, در گذشته فرصت هاي زيادي از اين دست برايش فراهم بود و پيشنهادات مشخصي از همه طرف و البته براي نابودي انسجام دروني و تضعيف آن بر سرش آوار شده بود. اما شورا بنا به تعهداتش به مردم همه اين «در باغ سبز» ها را ديوار كشيد و به آرمانهاي مردميش وفادار ماند.   

شوراي ملي مقاومت در تجربه بيست و چند ساله خود با همه وجود دريافته كه ائتلاف وكار مشترك با كساني كه حتي در تئوري نيم نگاهي به «عالم غيب» دارند, پشت كردن به خواسته ها و آمال و آرزوهاي مردم ايران است و قدم گذاشتن در چنين وادي پر پيچ و خمي, از دست دادن همه چيز خود نيز  هست. از اينها گذشته هنوز كسي به اين سئوال جواب نداده است كه همكاري و همياري با كساني كه از حركات مردمي هراس دارند و در سر هر بزنگاهي مردم را به آرامش و دوري از خشونت دعوت مي كنند, چه سودي براي مردم دارد و بجز كمك به ادامه يابي حكومت آخوندي, چه ثمري دارد. «سلطنت طلبان» چگونه مي خواهند در جنگي كه  با رژيم آخوند ها در ميان آتش پيش مي رود, شركت كنند و به آن ياري برسانند. حقيقت اينست كه هدف آنها به ميدان آمدن مردم نيست بلكه افكاري ديگر را در سر مي پرورانند.

 توجه به واقعيتهاي امروز جهان نشان مي دهد كه نابودي غولي خونخوار به نام ارتجاع آخوندي با تمام امكانات نظامي و ترفندهاي جنايتكارانه اش كه حامل سال ها تجربه سركوبي مردم  نيز هست, اگر بر فرض هم توسط  قدرتهاي جهاني و خارج از اراده مردم به واقعيت بپيوندد, بعنوان هديه اي آسان تحويل كسي نخواهد شد. پس آنهايي كه منتظرند تا «جهان» وارد عمل شود و بعد از نابودي رژيم آخوندها, كليد شهرهاي ايران تحويل آنها شود, خوابي خوش را در سر دارند و ما را با آنها كاري نيست.

شوراي ملي مقاومت ايران با شناخت از خصلت ها و ماهيت رژيم آخوندي از سالها پيش سازماندهي نيروهاي مردمي براي مقابله درست با اين غول را در دستور كار داشته و حركاتش در اين جهت امتداد يافته است و در مقابل اين غول نفرت انگيز ديوار بلندي را ساخته است و تا روزي كه اين ديوار را روي سر آن خراب نكند از پاي نمي نشيند.

      اما دومين نكته كه  در مقدمه طرح به روشني روي آن تاكيد شده است,  مرزبندي صريح و بي چون و چرا با دسته بندي هاي دروني باندهاي رژيم و كساني است كه خواهان اصلاح و تغيير رژيم از درون آن هستند. اين اقدام هم آگاهانه و با شناخت از محيط آشفته اي كه طرفداران خاتمي در خارج و داخل كشور به وجود آورده اند, صورت گرفت. اتفاقا در اين مورد موضوع بسيار حساس تر بود. چون هرگونه حمايت از باندهاي داخلي رژيم تحت عنوان اينكه فلان جريان امروز با رژيم مرزبندي دارد, مي توانست توجيه شود. شوراي ملي مقاومت كه با هرگونه «همه باهم» بي محتوا و ذهني مخالف است, معتقد است كساني كه از رژيم كنده مي شوند و بصورت واقعي به ضرورت سرنگوني رژيم ميرسند و در عمل آنرا ثابت مي كنند, بايد در صفوف مقاومت مردمي قرار بگيرند و در اين مورد از همه امكانات و توانايي هاي خود براي عملي كردن چنين امري استفاده كرده است.

 شوراي ملي مقاومت با يك تحليل مشخص نه تنها راه را بر سوء استفاده از كلمات و عبارات استفاده شده در اين طرح بسته است بلكه تا جايي كه به خود شورا بر ميگردد, هركس را با توجه به عمل مشخص و صراحت يافته اش قضاوت مي كند و نه بر اساس يك موضعگيري خشك و خالي تحت عنوان اجبارات بودن زير حاكميت رژيم آخوندها. تمام كساني كه معتقد به مواد اوليه طرح هستند خارج از موضع شورا در باره آنها, مي توانند در اين امر شركت كنند. شورا براي كسي در اينمورد و در اين كار چيزي را تعيين نكرده و نمي كند.

 

 تشكيل جبهه و الزامات مربوط به شركت در آن

معمولا يك جبهه براي يك يا چند هدف كوتاه يا دراز مدت در صورت توافق نيروهاي تشكيل دهنده اش, اعلام مي شود. اين اعلام و شركت در آن حركت كاملا داوطلبانه است و هر جريان هر وقت كه در مقابل تحليل اوليه خود قرار بگيرد يا نخواهد به همكاري در جبهه ادامه دهد, مي تواند صفوف آن جبهه را ترك كند. كاري كه بطور مثال در شوراي ملي مقاومت هم انجام شد و تاكيد شد كه اعضا در مقابل اساسنامه و برنامه و مصوبات و آيين نامه هاي شورا ملتزم هستند و اگر نخواهند بهردليل التزام  خود به آن مواد را رعايت كنند, مي توانند و بايد صفوف شورا را ترك كنند.

