|
دفاع از كلمه
از: صوفي سعيدي
هشت يانه ساله بودم كه در صفحه حوادث روزنامه اطلاعات, مطلبي راجع به جدال وگريز پليس شاه با برخي به اصطلاح ”اشرار” را خواندم. درمقاله از پيرمردي كه شاهد صحنه بود, سوال كرده بودند, و او با سادگي و بي خبري تمام, ماجرا را نقل مي كرد: ...بله در خيابان در حال قدم زدن بودم كه صداي فرياد پليس آمد...بگيريد دزد را...جنايتكار را بگيريد...نگذاريد فرار كند.. -ماهم نگاه كرديم و ديديم كه جواني در حال دويدن است. سريعا خودم را به او رساندم و گرفتمش.. -پس شما دزد را دستگير كرديد؟ -بله...راستش...آخه ولي يك چيز عجيبي پيش اومد...يعني اين جوان را كه گرفتم تا پليس بيايد... -حتما سعي مي كرد كه از دستتان فرار كنه -نه راستش...خيلي آرام با من شروع به صحبت كرد..گفت ببين پدر...بگذار من بروم...اين را بخاطر خودت مي گويم نه براي خودم...ببين ...من مجاهد خلقم...من نارنجك همراه دارم و نمي گذارم زنده دستگيرم كنند...اگر ولم نكني...منفجر مي كنم و آنوقت تو بي خودي با من از بين ميري...بيا و منو ول كن... -خوب شما چيكار كردي؟ -من نگاه كردم به صورتش و ديدم كه يك جواني است و اصلا قيافه اش به دزدها نمياد. ..خوب حرف مي زد ...بنظر درس خوانده مي آمد... حرفشو باور كردم...ولش كردم. -چرا باور كردي؟ -ببين من نمي دونم اين مجاهد اينا كيند..ولي اين اگه دزد و جنايتكار بود اينقدر وقت تلف نمي كرد كه به من توضيح بده...براي من دلسوزي كنه...راستش نمي دونم اينا كين؟
با خواندن آن مطلب, براي من دبستاني هم سوال ايجاد شد...تصور اينكه آدمي, زندگي يك شخص غريبه را به جان خودش ارجح بداند, ذهن مرا دگرگون كرد. از آن زمان تا بحال...بيش از سي سال است كه مجاهدين بر عليه دو رژيم ديكتاتوري مبارزه مي كنند...مگر هنوز جاي ترديد است كه آيا ملت ايران , پرچمداران و مبارزان آزادي خود را مي شناسند؟ آيا كسي هست كه مجاهدين را نشناسد؟
تنها كسي مجاهدين و مقاومت ايران را نمي شناسد كه دروغپردازي هاي امثال نويسنده نيويورك تايمز, اليزابت روبن و يا نويسنده روزنامه گاردين, دن دلوس را باور كند. اينان از جمله قلم زنان ملايان درخارج ايران هستند كه درخيانت به پرنسيب حرفه ژورناليستي خود, اهداف ديكتاتورها را پيش مي برند. متاسفانه مزدوران قلم كه در خدمت به ملايان كار مي كنند, مليت و مرز و بوم نمي شناسند..از ايراني گرفته تا عرب, انگليسي, آمريكايي و غيره...همه در مرز تعيين و تكليف اخلاقي قرار داشته و نهايتا بجاي منافع مردم محروم ايران, منافع ضد خلق را انتخاب كرده اند.
و اما براستي دفاع از كلمه وظيفه كيست؟ وقتي كلامي به ناحق گفته و نوشته مي شود.وقتي كلمات , واژه ها و مفاهيم خريد و فروش مي شوند و با ارزش ها معامله مي شود, چه كسي دفاع خواهد كرد؟ مقاومت ايران با همه كم و كاست ها, يك گنجينه تاريخي است. مبارزين آزادي, مشعل داراني هستند كه در تاريكي مطلق سركوب و اختناق ديكتاتورهاي فاشيست ايران, مسير همه آزاديخواهان را روشن نگاه داشته اند. قدم گذاشتن در اين مسير, وظيفه تمامي كساني است كه در هركجاي دنيا, مدافع حقوق بشر و دمكراسي هستند.
