درباره شورای ملی مقاومت

در ۳۰ تیر ۱۳۶۰ ، سالروز قیام مردم ایران در حمایت از دکتر محمد مصدق، و یک ماه پس از آغاز اعدامهای دستجمعی مخالفان تشکیل شورای ملی مقاومت توسط آقای مسعود رجوی، رهبر وقت سازمان مجاهدین خلق ایران، در تهران برای ائتلاف همه نیروهای دمکراتیک مخالف رژیم ولایت فقیه به منظور سرنگونی این رژیم و استقرار دمکراسی در ایران اعلام شد.

 

بیانیه‌ها

 

بیانیۀ سی و هشتمین سالگرد
تأسیس شورای ملّی مقاومت ایران

صد و سیزده سال پس از انقلاب ملّی ـ دموکراتیک مشروطه، که بر پرچم آن مبارزه علیه استبداد، بی قانونی و بیدادگری نقش بسته بود و 67 سال پس از قیام تاریخی 30 تیر، که توطئۀ شاه علیه دولت ملّی و ضدّ استعماری دکتر محمد مصدق را نقش برآب کرد، شورای ملی مقاومت ایران مصمّم تر از همیشه و با گامهای استوار وارد سی و نهمین سال حیات خود می شود.
مبارزۀ بی امان با استعمار و استبداد مطلقۀ شاه و شیخ، هشیاری در مقابل توطئه های استعماری، برنتابیدن ارتجاع مذهبی، از شیخ فضل الله نوری تا خمینی، دفاع از حاکمیت ملّی، مبارزه برای عدالت و حقوق دموکراتیک مردم، سنّتهای جنبش رهایی¬بخش مردم ایران در انقلاب مشروطه و جنبش ملی شدن صنعت نفت است که از 30 تیر سال 1360 تا کنون، شورا آن را نمایندگی می کند.
شورا درد و رنجی را که مردم ایران از ناکامی انقلاب مشروطیت، از کودتای ننگین 28 مرداد سال 1332 و از غارت دستاوردهای انقلاب ضد سلطنتی در بهمن سال 1357 تحمّل کردند، به نیروی مبارزه برای رهایی تبدیل کرد. بدین ترتیب هر قطره خونی که طی 113 سال گذشته در مبارزه علیه ارتجاع و استعمار از پیکر نهضت رهایی¬بخش مردم ایران بر زمین ریخته، در نیروی مبارزه علیه رژیم ولایت فقیه ذخیره شد. راست این است که از 30 تیر سال 1360، که شورا به ابتکار مسعود رجوی پایه گذاری شد، دستاوردهای انقلاب مشروطه و جنبش ملی شدن صنعت نفت و انقلاب ضدّ دیکتاتوری شاه ، با وجود کلان توطئه ها و فراز و نشیبهای بسیار و هزینه های گزافِ جانی و مالی، در این شورا نگاهبانی و اِحیا و فشرده شده است.
اکنون 38 سال پس از 30 خرداد سال 1360 و 10 سال پس از قیام 30 خرداد سال 1388 و متعاقب آن قیام 6 دی سال 1388(روز عاشورا) و دو سال پس از قیامهای دی¬ماه 1396، شورا در حالی وارد سی و نهمین سال حیات خود می شود، که استبداد دینی حاکم بر کشور را به ضعیف ترین وضعیتش رسانده و در مسیر سرنگونی سوق داده است.
راهنمای عمل ما طی 38 سال گذشته تکیه بر تضاد اصلی جامعه، یعنی تضاد بین مردم با رژیم حاکم و ضرورت قیام و سرنگونی استبداد دینی برای تحقّق حاکمیت ملی و مردمی بوده است. اعتلای بحران انقلابی طی دو سال گذشته و ناتوانی ولایت خامنه ای در مهار جامعه و عصیان توده ها، صحّت راهی را که ما برگزیده ایم اثبات کرده است. تأکید بر همین نقشۀ راه و پرداخت هزینۀ آن، هم¬چنین بیهوده بودن توهم پراکنی «اصلاحات از درون حاکمیت»، ایجاد ترس و توهّم در مورد «جنگ داخلی»، «تجزیۀ ایران» و «سوریه یی شدن» را برملا کرده است. در یک نگاه عمیق به قیامهای دی¬ماه سال 1396 و در بالاگرفتن شعارهای «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ خامنه ای» ، «مرگ بر روحانی»، «مرگ بر اصل ولایت فقیه»، «آخوند خدایی می کند ـ ملت گدایی می کند»، «آخوندها حیا کنید ـ مملکتو رها کنید»،«اصلاح طلب، اصولگرا- دیگه تمومه ماجرا» و «‌می¬جنگیم، می‌میریم، ایرانو پس می‌گیریم»، می توان عصارۀ رزم زنان و مردان ایران زمین در یک قرن گذشته و به ویژه در طی چهل سال حاکمیت ملّاها را دید.
این بزرگترین و پرشکوه ترین پیروزی برای خلق در زنجیر ماست که بدون اغراق با فداکاریها و از جان گذشتگیهای زنان و مردان ایران زمین و مقاومت سازمان¬یافتۀ آنان میسّر شده است.
از این رو، شورا وظیفۀ خود می داند که یاد و خاطرۀ همۀ زنان و مردانی را، که در 113 سال گذشته، برای استقلال و حاکمیت مردمی، برای دموکراسی و عدالت و برای نان، کار، آزادی به شهادت رسیدند، گرامی بدارد.
ما خاطرۀ زنده یاد محمّد سیدی کاشانی، عضو شورای ملی مقاومت و از مجاهدان پرسابقه، که بیش از نیم قرن زندگی خود را در مبارزۀ مداوم علیه دو دیکتاتوری شاه و شیخ و در راه آزادی و عدالت گذراند و یاد مجاهد خلق عبدالله جعفر زاده، عضو دیگر شورا، را گرامی می داریم و به مقاومت دلیرانۀ زندانیان سیاسی، که پرچم مقاومت و پایداری را برافراشته نگهداشته اند، درود می فرستیم و همبستگی خود را با تمامی خانواده های شهیدان و زندانیان سیاسی، که در راه و رسم آزادیخواهی فرزندان رشیدشان هستند، اعلام می کنیم.
شورا به طور قاطع و مداوم از «مبارزات و خیزشهای مردمی، جنبشهای خاموشی ناپذیر و مستمرّ کارگران، معلّمان، کشاورزان، پرستاران، بازاریان و کسبه، جوانان و حرکتهای حق طلبانۀ ملیتها و مردم به پاخاسته در مناطق مختلف میهنمان، که در چار گوشۀ ایران درفش مبارزه برای سرنگونی استبداد دینی و تحقّق استقلال و آزادی و نفی هرگونه تبعیض جنسی، ملّی و مذهبی را، با قبول همۀ مخاطرات و هزینه های آن، برافراشته نگهداشته اند، حمایت کرده و برای رساندن صدای این جنبشها به گوش عموم مردم ایران و جهان کوشیده است» (بیانیۀ سال قبل شورا).
شورا از تلاشهای خستگی ناپذیر خانم مریم رجوی، رئیس جمهور برگزیدۀ شورا برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران، در افشا و محکومیت بین المللی جنایات سرکوبگرانه و موج اعدامها و شکنجه زندانیان، در حمایت کامل از قیام مردم ایران برای سرنگونی رژیم و در رویارویی با بنیادگرایی و تروریسمِ برخاسته از خلافت خمینی و خامنه ای و همبستگی با ملتهای رنجدیده از این پدیدۀ شوم، قدردانی می کند.
در سال گذشته ادامۀ بحران انقلابی در جامعه، ضعف و فرورفتن هرچه بیشتر رژیم در گرداب بحرانها و چالشهای داخلی و جهانی، فقدان ابتکار عمل ولی فقیه برای مهار این بحرانها، فَوران خشم اقشار گوناگون مردم، که خود را در هزاران حرکت اعتراضی نشان داد، تداوم وضعیت انفجاری جامعه، تشدید تضاد کم¬سابقه در هِرم قدرت و بالاخره، تکامل قطب¬بندی سیاسی بین مقاومت سازمان¬یافته و استبداد دینی در زمینۀ سیاسی و اجتماعی، همچنان جریان داشت و مسیر تکامل خود را طی نمود.
در رزم روزانۀ مردم ایران برای رهایی از فقر و فلاکتی که گریبانگیر آنان شده، شورا به مداخلۀ جدّی برای به سرانجام رساندن این مبارزه از طریق سرنگونی رژیم ولایت فقیه و همۀ دسته‌بندیها و باندهای درونی آن و پیروزی انقلاب دموکراتیک مردم ایران اقدام کرد. شورا و مقاومت سازمان¬یافته به عنوان نیروی اصلی برای سرنگونی رژیم و به عنوان تنها آلترناتیو دموکراتیک برای انتقال حاکمیت به مردم، به مسئولیت خود عمل کرده و تحوّلات یک سال گذشته این موقعیت و مسئولیت را بیش از همیشه ضروری و برجسته کرده است.
رخدادهای یک سال گذشته در زمینۀ تشدید تضاد در درون هِرم قدرت، تشدید تضاد رژیم با کشورهای دیگر و اعتلای کم سابقۀ جنبشهای اجتماعی و همبستگی بی¬نظیر مردمی با هموطنان سیل زده در استانهای مختلف کشور، نشان از آن دارد که جامعه در شرایط انقلابی قرار دارد و غلبه بر تمام فجایعی که محصول حاکمیت استبداد دینی است، با سرنگونی نظام جهل و جنایت حاکم بر کشور آغاز خواهد شد.
هم چنان که مسئول شورای ملی مقاومت در پیام شمارۀ ۱۱ ارتـش ‌آزادیبخـش ‌‌مـلّی ‌‌ایــران در ۱۲ آبان ۱۳۹۷ اعلام کرد: «با گسستن بندهای مماشات و استمالت، که آخوندهای ضدّ بشر را سه دهه در ناز و نعمت فرو برده بود، وارد دوران آماده باش می‌ شویم. هر چند طول بکشد و هر چند نشیب و فراز داشته باشد، سرنگونی دشمن ضدبشری محتوم است. ارتش آزادی قبل از هر چیز باید عزم جزم کند و برای آماده سازی خود در دریای شورش و انقلاب شیرجه بزند. شمشیرها را باید جلا و صیقل داد... اصل موضوع چیست؟ اصل موضوع را به روشنی می توان در شکافتن هستۀ قیامی دریافت که از دی¬ماه 1396 سراپای رژیم را درنوردیده و به لرزه سرنگونی افکنده است. رژیم آخوندها در تمامیت و با تمام دسته ‌بندیهایش به‌طور کیفی تضعیف شده است. شرایط به عقب بر نمی‌گردد و آتش قیامها خاموشی نمی پذیرد».
شورای ملی مقاومت از طریق انتشار نتیجۀ بحثهای اجلاسهای میاندوره یی، از طریق روشنگریهای کمیسیونها و سازمانها و شخصیتهای عضو شورا و به ویژه از طریق سخنرانیها و موضعگیریهای خانم رجوی، مواضع خود را به اطلاع عموم رسانده است.
بیانیۀ حاضر، شرح اَهَمّ وقایع و جمعبندی و فشرده‌¬یی از ارزیابی ما پیرامون مهمترین تحوّلاتی است که با سرنوشت مردم و مقاومت سازمانیافتۀ ایران پیوند دارد.

