نگاهي به توفانهاي پشت سر

عزيزالله پاك نژاد

حمله نيروهاي آمريكا و انگليس به عراق, با شكست و تارومار شدن ارتش اين كشور, پاياني سريع داشت و نيروهاي اشغالگر را به يك پيروزي زود هنگام رسانيد. وضعيت جنگي حاكم بر عراق بعد از اين شكست و آن پيروزي وضعيتي نامتعين و درهم و برهم بود. شرايطي ايجاد شده بود كه جابجايي جريانات مختلف در اين كشور, به راحتي صورت مي گرفت. هركس كه نيرويي براي عرضه داشت به يمن حمايت اشغالگران, به ميدان آورد تا از قافله عقب نماند. براحتي مي توان درك كرد كه در چنين شرايطي بي طرف ماندن براي يك نيروي نظامي حاضر در اين كشور, ناممكن  مي نمود. نيروهاي مختلف داخلي مخالف حكومت صدام حسين هم كه در جنگ شركت كرده بودند, از عوارض اين دگرگوني در امان نبودند. خيلي ها بايد با ارباب جديد بيعت مي كردند و كردند. آنهايي كه زمينه داشتند قبل از جنگ موضع خود را مشخص كرده بودند. ديگراني هم بودند كه با درنظر گرفتن واقعيت عيني عراق به نوعي خود را همراه قافله كرده تا اگر بتوانند در آينده  شرايط دلخواه خود را بوجود بياورند.

وضعيت ارتش آزاديبخش با توجه به شرايط جديد حساس تر از بقيه بود. بدليل اينكه اين ارتش در عين حال كه در شرايط جنگي با رژيم آخوندها قرار داشت, مجبور بود در مقابل عوارض جنگي كه به او مربوط نبود اما در محدوده جغرافيايي آن گير كرده بود, پاسيو بماند و قاعدتا در قدم اول,  از موضع تهاجمي در مقابل حملات مختلف, خارج شده و در موضع دفاعي آنهم بدون دست زدن به هيچ اقدام دفاعي قرار گيرد. در چنين وضعيتي پراكندگي و عدم كنترل نيروها, در مقابله با شرايط نامشخص و نامتعين كه هر لحظه تغيير مي كرد, واقعيتي روشن و قطعي به نظر مي رسيد. اما  در مورد ارتش آزاديبخش به اين صورت پيش نرفت.

 ترفند هاي رژيم با همكاري مزدوران محلي و عراقي آن برعليه اين ارتش, و ميدان مناسبي كه با شرايط به وجود آمده پيدا كرده بودند, تنها توانست آرايش جنگي نيروهاي مقاومت ايران در مقابل رژيم را برهم زند. اما شرايط به شكلي بود كه رژيم هم كه با نيروهاي مسلحش در پشت مرز به انتظار نشسته بود و خام خيالانه منتظر ورود ارتش آزاديبخش به داخل كشور بود تا آنرا به دام بياندازد, نتوانست  به آرزوي خود برسد.  

در يك برآيند افتخار آميز, نيروهاي ارتش آزاديبخش در يك اقدام ستايش برانگيز و البته دردآور, با تحمل تلفاتي انساني و مادي, توانستند با اراده اي حيرت انگيز, بر احساسات خود غالب شده و به دستور فرمانده كل ارتش آزاديبخش, با صبر و متانتي انقلابي كه براي خيلي ها نامتصور مي نمود, توطئه هايي را كه براي نابوديش طرح ريزي كرده بودند, خنثي كند. و رژيم را دست بدهان و تلخكام در لاك خود فرو كند.

نيروهاي مقاومت در آرايش جديد قرار گرفتند. آرايشي كه با شرايط تازه هماهنگي موزون اما شكننده اي داشت. نتيجه اين وضعيت آن بود كه خود اين نيروها حفظ شدند. رژيم كيسه اي  را كه دوخته بود, خالي بر دوش كشد و محاسبات جديدي درمنطقه در مورد مقاومت ايران صورت گيرد. اما موضوع به اينجا ختم نشد. محاسبات جديد معادلات تازه اي را هم ايجاد كرد و طرف حسابهاي ديگري را  به ميدان آورد كه دخالت آنها وضع را براي مقاومت ايران در شرايط خاص آن زمان پيچيده تر كرد.