كافي است كه نگاهي بيندازيم به اسامي شخصيت ها و سازمانهايي كه در دفاع از مقاومت ايران و در اعتراض به دستگيري به ناحق خانم رجوي, رئيس جمهور برگزيده مقاومت ايران, كلامي گفته و نوشته اند. روز سوم ژوئن, پس از آزادي خانم رجوي, ايشان در اور سورواز صحبت كردند. درميان جمعيت, شهردار و برخي همسايگان فرانسوي نيز حضور داشتند. اين يك صحنه كم نظير از همبستگي بين المللي بود. همانجا در ذهنم شكل گرفت كه دفاع از كلام خانم رجوي, دفاع از مقاومت ايران و همبستگي براي سرنگوني ملايان ضد بشري, يك امر اتحاد بين المللي است. دفاع شهردار سورواواز از مجاهدين و مقاومت ايران به گفته خانم رجوي, بيانگر ارزشهاي انساني , اخلاقي و دمكراتيك مردم فرانسه بود. و براي من بسيار روشن بود كه هرآن كس كه به يك چنين ارزشهايي پايبند باشد, نمي تواند از مجاهدين و مبارزين آزادي ايران دفاع نكند.
ديگر صحبت از مليت و فرقه و قوم يا حتي مذهب نيست...كما اينكه بنيان گزار كميته دفاع از خانم رجوي در آمريكا يك شخصيت مذهبي يهودي است.
بنابراين دفاع از كلمه و دفاع از ارزشها يك مقوله خصوصي و منحصر به كشور خاصي نيست. رژيم ملايان, آتش بيار معركه در صحنه بين المللي بوده و مي باشد. به اين ترتيب, براي مبارزه بر عليه بنيادگرايي و صدورتروريسم رژيم آخوندي, هر آزاديخواهي بايد از آنچه ارزش مي نامد, دفاع كند. در حال حاظر, همبستگي سياسي براي سرنگوني ديكتاتورهاي ايران, درمرحله بين المللي شكل گرفته است. كساني كه ذبح مقاومت ايران را نمي پذيرند و آنرا مغاير با پايه اي ترين پرنسيب هاي انساني خود مي دانند, به دفاع از كلمه مقدس آزادي برخاسته اند. يك چنين دفاعي با دفاع از مقاومت سازمان يافته مردم ايران قابل تفكيك نيست. همانطور كه در آن روي سكه, دفاع از آزادي به معناي محكوميت قاطع ديكتاتوري مذهبي ملايان است. آري, مقاومت ابران براي همبستگي مرزي نمي شناسد. اين خود يك دست آورد فوق العاده در تاريخ مبارزات مردم ايران است. به جرات مي توان گفت كه مبرم ترين مبارزه در سطح سياست بين المللي كه همانا مبارزه با بنيادگرايي مي باشد, اكنون با امر مبارزه با رژيم ملايان گره خورده است. در تاريخ معاصر جهان, يك چنين صورت مسئله اي وجود نداشته است كه درست در نقطه مقابل آن يك چنين مبارزه سازمان يافته اي نيز قرار گرفته باشد. درجنگهاي جهاني, نقطه وحدت كشورهاي مخالف در مبارزه با سلطه هيتلر و فاشيزم به عنوان يك تهديد جهاني بود. اما خبري از مقاومت سازمان يافته با يك ارتش آزادي بخش نبود. هم اكنون, فاشيسم مذهبي ملايان و بنيادگرايي مذهبي كه مركز آن در ايران است, تهديد كنوني جهاني است. به اعتراف سخنگويان رژيم, اعضاي ريز و درشت القاعده در ايران هستند.» نقطه مقابل و آنتي تز ديكتاتوري مذهبي, مقاومت سازمان يافته و مجاهدين خلق ايران هستند. حال اين فرصت در سطح بين المللي و براي تمامي آزاد انديشان و مدافعين حقوق بشر وجود دارد كه براي مبارزه با بنيادگرايي و سرنگون كردن رژيم ديكتاتوري, حداقل توانمندي خود را بكار گرفته و خواستار حذف نام مقاومت ايران از ليست سازمانهاي تروريستي بشوند. اين مبرم ترين مسوليت اتحاد جهاني براي سرنگوني ملايان است كه تهديد جهاني كنوني به حساب مي آيند. حال جاي سوال دارد: آيا انسان با پرنسيپي در جهان هست كه مجاهدين را بشناسد و از آنان دفاع نكند؟
|
|