سازمان مجاهدين خلق,معاندان,رژيم وبريده مزدوران

رحمان كريمي

 برما بسي كمان ملامت   كشيده اند

تاكارخودزابروي جانان گشاده ايم

حافظ

دركشورهاي استبدادزده كه كمترين امكان مبارزه جدي براي احزاب وسازمانهاي سياسي مخالف وجود ندارد,بناگزير شرايطي برتشكلهاي مبارز تحميل ميشود كه موجب مراعات والزامات و تعهداتي ضروري براي بقا و پيشبرد مبارزه خواهد گشت .مبزان و شدت ضعف اين قيودات سنگين وتحميلي رابطه  مستقيم دارد با ميزان كارايي و هدفمندي يك سازمان سياسي عليه ديكتاتوري  حاكم,

ايستادگي درازمدت همراه با عمليات  مبارزاتي,بدون پيش زمينه هاي اعتقادي واستحكام روحي وذهني بر اساس مجموعه اي ازفاكتهاي درك شده  برحق وبرانگيزاننده ايماني كه محرك وپيش برنده افراد مبارز  سازمان مي باشد, عملي وقابل دوام نمي باشد. اگر بناي ايدئولوژي بر پايه وپي يك تذهيب و تقواي ايثارگرانه و”جمع نگري“ استوار نباشد ونيز اين تربيت انساني وسياسي در پروسه عمل وتحرك ,به آزمون وتجربه درنيايد, مجموعه اعتقادي (ايدئولوژي ) بصورت كتاب مقدسي خاك خورده  درتاريكخانه  ذهني افراد در ميآيد. در تاريخ سياسي احزاب مترقي ميهن مان ايران ,ميتوانيم به نمونه هاي زيادي از بناهاي سست بنياد كه به اجاره خوش نشينان و فرصت طلبان درآمده بودند, دسترسي داشته باشيم .خطاي  بزرگ رهبري آن احزاب مشخصا اين بود كه آدم سياسي وحزبي تربيت ميكردند وانسان ازخود گذشته واقعي . در آن احزاب انسانهاي واقعي همجون درخود كادر رهبري دراقليت محض بودند. دربحران هاي كوبنده به اثبات رسيد كه پايداري بر سرايمان آز آن” اقليت “ وخيانت وتسليم وعافيت جويي از آن ”اكثريت “ بود. ( اكثريت واقليت به مفهوم عام كلمه ).

رهبري سازمان مجاهدين خلق با عطف توجه بدان تجربه ها و زمينه فساد پذير جامعه قرنها استبداد زده , ابتدا به تربيت ”آدم “ يعني انسان با گذشت وايثارگر وغير خودنگر پرداخت وهمپاي آن آدم سياسي .وچنين است كه اين سازمان تا به امروز مهيب ترين توفانها و ضربات مهلك را پشت سر گذاشته واز پاي درنيامده است. وچنين است كه از چشم بخيل حاسدان و خوش نشينان سباسي سازمان مجاهدين خلق ”فرقه“  تعريف ميشود !

سازماني كه تربيت واخلاق وتنزه منسجم عقيدتي – سياسي را فاقد باشد در زير امواج روبنده و  ويرانگر سركوب هايي تمام عيار ديكتاتوري يا ازهم وا ميرود, يا به سازماني بي عمل و آكادميك –ژورناليستي تنزل وتوقف پيدا ميكند . آكادميك بدان معنا كه رهبران سازمان مفروض كه توان سازماندهي مناسب ايام بحران را ازدست داده اند , اوقات شريف سياسي را صرف تحليل وتفسير ,تشكيل سمينار ,پلنوم ,كنگره ,كنفرانس,سخنراني درمجامع كوجك ومصاحبه با رسانه هاي ارتباط جمعي مي نمايند تا حضور فرخنده شان درصحنه سياسي حرف,سايه افكن و از يادها وخاطره ها نروند.

اگر خانم مريم رجوي و آقاي مسعود رجوي همين” شيوه پسنديده “ را پي گرفته بودند امروز براي خيل آكادميسين هاچقدر  عزيز وگرامي بودند .رژيم هم با آنها كاري نداشت . دنيا هم چكمه روي سينه شان فشار نمي داد.