حمله پليس هاي فرانسوي به مقر شوراي ملي مقاومت و دستگيري خانم مريم رجوي كه نتايج فاجعه باري را به همراه داشت, اگر چه:

1-                       به قيام ايرانيان در خارج كشور انجاميد و خواست آزادي او از بند به روشني  به يك خواست ملي تبديل شد, و اين خواست به صورت بلافصل سرنگوني رژيم در كليتش را بيان مي كرد,

2-                         انزجار ايرانيان در مورد دخالتهاي استعماري در ايران را نشان ميداد و در نتيجه يك دستاورد عيني و ملموس در بيان خواستهاي مبارزاتي مردم ايران محسوب مي گرديد, و در مجموع به جنبش سراسري مردم روح تازه اي مي بخشيد,

 اما خواه ناخواه محدوديتهايي را در تحرك مقاومت براي ادامه فشار موثر به رژيم كه شرايط سخت داخلي و بين المللي را از سر مي گذراند, بوجود آورد.

سختتر شدن شرايط براي مقاومت ايران اما به مفري براي رژيم منجر نشد. به دليل مجموعه اي از شرايط كه نابود نشدن مقاومت ايران مهمترين عامل آن است, رژيم مجبور شد بيشتر در لاك خود فرو رفته و صورت ديگري از وحشي گري در سركوبي مخالفان داخلي را بكار گيرد, با ماجراجويي هاي ديوانه وار و از سر ضعف, در مقابل جامعه جهاني چهره واقعي تري از خود به نمايش بگذارد, در داخل خود به تلاطمات دامن زند , ابتكار عملي را كه با زدو بندهاي پنهان و آشكار ميخواست به دست آورد و با حمله آمريكا و انگليس به عراق مي توانست داشته باشد, از دست بدهد و در نهايت سرنوشت خود را به راست و ريس شدن معادلات بين المللي بسپارد.

همه اين مسايل و اتفاقات و تحولات در مقطعي كوتاه صورت گرفت. بشكلي كه پيش بيني حوادث را بسيار مشكل و حتي غيرممكن مي كرد. جريانات مختلف مرتب در برابر وضعيت هاي جديد قرار مي گرفتند و راه حلهاي كوتاه مدت براي باقي ماندن در صحنه «شطرنج», به مدروز تبديل گرديد.

با گذشت اين دوره كوتاه و برقراري آرامشي نسبي و كندشدن آهنگ «نيستي و نابودي» مي توان ادعا كرد كه مقاومت ايران, كه عمده بار را براي برآورده كردن خواستهاي اساسي مردم ايران بردوش مي كشد و  اين خواستها را در جامعه بين المللي طرح مي نمايدو در جهت تحقق اين خواستها بيشترين بها را مي پردازد, يگانه نيرويي بود كه در اين تلاطمات از چند طرف مورد تهاجم قرار گرفت و در چند جبهه به مقابله با خطراتي كه حيات و مماتش را تعيين مي كرد, پرداخت و در يك محاسبه بي طرفانه تا اين لحظه, توانست اساسي ترين بنياد هاي خود را حفظ كند. لازم به تاكيد و ذكر مجدد نيست كه بهاي پرداخت شده همچون هميشه, غيرقابل محاسبه است.

