بيانيهٌ دوازدهمين سالگرد تأسيس شورا
30 تير 1372
شوراي ملي مقارمت ايران چهل و يكمين سالگرد قيام سيتير 1331 را، كه روز پيروزي ارادهٌ ملت بر توطئهٌ استعمار و ارتجاع براي شكست جنبش ملي كردن صنعت نفت به رهبري دكتر مصدق بود، گرامي مي دارد و بار ديگر به راه مصدق بزرگ، راه شرف و افتخار و آزادي و استقلال ايران اعلام وفاداري مي كند.
شوراي ملي مقاومت در اين سالروز تاريخي، كه با دوازدهمين سالگرد تأسيسش همزمان است، به تمامي رزمندگان آزادي كه در شرايط سخت كنوني در داخل و خارج كشور با پليدترين حاكميت تمامي تاريخ ايران پيكار ميكنند و عزم سرنگوني رژيم جنايتكار آخوندي را كردهاند، درود مي فرستد و در برابر همهٌ شهيدان راه آزادي و سر بلندي ايران سر فرود مي آورد.
اين مقاومت، با شهيدان و رزمآوران و با ارتش آزاديستانش مبرمترين خواست مردم ايران يعني سرنگوني حكومت آخوندي و تحقق آزادي و استقلال و عدالت اجتماعي را نمايندگي ميكند و هم چنانكه سردمداران رژيم مي گويند، «سرچشمه» سياسي مقاومت مردمي و خيزشهاي اجتماعي است.
سالي كه گذشت، به لحاظ كيفيت و تنوع رويدادهايي كه در بر داشت، از اهميتي كمنظير برخوردار بود و در يك كلام به چرخش دوران به سود مردم و مقاومت ايران و به زيان ديكتاتوري مذهبي و تروريستي حاكم بر ميهنمان راه برد. اينك، پس از گذشت يكسال، به روشني ميتوان دريافت كه زنجيرهٌ قيامهاي مردمي در شهرهاي مختلف ميهنمان در بهار سال گذشته، تا چه حد در جهت دادن به اين تحولات نقش داشته است. جهتي كه مي توان آنرا در يك كلام خلاصه كرد: انزواي هر چه بيشتر رژيم در عرصهٌ داخلي و بينالمللي و، در مقابل، انبساط و اعتلاي مقاومت عادلانهٌ مردم ايران.
وقوع اين خيزشهاي زنجيرهيي در شهرهاي مختلف كشور، در واقع نقطهٌ عطفي بود كه چند واقعيت اساسي جامعه را كه شوراي ملي مقاومت پيوسته آنها را خاطرنشان نموده و مورد تأكيد قرار داده بود به نحوي عريان به نمايش گذاشت.
- اول اين كه رژيم به لحاظ داخلي، هيچ پايگاه تودهيي، بهويژه در ميان «مستضعفان» ندارد و تنها ضامن ادامهٌحياتش گلهٌ مزدوران مسلحي است كه در دستگاههاي جاسوسي و سركوب سازمان داده شدهاند.
- دوم اين كه تضاد ميان مردم محروم و ستمديدهٌ كشورمان و باند غارتگر حاكم به درجهيي از شدت رسيده است كه هرنوع درگيري مردم با شهرداري يا ساير دستگاههاي اداري ظرف چند ساعت، نخست به نمايش مخالفت سياسي و سپس به قيام قهرآميز عليه حكومت آخوندي مبدل ميشود و به طور بلافصل با جنبش مقاومت مسلحانهٌ انقلابي و آلترناتيو سياسي آن پيوند مي خورد.
- سوم اين كه بدين ترتيب، رژيم ضد بشري، به خلاف همهٌ ادعاها و صحنهسازيهايي كه مي كند، نه تنها هيچ گونه ثباتي ندارد بلكه با خطر واقعي و حاد سرنگوني روبروست .
- چهارم اين كه رژيم ولايت فقيه، به هيچوجه و در هيچ شرايطي استحاله پذير نيست و سركوب و اختناق و صدور تروريسم و ارتجاع و استبداد ديني خصايص ذاتي و تفكيك ناپذير آن هستند.
- پنجم اين كه آثار «زهر آتشبس» و مرگ خميني، به عنوان تنها فرد متحد كنندهٌ جناحهاي مختلف حاكميت ارتجاعي، سراپاي رژيم و نيروهاي آن را در نورديده و آن را در تماميتش تضعيف ميكند. در چنين وضعيتي شرايط سرنگون كردن حكومت آخوندي بيش از پيش فراهم ميگردد.