 تجربه بيست ودو ساله نشان داده كه اين تحليل وتفسيرها ونشست وبرخاستهاي مكررحرفه گون هرگزنه تنها به يك راه حل قابل عمل راه نبرده بلكه تئوريسينها و تحليلگران رامعتاد بينش ونظريات بي اعتبار روزمرگي هم كرده است . گويي  ماهيت وسرشت نظام ديكتاتوري آخوندهاي حاكم, تابع نظق وخطابه هاي عوامفريبانه وموضعگيريهاي تاكتيكي دولتمردان آن ,پيوسته در تغيير وتبديل است ! اينگونه نگرش فرصت طلبانه  وناشي ازضعف مفرط درعمل بود كه آقايان مبارز سالهاي سال خود وملتي راگيج و معطل گذاشتند ويقه رهبري سازمان مجاهدين خلق را گرفتند كه اين رژيم قابليت رفرم پذيري را ازدرون دارد وخشونتگري هاي شما استحاله رژيم را تعويق مي اندازدإإ سازمان مجاهدين خلق بيست ودو سال است كه فرياد ميكند رژيم فاشيستي آخوندي رفرم پذير نيست . اين رژيم با هيچگونه راههاي مسالمت آميز جا خالي نميكند ومگر با زور وزور . از ابتدا اين تحليل كادر رهبري سازمان مجاهدين بود وامروزاين  حقيقت ,اين شناخت وتحليل سياسي براي عموم مردم ايران بصورت امري بديهي درآمده . رهبري وسازمان مجاهدين روشوراي ملي مقاومت بخاطر درك واعلام اين واقعيت وپيگيري امر سرنگوني , چه ملامتها واتهامات كه نديدن ونكشيدند .

نگرش روزمرگي  و” ستون به ستون الفرج “  كاريك تحليلگر ,يك مبارز يايك گروه سياسي رادرحد مفسر ورزشي كه لحظه به لحظه راگزارش ميكند ,پائين ميآورد .كادر رهبري سازمان مجاهدين خلق بعد ازيورش و سركوب عريان وخونين خراداد 1360 دو راه پيش روي بيشتر نداشتند : تسليم يا مقاومت . آنها بفراست وتيزهوشي دريافتند كه تسليم به هر شكل ممكن نه تنها ازدرنده خويي خميني واعوان وانصارش نميكاهد وبه هرتقديرهم  به خواري وذلت تسليم ميدهند وهم درفرصت ديگر, شكارخواهند شد,همچنان كه ديگران شدند .سرنوشت گروهها و سازمانها وشخصيتهايي كه ره چنان رفتند, فراموش شدني نيست كه چنان روي دوپاي لرزان خويش چين شدند وبه خاك افتادند كه  تاامروز هم قادر به دو لا دولا راه رفتن نيستند . مگر سازمانهايي نبودند كه اعضا را درنظام ذوب كردند وبازراه به جايي نبردند؟ سرنوشت آن حزب و آن سازمان فرزند خوانده اش كه درخوش خدمتي ستون پنجم رژيم شدند به كجا انجاميد؟ رژيم خميني به كي رحم كرد ؟ نهضت آزادي ورهبر مرحوم آن چه تندروي داشتند كه حذف وخوارشان كردند؟ اولين رئيس جمهور حكومت آخوندي چه كرده بود كه اگر به همت آقاي مسعود رجوي وشهامت بي نظير سرهنگ معزي به پاريس نمي آمد, امروز زنده نبود كه مجاهدين ورهبران آن راخظرنانكتر ازآخوندهاي حاكم ,تبليع كند وزير پروبال مشتي  بريده مزدو راول نكند .چه دنياي بي انصافي هست واقعاإهمراه با اراذل خود فروخته درمضار ”كيش شخصيت“ قلم ميزند وخود حضرتش بعد از گذشت بيست ودوسال هنوز خود را برگزيده مردم ميداند وعجبا با تأكيد وتكرارو به مخيله شان خطورنميكند كه اكثريت جوانان امروز ايران ,درزمان صدارت ايشان يا به دنيا نيامده بودند ياد ركوچه ها تيله بازي ميكردند .قصد پرخاشي نيست , اين از اضداد مقاومت , مشتي است نمونه خروار. اين حضرت منتخب مردم امروز بدون يك تشكيلات قابل توجه سياسي . اين رؤيا را باور كرده اند كه ملت ايران فقط منتظر تشريف فرمايي شخص ايشان است و بس. نشريه ايشان را مطالعه و من, من را در ستون به ستون آن ملاحظه كنيد. خانم و آقاي رجوي كه نه تشكيلات عمده و نه لشگر و سپاهي دارند «كيش شخصيت» و «فرقه» راه انداخته اند! اگر اين نگارنده هم بيماري مزمن «خودبيني و خود محوري» ا داشتم مسلما به اين آقاي محترم كه عزيز دردانه و يك دانه ملتي هست حق مي دادم. يكي از همقطاران سياسي همين «آقاي رئيس جمهور» در بحبوحهٌ دستگيري خانم مريم رجوي در پاريس ,در مصاحبه با كانال يك تلوزيون آلمان مجاهدين ورهبران  آنها را بدتر از ميكروب وبا وطاعون معرفي كرد وفراموشش شد كه متذ كر اين مهم گردد كه آخوندهاي حاكم بر ايران يك نوع ويروس گريپ ساده وعلاج پذير بيش نيستند . به اين نوع آقايان آزادي خواه خيلي مبارز مي گويندضد دبكتاتوري . توقع داريد مشتي مزدورمعلوم الحال از پله هاي خانه چه كساني براي استمداد بالا بروند؟كي از اينها واجد شرايط تر.يكي از ويژگي هاي چشم گير معاندان, حاسدان, فرصت طلبان

