|
حميد نصيري(ح.اختر) hmakhtar_35@hotmail.com
«زن» تعارض دگرگوني در انديشه با محدوديتها ازآنجايي كه بحث تحول و ميل به دگرگوني در پيوند مستقيم با انديشه انتقادي قرار دارد وانديشه انتقادي نيز بنمايه و همزمان محصول مدرنيسم است، بديهي است كه هدف از اين نوشته, بررسي سير تحول انديشه آن دسته از زناني است, كه در آستانه ورود به مناسبات اجتماعي مدرن قرار دارند يا آنكه از نظر تفكر، از نظريههاي مدرن بهره مي جويند، اما مناسبات اجتماعي سنتي زير چتر نظام آخوندي, آنها را در كوچكترين رفتارهاي روزمرهشان با تعارض و بن بست مواجه مي كند. درحال حاضر چنين تعارضي بيشتر در زنان دانشجو، تحصيلكرده، كارمند و تا حدودي زنان خانه دار تحصيلكرده بروز مي كند. چرا كه اين قشر از زنان، در واقع ساختمان آن موتور محركهاي را تشكيل مي دهند كه تحول در انديشه زنان را به عهده گرفته است. هم اكنون، اين قشر از زنان در زمينه هاي مختلف، مناسبات، اشتغال، ازدواج با بحرانهاي لاعلاجي دست به گريبان هستند كه روز بروز بر دامنه و شدت آن افزوده مي شود. بررسيها نشان مي دهد، با وجود مناسبات بسته و محدوديت هاي ارتجاعي كه از سوي رژيم آخوندي به زنان تحميل مي شود و آنان را در استقلال فردي در بدترين شرايط تاريخ معاصر ايران قرار داده است، اما، بسياري از دختران تحصيلكرده و يا درحال تحصيل تمايل شديد به زندگي مستقل از خانواده يا به بيان ديگر زندگي مجردي دارند. يكي ازدلايل اصلي تمايل به زندگي فردي اين است كه بخاطر بحران اقتصادي موجود، رژيم آخوندي قادر نيست امكانات لازم را براي پاسخ راه كارهاي سنتي به معضلات اين دسته از جوانان فراهم كند. از سوي ديگر اين رژيم مناسبات حاكم برجامعه ايران را، مناسبات سنتي و بر محور «خانواده» استوار ساخته و بر «تكثير» گرايي آن پاي مي فشارد. بدون اينكه حتي مشكلات و موانع همين «راه كار» را هم از پيش رو بردارد. درست درهمين نقطه است كه مجموعه اين تعارضات منجر به ظهور نوعي فردگرايي افراطي، در دختران جوان شده، كه شايد بتوان با يك نگاه مثبت، آن را نقطه تولد «فرديت» زنانه در ايران تحت حاكميت آخوندها تلقي كرد. اين دسته از دختران، با وجود محدوديتها و موانع سخت ارتجاعي از سوي رژيم خميني، توانستهاند به درجات عالي تحصيلي دست پيدا كنند و با اتكاء به همين تحصيلات و مهارتهايشان اولين قدم استقلال را در استقلال مالي جستجو مي كنند. اما دراين آشفته بازار اقتصادي رژيم, تنها بخش ناچيزي از آن ها موفق به پيدا كردن شغل مي شوند. سيما 27ساله كه سه سال است فارغ التحصيل ممتاز در رشته شيمي است، ميگويد، «به تمام اداره ها و كارخانهها شهر مراجعه كرده ام ولي نتوانستم شغلي پيدا كنم». وقتي از وي سئوال مي شود به كدام يك از اداره ها يا شركتها مراجعه كرده است با كمي خجالت مي گويد: «اداره كشاورزي، ، آب و فاضلاب، اداره گاز، شركت نفت، آموزش و پرورش، كارخانه سيمان، كارخانه لاستيك سازي، و...» چرا با وجود تحصيلات عالي نمي توانيد شغل پيدا كنيد؟:«در اين استان مراكز اشتغال تقريباً زير صفر است.حتي براي آقايان هم كار پيدا نمي شود، چه رسد براي خانم ها كه به خاطر مسائلي كه مي دانيد، كسي به آنها كاري نمي دهد. البته من تنها نيستم تعداد زيادي از دوستانم كه همه فارغ التحصيل شده اند، جز سه چهار نفر كه يكي شان در لاستيك سازي، دونفر ديگر در آموزش و پرورش كار پيدا كرده اند، بقيه يا ازدواج كردند و يا خانه نشين شدند». از يك سو اين تحول و از سوي ديگر اين محدوديت در زندگي، آنان را در انتخاب با تمايل دوگانه اي مواجه مي كند. انتخاب اول ادامه همان فرد گرايي افراطي است و انتخاب دوم آغاز تولدي ديگر است، آغاز تولد فرديت اجتماعي زن. كساني كه شق اول را برميگزينند سعي دارند، از امكان بوجود آمده نهايت استفاده را بكنند و ناكرده ها را جبران كنند. اين دسته با انديشه