عاشقي كار
سري نيست كه بر بالين است!
هـمهرنوش
اُپُزه
اُپوزيسيون...
سـ شغل شريف سركار چيست؟
ج ـ من از روٌساي اپوزيسيون هستم .
سـ ممكن است بفرماييد اپوزيسيون كي؟
ـ اپوزيسيونِ، اپوزيسيون ملاها.
سـ ممكن است براي اپوزيسيونِ، اپوزيسيونملاها، توضيحي بفرمائيد.
ـ خيلي ساده است، ملاها اپوزيسيوني، زيادي يك دنده وسمج دارند كه خود را تنها آلترناتيو دموكراتيك ميخواند، ما اُپزه اين اپوزيسيون هستيم.
سـ چرا اُپزه اين اپوزيسيون هستيد؟
ـ براي اينكه خود ما در سنه جرت مئه با آنها بوديم.
سـ بفرمائيد چرا الان با آنها نيستيد؟
ـ ابتدا گمان داشتيم كه عنقريب به قدرت ميرسند. ما هم صلاح را در آن ديديم كه به ياري آنها برويم.
سـ آنها كه به قدرت نرسيدند.
ـ ما هم به همين علت از آنها كناره گرفتيم. مبارزه اي كه شصت وشش سال طول بكشد كه مبارزه نيست. وانگهي هر روز بُوم بُوم و به راست راست و به چپ چپ و صبح گاه و شبگاه و غيره و ذلك با مزاج ما جور در نميآمد.
سـ از آنها كنديد؟ يا...
ـ ما را از اين مدارسه بيرون ميرويم.
سـ اپوزيسيون شما چند نفره است؟
ـ ما كميت را فداي كيفيت كردهايم.
سـ نگفتيد چند نفريد؟
ـ خود ما هستيم و« جُزمي » هم يكي از رفقا. البته روزنامه ها و راديوهاي بسياري از«شش » قاره عالم نظيرانقلاب اسلامي، كيهان لندن، نيمروز، راديو بيبيسي، راديو فرانس انترناسيونال و...هواي ما را داشته، با وحدت كلمه سعي در زدن پنبه آنها ميكنيم.
سـ گفته ميشود كه ايدئولوژي اين اپوزيسيون ماركسيست اسلامي است، نطر شما چيست؟
ـ ما ماركس و پاركس و اسلام و مسلام سرمان نميشود، ولي اينها ماركسيست اسلامي هستند.
سـ عجب!اگر ماركس و اسلام سرتان نميشود پس چطوري ماركسيت اسلامي بودنشان را تاٌئيد ميكنيد؟
ـ سئوال خوبي است. جوابتان را از زبان كريمخان ميدهم:
كريمخان زند در مباحثهاي به علما گفت:
«اگر شما ما را خر ساده دل بي وقوفي پنداشتهايد اشتباه عظيمي كردهايد. ما سرما و گرما بسيار خوردهايم ... با اهل هر مذهب و ملت نشستن و برخاستن نمودهايم و همه كتابهاي آسماني و غير آسماني و قصص و تواريخ و احاديث را خوانده و يا شنيدهايم ... اگر چه درس نخواندهايم اما از آنها كه درس خواندهاند و ادعاي اجتهاد مينمايند بيشتر ميدانيم و بهتر چيز ميفهميم...
سـ حتماً مخالفت خود را در خارج كشوربه طريقي اعمال ميكنيد؟
ـ بله آقا، ما اين اپوزيسيون را در خارج كشور به صور مختلفه افشا ميكنيم.
سـ مثلا چطوري؟
ـ با بوقمان
سـ با بوقتان!؟
ـ پيامهاي رسيده از داخل را نفوذيهاي ما ازسفارتها بدست ميآورند. ما اين پيام ها را را در بوقهايمان ميدميم كه فيالمثل اين اپوزيسيون از بالا تا پائينش سكت است، فرقه است.اينها از اعقاب حسن صباح هستند. خانقاههاي متعدد دارند. فردايش انقلاب اسلامي به نقل از اپوزيسيون گفتار معجز آساي ما را با مقداري حواشي چاپ مي كند، رژيم از انقلاب اسلامي شروع به نقل قول مي كند و روز بعدش هم بي بي سي و فرانس انفو كه بي زنگ ميزنگند با آب و تاب به نقل از منابع موثق شروع به نمك پاشي مي كنند. تازه نوبت ميرسد به خوش رقصي كيهان لندن و نيمسوز و راديو هاي لوس آنجلسي و جعفرخان هاي از ماساچوست برگشته.