فصل اول:
تعمیق بحران انقلابی، پس لرزه های قیام

۱- قیامهای سراسری دی‌ماه سال 1396 آن چنان لرزه‌یی بر پیکر ولایت خامنه ای انداخت که پس لرزه ها و ادامۀ آن در یک¬سال گذشته برای حاکمیت بسی ترسناک تر از آن خیزشها بود. بدون هرگونه اغراق و گزافه گویی، آن¬چه به طور عینی در صحنۀ جامعه وجود داشت، ما را به این نتیجه می رساند که سال 1397 برای رژیم ولایت فقیه سخت ترین و پرمخاطره ترین سال طی عمر ننگین رژیم بوده است. حاکمیت در محاصرۀ بحرانهای بی¬علاج درونی و بیرونی دست و پا می زند، ولی فقیه نظام، جا به جا، به خاطر این که در این سال سرنگون نشده به خودش و به کارگزاران و عمله و اَکَرۀ نظام در سپاه و بسیج تزریق روحیه می کند و همزمان برای سال 1398 هشدار می دهد که «همه باید حواس¬شان جمع باشد»!
خامنه ای در یک سخنرانی برای خانواده های قربانیان جنگ رژیم در سوریه می گوید: «نقشه ‌های آمریکا در مورد ملّت ایران [بخوانید ولی فقیه نظام] لو رفته. نقشه ‌یی که بتوانند آن را عمل بکنند و ضربه وارد کنند دیگر ندارند، هر کاری که می توانستند کرده ‌اند، نقشه‌ های آینده‌ شان هم لو رفته است. هدف و نقشۀ آمریکا با این کارهای اخیر ـ این کارهایی که در این یکی دو سال گذشته کردند که قلم درشتش تحریم همه‌ جانبۀ اقتصادی است ـ و کارهایی که دارند می کنند، توطئه‌ هایی که دارند می کنند که مأمورین مخصوصی برای مقابله با [رژیم] ایران می گذارند، به دشمنان گوناگون ایران ـ منافقین [مجاهدین خلق] و امثال اینها- کمک می کنند، این است که بلکه بتوانند به کمک تحریم و به کمک کارهای ضدامنیتّی و مانند اینها در جمهوری اسلامی، در کشور عزیز ایران اسلامی [نظام] ما دو دستگی و اختلاف و جنگ داخلی و مشکلات ایجاد کنند؛ هدفشان این است، همۀ‌ تلاش خودشان را هم در این راه مصرف کردند. اینها اوّل امسال که سال ۹۷ است - یا اندکی قبل از امسال، اوایل سالِ جاری مسیحی- اعلام کردند که ایران تابستان داغی خواهد داشت؛ مقصودشان این بود که ما در تابستان به سراغ ایران می رویم و نقشه‌ های ما در ایران تحقّق پیدا خواهد کرد؛ یعنی همین اختلاف و دعوا و این را بکِش به خیابان و آن را بیاور در عرصه و بین این گروه با آن گروه، آن گروه با آن گروه دیگر، جنگ راه می ‌اندازیم، دعوا راه می ‌اندازیم؛ هدف شان این بود. به کوری چشم آنها تابستان امسال یکی از بهترین تابستانهای سال بود... این که اینها گفتند در سال ۹۷ ما چنین می کنیم، چنان می کنیم و نقشه‌ هایی را برای جمهوری اسلامی ابراز کردند -یعنی در واقع نقشه ‌شان لو رفت- این ممکن است فریب باشد؛ ممکن است جنجال را برای سال ۹۷ بکنند، نقشه را برای سال ۹۸ بکشند؛ مِن‌ باب مثال. همه باید حواس شان جمع باشد» (سایت خامنه ای،21 آذر 1397).