- ششم اين كه نقش و اعتبار شوراي ملي مقاومت ايران بعنوان تنها جايگزين سياسي اين رژيم و هم چنين ضرورت و كارايي ارتش آزاديبخش ملي به عنوان ابزار اصلي سرنگوني حكومت نامشروع آخوندي بيش از پيش مبرهن گرديده است. به نظر ميرسد كه درك همين واقعيات بود كه همدستان و طرفحسابهاي خارجي رژيم را به طور جدي به تأمل واداشت.
نخستين ترديدهاي آنان نسبت به اعتبار سوگلي سياسيشان، رفسنجاني، از همان زمان شروع شد و اين امر انزواي رژيم در صحنهٌ بينالمللي را شديدتر كرد. از آن پس تا كنون ، جبر همين واقعيات بر مجموعهٌ تلاشها، مانورها و حركات جنونآميز رژيم براي خروج از بنبست سايهافكن بوده است. در صحنهٌ داخلي بزرگترين نگراني آخوندهاي حاكم، تكرار خيزشهاي مردمي و آماده شدن سريع زمينه براي سرنگوني بود. براي پيشگيري از اين خطر، رژيم ضد بشري فقط يك وسيله در اخيتار داشت: افزايش فشار و سركوب.
بدين ترتيب بود كه بخش عمدهٌ پاسداران جهل و جنايت را از مرزها جمع كرد و به درون شهرها فرستاد، بساط داغ و درفش را، به وجهي بيپردهتر و گستاخانهتر از ايام گذشته، گسترد و براي ايجاد رعب در ميان مردم، هر روز به بهانهيي مانورها و عمليات نمايشي در چهار گوشهٌ كشور به راه انداخت. جنجالي كه خامنهاي، تحت عنوان «امر به معروف» و به منظور ديگري، در تيرماه سال گذشته به پا كرد، خيلي زود در برابر نياز شديد رژيم به افزايش اختناق و فشار بر مردم، مبدل به بسيجي بزرگ جهت استخدام نيروي تازه نفس براي دستگاه سركوب شد.
تاخت و تازهاي وحشيانهٌ عملهٌ سركوب طي سال گذشته كه طبق معمول نخستين قربانيانش زنان شجاع و مقاوم ميهنمان بودند، گاه به درجهيي از سبعيت رسيد كه خبرگزاريهاي خارجي از آن بعنوان «بازگشت حكومت وحشت» ياد كردند. اما «بازگشت حكومت وحشت» هم نتوانست رعب فلج كنندهيي را كه مورد نظر ارتجاع افسار گسيختهٌ آخوندي بود در صحنهٌ جامعه برقرار كند. در واقع طي سال گذشته در حدود هفتصد حركت اعتراضي و حق طلبانه در سراسر كشور - به ويژه در تهران - به وقوع پيوست كه بسياري از آنها به درگيري قهرآميز مردم با نيروهاي سركوبگر رژيم كشيد. و هر چند شورشهاي بزرگي چون قيام مردم مشهد تكرار نشد، در عوض حركتهاي اعتراضي سازمانيافته، به ويژه اعتصابهاي كارگري و كارمندي، در مقياس وسيعي گسترش يافت.
ورشكستگي اقتصادي رژيم و تعطيل پياپي واحدهاي توليدي ـ كه بازتاب شكست همه جانبهٌ ارتجاع آخوندي در ادارهٌ كشور است ـ هر روز بر وسعت و دامنهٌ اين اعتصابها ميافزايد و انزواي رژيم را در صحنهٌ داخلي كاملتر ميكند. وحشت رژيم ضد بشري، اما، تنها از حركتهاي اعتراضي و شورشهاي مردمي نيست. حضور و آمادگي مقاومت سازمانيافتهٌ مسلحانه در قالب ارتش آزاديبخش ملي و ارتباط اين مقاومت با حركتهاي داخلي وحشتزدگي رژيم را دوچندان ميكند.
اوباش حاكم بهتر از هر كس مي دانند كه ضربهٌ نهايي و سرنگون كننده را از اين ارتش خواهند خورد. از اين روست كه همواره كوشيدهاند تا به هر وسيله كه شده، ضربهيي فلج كننده بر ارتش آزاديبخش وارد كنند. به ياد داريم كه به ويژه از جنگ كويت به بعد، در حالي كه مجموعهٌ اوضاع را به سود خود و به زيان مقاومت مي ديدند، به چندين هجوم براي درهم شكستن ارتش آزاديبخش دست زدند كه نتيجهيي جز شكست مفتضحانهٌ نظامي و رسوايي سياسي برايشان به بار نياورد.