و منتظرالوكاله! ووزارت وصدارتها, اينكه  در انظارعمومي  همه مشكلات , ناكامي ها,شكستها و ادامه نكبت بار حاكميت آخوندي را به حساب مجاهدين مي  گذارند. انگار كه كليت سياسي اين دوران سخت و پيچيده , شتري هست كه در خانه مجاهدين خفته. خود اين متقلبان بي عمل يا ضد عمل سياسي متوجه اين امر نيستند كه به جاي سياه كاري و اتهام, برعظمت ونقش تعيين كننده اين سازمان صحه ميگذارند . سياست آلوده به ترس و وحشت رژيم هم , چنين است. سازمان مجاهدين خلق ”گروهگ“ است ولي اين گروهك ازچنان قابليت واهميتي برخوردار است كه اولين بحث وشرط وشروط آنها با طرف معامله يا پا مذاكره هاي بين المللي است . به راستي اگر كادر رهبري سازمان مجاهدين خلق ” به ميان توده ها عقب نشيني “ميكرد,  امروز ازچنان هيبت وسالاري تشكيلاتي برخوردار بود كه خواب راحت را ازچشم ,سياه دلان خونريز حاكم بربايد ومسأله ومشكل روز رژيم وقدرتمداران جهان باشد؟

 آقايان پشت راديوهاي متعدد ,تلويزيونهاي متعدد , اينترنتهاي آنجناني ,مؤثرترين عامل ساقط كردن رژيم آخوندي را براي مردم ايران سياه تر از سياه تبليغ و تفسير كردند. مردم ايران شبانه روز همين سياه بازي را  از رسانه هاي رژيم شنيدند وديدند وشنيدند وخواندند . ممكن است كه يكي از اين آقايان ”خوش انصاف “ به مردم جواب بدهد كه دراين مسابقه سياه كاري برد با كدام طرف بود ؟ رژيم ويا آقايان آزاديخواه  دو آتشه ؟.

 

آوارمهيب «خمينينيسم» چنان هدم وهتك وويرانگري ببارآورد كه نه تنها اراده وشهامت وايمان خيلي هارامدفون ومرعوب كرد, بلكه حواس وغيرت وانصاف بسياري از مدعيان رادر هم كوبيد  . نوزده سال است كه نگارنده درتبعيد ناگزير, شاهد مقاله ها , رساله ها وخطابه هاي يامفت تلوتلوخوراني هستم كه نخورده مست اند وانگارخيال بهوش آمدن هم ندارند . گناه سازمان مجاهدين خلق وشوراي ملي مقاومت همين كه  بعنوان يك نيروي پيشروو هشداردهنده به خلق , به وظيفه تاريخي خود عمل كرده است وبقدريك لمحه فريب شيادي وچهره پردازي آخوندهاي شيطان صفت حاكم, نخورده است . رودست خوردگان ازرفسنجاني وبعد خاتمي , چنان غرق «منيت» خويشند كه لااقل روزي را براي تأمل برروزگاررفته , به روزه سياسي بگذرانند . تبليغات سوء, جعليات , اتهامات واهي و مغرضانه رژيم عليه دشمن سرسخت ومجهزوآشتي ناپذيرش , سازمان مجاهدين خلق وشوراي ملي مقاومت , همراه باپادويي وسگدوي مشتي بريده مزدور, هنگامي درافكارعمومي ايران ومهمتردرمجامع ومحافل بين المللي مؤثروكارسازميشود كه شاهدان كاتب وناطق وهمه مدعي اپوزسيون رژيم , سفت وسخت پشت اين پرونده سازيهاي مجعول بايستند ومهروامضاي تأييد ميشود راپاي اين پرونده هابگذارند