در وجه نظامي, مجموعه شرايط منطقه جنگي و ماجراهايي كه بر ارتش آزاديبخش گذشت, جهانيان را با چهره واقعي فرزندان ايران زمين بيشتر آشنا كرد. توانايي هاي شگرف آنها اعم از نظم پذيري انقلابي و مسئولانه در مقابله با شرايط نابودكننده جنگي ناخواسته, چشم نظامي هاي كهنه كار را خيره كرد و آنها را به تحسين واداشت. قدرت تطبيق آنها با هر شرايط و وضعيتي را عيان كرد و سرانجام نشان داد كه در شرايط قحطي نسبي و محدوديت هاي اعمال شده در عراق, توانايي عظيمي در بازسازي خود دارد.

در وجه سياسي, شوراي ملي مقاومت ايران كه قرار داشتند مانع فعاليتهايش شوند, با دستگيري خانم رجوي كاري كردند كه مردم جهان چهره مدرن, سكولار و دمكراتيك آنرا كه از جمله در فعاليتهاي هواداران فداكارش خود را نشان ميداد, بهتر و بيشتر ببينند و تبليغات بي مايه اي كه برعليه شوراي ملي مقاومت و براي انحراف افكار عمومي خارج كشور آغاز گرديده بود در حد همان عوامل مرتبط با رژيم محدود ماند و نشان داد كه دست هاي آلوده رژيم پليد در همه اين توطئه ها به عيان پيداست. بدنبال اين جريان اعتبار و اهميت شوراي ملي مقاومت در سراسر جهان بمراتب بيشتر از پيش چهره نمود. اتهامات سخيفي كه به بعضي از اعضاي برجسته شوراي ملي مقاومت وارد كردند, با آزادي آنها توسط قوه قضاييه در فرانسه, بر باد نشست و مايه سرافكندگي مايه گذارانش شد. و مسلما اگر در آينده در اينمورد دادگاهي تشكيل شود, جهانيان يك بار ديگر با چهره بي خش مقاومت مردم ايران, روبرو خواهند شد و بر اعتبار بيشتر آن افزوده خواهد شد.

مي شود گفت كه بعد از اين دستگيري و آزادي متعاقب, به نوعي ليست «تجاري- تروريستي» اروپايي ها از نظر پرنسيپهاي سياسي زير سئوال جدي محافل مختلف قرار گرفته است. اين نام گذاري تا آنجا كه به مجاهدين خلق مربوط مي شود, مصلحتي بوده و در پشت آن اهدافي قرار داشته كه در شرايط جديد, اهميت بيشتري هم پيدا كرده است. چرا چون بطور مثال ماجراي پاريس و غارت اموال شوراي ملي مقاومت, از جمله در پوشش همين توافق اروپايي درگنجاندن نام اين سازمان پرافتخار, در آن ليست ننگين صورت گرفت. اين نام گذاري بعد از اينكه رژيم به هزار نوع, چهره تروريستي و ضد ايراني خود را در بيست سال گذشته نشان داده است, هيچ كس را نمي فريبد. گذاشتن نام سازمان مجاهدين خلق ايران در كنار نام سازمانهاي وابسته به رژيم به عنوان سازمان تروريستي, بسيار بي مسما و ناقض غرض است.  اما به نظر ميرسد وقتي منافع اقتصادي در ميان باشد هيچ چيز مانع استفاده از اين ليست ننگين توسط بعضي محافل دولتي در اروپا برعليه مقاومت ايران, نمي شود.

امروز جهانيان به خوبي دريافته اندكه  اين تلاشها نه فقط براي محدود كردن مجاهدين كه براي ممانعت از سقوط رژيم و پيروزي مردم ايران بر رژيم ايران فروش آخوندها, است. و اين ننگي است كه دربالاي سربرگهاي دفاتر اتحاديه اروپا براي ابد حك خواهد شد. مقاومت ايران راه خود را مي رود و در هر جا كه بتواند برعليه اين بي عدالتي آشكار مدعيان دمكراسي و حقوق بشر, به افشاگري دست خواهد زد.