سـ فرموديد خانقاههاي متعدد!!؟
ـ بله آقا ما خودمان و «جُزمي »هم رفيقمان در ساختن چند تا از خانقاههاي اينها سر كارگر بوديم.
سـ سكت ها كه غالباً پيرو يك فكر و انديشه بوده گذشته از خورد و خوراك مشابه لباس هايشان هم شبيه هم است. وانگهي سكتها اكثراً فعاليت اجتماعي و سياسي نداشته ادعاي رسالت آسماني دارند.مقاومتي كه تنها شوراي ملياش پانصد وهفتاد و پنج عضو با انديشه و افكار رنگ و وارنگ دارد به نطر شما چگونه سكتي است؟
ـ سكت ها هم با زمان متحول شدهاند.
سـ ممكن است بفرمائيد نام اين سكت متحول شده چيست و خانقاه به چه دردشان ميخورد؟
ـ منطورما از خانقاه همان محل نشستهاي آنها است و بنطر پژوهشگران موٌسسات تحقيقات استراتژي بيت الامام فرق زيادي بين سكت وسازمان و شورا و ... وجود ندارد.
سـ بنا بر اين ميتوان به جاي سازمان ملل گفت سكت ملل؟
ـ شما قصد پولميك داريد آقا و من هم حال و حوصلهاش را ندارم.
سـ آيا اين اپوزيسيون مسلح هم هست؟
ـ بله آقا ما خودمان يك چماق و يك طپانچه داشتيم، دوستمان هم يك پلخمون(تير كمان) .
سـ با اين طپانچه چه ميكرديد؟
ـ پُز ميداديم.
سـ كار ديگري نميكرديد؟
ـ چرا آقا كم مانده بود يادمان برود.ما محافظ رئيس اپوزيسون هم يا بوديم يا بايد ميشديم.
سـ با چماقتان چه كرديد؟
ـ بعنوان يادگاري با خودمان آورديم آقا. در تاريكيو كوچههاي خلوت اين ديار سوت وچماق قوت قلبي است.
سـ اين اپوزيسيون زندان هم داشته و دارد؟
ـ بله آقا، ما خودمان سالها در زندانهاي مخوف آنها زنداني بوديم، قرار بود ما را اعدام كنند ولي ما فرار كرديم و خودمان را رسانديم به ممالك راقيه.
سـ جرم شما چه بود؟
ـ براي زندان و اعدام مگر جرم هم لازم است.
سـ پاي پياده آمديد؟
ـ نخير آقا با هوا پيماي سوپر دو لوكس آمديم.
سـ ممكن است بفرمائيد منطور از مغزشويي چيست؟
ـ نپذيرفتن حرف حساب ما و پيگيري حرف بي حساب و كتاب خود.
س. شما هم عيالتان را طلاق داديد؟
ـ يكي از دوستانم را وادار به طلاق دادن عيالش كردند. كودك 6 ساله او را به يك خانوادهء هموطن در دانمارك سپردند. الان دختر او 18 سال دارد و دوستم 12 سال است كه دخترش را نديده.
سـ عيال مطلقه اين دوست شما در كجا است؟
ـ من چه ميدانم آقا،از خودشان بپرسيد.
سـ اين وقايع ارتباطي به جنگ خليج فارس ندارد؟
ـبا ضربهاي كه به سرم وارد شده، حافظهام ياري نميكند.
سـ به سر شما ضربه هم وارد شده؟
ـ بله آقا، وقتي كلاس اول دبستان بودم يك بچه منافق پشت پايي به من انداخت، خوردم زمين وسرم خورد به سنگ.