۲- در بارۀ این روضه خوانی خامنه ای دونکته به هم پیوسته قابل توجه است:
ـ اول آن که، خامنه ای به دروغ مدّعی می شود که «تابستان امسال [1397] یکی از بهترین تابستانهای سال بود». این ادّعای مضحک با مرور رویدادهای تابستان سال گذشته برملا می شود. در سه ماهه تابستان 1397 نزدیک به سه هزار حرکت اعتراضی از جانب اقشار گوناگون جامعه در سراسر ایران صورت گرفت. به طور مثال، در روز سه شنبه ۲۳ مرداد، دور دوم اعتصاب سراسری رانندگان کامیون و خودروهای سنگین میان جاده یی پس از 23 روز متوالی و گسترش آن در 200 شهر از 31 استان کشور که با در نظر گرفتن تکرار اعتصاب در بسیاری از شهرها بیش از 1600 روز را شامل می شود، پس از تحقّق برخی از خواسته های رانندگان به طور موقّت پایان یافت.
همچنین در تابستان سال گذشته شاهد جنبش پرشور کشاورزان شرق اصفهان در ورزنه و ... بودیم. یک نمونۀ برجسته آن در روز دوشنبه 4 تیر بود که کشاورزان ورزنه به تجمّعشان در میدان دروازه عباس این شهر ادامه دادند. سپس به تظاهرات در خیابانهای شهر پرداختند. زنان و دانش آموزان و فرزندان کشاورزان نیز در این تجمع و تظاهرات شرکت کرده بودند. شعار تظاهرکنندگان عبارت بود از:
«ای مردم ستمکش اتّحاد، اتّحاد/ روحانی دروغگو، زاینده رود ما کو؟/ می ایستیم، می جنگیم حقمونو می گیریم» و...
وقتی خامنه ای دشمن خارجی را برجسته می کند، می خواهد دشمن اصلی را که مردم ایران هستند لاپوشانی کند. خامنه ای از همین دشمن می ترسد و هشدار می دهد.
درتوصیف «بهترین تابستان» در ولایت خامنه ای و اتّفاقاتی که در صحنۀ اقتصادی و سیاسی کشور جریان داشت، همّتی، رئیس کل بانک مرکزی رژیم، که در همان تابستان (۳مرداد۹۷) روی کار آمد، روز ۱۸مرداد۹۸ به تلویزیون حکومتی گفت: «از این یک سالی که گذشته است واقعاً می‌توانم بگویم ۶ماه اول سال شب‌ها خوابم نمی برد. این که بتوانیم آن فشاری که وجود دارد را کنترل کنیم. خود مردم می‌دانند نیمۀ تابستان به¬بعد ۹۷ چه اتفاقی در صحنۀ اقتصادی و سیاسی کشور افتاد» (تلویزیون رژیم، ۱۸مرداد۹۸).
نکتۀ دوم در روضه خوانی خامنه ای، که آن هم یک دروغ بزرگ و چهل ساله است، نسبت دادن قیامهای مردم ایران به «نقشه های آمریکا»ست. برخلاف ادّعای خامنه‌ای طی چهل سال گذشته همواره و بدون استثنا، سیاست آمریکا و کلیه قدرتهای جهانی در مورد رژیم ایران حمایت و مماشات با استبداد مذهبی بوده است؛ سیاستی که ده سال پیش در قیامهای سالهای ۱۳۸۸ و ۱۳۸۹ در کف خیابان به شعار مردمی «اوباما! اوباما! یا با اونا یا باما»، راه برد و آمریکا در کنار «اونا» که همین خامنه ای باشد، ایستاد و طی هشت سال بعد با دور زدن شش قطعنامۀ شورای امنیت، یک برجام با غنی سازی، همراه با یک میلیارد و هشتصد هزار دلار پول نقد و ۱۵۰میلیارد دلار غیر نقد هم رویش گذاشت.
درحال حاضر هم اگر چه به این سیاست مماشات در آمریکا ضربۀ جدّی وارد شده، ولی اصحاب آمریکایی آن همراه با تمامی قدرتهای جهانی دیگر با تمام قوا به آن چسبیده اند و دولت کنونی آمریکا هم بارها گفته و می‌گوید که نه در پی جنگ با رژیم است، نه در پی تغییر رژیم.

۳- در حالی که مشوّقهای سیاست مماشات همراه با چشم بستن بر نقض حقوق بشر و قتل عام و اعدام و شلّاق و توحّش رسمی و قانونی شده در دیکتاتوری دینی آن قدر عیان است که حاجت به بیان ندارد، این ادّعای خامنه ای که مخالفتهای جامعه را به «نقشه آمریکا» ربط می دهد، فقط تکرار مبتذل ترفند دیکتاتورهای به آخر خط رسیده است. شاه در برابر انقلاب و قیام به همین راه رفت. شیخ هم در مواجهه با بحران انقلابی و توفان قیام می گوید هیچ تحولی در جامعه علیه حاکمیت نیست؛ مگر این که ‌ناشی از توطئۀ دشمن باشد!
این سیاست تبلیغاتی را مردم ایران از خمینی تا خامنه ‌ای به تعداد طلوع و غروب خورشید در چهار دهۀ گذشته تجربه کرده‌ اند. باید یادآوری نمود که خمینی و خامنه ‌ای با این سیاست تبلیغاتی، چه جنایتها که علیه مخالفان حکومت طی این چهار دهه مرتکب نشده‌ اند. این سیاست در واقع یک ناندانی اعمال دیکتاتوری برای ارتجاع آخوندی بوده و هست. تمام دستگاه و تدارکات و موقعیتهای تبلیغاتی، اعمّ از نماز جمعه و مسجد و رادیو و تلویزیون حکومت آخوندی در اختیار پیشبرد این خط علیه مردم و مخالفان ولایت‌ فقیه بوده و هست.
با این¬همه، تبلیغات کلان حکومت برای لاپوشانی کردن دشمن واقعی و اصلی نظام، یعنی مردم ایران و مقاومت سازمانیافتۀ آنان، نتوانسته و نمی تواند فرسایش و اضمحلال رژیم ولایت فقیه در مقابل این مقاومت و تعمیق قیام و انقلابی را، که روز به روز ضروری تر می شود، بپوشاند. این واقعیت آن قدر سترگ است که خود را نه فقط در سپهر سیاسی ایران از نگاه هر ناظر خارجی، بلکه حتی بر زبان ولی فقیه نیز تحمیل می کند.
ده سال پیش، وقتی که در قیامهای سال 1388 میلیونها تن از زنان و مردان ایران زمین اتوریته ولایت خامنه ای را در کف خیابان لَگَدمال کردند، ولی فقیه اعتراف کرد که مردم در حرکتی «ساختارشکنانه»، «اصل ولایت فقیه» را نشانه گرفته اند. اوج جنبش توده یی در سال 1388 در روز 6 دی ماه (عاشورا) پُرشکوه ترین جنبش مردمی تا آن تاریخ را با شعار «مرگ بر اصل ولایت فقیه، مرگ بر دیکتاتوری، مرگ بر خامنه ای» در مقابل چشم همگان قرارداد. از آن پس تا روز 7 دی سال 1396، مردم ایران و به ویژه نیروهای کار و زحمت با هزاران حرکت اعتراضی کوچک و بزرگ، نظام جهل و جنایت ملاها را به چالش کشیدند.
خامنه ای با سرکوبهای وحشیانه خیزشهای سال 1388 را مهار کرد. امّا خلق ما در روز 7 دیماه سال 1396 یک بار دیگر مارش ظفرنمون آزادی را در پیکار علیه استبداد مذهبی شروع کرد. قیامهای ده روزه در سراسر ایران بیان مبارزاتی خواست مردم ایران برای رهایی از سُلطۀ نظام ولایت فقیه و تحقّق آزادی و عدالت بود. خشم مردم ایران در برابر سرکوبهای وحشیانه که از 6 دی ماه 1388 آغاز شده بود، در روز 7 دی 1396 به نقطه انفجار رسید. خیزشهای سراسری رعشه بر اندام رژیم انداخت و اراده مردم برای سرنگونی را به جهانیان اعلام کرد. خامنه ای با مهار قیامهای سال 1388 باد کاشته بود و در دیماه سال 1396 توفانی مهیب درو کرد.
یک سال و نیم پس از روزهای پرشکوه نیمۀ اول دی ماه 1396، جامعۀ ما همچنان در شرایط انقلابی قرار گرفته و تب و تاب تغییر تمامی پیکر جامعه را دربر گرفته است.