با اين همه طي سال جاري با حملهٌ هوايي به قرارگاههاي اشرف و انزلي، باز بخت خود را آزمودند و باز رسواتر و بياعتبارتر از گذشته، عقب نشستند. آخوندهاي جنايتكار و مزدورانشان، اما، در عرصهٌ آدمكشي موفقتر بودند و با ربودن و مثله كردن مجاهد خلق علي اكبر قرباني و ترور محمد حسين نقدي، عضو شوراي ملي مقاومت و نمايندهٌ اين شورا در ايتاليا، و ترور محمد حسن ارباب، عضو سازمان مجاهدين خلق ايران، برگهاي ديگري بر جنايات ننگين خود افزودند.
در سالي كه گذشت رژيم ضد بشري، به رغم افزايش سركوب و اختناق در داخل و تشديد عمليات جنايتكارانه و تروريستي در خارج، مانورهاي رذيلانه و عوام فريبانهاش را براي خروج از انزوا دنبال كرد. يكي از اين مانورها فراخواندن ايرانيان به پشتيباني از رژيم براي پيشگيري از خطر موهوم «تجزيهٌ كشور» بود و ديگري دعوت ايرانيان خارج كشور به بازگشت!مانور اول كه هدفش شكستن انزواي روزافزون رژيم بود، به بركت بيحيثيتي و بيآيندگي باند آخوندي حاكم در هيچ جا بازتابي نيافت. دومي، اما، كه توسط دارودستهٌ رفسنجاني و اساساً جهت جلب همكاري كارشناسان و سرمايه داران رژيم گذشته ترتيب داده شده بود، قبل از هر كس خيل نادمان و بريدگان سياسي و فرصتطلبان رنگارنگ را به حركت درآورد. بدين ترتيب بازگشت توابان و بريدگان سياسي نه تنها به حرمت و اعتبار پناهندگان سياسي ايراني در كشورهاي ميزبان لطمهيي سخت وارد كرده، بلكه -از آن بدتر- وسيلهيي براي استخدام جاسوس و خبرچين توسط ساواك رژيم شده است.
در واقع دستگاههاي جاسوسي و اطلاعاتي رژيم، پس از تخليهٌ كامل اطلاعات بريدگان سياسي، كساني از ميان آنان را كه آماده و شايستهٌ همكاري تشخيص دهد، تحت آموزش قرار ميدهد و برخي از آنها را براي اجراي مأموريت دوباره به خارج مي فرستد. عدهيي از اين «بازگشتگان»، كه دوباره از سوي رژيم به كشورهاي اروپايي فرستاده شده اند، خود اعتراف كرده اند كه مأموريتهاي مشخصي در زمينهٌ جمعآوري و انتقال اطلاعات به ساواك رژيم به عهده دارند.
بدين ترتيب روشن مي شود كه «موفقيت»مزدوران رژيم در ترور مخالفان سياسي كشور از كجا سرچشمه مي گيرد، ونيز روشن مي شود كه عمل به توصيههاي مكرر مقاومت ايران مبني بر مرزبندي كردن با دشمن، پاك نگاهداشتن صفوف مبارزان از نفوذ عوامل رژيم و قطع ارتباط با عناصر مشكوك ، چه نقش قاطعي در خنثي كردن توطئههاي دشمن دارد. پيشانداختن «انتخابات رياست جمهوري» مانور ديگري بود كه رفسنجاني، با توافق ساير سردمداران رژيم آخوندي، براي نشان دادن ثبات و اقتدار خود و تداوم سياستهاي «پراگماتيستي» و «ميانهروانه»اش، به اجرا گذاشت. اين مانور، كه اساساً رو به بيرون داشت و هدفش جلب همكاري و سرمايهگذاري خارجيان بود، در عمل نتيجهيي خلاف انتظار طراحان آن به بار آورد.
رفسنجاني، كه ادعاي رفرم اقتصادي و اجتماعيش با قيام مردم شهرها باطل شده، اقتدارش با ميداندار شدن خامنهاي به سختي لطمه ديده و نفوذ و اعتبارش پس از پيروزي باند ارتجاعي رسالت در انتخابات مجلس رژيم بشدت كاهش يافته بود، در «انتخابات رياست جمهوري» كه توسط مقاومت و مردم ايران مورد تحريم قرار گرفت، چيزي به دست نياورد، به عكس بيش از پيش خوار و بياعتبار شد. ناظران و محافل خارجي نيز به خودداري اكثريت مردم از شركت در اين انتخابات نمايشي و بعضاً به درصد آراي توكلي - كه كانديداي رسمي باند ارتجاعي رسالت نبود - بيشتر توجه كردند تا به «اكثريت مطلق» آرايي كه به نام رفسنجاني از صندوقها در آورده شد.