مابيست سال است شاهد اين بي رحميها وعنادورزيهاي آخوند راضي كن ازجانب كساني هستيم كه مدعي درك كامل دموكراسي , آزاد منشي , وحدت وتفاهم ملي , تساهل وعدم تعارض وديگر خصال حميده يك انسان ترازنوين هستند . مدعي ضدديكتاتوري آخوندي وراهبرفكري ملت ايران هستند. من نميدانم كه اگرآن جنابان ازآنهمه صفات جميله برخوردارنبودند با مجاهدين چه ميكردند ؟ فرهنگ سازان بي خبر ازفرهنگ , يك مشكل بزرگ وهميشه تاريخي ما بوده است .«بعمل كاربرآيد به سخنداني نيست» .

تداركات خدماتي اين آقايان براي پيشبرد كاررژيم وبريده مزدورانش درخارج كشورچنان مشعشع ومفيد به فايده بوده كه تصورنميكنم سردمداران حاكم برايران نفهمند كه يك تشكرواظهارامتنان بليغ وفصيح به اين بخش از«اپوزسيون» بدهكارند. اگرنوكيسه گان تازه بدوران رسيده ازپرداخت اين بدهي شانه خالي كنند , گناهش متوجه مجاهدين خلق نيست, همچنانكه خيلي ازقضايا رانفهميدند , به ميزان بي چشم ورويي اين سياه دلان سپيد چشم هم پي نبرده اند .

درسابقه احزاب وسازمانهاي سياسي چندين دهه اخير ميهنمان بريدگي , انشعاب وشقه شقه شدن كم نبوده است كه همه حاصل ونتيجه عدم اصالت وليافت ولژنشيني هاي كادررهبري ويا به انحطاط كشيده شدن عهد وميثاقي بوده كه ازنخست حزب وسازمان برپايه هاي اعتقادي وعملي آن تشكيل گرديده است . سازمان مجاهدين خلق دركوران سخت ترين آزمون واصالت سنجي تاريخي خود , يعني ازخرداد 1360 تابه امروزبدون كوچكترين انشعاب , چونان يك تن واحد ازمعابر وپيچ وتنگه هاي پرمخاطره سياسي – نظامي عبوركرده ودرهيچ جاسستي وفتورنشان نداده است وهمين سواي رژيم , چنان موجب حقدوبغض معاندان گرديده كه حضورقليلي خودباخته ارزان قيمت رابراي ضربه زدن به حريف پرزور, غنيمت دانستند ودرحمايت ازآن اراذل راحت طلب خودخواه ترسو ازهيچ چيزدريغ نكردند . اين آقايان خوش جنس كه اصلاريگي به كفش ندارند صف طويل وفاداران ايثارگررانميبينند اماجمع كوچولويي رابراي مهم نماياندن زير ذره بين گذاشته وازسينه موقعيت وسوابق خود شير ميدهند . مادر سيه پستان اين حرامزاده هاي سياسي رژيم ودايه هاي مهربانترازمادراين آقايان دموكرات وبراي سعادت ايران وايراني كباب شده . چنين معركه مفتضح وحيرت برانگيزي يا بي سابقه يا بس كم سابقه ميباشد . وچنين است كه ازاين منظرگاه «بديع» !سالهاي سال است كه سازمان مجاهدين خلق ايران درگير يك مثلت تعرضي هماهنگ هستند و خوشبختانه تابه امروزازآنهمه تعرضات ناجوانمردانه , پاي سست نكرده اند . نگارنده درزير مثلت دشمني را رسم ميكند

 

رژيم آخوندي 

                                                  معاندان           بريده مزدوران

                                                         سياستهاي استعماري

 