۴- واقعیتِ تعمیق بحران انقلابی در این ده سال خودش را بر زبان احمد عَلَم الهُدی، امام جمعه و نمایندۀ خامنه¬ای در مشهد در روز ۷دی ۱۳۹۷ بدین گونه تحمیل کرده است: «فتنۀ ۸۸ گذشت، ۹ سال هم از آن سپری شد اما آن که مهم هست برای ما فتنه ۹۸ هست که در سال دهم فتنه ۸۸ هست. مقام معظّم رهبری در بعضی از فرمایشاتشان اخیراً فرمودند که استکبار جهانی و دشمن در سال ۹۷ که الآن هست، دارد زمینه سازیها و زمینه چینی هایی می کنند برای فتنۀ سال ۹۸ یعنی دشمن درصدد هست در سال ۹۸ فتنه از نوع فتنه سال ۸۸ ایجاد کند، از الآن هم مشغول زمینه‌سازی برای آن فتنه است ... یعنی همان¬طور که در فتنۀ ۸۸ دشمن در یک جریانی از اصل آن کسی که جریان به آن مربوط بود، عبور کرد و آمد مقابل رهبری ایستاد، در فتنۀ ۹۸ هم همین است. یعنی، در فتنۀ ۹۸ نقشۀ دشمن این است، مشکلات معیشتی، مشکلات اقتصادی، ناتوانی مردم، استیصال قشر آسیب¬پذیر در عرصه زندگی، اینها، را وسیله کند که هیچکدام اینها مربوط به رهبری نیست، مربوط به سوء‌مدیریت مسئولین است، مربوط به سوء تدبیر کسانی است که در دولت و مجلس یا طرّاح و برنامه ریزند یا مجریند. اینها را به حساب رهبری گذاشتند. از همین الآن هم مطلب را به حساب رهبری گذاشتند و در سال ۹۸ هم این را وسیله کنند برای حمله به رهبری و ولایت، دو خصوصیت اول فتنۀ ۸۸ را دشمن در سال ۹۸ تکرار کند».
در آن سوی طیف باندهای حکومتی هم، سعید حجاریان انباشت نارضایتی و تعمیق بحران را با سیل فروردین ۹۸ مقایسه می کند و در بارۀ طغیان توده ها و دچارشدن رژیم آخوندی به سرنوشت رژیم شاه هشدار می دهد: «غیرمترقبه بودن و پایش نشدن، در طبیعت، به سیل خیابانی و در سیاست، به حضور توده یی می انجامد. وقایع دیماه 1396 شاهد این مثال است. چنان¬چه پیش از آن نقاط بحران¬خیز و عوامل بحران¬زا و هم‌چنین مطالبات معوّق شناسایی می شد، اعتراضات دیماه قابل پیش بینی و مدیریت بود. پایش نشدن و تبعات را می توان به انقلاب اسلامی نیز تعمیم داد. شاه تا مقطعی نسبت به آنچه در لایه های زیرین جامعه می گذشت بی اطلاع و یا بی تفاوت بود تا زمانی که یکباره اعلام کرد، "صدای انقلاب شما را شنیدم"»(مخبر نیوز، 9فروردین۱۳۹۸).
حجاریان در نیمۀ مرداد ۹۸ به واقعیتی اذعان می کند که گواه تعمیق بحران انقلابی و اصالت قیامهای سراسری است که در شعارهای خود پایان ماجرای شیادانۀ «اصلاح طلب – اصولگرا » را اعلام کرد. او در هشداری به باند غالب حاکمیت، می‌نویسد: «اگر شرایطی به وجود بیاید و مانند کشورهای دموکراتیک پلاستیک گلخانه را بردارند و انتخابات شفاف شود و هیچ‌گونه حمایتی صورت نگیرد، نه تو مانی و نه من! نه اصولگرایی باقی می‌ماند و نه اصلاح‌طلبی» (سایت سازندگی، ۱۴مرداد ۱۳۹۸).

فصل دوم:
فروپاشی برجام، احمدی نژادی شدن روحانی

۵- فروپاشی برجام، که مسئول شورای ملی مقاومت تحریم ظریف را «تیر خلاص» ‌آن و «ترکیدن بادکنک دولت اعتدالی» توصیف کرده، در سرنوشت رژیم آخوندی اهمیتی بسا فراتر از نافرجامی یک توافق دارد. مسئول شورا در این خصوص می گوید: «طناب تحریم بر گردن ظریف پیچیده شد. همزاد قاسم سلیمانی، کارچاق‌کن و پاچالدار بین‌المللی ولایت در مقام وزیرخارجۀ دولت اعتدالی، که به امید استحالۀ رژیم توسط دولت سابق آمریکا باد شده بود، همچون بادکنک ترکید. این به مثابۀ تیر خلاص به برجام و دولت اعتدالی آخوند روحانی است ... واقعیت این است که دیپلوماسی گریز از سرنگونی در رژیم آخوندی، به "آکروباسی دریایی" به معنی "بندبازی‌های آبکی" در خلیج فارس و دریای عمان راه برده است. خامنه ای به این دل بسته است که با بمب‌گذاری و توقیف کشتی‌ها فشار آمریکا کم یا متوقف خواهد شد و الاّ باخت رژیم قطعی است.
از حق نگذریم خامنه ای در این شرایط یعنی تعادل قوای بسیار نابرابر، به خوبی دریافته است که مذاکره برای رژیمش "سمّ مضاعف" است.
از طرف دیگر، رژیم اطمینان دارد که آمریکا سر جنگ ندارد و خلیفه ارتجاع پیوسته از این بابت به وارفتگان ولایت اطمینان خاطر می¬دهد. رژیم از این‌رو با تمام قوا می‌کوشد خود را از این ستون به آن ستون، هر طور شده تا انتخابات آمریکا بکشاند. از تزریق مصنوعی دلار به بازار تا تزریق افزودۀ بسیجی و پاسدار برای مهار اوضاع به هر شهر و دیار. رئیسی و رازینی و پورمحمدی و سایر دژخیمان به همین منظور به صحنه آمده‌اند تا به گفتۀ خودشان با مجاهدین تصفیه حساب کنند.
ظریف، کف بر دهان، در خصومت جنون آمیز با مجاهدین، هیچ چیز از رئیسی و پورمحمدی کم ندارد. گوش کنید : "در 1998 آمریکا مجاهدین خلق را در لیست تروریستی قرار داد و در 2012 آنها مجاهدین خلق را از لیست خارج کردند. این یک بازی است. این بازی لازم است متوقف شود. یک تروریست، یک تروریست است. تروریستها تغییر نمی کنند. رودی جولیانی روز گذشته برای مجاهدین خلق سخنرانی کرد. جان بولتون برای مجاهدین خلق سخنرانی کرده است" (کنفرانس مونیخ ـ 28 بهمن 97).
اکنون سؤال این است که آیا رژیم ولایت فقیه می‌تواند وضعیت انفجاری جامعه و قیام‌های در تقدیر را تا سرفصل انتخابات آمریکا، که رژیم به آن چشم دوخته، مهار کند یا خیر؟ آیا می‌تواند با زدن و بستن و تصفیه حساب با مجاهدین، جلوِ قیام را بگیرد یا خیر؟ جواب بسیار روشن است: هرگز نمی‌تواند و نباید اجازه داد. این حرف خلق قهرمان، کانون‌های شورشی و ارتش آزادیست. وای اگر از پس امروز بود فردایی» (اطلاعیۀ شمارۀ ۱۴ارتش آزادیبخش ملی ایران، ۱۰مرداد۱۳۹۸).