شوراي ملي مقاومت بعد از روبرو شدن با درخواست ايجاد تشكلي براي همبستگي بيشتر ايرانيان, و در نبود جرياني جدي براي شكل دادن به چنين تشكلي,  اقدام به تنظيم طرح جبهه همبستگي ملي براي سرنگوني استبداد مذهبي نمود و آنرا پيشنهاد كرد كه با عكس العمل هاي متفاوتي روبرو شد.

 شورا در سالهاي گذشته با دقت و مسئوليت, تمامي پيشنهادها در خارج از چارچوب خود در مورد مبارزات جمعي حول مساله ايران  كه از طرف نيروهاي مختلف صورت گرفته و گاها از محتوايي ملي و ضد رژيم حاكم بر كشورمان برخوردار بوده اند را دنبال كرده اما متاسفانه هيچكدام از اين پيشنهادها و تلاشها از حد حرف و بحث هاي طولاني و تكراري فراتر نرفته و عملي نشده بودند.

پيشنهادي كه امروز تحت عنوان طرح جبهه همبستگي ملي در مقابل ما قرار دارد درمحتوا اصولي ترين و پايه اي ترين خواست ها كه بنا به تحقيقات شوراي ملي مقاومت اكثريت نيروهاي سياسي ملي و مردمي با آنها توافق داشته اند را در بر مي گيرد. خواست سرنگوني رژيم و ديگر مواد طرح بعنوان حداقل هاي لازم براي تشكيل چنين جبهه اي تعيين شده اند و بقيه مواد كه حتما كم هم نيستند به تصميم نيروهاي شركت كننده و در اولين گردهمايي داوطلبان موكول شده است.

بايد به اين نكته هم اشاره كنم كه  به دليل شرايط خاص حاكم بر جو خارج كشور و جو سركوبي و ارعاب در داخل كشور,  از روز اول هم انتظار تشكيل فوري و سريع اين جبهه به آن صورت كه شورا انتظار دارد, نمي رفت. امروز هم كه كمي كمتر از يك سال از اعلام آن مي گذرد شورا همچنان براي شكل گرفتن اصولي آن و نه يك تشكل سرهم بندي شده, مي كوشد. به موادي كه اعلام كرده معتقد است و زماني كه زمينه هاي عيني و عملي آن فراهم شود, مسلما به روز خواهد آمد.

 

اما مخاطبين واقعي اين طرح كدام «نيروهاي سياسي» هستند؟

        پاسخ قطعي و مشخص به اين سئوال كه مي تواند به توهمات مربوط به اين قسمت طرح خاتمه دهد, ساده نيست. در اطراف اين طرح سعي بسياري شده كه اين «نيروهاي سياسي» با اسم و رسم مشخص نشوند. بلكه اختيار انتخاب با خود اين نيروها باشد. اگر ديده مي شود كه بعضي از دوستان شورايي در جواب به اين سئوال مطرح مي كنند كه «ما اين طرح را اعلام كرده ايم. حالا نوبت ديگران است كه قدم جلو بگذارند» از وسواسي ناشي مي شود كه شورا براي به ميدان كشيدن نيروهايي دارد كه در ابتداي اين نوشته به آن اشاره شد. يعني نيروهايي كه شايد خودشان هم وظيفه اي كه در اين مقطع دارند را هنوز درك نكرده اند. از آن گذشته در رسم و قواعد مبارزه سياسي, يك نيرو كه مدعي يك مبارزه جدي با رژيم آخوندهاست, بايد اين احساس مسئوليت ابتدايي را داشته باشد كه خود صحنه اصلي مبارزه  را تشخيص دهد و در جهت اهداف اعلام شده خودش حركت كند.

از نظر شورا يك نيروي سياسي جدا از اعتقادات فكري اش زماني مي تواند چنين عنواني را با خود حمل كند, كه در عمل به كار و مبارزه سياسي اشتغال داشته باشد. انتشار نشريه و ايجاد راديو و راه اندازي سايت اينترنتي و غيره اگر چه در جاي خود مهم است اما از يك جمع, نيروي سياسي نمي سازد. اگر اينطور بود در عرصه ايران شايد مي شد صحبت از هزاران نيرو و تشكل سياسي كرد. يك «نيروي سياسي» به عملش در تقابل با يك نظم حاكم يا شركت در آن نظم شناخته مي شود.

 بديهي است كه ما را كاري با آن دسته از نيروهاي سياسي كه در نظم حاكم به فعاليت مشغولند, نيست. خطاب ما به نيروهايي است كه نظم حاكم بر ايران را به چالش كشيده اند و بطور مشخص قصد سرنگوني آنرا دارند. ما معتقديم كه نيروهايي از اين دست در خارج از حاكميت آخوندي وجود دارند. حالا برآنهاست كه از لاك خود خارج شوند تا مردم ايران هم آنها را بهتر بشناسند.