رژيم سفاك وبس محيل آخوندي دررأس اين مثلث, براي بي اعتباركردن وازتحرك انداختن مجاهدين پيش متحدان وطرف معامله ومذاكره هاي خود ازدوضلع «بريده مزدوران»و«معاندان» استفاده شاياني برده است . اگررژيم آخوندي رابه كركسي مجسم كنيم كه هست , دررابطه بارهبران سخت سر وپولاد عزم سازمان مجاهدين خلق با دوبال مذكوردربالا ميپرد روي ميزهاي خارجي به سماجت واصرارهمراه با بذل وبخششهاي بي حساب ازجيب ملت ايران . فرض كنيم رژيم كفتاريك بال (بريده مزدوران) بود مسلماَ حرفش پيش نميرفت . خودش طرف دعواي بي آبرووجنايتكاروبدسابقه اي بيش نبود . بدون حمايت وتأييد «معاندان» معروف به اپوزسيون باقليلي بريده مزدوركه بارها وبارها با اسناد ومدارك معتبرافشا ورسوا شده اند همكاري پيش نميرفت . نقش بال دوم (معاندان) براي رژيم آخوندي , اهميتي فراتر ازبال اول داشته است . شگفتا كه خطاوخيانتها چگونه درگستره تاريخ تكرارميگردد وموجب عبرت نميشود. خيانت جاه طلبانه وخواب پنبه دانه يي «افشين» به «بابك» قهرمان چه حاصلي داشت ؟ خيانت كاشاني , بقايي, مكي , حائري زاده وقنات آبادي , چه دسته گلي بسرحضرات زد ؟

پس بتذكروعبرت تكرارميكنم كه آقايان معاصرحلال ومشكل گشاي رژيم غداروشقاوت پيشه يي شده اند كه مدعي مبارزه ! با آن هستند . اگراين عمل خيانت به كل جنبش ضد ديكتاتوري ايران نيست, پس چه هست ؟ دراينجا جادارد كه منصفان وبي طرفها ازاين بخش از«اپوزسيون» بپرسند : بفرض محال بياري شماها ورژيم ورضايت اربابان خوش مروت ! دنيا , مجاهدين تعطيل وتمام شوند , برنده اصلي كه خواهد بود وچه نصيب شماميشود ؟ وقتي پلنگ درغلطيد , كي ازگربه هاي سبيل ريخته ترسي دارد ؟ راه كي به تهران هموارميشود ؟ باوركنيد كه هيچكس . سرهمه بي كلاهان امروز, بي كلاه ترخواهد ماند . وتنها اين رژيم است كه براي مدتي نامعلوم براريكه شومش جاخوش خواهد كرد . البته اين آرزو را بگورخواهد برد .

آقايان ! دردشمني كوربامجاهدين خلق تاآنجا مشتي بريده مزدورراتروخشك كرديد كه مردم جان به لب رسيده ايران راهم به گمراهي وعدم تميزدوست ازدشمن كشانديد . مجاهدين يك نشريه , يك راديو وتلويزيون وشمادههانشريه , راديو وكانالهاي متعدد تلويزيوني ايراني وخارجي . رفسنجاني را چگونه بعنوان آخوند عمل گراواصلاح طلب جاانداختيد ؟ خاتمي شياد را چگونه بعنوان يك دمكرات رفرميست بخودتان وملت جازديد ؟ آيا تحليل واستدلالهاي واهي شما ازيادرفتني هست ؟ آيا ازاذهان زدوده ميشود لب كلام شماكه اگرمجاهدين خلق ازسرراه برداشته شوند , امردمكراسي ومردمسالاري به همت والاي خاتمي تحقق ميابد ؟! خاتمي كه فاتحه , فردا دوباره كي ؟