۶ـ در اوج مذاکرات برجام با صحنه گردانی ظریف، خامنه ای برای قاپیدن سیاسی آن از دست روحانی، در روز 5تیر1394 خودش را شروع کنندۀ مذاکره با آمریکا از طریق «یکی از محترمین منطقه» معرفی کرد و گفت: «این مذاکراتی که در واقع فراتر از مذاکرات ما با پنج به¬علاوۀ یک است، مذاکره با آمریکاییهاست. متقاضی مذاکرات آمریکاییها بودند، مربوط به زمان دولت دهم هم هست. قبل از آمدن این دولت این مذاکرات شروع شد».
خامنه ای که مذاکرات برجام را تحت عنوان «نرمش قهرمانانه» تئوریزه کرده بود آن را در تمامی جزئیات اداره کرد و پس از نهایی شدن توافق وین، از آن به عنوان یک چتر امنیتی ـ سیاسی و استمرار سیاست مماشات، تضمین فروش نفت برای مصارف سرکوبگرانه و جنگ افروزانه در خدمت حفظ نظام، بهره برداری کرد. اما با خروج آمریکا از برجام در ۱۸اردیبهشت۱۳۹۷ دفتر حسابهای رژیم به کلّی درهم ریخت و حکومت آخوندها در تمامیت آن با وضعیتی مواجه شد که سعید حجاریان در مرداد ۹۷ آن را «وضعیت استثنا» و «فروپاشی دولت روحانی» تعریف کرد و گفت: «واقعیت این است که روحانی تنها یک پروژه داشت، و زمانی که آن پروژه یعنی برجام با دست‌انداز مواجه شد، گویی کابینه از درون فروریخت. به‌نحوی که بعضی وزرا سودای رفتن دارند، بعضی مشاوران جدا شدند و قِس علی هذا... مهم‌ترین وظیفه دولت نرمال کردن بود. البته دولتی‌ها مهم‌ترین وظیفه‌شان را برجام تعریف کردند. ولی به هر ترتیب، دولت اکنون در هر دو مورد ناموفق بوده است، به‌نحوی که متأسفانه مجدداً وارد وضعیت استثنا شده‌ایم ... اکنون ترامپ همچون بولدوزر در حال حرکت است. از طرف دیگر می‌بینیم، مسائلی که ایران در آن‌ها نقش‌آفرینی‌ کرده بدون حضورش در حال مرتفع شدن است. یمن، سوریه و عراق همگی مثال‌های خوبی هستند که نشان می‌دهند ایران به میدان وارد شد، هزینه‌ کرد ولی سودی عایدش نشد. فی‌الواقع متّحدان اسمی، در حال خارج کردن ایران از معادلات منطقه‌ یی هستند. خلاصه آن که، آمریکا از ما می‌خواست در سیاست منطقه‌یی کمرنگ شویم، ناگزیر شدیم. پس دعواهای منطقه‌ یی ما تمام شده است و باز هم به مبحث سیاست داخلی بازگشتیم».
او اذعان می کند پروژۀ هسته یی رژیم در عمل به یک «شرّ» برای حکومت تبدیل شده بود که فقط باید از آن خلاص می شد. او می گوید: «معتقدم حداقل خاصیت برجام این بوده است که ما را از شرّ پروژۀ هسته‌یی که هیچ فایده‌یی بر آن مترتّب نبود و فقط هزینه به کشور تحمیل می‌کرد، رها کرد. تولید گازهای UF6 و همچنین کیک زرد در داخل ممکن نبود و آن‌ها را باید از کشورهای دیگر خریداری می‌کردیم و قطعاً خارجی‌ها به ما روی خوش نشان نمی‌دادند. در واقع اگر تمام ظرفیت معادن ساغند و گچین استخراج می‌شد، نمی‌توانست خوراک یک¬سال نیروگاه بوشهر را تأمین کند. من نمی‌خواهم به جزئیات فنی ورود کنم، اما این که پروژۀ هسته‌یی بسته شد و در حدّ آزمایشگاهی باقی ماند، مهم‌ترین دستاورد برجام است» (نشریۀ «ایران فردا»، شماره ۴۱، مرداد ۱۳۹۷).

۷- شکست مضاعف خامنه ای در پروژه اتمی و سپس در فروپاشی برجام، مانند شکست خمینی در جنگ هشت ساله، یک شکست استراتژیک در رویارویی با جنبش مقاومت برای سرنگونی این رژیم نامشروع است. علی لاریجانی، رئیس مجلس رژیم، روز ۱۱تیر ۱۳۹۸ با تأسف و تلخ کامی بسیار از شکست پروژه اتمی و برجام و تحریم خامنه ای گفت: «شما در کوران پیشرفتهای ایران در مسألۀ هسته‌یی یک‌مرتبه یک ماجرایی را خلق کردید. حدود 20سال پیش، موقعی که منافقین [سازمان مجاهدین خلق] آمدند و آن ماجرا را ایجاد کردند در مسأله هسته‌یی و برادعی آمد ایران و سر و صدا آمریکاییها راه اندختند و سر و صدایی در دنیا به‌وجود آمده بود که چرا دارد این کار را می‌کند، چطور ضوابط آژانس را رعایت نمی‌کنند و شروع کردند عملیات روانی علیه ایران در صحنۀ بین‌المللی ایجاد کردند و بعد فشار ایجاد کردند و بعد امروز تقریباً 20سالی هست که ما تو این ماجرا هستیم. چرا؟ ایران که می گوید من سلاح هسته‌یی نمی‌خواهم بسازم، وقتی رهبر انقلاب که مرجع تقلید است، فتوا صادر می‌کند که این حرام است، بعید است اینها بفهمند این را، ولی به هر حال این قابل تغییر نیست، خیلی آدم تأسّف می‌خورد که اخیراً دیدیم آقای ترامپ رهبری را تحریم کردند. خوب تحریم بکنید، چی دارد ایشون که شما تحریم بکنید»، (تلویزیون رژیم 11 تیر 1398).
دربارۀ کارزار شورای ملی مقاومت ایران در مقابله با پروژه شوم اتمی، که مهمترین فرصت سازی حکومت آخوندها پس از جنگ ضدمیهنی را به تهدیدی مرگبار برای فاشیسم مذهبی تبدیل کرده، ما ۱۳سال پیش (مرداد ۱۳۸۵) در بیانیه سالانه شورا نوشتیم: «طی دودهۀ گذشته و به ویژه در سه سال اخیر، شورای ملی مقاومت نه فقط افشاگر طرحهای اتمی رژیم بلکه پیشگام و مروّج یک سیاست قاطع در برابر طرحهای اتمی رژیم، در مقابل سیاست فاجعه آفرین مماشات بود که هنوز هم سیاست غالب است. این نقش هدایتگر و سمت دهنده، نه تنها ادای وظیفه در قبال ملت و دفاع از مصالح عالی کشور، بلکه همچنین خدمتی به جامعه جهانی در راستای صلح و ثبات منطقه پرآشوب خاورمیانه است. درست به همین دلیل، این مسیر و این سیاست شورای ملی مقاومت در داخل و خارج کشور با تظاهرات و شعارهای پرطنین مردم ایران و هم چنین در سطح بین المللی با حمایت وسیع نمایندگان ملتهای مختلف در پارلمانها رو به رو شده است.
سردمداران رژیم بارها خشم و کین خود را از این سیاست پیشرو و صلح دوستانه و از روشنگریهایی که مرهون فداکاری نیروها و حامیان این مقاومت در میان دانشمندان و اقشار مختلف جامعۀ ایران است، ابراز داشته‌اند» (بیانیۀ شورای ملی مقاومت، 14مرداد 1385).