يكي از دوستان چندي پيش ضمن برشمردن تعدادي از گروه هاي سياسي ايراني كه مشغول مبارزه براي سرنگوني رژيم آخوندها هستند, مدعي بود كه مشكل آنها در پيوستن به جبهه همبستگي در خود طرح نيست بلكه در ارايه دهندگان اين طرح است. آنها معتقدند چون شوراي ملي مقاومت نيرويي متشكل با همه ارگانهاي يك آلترناتيو حكومتي است, نمي تواند در يك ائتلاف سياسي و مبارزاتي با ديگران شركت كند. چون هرحركت جمعي با اين شورا در نتيجه به نفع آن تمام مي شود و ديگران «نصيبي» از مبارزه خود نمي برند. و پيشنهاد مي داد كه شورا اول خود را منحل اعلام كند و ارگانهاي بيست و چند ساله اي را كه ساخته برچيند تا بتواند از ديگران دعوت به مبارزه جبهه اي كند. اين استدلال اگر چه در جاي خود مي تواند معني مشخصي داشته باشد و به صورتهاي مختلف تعبير شود, اما در خود, بي عملي مزمن و ترس از آينده و همچنين اپورتونيسمي را حمل مي كند كه برخورد با آن را مشكل مي سازد. چون اولا طرح جبهه همبستگي براي تقويت هرچه بيشتر جبهه مبارزه با رژيم ارائه شده و نه تضعيف آن. دوما كساني كه در چارچوب هاي فكري خود با مسايل سياسي باين ترتيب برخورد مي كنند بايد بدانند مبارزه جبهه اي, بستري را براي تقويت هرچه بيشتر خود آنها و انديشه هايشان از هر دست, بهتر و بيشتر فراهم مي كند. يادآوري اين نكته به نظر ضروري نمي آيد كه در يك جبهه, نيروهاي مردمي از هرقشر و طبقه بيشتر تجمع مي كنند و اين تجمعات حامل ديدگاهها و نظرات و انديشه هاي گوناگون است و كساني كه مدعي يك نظر هستند بهتر و بيشتر مي توانند نظر خود را به ميان مردم ببرند و در نتيجه «نصيب» بهتري را حاصل كنند. و بالاخره اينكه شوراي ملي مقاومت بدور از هر گونه سكتاريسم و با تمام نيرو وارد چنين جبهه اي مي شود و طبيعتا از هجوم نظرات و افكار چپ و راست و ميانه و غيره هيچ واهمه اي ندارد. برعكس از تعاطي افكار هواداران و فعالينش با ديگران در عرصه هاي مختلف مبارزه براي سرنگوني رژيم آخوندها استقبال مي كند. چون اين چيزي است كه جبرا با ورود به جبهه با آن روبرو خواهد شد. پس مطرح كردن اين گونه نگراني ها نمي تواند واقعي باشد و اشكال كار در استدلال طرف مقابل است.

تجربه بيست و چند ساله مبارزه در چارچوب شوراي ملي مقاومت به ما نشان داد كه مبارزه كردن در كنار و همراه  با يك سازمان بزرگ براي رهايي مردم ايران, نه هويت ما را از بين مي برد و نه مانع فعاليت مستقل ماست. ديديم كه چگونه بستري گسترده براي تبليغ و فعاليت هاي مبارزاتي البته در چارچوب نه شاه و نه خميني براي همه فراهم است. البته رقابتي هم وجود دارد كه طبيعت هر مبارزه جمعي بر آن استوار است. اما اين يك رقابت سالم و زاييده يك ائتلاف سالم براي يك هدف مشخص و مشروع است. آنهايي هم كه از شورا جدا شدند و يا مجبور شدند بيرون روند, بيشتر به خاطر تجديد نظر در افكار و عقايد خودشان بود تا تغيير در اصول و قواعد مبارزه جمعي در شوراي ملي مقاومت. يعني آنها نمي خواستند به التزامهاي خود عمل كنند و انتظار داشتند ديگران هم مانند آنها فكر كنند و يا تغيير عقيده بدهند. اين تجربه ها را از آن رو بازگو كردم كه نشان دهم واهمه داشتن از ورود به يك جبهه مبارزاتي, عملا باعث منزوي شدن صاحبان اين گونه افكار مي شود و سودي براي مردم ايران هم ندارد.

رژيم در منجلاب بيسابقه اي گرفتار آمده و براي بيشترماندن به هر دري  ميزند. مبارزه منسجم و متحد با اين رژيم در مراحل آخر آن, زودتر شر اين رژيم را از سر مردم كوتاه مي كند. كساني كه به اين ضرورت نيانديشند, هميشه عقب تر از ديگران حركت مي كنند.             اين بحث مي تواند ادامه پيدا كند.

 

   عزيز پاك نژاد                                        

   6 اكتبر 2003  

azizpaknejad@yahoo.fr