در وجه اجتماعي, تظاهرات گسترده دانشجويان و مردم ايران در سراسر كشور در ايام تير امسال, نشان هاي غيرقابل انكاري از تاثير پذيري حركات اجتماعي از مقاومت ايران در خود داشت. الهام بخش مردم كه با شعارهاي سرنگوني تام و تمام رژيم به ميدان آمدند, بيست و چند سال مبارزه خونين اين مقاومت با رژيم جهل و جنايت بود. هرچقدر مقاومت مردم در داخل كشور بالا ميگرفت, خشونت و سركوبگري رژيم بيشتر ميشد و نبرد ابعاد بزرگتري به خود مي گرفت. اين روند خيلي ها را ترساند. از هر طرف به داد رژيم رسيدند. با وجود اينكه ظاهرا خطر مستقيم ارتش آزاديبخش موقتا در شرايط خاص منطقه از سر رژيم رد شده بود, اما تاثير پذيري مردم از اين مقاومت در آن شرايط براي «تجار محترم» قابل تحمل نبود. در نبود آلترناتيوي خودي,  ترجيح دادند نفس رژيم را به قيمت خون مردم ايران, به او بازگردانند. طرحهاي استعماري كه ظاهرا كهنه شده و در عصر «جهاني شدن» قرار نبود مورد استفاده قرار گيرند, دوباره به كار گرفته شدند. صحنه «همه باهم نوين» فراموش شد و خواستند يكي از طرفهاي اصلي معادله ايران را حذف كنند. كه نشد. اما در اين ميان رژيم موقتا خطر سرنگوني فوري را از سر گذراند. تا در پيچي ديگر توسط مردم و مقاومتشان به خوردش داده شود. در حال حاضر مردم ايران يكي ديگر ازمراحل «تمرين براندازي» رژيم را با پرداختي سنگين با موفقيت طي كرده اند. در قدمهاي بعدي از تجارب حاصل از يك ماه تظاهرات, درگيري مستقيم با نيروهاي چند مليتي رژيم, زندان و شكنجه و .... استفاده هاي بهتري خواهند كرد. همين تجارب مردم است كه آخوند رفسنجاني را وادار كرد به صورت علني از دستگاهها و نيروهاي مختلفي كه رژيم براي سركوبي مردم آماده كرده است, صحبت كند و مردم را از اين نيروهايي كه «هنوز به كار گرفته نشده اند», بترساند. اين مساله كه مقامات رژيم از مقابله هاي مسلحانه و نظامي با مردم صحبت ميكند, چيزي جز تاكيد مجدد برغير قابل انكار بودن شكل اصلي مبارزه مردم با اين رژيم نيست. و ساده انگاري خواهد بود كه تصور شود در اين مرحله چيزي جز سرنگوني قهرآميز رژيم, پاسخگوي خواست مردم باشد.

مقاومت ايران هم با توجه به مراحل بسيار پيچيده و سختي كه در اين مدت از سرگذراند, پيوندهاي سياسي عميق تري را در ميان و بيرون از صفوف خود ايجاد كرده است تا براي فصل تازه فعاليتهاي مبارزاتي خود دست باز تري داشته باشد.

نگاهي به مسايل پيرامون جنگ عراق و ماجراهايي كه بر مقاومت ايران در پاريس گذشت اما نكاتي در برداشت كه چون به ايرانيان وطن دوست برميگردد, از اهميت خاصي براي مقاومت برخوردار است.

اولين و برجسته ترين اين نكات برميگردد به حمايت سازمانها و گروههاي مختلف با افق هاي فكري متفاوت كه به محكوم كردن اقداماتي كه برعليه مقاومت صورت گرفت, پرداختند.

- بعضي از اين گروهها ضمن اشاره به اختلافات سياسي و حتي فكري خود با مقاومت, به حمايت از مجاهدين و شورا پرداختند كه البته شكل اين كار مورد قبول تعداد ديگري از هموطنانمان نبود و گفته ميشد در چنين مقاطعي و در مقابل چنين اتفاقاتي اصل بر نشان دادن نقاط اشتراك و نه نقاط افتراق است.