ميانه خوبي ندارد و تنها زماني كه بابن بست مواجه ميشود غرق انديشه مي گردد. از جمله هنگامي كه با تحقير و توهين و اعمال فشارهاي ارتجاعي مواجه ميشود، اگر در بستر يك مبارزه سازمان يافته و استراتژي روشن قرار نداشته باشد، براي رهايي فردي خود از قيد و بندهاي ايجاد شده به انديشه درون گرايي تمايل پيدا مي كند. پروانه يك دانشجوي 22ساله است. او مي گويد جماعتي مرتجع كه از سوي منابع دولتي و سازمانهاي سركوبي نظام آخوندي تأمين و ترويج مي شوند، با تحريك امام جمعه دست به راهپيمايي مي زنند و با دست باز بر سر روي زنان و دختراني كه خود آنها را بد حجاب مي نامند، اسيد مي پاشند. تصور كنيد براي آن دختر يا زن, ديگر چه مي ماند؟». «مثال ديگر بزنم، افسر نگهبان دانشگاه آزاد و «سگ دربان» آن چنان بر سر دختران دانشجو فرياد مي كشند و به اصطلاح امر به معروف ونهي از منكر مي كنند كه خيلي از مردها هم از مرد بودنشان شرمنده مي شوند، چه برسد به زنان و دختران». اما انديشه آنها نيز خالي از تمايل عمومي شان، يعني همان فرد گرايي افراطي نيست. بنابر اين نوعي تمايل شديد به گونه اي از عرفانِ تهي از مضامين اجتماعي نشان مي دهند. اين عرفان، كه من از آن تحت عنوان ايدئولوژي مرد گرايانه نام مي برم، در اشكال متنوعي از بوديسم گرفته تا ستاره بين وكف بين تجلي مي يابد.كار به جايي مي رسد كه به لحاظ سطح انديشه ورزي، تاسطح تحصيل نكرده ها و لمپن تنزل پيدا مي كنند. كم نيستند كساني كه از اين هم فراتر مي روند، حتي در دام مفاسد اجتماعي نظير مواد مخدر و فحشا گرفتار ميآيند كه مسير سرنوشت شان به كلي عوض مي شود و در يك كلام، تقديري جز سياه بختي، ندارند. سيما درد دلش، تنها به اينجا ختم نمي شود و با آهي از سر دل پري به نظام منحط آخوندي مي گويد، «من هنوز هم به دانشگاه رفت و آمد مي كنم و با بعضي استادان ارتباطم را حفظ كرده ام، مدتي قبل وقتي وارد دانشگاه آزاد شدم، يك روزنامه ديواري نصب شده بود. يكي از مقالات اين روزنامه در مورد زنان بود كه در آن زن را لايق كتك زدن و كتك خوردن و موجودي كه فرمانبردار است توصيف كرده بود. اين است ايدئولوژي فاسد آخوندها. فكر مي كنيد زنان و دختراني كه دستشان به جايي نمي رسد و اين طور بيدريغ در همه جا تحقير شوند، چه راه كارهايي براي خود جستجو مي كنند؟». گروه دوم كه وارد محيط كار مي گردند، با زنان كارمند و يا كارگر كه اغلب تحصيل كرده هستند و تجربه بيشتري نسبت به آنها دارند مواجه مي شوند. اما مهمترين تجربه براي آنها برخورد با جنس مخالف در مناسبات كاري است و در همينجاست كه به نابساماني ها و تبعيض هايي پي ميبرند كه تا آن لحظه يا چنين تصوراتي نداشتند يا فقط در كلام شنيده بودند و در صحنه آنهم با خود تجربه نكرده بودند. از آنجا كه زن در كشورما كه تحت حاكميت آخوندهاست، همواره در حوزه خصوصي نگه داشته شده و بدتر از آن، به او بعنوان مايملك خصوصي نگريسته شده، چندان با زندگي در حوزه عمومي آشنا نيست. او تبعيض، استثمار وحشيانه زنان در اشكال مختلف و انبوه نابساماني را با گوشت و پوست خود درك مي كند، اما نمي تواند اين مفاهيم را در كليت مناسبات تبيين كند. بنابراين همانطور كه حوزه خصوصي در قالب «من - تو» عمل ميكرد در حوزه عمومي نيز بصورت «زن -مرد»عمل ميكند. اين تبعيض در اشكال خشن و جنايتكارانه را مي توان در تجاوز به زندانيان زن، تئوريزه شده قانوني توسط آخوندهاي مرتجع و خونخوار ديد يا در مجازات سنگسار زنان نگونبخت مشاهده كرد. اما، در دوران حكومت آخوندها، تبعيض زنان در قالب فرهنگ يا به صورت قانوني تحت عنوان ، محيط خانوادها را هم در نورديده و زنان را چنان در مقابل مردان بي دفاع و بدون سپر ساخته است كه هيچ راه گريزي پيش رويشان باقي نگذاشته است. مژگان يكي از دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي مي گويد:«در همسايگي