۸-پانزده سال پیش نیز در توضیح مبانی سیاست شورا و اهمیت تعیین کننده افشای مراکز اتمی نطنز و اراک در مرداد سال ۱۳۸۱ در بیانیه سالانه شورا آمده بود: «در مقابل سیاست تعرض و تجاوز رژیم و در برابر سیاست استفاده از سلاح اتمی بهمنظور صدور ترور و بنیادگرایی اسلامی، سیاستی بر اساس منافع عالی مردم ایران اتّخاذ کرده و تا هر جا که بتواند نقشه‌های ضد مردمی و ضد ایرانی رژیم را افشا میکند. ما به حکم احساس مسئولیت انسانی، ملی و میهنی و مواضع صلح‌طلبانۀ خود، به افشای مراکز مخفی، که حکومت آخوندی برای تولید بمب اتمی در شهرهای نظنز و اراک به‌وجود آورده بود، پرداختیم تا مراجع مسئول بین‌المللی از وقوع این فاجعه جلوگیری کنند. اگر این روشنگریها وجود نداشت و اگر رژیم در همین حد هم به‌لحاظ موضوع پروژههای اتمی زیر نظارت قرار نمیگرفت، چه بسا تا کنون جهان را با رو‌کردن سلاح اتمی غافلگیر کرده بود. به گزارش بی‌.بی‌.سی در 15آذر82، سخنگوی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی گفت: ایران در حال انجام آزمایشهای متعددی بود. آنها به‌عنوان مثال تنها چیزی کمتر از یک گرم پلوتونیوم را به‌دست آورده بودند و از چند دستگاه سانتریفوژ استفاده میکردند. برای بازرسان، بدون اینکه اطلاعاتی در این مورد داشته باشند, کشف این آزمایشها ساده نبود، چرا که ایران کشور بسیار بزرگی است و هر قدر هم کار بازرسی دقیق انجام میشد, لزوماً نمیشد انتظار داشت که این موارد کشف شوند. ما به اطلاعات نیاز داشتیم و در نهایت از طریق یک گروه مخالف ایرانی، که بهعنوان مثال در مورد تجهیزات نطنز و اراک اطلاعات دادند، این اطلاعات را بهدست آوردیم. از ماه اوت بود که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی با دنبال کردن این اطلاعات گام به گام پیش رفت و در مورد یافتهها از ایران توضیح خواست و جزء جزء این معمّا را کشف کرد» (بیانیۀ شورای ملی مقاومت، مرداد ۱۳۸۳).

۹-مقاومت ایران در قبال توافق اتمی در همان روزی که در وین نهایی شد، مواضعی اتّخاذ کرد که درستی نکته به نکته آن، امروز به اثبات رسیده است. خانم مریم رجوی، این توافق را با وجود «همه کمبودها و امتیازهای ناموجّهی که در آن به رژیم ملایان داده شده، یک عقب نشینی تحمیلی برای خامنه ای دانست» اما تأکید و تصریح کرد: «دور زدن شش قطعنامه شورای امنیت و یک توافق بدون امضا، که الزامات یک معاهده رسمی بین المللی را ندارد، البته راه فریبکاری ملایان و دستیابی آنها به بمب اتمی را نمی بندد. با این همه همین میزان عقب نشینی، هژمونی خامنه ای را همچنان که مقاومت ایران از قبل خاطرنشان کرده است، در هم می شکند و تمامیت فاشیسم دینی را تضعیف و متزلزل می کند… اگر کشورهای 1+5 قاطعیت به خرج می دادند رژیم ایران هیچ چاره یی جز عقب نشینی کامل و دست کشیدن دائمی از تلاش برای دستیابی به بمب اتمی و مشخصاً دست برداشتن از هرگونه غنی سازی و تعطیل کامل پروژه های بمب سازی نداشت. اکنون هم باید با قاطعیت بر روی عدم دخالت و خلع ید از رژیم در سراسر منطقه خاور میانه پافشاری کنند».
خانم رجوی در مورد پولهای نقدی که به جیب ملاها ریخته می شود نیز گفت: این پولها «باید تحت کنترل شدید سازمان ملل صرف نیازمندیهای مبرم مردم ایران، به ویژه حقوق اندک و پرداخت نشده کارگران و معلمان و پرستاران و تأمین غذا و دارو برای توده مردم شود، در غیر این صورت خامنه ای پولها را کماکان در چارچوب سیاست صدور تروریسم و ارتجاع به عراق و سوریه و یمن و لبنان سرازیر می کند و قبل از همه، جیب پاسداران نظام را پُرتر از همیشه می کند» (اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت، ۲۳تیر۱۳۹۴).

۱۰ـ چند ماه قبل از امضای برجام نیز، در 15 اردیبهشت 1394 رئیس جمهور برگزیدۀ شورا تصریح کرده بود: «پروژه های اتمی، تماماً ضد ملی است و مردم ایران عمیقاً با آن مخالفند. ما رو در روی این رژیم یک ایران دموکراتیک و غیر اتمی می‌ خواهیم. دستیابی به بمب اتمی، نقض حقوق بشر و صدور بنیادگرایی و تروریسم، چهار ستون تئوکراسی حاکم است. حقوق بشر در داخل ایران و خلع ید از آخوندها در خارج از ایران و مشخصاً در عراق و سوریه و لبنان و یمن و افغانستان، شاخصهای واقعی هستند که نشان می دهند این رژیم از بمب اتمی دست کشیده است. هر چیزی کمتر از این در هر لفافه ‌یی هم که پیچیده و عرضه شود، خودفریبی و قبول کردن فاجعۀ ملایان مجهّز به بمب است... تجربۀ مقاومت نشان داده است که آخوندها تنها زبان قاطعیت و قدرت را می فهمند. زمان آن است که قدرتهای بزرگ، دست از مماشات و امتیاز دادن به استبداد خونریز دینی، بانکدار مرکزی تروریسم و رکوردار جهانی اعدام بردارند و حق مردم ایران برای مقاومت و آزادی را به‌رسمیت بشناسند».
با وجود سیاست نه چندان قاطع جامعه جهانی، شورا به طور قاطع و پیگیر سیاستهای میهن بر بادده هسته یی را یک به یک افشا و تحولات را به سمتی سوق داد که با تصویب قطعنامه های متعدد و اعمال تحریمهای نه چندان سنگین، خامنه ای در 23 تیر 1394 (14 ژوئیه 2015) مجبور به «نرمش قهرمانانه» و پذیرش یک پیمان چند جانبه با کشورهای 5+1 یا 3+3 (برجام) شد.
خانم رجوی در شروع مذاکرات هسته یی در 3 آذر 1392هشدار داده بود: «اجرای کامل قطعنامه های شورای امنیت، به ویژه توقف کامل غنی سازی، پذیرش پروتکل الحاقی و دسترسی آزادانه بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی به مراکز و تأسیسات مشکوک این رژیم، لازمه دست کشیدن آن از بمب اتمی است».