سازمان مجاهدين خلق بنابه سوگند وميثاق شان و تعهدي كه درقبال ملك وملت براي خود قايل اند , ايسناده اند وازپاي درنميايند . استخوان وته مانده پروبالشان هم كه درصحنه نبرد با ديكتاتوري باقي بماند ازموش وگربه هاي خانگي , باهيبت ترند . آنان كه به عبث سالها وفرصتهاي زيادي را با صبر وشكيبايي واندرزگويي خرج استحاله پذيري فاشيسم مذهبي حاكم برايران كردند واميدازدست ندادند , ميتوانند بگويند چقدردرشوراي ملي مقاومت دوام آوردند وآنهمه بيقراري وميل رفتن به بيرون وتيغ كشيدن بروي مقاومت جوان پاي ايران ازچه بود ؟ مخلص براي اين پرسش, يك پاسخ سراغ دارم : اميدي به پيروزي سريع نبود . مبارزان خيلي دمكرات وبيحوصله ما, مجبورنبودند كه بارسنگين بردوش كشند . لابد وقتي درايام جواني گذرشان به نانوايي ميافتاده , منتظربوده اند خمير بخورد دم تنوروفي الفوربيايد تودست شازده پسرعجول! وبعضي هم بنابه طبع كاسبكارانه شان سيلي نقدرابرحلواي هنوز توي ديگ نرفته , ترجيح ميدهند . نگارنده كه به خصلت مطلقاَ كينه توزنيست , پيرانه سر نميداند ازحيث مصالح ملي وآزادي وسعادت اجتماعي يك ملت تحت انقياد ديكتاتوري فاسد وبيرحم آخوندي , آنهم درهزاره سوم ميلادي , آنان كه جاده صاف كن وچراغ كش رفسنجاني وخاتمي شدند , آنانكه درعناد وانتقام كشي كورولجام گسيخته خود , قليلي شارلاتان خودفروش راتاجلو ميزمجامع ومحافل بين الماللي , بردوش گرفتند , چگونه ببخشم ؟ وگرنه همچنانكه گفتم مجاهدين خلق بدليل پايمردي شان ازپاي درآمدني نيستند . نطفه سياسي اين شيرزنان وشيرمردان درتوفانها وسيلابها بسته شده وشكل گرفته . اينان فرزندان اتاقهاي گرم وراحت بامبلمان شيك سياسي نيستند . اينان نسب به مزدك وبابك وستارخان وباقرخان وميرزا كوچ وصدها سلحشورديگر چون فاطمي ها , حنيف نژادوجزني ها , پاكنژاد كاظم رجوي ها ميبرند . اينان همان فرزنداني هستند كه شير پيراحمد آباد , پيش ازآخرين عزيمت , آرزو وانتظارشان را داشت . كجاست آن بزرگمرد دلشكسته تاريخ معاصرما , تاامروزخانم مريم رجوي وآقاي مسعود رجوي وياران با صفا ووفاي ايندورادرمتن جهاني ببيند كه همچنان ميهن پرستان آزاده رابرنمي تابد . كجاست آن سالارعزم ملي تاتيرباران ملامتها راچون روزگارخويش ملاحظه كند . آخر, خداي را, تاكي بايد تاريخ حيات سياسي – اجتماعي ملتي ازيك طرف لگد مال سم ستوران حكام زورگووازسوي ديگر مطامع واغراض واميال رفيقان نيمه راه , حاسدان , معاندان وخودبرزگ بينان تهي دست ماليخوليايي بايد باشد ؟ تاكي بايد ازسرمشغوليات سياسي , سرملتي رابيكلاه بگذاريم وخم بر ابرونياوريم ؟ تاكي بايد جامعه سرگردان غرق دررنج وفشاروفساد رابادوستي هاي خاله خرسه سياسي مان دردمندتروفاسدتروگمراه تركنيم؟ تاكي ؟