ما يكي مرد 30سالهاي است كه به مواد مخدر معتاد شده است و همسر و دو فرزند 3و 4 ساله اش را بدون پرداخت نفقه و به حال خود رها ساخته است. زن بارها به دادگاهها مراجعه كرده ولي مقامات قضايي رژيم به او پاسخ مي دهند، حق طلاق با مرد است، تا وقتي مرد نخواهد، زن نمي تواند طلاق بگيرد بايد رضايت مرد را براي طلاق جلب كند». چنين فجايعي در برخي اقشار زنان، منشأ ءحركت هاي فمينستي شده است،البته هنوز تظاهر بيروني آن يا نبوده يا بسيار محدود و ناچيز بوده است. اين موضوع را به گونه اي ديگر نيز مي توان تبين كرد. مي توان اين استدلال را كرد كه به دليل اينكه منشأء تحول، نيازهاي فردي بوده است، طبيعي است كه در مرحله بالاتر اين نيازها در قالب نيازهاي صنفي متجلي شود. محور اين نيازهاي صنفي ميتواند نوعجنس, نوع شغل و حرفه يا حتي در اشكال وسيعتر منافع باشد. نكته جالب توجه اين است كه غالب اين حركت هاي فمينيستي حالت واكنش يعني (Reactive ) دارند. جنبشهاي واكنشي اغلب هستي مستقل ندارند. يعني حضورشان منوط به حضور مخالف است،آنهم نه حضوري سازنده بلكه حضوري درد آور و تعارض آميز كه درعين حال حيات جنبش به حفظ همين رابطه درد آور وابسته است. هم اكنون از اين دست جنبشهاي واكنشي فمينيستي فراوانند كه ارگانهاي خاص خود را نيز راه انداخته اند. اما در وحشت از سركوب, از اعلام علني هدف خود, سرباز مي زنند. در اينجا و آنجا, از جمله از مجله زنان، حقوق زنان، قطعنامه فرزانه, ويژه نامه هاي مجله فرهنگ توسعه، و ماهنامه نگاه زنان به عنوان ارگانهاي حركتهاي فمينيستي نام برده مي شود. اما جدا از اين حركت ها، حركتهايي نيز به چشم مي خورد كه تجلي آن را مي توان در حضور فعال زنان در عرصه اعراضات رو به رشد اجتماعي مشاهده كرد. اين گروه نوين از زنان و دختران جوان را مي توان نسل دوم و روشنفكران معترض زن قلمداد كرد كه به جنبشهاي (Reactive ) اعتقاد چنداني ندارند و در پي ايجاد آلترناتيوهاي نوين راديكالتر در جنبش زنان هستند. ويژگي اين جنبش جديد آن است كه هستي زنانه را در حد زائدهايي از هستي مردانه خوار نمي كنند و آن را, تنها واكنشي در برابر هستي مردانه نمي داند. آنها معتقدند كه هستي زنانه هم مستقل از هستي مردانه حضور داشته و تاريخ ساز بوده است. هستي زنانه تنها مربوط به زنان نمي شود و تنها حرف براي زنان ندارد ،بلكه كيفيتي انساني است كه در كنش اجتماعي همه جانبه ما متجلي ميشود. آنها معتقدند كه «ما هم اكنون نيز استثمار زن توسط مرد را لمس مي كنيم اما براي محو آن ديگر تنها از زن سخن نخواهيم گفت، بلكه بدون سخن از زن، هستي خويش را در مناسبات اجتماعي اعمال مي كنيم ديگر هستي خودآگاه ما زائده اي از هستي مردانه نيست بلكه نوعي هستي ازآن خويش است كه به انسان تعلق دارد». يعني حرفي براي گفتن دارد، ازخود سخن نمي گويد و خواستار مشاركت است و به «تغيير بنيادين» مي انديشد. اما, به اعتقاد نگارنده, اين تغيير بايد در بستر يك مبارزه جدي و سازمان يافته شكل و تكوين يابد. هستند كساني اگر چه اندك كه به گرايشات فمينيستي ضد مرد پيوسته اند، يا كساني كه به عرفانهاي درون گرايانه به نوعي خود را منزوي كرده و از مناسبات واقعي جامعه فاصله گرفته اند، يا كساني كه به ته خط رسيده و در گرداب مفاسد اجتماي نظير اعتياد مبتلا شده اند. يا شماري كه با همه دردناك بودنش دست به خود سوزي و خود كشي مي زنند، نه تنها هيچ ضرري به سياست جنايتكارانه تبعيض عليه زنان نمي رسانند، بلكه به نوعي ميدان مبارزه را خالي كرده و دشمن غدار مرتجع با آسوده گي بيشتر, به سياست جنايت آميز زن ستيزي ادامه مي دهد. بنابر اين، تنها يك راه پيش روي همه زناني كه خواستار «تغيير بنيادي» يعني دستيابي به آزادي، برابري و كسب حقوق حقه خود هستند, باقي است. آن, پيوستن به جنبش مقاومت ايران يا حمايت تمام عيار از آن است.
|
|