- بسياري از اين گروه ها و شخصيتها با برخورد فعال با اين مسايل موضوع را هرچه بيشتر در سطح جامعه مطرح كردند و از اين طريق مسايل ناروشن بسياري روشنتر گرديد و افقهاي فكري دور و نزديك فرصت مطرح شدن پيدا كردند. تا جاييكه به مقاومت ايران و دست اندركاران آن بر ميگردد, زواياي مختلف فكري ايرانيان چه در رابطه با مقاومت و چه در رابطه با رژيم را به عنوان دست آوردهاي تازه اي از مبارزه خود با رژيم آخوندها ارزيابي كرده است كه مسلما حركات آينده مقاومت از اين مسايل تاثير خواهد پذيرفت.

- محافل استعماري در جريان پاريس در مقابل همه ايرانيان قرار گرفتند. هيچ متحد جدي كه به تواند به آنها ياري مستقيم بدهد درميان ايرانيان نيافتند. لابد انتظار داشتند كه بعضي از گروههاي ايراني مخالف مجاهدين در اين معركه از فرصت استفاده كرده و بخواهند به موازات منافع استعماري و شرم آور آنها به اقداماتي دست بزنند. اما چنين نشد و آنها فقط به مزدوران معلوم الحال رژيم ميدان دادند تا هرچه در چنته داشتند برعليه مقاومت بكار برند. حرفهايي كه از زبان مقامات مربوطه فرانسوي درمورد خصوصيات ايدئولوژيك مجاهدين شنيده شد و برخورد هيستريك با آن يا اطلاق كلماتي از قبيل سكت و فرقه به سازمان مجاهدين خلق ايران, از روي منطق دمكراسي نبود و فقط از روي خشم, و تكرار ترهات بريده مزدوراني كه به تازگي با امكانات مكفي به تبليغ و حمله به مجاهدين پرداخته اند, بود. اين پروسه همچنان ادامه دارد و رژيم و مزدورانش مزبوحانه مشغول دميدن به آتش رو بخاموش اين توطئه گري شكست خورده هستند.

- دشمنان فكر ميكردند كه مجاهدين و مقاومت ايران با اين فشارها و محدوديتها چه در عراق و چه در اروپا, ايزوله شده و مردم از آنها دوري خواهند گزيد. اين هم نشد. اتفاقا به دنبال جريان عراق, اين محبوبيت خود را از يك زاويه مهم, در حمايت همه جانبه خانواده بيست و چند ساله مقاومت نشان داد. بسياري از كساني كه در اين سالها به دلايل مختلف از صفوف مقاومت دوري گزيده بودند, به ميدان آمدند و به در به ثبت رساندن يكي از برگهاي زرين تاريخ ايران كوشا بودند. نشان دادند كه هر خطري موجوديت مقاومت ايران را تهديد كند, همه در صحنه حاضرند و از همه چيز خود مايه مي گذارند.

-  در جريان جنگ اشغالگرانه, در برآيند حفظ موجوديت و انسجام و تمركز ارتش آزاديبخش, معلوم شد كه چه كسي اهل ميدان نبرد, و چه كسي اهل دروغ و دغل و سازش است. چه كسي مردمي و چه كسي «رژيمي» است. چه كساني با ديدن پويايي و استواري ارتش آزاديبخش در مغزشان تئوري «جاسوسي» و «نوكري» آمريكايي ها شكل گرفت و چه كساني فقط به منافع مردم ايران انديشيدند و غرورملي ايرانيان را بازيچه دست «اربابان» نكردند.

به شهادت بسياري از اتفاقات غير منتظره اي كه در زماني كوتاه بر جهان گذشت, ديده مي شود كه آينده آبستن حوادث سهمگين ديگري است. براي چنين شرايطي مقاومت ايران آمادگي دارد. هر اتفاقي كه در ايران روي دهد, در آن با تمام وجود دخالت خواهد كرد. اعضاي اين مقاومت هم خود را براي آينده آماده كرده اند. شما چي؟.

    15 تير 1382