۱۱ـ واقعیتهای چهار سال گذشته، صحّت ارزیابیها، تأکیدها و هشدارهای مقاومت ایران را نشان داد. به طور خلاصه نه پولی نصیب مردم شد و نه تولیدی رونق گرفت و همزمان دخالت ماجراجویانه در سوریه، عراق، یمن و ... و نیز ساخت موشکهای بالستیک و ایجاد تشنّج در خاورمیانه افزایش یافت.
شورا در بیانیه سال پیش تأکید کرد: «استبداد مذهبی حاکم بر ایران با دخالتهای تروریستی در کشورهای خاورمیانه به منظور عریض و طویل کردن عمق استراتژیک و امنیت حاکمیت، دولتهای این کشورها را علیه خود متّحد کرده است. حمایت بی چون و چرای ولایت خامنه ای از دیکتاتوری بشار اسد، حمایت و هدایت جنگ علیه دولت قانونی یمن، خرابکاری در پروسه های سیاسی عراق به سود مزدوران خود، کارشکنی در پروسه صلح فلسطین با اسرائیل، سازماندهی نیروهای وابسته به ولی فقیه در آفریقا و... خشم و نفرت توده های مردم در کشورهای منطقه را برانگیخته است. با وجود رژیم ولایت فقیه هیچکدام از مشکلات و بحرانهای موجود در منطقه حل نمی شود. رژیم ایران نه بخشی از راه حل که بخش اصلی بحران است. از این رو ما خواستار خلع ید کامل ولایت فقیه در کشورهای منطقه و به ویژه در سوریه و عراق هستیم. پایان سیاستهای ایران سوز این رژیم البته با براندازی و خلع ید از این رژیم اشغالگر به دست توانای ملت ایران خواهد بود» (بیانیه شورا، مرداد1397).

۱۲-خامنه ای خُسرانهای پذیرش اجباری برجام را با تولید انبوه موشک و دخالت در کشورهای دیگر به طور نسبی جبران کرد. اما این سیاست که با مماشات کشورهای بزرگ همراهی می شد به علت افشاگریهای مقاومت، نارضایتی گسترده مردم و خشم و نارضایتی کشورهای خاورمیانه، شرایط انفجاری ایجاد کرد.
در چنین شرایطی دولت آمریکا پس از چند دور تمدید تعلیق تحریمها، از پیمان وین (برجام) خارج شد و تعلیق تحریمها را پایان داد و پس از مدتی وزیر امور خارجه آمریکا 12 شرط برای عادی سازی مناسبات با رژیم را اعلام کرد:
«1-ایران باید کلیه جزئیات ابعاد نظامی برنامه پیشین هسته ‌یی خود را به آژانس بین المللی انرژی اتمی اعلام کند؛
2- ایران باید غنی‌سازی اورانیوم را متوقف کند و هرگز به دنبال فرآوری تولید پلوتونیم نرود. این شامل بستن رآکتور آب سنگین نیز می‌شود؛
۳- ایران باید به بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی اجازه بازرسی بدون محدودیت از همه مراکز و تأسیسات را در سراسر کشور بدهد؛
۴- توسعه برنامه موشکی بالیستیک ایران باید متوقف شود و پرتاب سامانه‌های موشکی جدید با قابلیت حمل سلاح هسته ‌یی، دیگر انجام نشود؛
۵- همه شهروندان آمریکا و همچنین شهروندان دیگر کشورهای دوست و متحد ما، که به اتّهامات ساختگی در ایران زندانی هستند، باید آزاد شوند؛
۶- ایران باید از حمایت از گروه‌های تروریستی در منطقه خاور میانه ـ از جمله حزب الله لبنان، حماس و گروه فلسطینی جهاد اسلامی - دست بردارد؛
۷- ایران باید حاکمیت دولت عراق را به رسمیت شناخته و اجازه دهد شبه نظامیان شیعۀ آن کشور خلع سلاح و منحل شود و دوباره آنها را بسیج نکند؛
۸- ایران باید از حمایت نظامی از شبه نظامیان شیعه حوثی دست بردارد و به سمت دست یافتن به یک راه حل سیاسی مسالمت آمیز در یمن گام بردارد؛
۹- کلیه نیروهای نظامی تحت امر ایران در سراسر سوریه باید از آن کشور خارج شوند؛
۱۰- ایران باید به حمایت از طالبان و دیگر گروه‌های تروریستی در افغانستان و منطقه و پناه دادن به رهبران ارشد القاعده پایان دهد؛
۱۱- حمایت نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از تروریسم و متحدان شبه نظامی اش در سراسر جهان باید متوقف شود؛
۱۲-ایران همچنین باید به رفتار تهدیدآمیز در برابر همسایگانش- که بسیاری از آنها متحدان آمریکا هستند- پایان دهد، از جمله تهدید اسرائیل به نابودی و پرتاب موشک به عربستان سعودی و امارات متحده عربی. این شامل تهدید کشتیرانی بین المللی و عملیات خرابکارانه سایبری نیز می‌شود» (سایت صدای آمریکا، ۱خرداد ۱۳۹۸).
جوهر این خواسته های 12 گانه همان 3 موردی است که مقاومت ایران طی چندین دهه بر آن تأکید کرده است. پروژه خطرناک هسته یی، موشک سازی و صدور بنیادگرایی و تروریسم به کشورهای دیگر.

۱۳ـ وقتی که در ۱۸اردیبهشت ۱۳۹۸ رئیس جمهور آمریکا از توافق اتمی با رژیم آخوندی خارج شد، خانم مریم رجوی از جانب مقاومت ایران که نخستین افشاگر برنامه و تأسیسات مخفی اتمی این رژیم و پرچمدار یک ایران غیراتمی بوده است، اعلام کرد: پس از چند دهه استمالت از فاشیسم دینی و قربانی کردن مردم و مقاومت ایران، رئیس جمهور ایالات متحده همزمان با خروج این کشور از معامله اتمی با رژیم آخوندی گفت: پرداختهای بی‌دریغ دولت قبلی آمریکا به رژیم آخوندها فاجعه آمیز بوده و رژیم بسیار مخوف حاکم بر ایران که نخستین حامی تروریسم در دنیای امروز است «هزینه حکومت طولانی آشوب و ترور خود را از طریق به یغما بردن ثروت مردمش تأمین کرده است».
خانم رجوی تأکید کرد: خلاصی از خطر اتمی و تروریسم این رژیم در خلاصی از تمامیت آن است. رژیم ولایت فقیه بدون تروریسم و سرکوب و تسلیحات کشتار جمعی وجود ندارد. هرگونه سرمایه گذاری بر روی این رژیم در آینده نیز مانند گذشته نافرجام و محکوم به شکست است و همچنان که مقاومت ایران پیوسته اعلام کرده است، قرار گرفتن در کنار آخوندهای خون‌آشام و تقویت آمران و عاملان قتل عام فرزندان رشید مردم ایران، فاشیسم دینی را در جنگ‌افروزی و صدور بنیادگرایی و تروریسم جری‌تر می‌کند.
خانم رجوی افزود: همچنان که قیام سراسری دیماه گذشته نشان داد، خواست عموم مردم ایران آزادی از ستم و استبداد دینی است. تغییر دموکراتیک در ایران اجتناب ناپذیر و ایران آزاد در چشم‌انداز است. پایان دیکتاتوری و فاشیسم دینی در ایران لازمۀ صلح و دموکراسی و امنیت و ثبات در منطقه است. این تنها راه پایان دادن به جنگ و بحران در منطقه و جلوگیری از یک جنگ بزرگتر است.
شورای امنیت ملل متحد باید پرونده سردمداران رژیم ایران را به‌خاطر تروریسم و نقض حقوق بشر و جنایتهای بیشمار آنها علیه مردم ایران، به‌ویژه قتل عام زندانیان سیاسی، باز بگشاید و به دادگاه بین المللی ارجاع دهد.