سـ جواب نداديد كه به سر عيال خود شما چه آمد؟
ـ ما يازده يا دوازده سال قبل به هلند آمديم، بعد از مدتي به عللي كه جاي گفتنش اينجا نيست و ربطي هم به مسائل خصوصي ما نداشت عيال ما خودكشي كرد.
سـ همين و همين؟
ـ بله آقا، همين و همين.
سـ اين اپوزيسيون، اپوزيسيون شما در داخل ايران هم از پايگاههاي مردمي برخوردار است؟
ـ نه آقا، اينها درداخل كشوراز هيچ پايگاه مردمي برخوردار نيستند.
سـ شما هم شعار مجاهد بي سلاح، سلاح تو قلب ما است را شنيديد؟
ـ خيرآقا.
سـ حتماً خبري هم از 120 هزار شهيد آنها نداريد؟
ـ خير آقا، وليكن تعداد كل كشتههاي ايران در جنگ هفت ساله همين حدود بوده.
سـ راست است كه خانم ميتران، همچنانكه شهردار اور در ايران خيلي در دل مردم جا باز كردهاند؟
ـ نخير آقا، اين حرفها وشعارها ساخته و پرداخته استكبار و امپرياليست جهاني است.
سـ پس روابط استكبارو امپرياليست جهاني با آنها خوب است؟
ـ نه آقا، اگر خوب بود كه سلاحهايشان را نمي گرفتند و دولت فرانسه هم با 1200 نفر براي عرض ادب به خدمتشان نميرسيد.
سـ عحب! استكبار جهاني با آنها هم قرارداد آتش بس ميبندد، هم سلاحهايشان را ميكيرد و هم به نفعشان شعار ميدهد!
جـ بله آقا، استكبار روي تابلوهاي زيادي بازي ميكند.
سـ شما هم شنيديد كه «سردار سازندگي »فرمودند فرانسه با اين كار ( لشكر كشي به اُور) در نهايت خواستار لانسه كردن ( منافقين ) در سطح جهاني بود؟
ـ نخيرآقا.
سـ آيا اپوزيسيون، اپوزيسيون شما دموكرات است؟
ـ نه آقا اينها از دموكراسي بويي نبردهاند. شايد باور نكنيد وليكن دموكراسي واقعي آن چيزي است كه در ايران كنوني وجود دارد و «جُزمي » هم در اپوزيسيون ما.
سـ به پشتوانه همين دموكراسي است كه ملاها، سر آدمها را مثل خيار ميبرند.
ـ همين طور است آقا. در ايران كليه متهمين، همچنانكه امت هميشه در صحنه براي تعميق و بارور شدن نهال نورس دموكراسي سرشان را دو دستي براي بريدن در اختيار مسئولين مربوطه قرار ميدهند.« بگذار زمستان مرا فرو بفسرد/ اگر جهان با بهاري در خواهد شكفت»،
سـ چند سال است كه شما مجدد به «خوارجه» نزول اجلال فرمودهايد؟
ـ يازده، دوازده سالي ميشود؟
سـ كاري جز اپوزيسيون هم انجام ميدهيد؟
ـ خير آقا.
سـ آيا صحت دارد كه دادگستري كشور هلند به شماها اخطار، منع همكاري با وزارت اطلاعات ملاها را داده؟
ـ نخير آقا.
سـ اپوزيسيون، اپوزيسيون شما فناتيك است؟
ـ بله آقا، چه جورهم.
سـ منطورتان از چه جورهم، اشاره اي است به خود سوزيها است؟
ـ بله آقا.
سـ ترجيح ميداديد كه آنها هم نا رضايي خود را با انفجار چند فروشگاه مثل فروشگاه تاتي خيابان رِن پاريس بروز دهند؟
ـ نخير آقا.
سـ اينها كيش شخصيت هم دارند؟
ـ به صورت وحشتناك.
سـ حتماًمورد نظرتان شعار ايران رجوي، رجوي ايران است؟
ـ بله آقا. اخيراً شعار مريم ايران، ايران مريم هم شده غوز بالا غوز.