توضيحات مبتذل و مضحك خود رفسنجاني در مورد نتايج اين انتخابات و علل آن نيز بيشتر به پريشانگوييهاي يك كانديداي شكست خورده، حيثيتباخته و از كوره در رفته شباهت داشت تا به رجزخوانيهاي يك برندهٌ مقتدر و بيگفتگوي انتخابات. پيش انداختن انتخابات، علاوه بر آن، بروز تضادهاي دروني باندهاي حاكم را نيز جلو انداخت؛ به طوري كه بلافاصله پس از اعلام نتيجهٌ انتخابات، باند رسالت، كه از اين پيشتر قوهٌ قضائيه، مجلس و شوراي نگهبان رژيم را تحت نفوذ خود گرفته بود، براي جادادن مهرههايش در هيأت وزيران و مهار رفسنجاني شروع به وارد آوردن فشار كرد.
بدين ترتيب رفسنجاني، كانديداي مشترك تمامي جناحهاي حاكم و اميد پارهيي ازسياستهاي خارجي، دورهٌدوم رياست جمهوريش را با موقعيتي به مراتب ضعيف تر از دورهٌ اولش شروع ميكند. نمايش بياعتباري و تزلزل رفسنجاني در عرصهٌ داخلي، انزواي رژيم در صحنهٌبينالمللي را نيز بيشتر كرد. به علاوه آشكار شدن ورشكستگي اقتصادي رژيم و ناتوانيش در پرداخت بدهيهاي كوتاهمدت و ميانمدت خارجي در آغاز سال جاري مسيحي، بعضي از كشورهاي اروپايي را - كه تا آن زمان داد وستد با رژيم را سودآور يافته و از دادن اعتبار به رفسنجاني دريغ نداشتند- به وارد آوردن فشار براي وصول مطالبات خود واداشت. همزمان، دولت جديد آمريكا نيز رژيم را ياغي بينالمللي و سر چشمهٌ تروريسم دولتي در سطح جهان خواند و از همپيمانان خود خواستار محدوديت معاملات تجاري با آخوندها شد. رژيم ضدبشري در برابر فضاي نامساعد بينالمللي به تنها شيوهيي كه با آن آشناست، يعني فرار بهجلو و تشديد عمليات خرابكارانه و تروريستي، متوسل شد، درهاي كشور را به روي هيأت تحقيق ملل متحد براي نظارت بر وضع حقوق بشر بست و سياست صدور ارتجاع به كشورهاي ديگر، به ويژه كشورهاي منطقه ، را با شدتي بيشتر ادامه داد. ترور مخالفان ايراني در خارج كشور، حملهٌ هوايي به قرارگاههاي ارتش آزاديبخش در خاك عراق، بمباران كردستان عراق و وارد كردن نيرو به آن منطقه، و تهاجم به گروههاي كرد ايراني، افزايش جايزهٌ قتل سلمان رشدي، دامن زدن به عمليات تروريستي در كشورهاي عرب، كه به قطع روابط ديپلوماتيك الجزاير با رژيم و موضعگيريهاي شديد و مكرر مصر عليه حكومت آخوندي منجر شد، فقط نمونههايي از ماجراجوييهاي نااميدانهٌ رژيم طي سال گذشته بود.
مجموعهٌ اين حركات ديوانه وار در سطح بينالمللي همراه با خريد و ذخيرهٌ انبوه سلاحهاي كشتارجمعي توسط رژيم و تلاش بيوقفهاش براي كسب سلاحهاي اتمي و دستيابي به تكنيك توليد آن، نگراني بسياري از كشورها را برانگيخت و باعث شد كه محكوميت رژيم ضدبشري در مجامع بينالمللي شديدتر و طرد آن از سوي كشورهاي ديگر گستردهتر شود. حاصل اين همه،همچنان كه در بيانيهٌ دبيرخانهٌ شوراي ملي مقاومت به تاريخ 19ديماه1371 آمده است، پذيرش تحليل مقاومت ايران از ماهيت فاسد و اصلاح ناپذير رژيم ضدبشري خميني و ، در نتيجه، باطل شدن افسانهٌ استحالهپذيري رژيم بود. اين پذيرش نظر، طبعاً ارج و اعتبار مقاومت را در سطح بينالمللي بسيار بالا برد و حمايت آشكار مجامع، پارلمانها، شخصيتها، احزاب و سازمانهاي سياسي كشورهاي مختلف از مقاومت عادلانهٌ مردم ايران را به دنبال آورد.