دراين جهان , درقلمرو بشري , هيچ انساني مبرا ازخطا واشتباه نبوده ونيست , بنابراين سخن ازخطا كاربي خطا درميان نميباشد . مسئله اساسي , اول نيت وهدفمندي عنصر انساني است كه ريشه ومايه درصداقت وصميميت ومجاهدت وايثارگري دارد يا ازچشمه لايزال فرصت طلبي , بيعملي , حرافي , پررويي , وپرمدعايي آب گوارامينوشد ! دوم آنكه اشتباه يا اشتباهات , نتيجه يك پروسه سخت پرفرازونشيب , مخاطره آفرين وپيوسته درتقابل وموانع غير قابل پيش بيني حوادث تحميلي بيروني است ويا بروزوظهوراشتباهات ازجانب بي عملاني هست كه خودرا مفسر, ايدئولوگ سياسي دركتابچه وبيانيه ها , درسمينارها وكنفرانسها ودرپشت ميكرفنها و.... ميدانند . ازجانب كسانيكه فقط تابه امروز, شش سال رابااميد ووعده ووعيد صرف مشاطه گري «مدنيت» خاتمي كردند .متأسفانه وفوروتعدد وسايل ارتباط جمعي ازقبيل چاپ , راديو , تلويزيون , اينترنت و.... كاربي مايگان وبي عملان سياسي را آسان كرده است . ديگر جوهرونبوغ وتوان سازماندهي, بسيج وهدايت وجسارت وجرئت مقابله با دشواريها ورويا روي شدن بادشمن لازم نيست . مرشد ومدعي ومعلم ومفسر ومبلغ شدن فقط نيازبه ابزارفني دارد . بنشين درتلويزيون وبشو هرچه دلت ميخواهد . بنشين دراتاقت پاي تلفن وحلال مشكلات نه ايراني كه جهان بشو. چكارآسان وبي دردسري . نه تشكيلات ميخواهد , نه خطركردن وتحمل ضايعات . تازه مفت ومجاني, ميتواني يقه عمل كننده را بجسبي , درباب مضارضايعات وتلفات هم مدعي العموم باشي وهم تاروزقيامت اشك تمساح ريزان بدل عامل نيش ونيشتربزني ودق دلي دربياوري . اگراين شغل شريف نام ساز, آب وناني هم داشته باشد كه ديگر حرف ندارد . مگرقلم وسروزبان حضرت كمترازبقايي هاست ؟

بفهمي نفهمي بعله ! ياروهفت خط تروجسورتروباعرضه تربود . همين آقامظفرهوچي ورفيق نيمه راه هميشه مشكوك , به اتفاق همپالكي هايش , هم صدا با درباريان واستعمارگران, سرمصدق كبير هوارراه ميانداخت كه اين پيرمرد قلدر, لجوج, يكدنده , ديكتاتوروايران برباد ده است . واي كه ازاين اتهامات واهي چه قندونباتي كه دردل دشمنان داخلي وخارجي مصدق , آب نميشد . شگفتا ازتوتاريخ كه به هرزمان , به آييني تكرارميشوي وعبرت آموزي نيست . وآنكه بخواهد بعبرت به عمل برخيزد , براوهمان روا دارند كه بر اسلافش دريغ نكردند .

رهبري سازمان مجاهدين خلق ايران , ازمتن وبطن جامعه يي برخاسته اند كه بعلت تداوم حاكميت جابرانه مشتي زورگوي فاسد وفساد پرور, ملتش درگير خصال وصفات لغزنده , ناپايدارودمدمي مزاج ومرعوب ومقلوب شده يي هست كه ناخواسته وناآگاه چوب بست خانه ظلم ميشوند . آنها به سرنوشت وناكاميها وشكستهاي راهبران ونهضتهاي آزاديخواهانه پيش ازخود توجه كرده , علل نامراديها وتوقفهاي درد بارراازنظرگذرانده بودند كه براي فايق آمدن برعفريت استبداد بايد تشكيلات سياسي بنوعتي مدرسه انسان پاك وشريف وايثارگرسازي هم باشد . با آدمهاي آلوده به اميال وغرايز تند وتعيين كننده فردي , باآدمهاي فرصت طلب وخوشه چين , با آدمهاي ريشه درآبهاي آلوده ومتظاهروغير صميمي وبي وفا نميتوان دربرابر هيولاي حاكم وابتلائات غيراخلاقي وضد اجتماعي حاكم وعجين شده بارفتارومناسبات اجتماعي مردم , كاري ازپيش برد. سالهاست كه ساختاراخلاقي ومناسبات جمعي مجاهدين خلق , عاري ازحقد , حسد, چشم وهم چشمي, دروغ وغيبت , خود نگري وتمتع شخصي , برتري جويي ازهمرزمان وهمفكران خود, تنبلي واززيركاردررفتن , حس عدم مسئوليت وگناه رابرسرديگري سرشكن كردن , ماستمالي اموروتظاهروخودنمايي , راحت طلبي وعافيت جويي , چرب زباني وپشت هم اندازي , ميباشد . بايد مدتي ازنزديك با مجاهدين بود تاهم چون اين پيرمرد, ازاين معجزه اخلاقي انقلاب فطري شگفت زده ومجذوب شد . چه بيرحم وسياه دل وحسود وناخالص اند مدعياني كه اين مجموعه ومنظومه پاك شرف وافتخارخلق را , اين جزيره تميزومطهرمانده دردريايي آلوده وناپاك را «فرقه» معرفي ميكنند . اگر «فرقه» اين است كه من ميبينم وميدانم پس منهم بدوستي با اين «فرقه» بخود ميبالم ومينازم . اين پيرمرد عمرش رادراعماق جامعه , درمبارزات وفعاليتهاي بي وقفه سياسي , درحشرونشربا طبقات واقشاروتيپهاي مختلف انساني واجتماعي سپري كرده ولاي پنبه گرم ونرم به سن شصت وشش سالگي نرسيده است . به جرئت ميتوانم بگويم صرفنظرازانتقادات وايرادات محدودي , چون اين پاكان پاكبازكم ديده ام . طبيعي است كه درميان چنين مجموعه منسجم وپاكي, عوضي برخورده ها تاب نياورند وبزنند بيرون . بريده ها وجداشده ها كه غالباَ درارتش آزاديبخش بوده اند , به نسبت حجم ووسعت كيفي وكمي تشكيلات بزرگ سازمان مجاهدين , اتفاقاَ رقم ناچيزي را شامل ميگردد . وازجداشدگان قليل ترين همان بريده مزدوران مأموربه خدمت هستند . اكثريت با كساني هست كه رفته انددنبال كاروزندگي خودشان ونه فروشنده شرف هستند ونه هوچي وانگل وجاعل .