سـ اينها تروريست هم هستند؟
ـ بله آقا تروريستهاي خطرناكي هم هستند.
سـ واقعاً قرار بوده به كليه سفارتهاي رژيم حمله كنند؟
ـ بله آقا، بهمين علت هم ما از طريق سفارت و دوستانمان به دستگاههاي اطلاعاتي فرانسه هشدار داديم.
سـ فرانسوي ها را هم رنگ كرديد؟
ـ ما رنگ نكرديم آقا، خودشان رنگي شدند.
سـ آيا جان شما و 24 نفر ديگر در معرض خطر قرار داشته. يا اينكه ملاها خواسته اند آتش زير اجاقشان را تيزتر كنند؟
ـ با هشياري ما طرح آنها در نطفه خفه شد.
سـ درحوادث پيش آمده در اور، آيا شما در جريان مواضع شهردار اور، اعضاء شوراي شهر، اور، مردم اور، همسايههاي اپوزيسيونتان در اور، عاليجناب گايو، رئيس ليگ حقوق بشر، خانم ميتران، قضات دادگستري فرانسه، نمايندگان كنگره امريكا و.... قرار گرفتيد؟
ـ بله آقا اينها هم مفسدفيالارض، منافق، تروريست، سكت، مملو از «كشمش شخصيت» و شستشوي مغزي داده شده اند. جاي شيخ صادق خلخالي، محمدي گيلاني و قاضي مرتضوي خالي كه با يك فرمان رهبر معظم يه همه اينها حالي كنند كه يك من آرد چند تا فطير است.
سـ شما روزنامه لوموند شنبه 5 ژوئيه 2003 را ديديد كه نوشته بود
استقبال پيروزمندانه ازمريم رجوي در اُورـتسورـ اُواز بعد از خروج او از زندان. بعد هم نوشته بود: مريم رجوي روز پنجشنبه سوم ژوئيه، ساعت تقريبا 14 از سوي جمعيت پرشور هزار نفرهاي كه در رديف جلوي آنها شمار زيادي از همسايگان ديده مي شدند، مورد استقبال قرار گرفت...
در اُور باندرولي نصب شده بود كه به او خوشآمد مي گفت. خوش آمدي با فرش قرمز، درمحيطي غرق در گل، با خوشه خوشه باد كنكهاي رها شده درآسمان، با فريادها، آوازها و رقصها. فشار جمعيتي كه او را درميان گرفته بود به حدي بود كه نيم ساعت طول كشيد تا همسر مسعود رجوي، بنيانگذار جنبش اصلي اپوزيسيون مسلحانه رژيم تهران، كه لباس سراسر بنفش كمرنگي به تن داشت، بتواند فاصله يكصد متري تا جايگاهي كه قرار بود در آنجا سخناني ايراد كند را طي نمايد...
ـ خوشبختانه كه من لوموند خوان نيستم و اگر لوموند واقعاً اين اباطيل را نوشته باشد او را هم بايد به ليست مفسدين فيالارض اضافه كرد و روزي حقش را كف دستش گذاشت.
سـ برآورد كلي شما نسبت به اپوزيسون ملاها ها چيست؟
ـ يكدندگي زياده از حد آنها حزن انگيز وملال آور است.
آخرين سئوال: روابط شما با نظام ملاها چگونه است؟
- نطام مقدس اسلامي به مراتب بهتر از اين اپوزيسيون لعنتي است. البته همان طور كه يكي از مشوقين ما كه توانسته در سرويسهاي دست اندركار خارجي رخنه و با آنها تبادل اطلاعاتي بر قرار كند گفت: «در مقام مقايسه، رژيم اگر وبا باشد اين اپوزيسيون طاعون است».
موقع جدا شدن ازرياست محترم اُپزه، اپوزيسيون حقير كمتر از قطمير به ياد گفته دانشمند گران سنگي افتادم كه وقتي از او پرسيدند بهترين و بر گزيدهترين مخلوق خدا كيست؟گفت عقايد فرق ميكند. به عقيده خوارج، عبدالرحمنبن مُلجم.