مشروح اظهار نظرها و موضعگيريهاي ياد شده در حمايت از مقاومت ايران طي سال اخير، در نشريات مختلف وابسته به مقاومت منعكس است و چكيدهيي از آنها در بيانيهٌ دبيرخانهٌ شوراي ملي مقاومت به تاريخ 19ديماه 71 آمده است.
ضيافت اعضاي كنگرهٌ آمريكا به افتخار مسئول كميسيون خارجي شوراي ملي مقاومت و استقبال محافل سياسي و مطبوعاتي اين كشور از كتاب او كه «قشريگري اسلامي، تهديد جديد جهاني» عنوان دارد، از تازهترين نمونههاي افزايش اعتبار مقاومت در عرصهٌ بينالمللي است. همچنين راهپيمايي عظيم هواداران شوراي ملي مقاومت در فروردين ماه سال جاري در واشينگتن، و نيز شركت انبوه ايرانيان در راهپيماييهايي كه به مناسبت سيزدهمين سالگرد آغاز مقاومت مسلحانه، در پايان خرداد ماه در شهرهاي مختلف اروپا سازمان داده شد، استقبال گرم و بينظير همميهنان خارج كشور از جنبش مقاومت عادلانهٌ مردم ايران را به روشني نشان داد. اما پيروزيهاي جنبش مقاومت طي سال گذشته، منحصر به زمينهٌ نظري و محدود به عرصهٌ ديپلوماتيك يا محيط ايرانيان خارج كشور نبوده است. تلاشهاي سياسي مقاومت ايران در داخل كشور، به ويژه به صورت سازماندهي و هدايت حركات اجتماعي و اعتراضي يا برانگيختن آنها، در سال گذشته گسترش زيادي يافت. بسياري از تظاهرات اعتراضي يا اعتصابها، از همكاري و مشاركت فعال رزمندگان مقاومت در داخل كشور برخوردار بود.
واكنشهاي نظامي سريع مقاومت به صورت سلسله عملياتي كه به ياد شهيدان جنايات تروريستي رژيم در خارج كشور، نقدي، قرباني، ارباب و كاظمي نامگذاري شده بود و به طور همزمان در نقاط مختلف كشور انجام گرفت، و نيز دهها تهاجم بزرگ و كوچك ديگر عليه مزدوران و مراكز رژيم، نشاندهندهٌموفقيت مقاومت در توسعهٌ عمليات نظامي در داخل كشور بود.
همهٌ اين تحولات، كه طي سال گذشته صورت گرفت، مؤيد تغييرات بزرگي است كه در تعادل قوا بين مقاومت مردم ايران و رژيم ضدبشري خميني، به سود مقاومت و به زيان رژيم، به وجود آمده است. اما مهمترين تحول در اين زمينه را بايد گسترش شوراي ملي مقاومت دانست كه در اجلاس ديماه گذشتهٌ اين شورا به اتفاق آرا به تصويب رسيد و تحقق مرحلهيي آن بلافاصله آغاز شد.
اين رويداد بزرگ، كه طي اطلاعيههاي مسئول شورا و دبيرخانهٌ شوراي ملي مقاومت در همان زمان به اطلاع عموم رسيد، زمينه را براي ايجاد پارلمان وسيع جنبش مقاومت و مجلس دوران انتقال با شركت همهٌ فعالان نظامي و سياسي مقاومت - از فرماندهان ارتش آزاديبخش تا شخصيتهاي جنبش مقاومت و كادرهاي برجستهٌ سياسي سازمانهاي عضو شورا كه برطبق اساسنامه، بعنوان عضو شورا، آراي مستقل و انفرادي خود را ابراز ميكنند ـ كاملاً آماده كرد.
شوراي ملي مقاومت با تكيه بر دستاوردهاي گرانبهايي كه داشته است، در آغاز سيزدهمين سال فعاليتش بار ديگر عزم استوار خود را براي براندازي رژيم ضد ايراني و ضدبشري خميني در تماميتش اعلام مي كند و از همهٌ همميهنان براي برانداختن دشمن اصلي مردم ايران و استقرار آزادي و دموكراسي در ميهن آخوندزدهمان ياري ميطلبد.
شوراي ملي مقاومت ايران
30 تير 1372