گفتيم كه بريده مزدوران ازارتش آزاديبخش به فروش متاع ارزان خويش آمده اند . يك طفل دبستاني هم ميفهمد كه يك ارتش هدفمند درمعرض تهديد مدام بايك باشگاه سواركاران يا باشگاه تيراندازان فرق كلي دارد . ارتش آزاديبخش باامكانات محدود تسليحات و لجستيكي , ميبايست كمبودها را باشوروشدت ايمان , با آموزشهاي فشرده وسنگين نظامي – دفاع و حمله – با تمرينات ومانورها وآماده باش هاي پيگير, با انضباط توأم با اعتقاد وشوروشوق قلبي باپيوند آرماني وعاطفي با فرماندهان وهمرزمان , با تزكيه وتذهيب نفس وخلق وخوي ,باايثاروازخود گذشتگي تمام , با صبروحوصله ومتانت , باروح همبستگي وتيمارخواري ومشاركت , جبران وتكميل كند . يابايد ازخير تشكيل چنين ارتشي صرفنظروخيال دشمن را راحت كردويا به ضوابط وپيش شرطها واحتمالات ناشناخته , نامنتظروغير مترقبه آن تن درداد. تنها نه يك ارتش رهايي بخش كه حتي يك فرد يا گروه كوچك درحيطه عمل , مبارزوپيكارگرهم ازحوادث غيرقابل پيش بيني وغافلگيركننده , يا تغييرمعادلات ومحاسبات بيروني , بركنارودرامان نيست . فرق است كه كشتي رادردرياي توفاني به پيش ميبري , يا قايقي بررودي آرام . سرزنشها ومحاكمات درانتظارناخداي توفانها وشعرلطيف خوش آهنگ نثارقايقران . بقول شاعرهم شهري ونه هم سنخي : « بلم آرام چون قويي سبكبال / به نرمي برسر كارون همي رفت ». به الحمداله , ديگر به يمن قدم ناميمون آخوندهاي حاكم , امروزنيازي به آب باريكه جويي هم نيست . ناخدايان سلحشورميتوانند روي كلمه «آب» كشتي برانند . دنيا , دنياي تكنيك وصنعت است . تكنيك مبارزه راپشت راديوهاي خارج كشور, ميتوان مدرنيزه وبي ضرركرد . ودراين «مدرنيزه» كردنهاست كه مشتي عاقبت انديش عافيت جوي به اميد پيروزي دراسرع وقت وكسب مقام وعنوان ازكوتاه ترين راه , سرخورده وبريده ازارتش آزاديبخش ميزنند بيرون , نه فقط دستگاه اطلاعاتي ملايان حاكم به آنها «نخسته, خوش آمديد » ميزند كه مبارزان مدرن اصلاح طلب هم نداسرميدهند كه : «بيا جاناكه ازمايي». دراينجا بي مناسبت نيست كه براي روشن تركردن ماهيت مبتذل وسقو