۱۴-پس از خروج آمریکا از برجام، خامنه ای با نعل وارونه و مواضع فرصت طلبانه به گونه یی صحبت می کند که گویا او در پذیرش برجام نفش تعیین کننده نداشته است. او به شیوه های گوناگون دولت روحانی را سرزنش می کند، برای آمریکا و اروپا روضه توپ و تَشَر می خواند و همزمان به انسداد جامعه می پردازد.
خامنه ای در سخنرانی خود در اول فروردین ۹۸ در مشهد در اذعان به شکست برجام اروپایی، به تلخی گفت: «به کلی باید از کمک و همراهی غربی‌ها چشم بپوشیم، منتظر آنها نباید باشیم. برای خاطر این که غربیها نشان دادند که نمی توان از آنها انتظار کمک داشت، انتظار توطئه می شود داشت... نمی توانیم به آنها هیچ امیدی داشته باشیم. در همین قضیه اخیر، در قضیه برجام، وظیفه اروپایی ها چه بود؟. علاوه بر این که در مقابل آمریکا نایستادند، خودشان هم در عین این که هی به ما تأکید کردند و می کنند که مبادا از برجام خارج بشوید، خودشان عملاً از برجام خارج شدند. این کانال مالی هم که اخیراً هی گفته می شود که کانال مالی درست کردند، این به شوخی شبیه تر است، البته شوخی تلخی است... در آخرین مسأله بین المللی ما، باز اروپاییها مثل گذشته از پشت خنجر زدند، به ما خیانت کردند، از اینها توقّع نمی شود داشت؛ هیچ توقعی نمی شود داشت».

۱۵-در چنین شرایط بحرانی سه ضربه بزرگ، یعنی قرارگرفتن سپاه پاسداران در لیست تروریستی آمریکا در 19 فروردین، لغو معافیتهای هشت کشور در خصوص خرید نفت از رژیم در ۸ اردیبهشت و لغو دو معافیت اتمی (فروش مازاد اورانیوم غنی شده و آب سنگین) در ۱۴ اردیبهشت توسط آمریکا، خامنه ای، تنها چاره بیچارگی خود را یک خودزنی سیاسی و خروج مرحله به مرحله از برجام جستجو کرد و در قدم اول اعلام این سیاست را در قالب «بیانیۀ شورای عالی امنیت ملی» به عهده روحانی گذاشت تا برجام بی فرجامش را به دست خود سرببرد.
روحانی روز 18 اردیبهشت ۱۳۹۸ اعلام کرد: «امروز ما به سران پنج کشور اعلام کردیم که از دو اقدامی که تاکنون انجام می‌دادیم صرف نظر خواهیم کرد. این دو اقدام در واقع به یک بیان ساده دو فروش بوده، یعنی ما هر وقت مواد غنی شده ما به 300 کیلوگرم می رسید، ما اضافه بر آن را به کشوری می فروختیم و در عوض آن کیک‌زرد می‌گرفتیم، از امروز این فروش متوقف می شود... فروش دوم، فروش آب سنگین بود که هر وقت آب سنگین ما از 130 تن تجاوز می‌کرد ما آن مقدار اضافی را به کشوری میفروختیم. امروز این فروش را هم متوقف می‌کنیم».
روحانی اضافه کرد: «بعد از ۶۰ روز ما نسبت به اراک هم تصمیم خواهیم گرفت که برنامه قبل از توافق برجام خودمان را ادامه بدهیم و اراک را تکمیل کنیم و این هم باز، در مرحله دوم هم باز،۶۰ روز فرصت داده می شود و اگر به نتیجه نرسیدیم اقدام بعدی مورد نظر ما هست. البته در این پیامی که به پنج کشور دادیم به صراحت گفته ایم که اگر بخواهند از این اقدام ما بهانه جویی بکنند و پرونده ایران را به شورای امنیت برگردانند با یک اقدام بسیار قاطعی روبرو خواهند شد».
امّا روحانی در وضعیتی سردرگم و متناقض، خودش بیش از هرکسی از «اقدام بسیار قاطع» که همان خروج کامل از برجام باشد، واهمه دارد. از این رو قسم و آیه خورد که «امروز ما نمی خواهیم از برجام خارج بشویم و امروز روز پایان برجام نیست».
او سپس ترس از قیام و مقاومت سازمانیافته را که درد اصلی ولایت است، برملا کرده و می افزاید: «متأسفانه به تعهدات خودشان عمل نکردند، و گروه تندرویی که در داخل کاخ سفید امروز بسیاری از امور را در دست دارد، حتی اختیار کار را از شخص رئیس جمهور هم گرفته... بعد از دی ماه سال ۹۶ برای زیر پا گذاشتن تعهدات برجامی خود امیدوارتر شدند که این در جای خود باید مورد بحث و بررسی قرار بگیرد و در پایان همان دیماه ۹۶ اعلام کردند که ما از برجام خارج می شویم و در ۱۸ اردیبهشت ۹۷ از برجام خارج شدند».

۱۶ـ روحانی که تمام سرمایه گذاری¬اش روی برجام بود، درقدمهای بعد، جا به جا احمدی نژادی شد. احمدی نژاد می گفت آن قدر قطعنامه بدهید که قطعنامه دانتان پاره شود، روحانی هم گوید: «اگر میخواهید اظهار تأسّف بکنید از همین حالا اظهار تأسف بفرمایید. اگر هم بناست بیانیه بدهید از همین حالا بدهید، ۱۶ تیر سطح غنی سازی ما دیگر ۳ ممیز ۶۷ نخواهد بود، ما این تعهد را کنار می گذاریم به هر مقداری که دلمان خواست، به هر مقداری که ضرورت ما بود، نیاز ما بود این را از ۳و ۶ می‌بریم بالا و بدانید از ۱۶ تیر به بعد در زمینه رآکتور اراک اگر به تمام تعهداتی که به ما کردید، طبق برنامه و زمانبندی عمل نکنید ما رآکتور اراک را برمی‌گردانیم به شرایط سابق. یعنی به شرایطی که به قول شماها می‌گفتید خطرناک است و پلوتونیوم می¬تواند تولید بکند، ما برمیگردانیم به آن» (سایت روحانی، ۱۲تیر۱۳۹۸) .
روحانی پس از توقیف کشتی انگلیسی هم با لودگی گفت: «سپاه پاسداران شجاعانه این کشتی متخلّف انگلیسی رو با قدرت توقیف کرد، چون سرباز می زد از همه دستورات و مقرارت. به نظر من کار بسیار دقیق و درستی انجام گرفته، همه دنیا هم باید از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشکر بکنند!» (سایت روحانی، 2 مرداد 1398).
روحانی اعتدالی، هنرهای بیشتری از احمدی نژادی هم دارد و می¬گوید: «این‌که ما یک پهپاد مدرن آمریکایی را بزنیم یک هنر است؛ این‌که ما این پهپاد را با موشک خودمان بزنیم، هنر دوم است؛ این‌که این پهپاد را با سیستم راداری خودمان سرچ کنیم، هنر سوم است؛ این‌که ما این پهپاد را بتوانیم با سیستم خودمان لاک کنیم و قفل کنیم، هنر چهارم است؛ این هنر است برای ما، خب، این برای ما بسیار ارزشمند است. آن وقت ما پهپاد آمریکایی را می‌زنیم، خب، یک لذت دیگری دارد برای ما» ( تلویزیون رژیم، ۱۶ مرداد۱۳۹۸).

۱۷- ضرب¬الاَجلهای ۶۰ روزۀ آخوندهای حاکم که پارس خوابیدۀ سگهای ترسیده را تداعی می کند، توسط پنج کشور باقیمانده در برجام به پشیزی گرفته نشد. به عکس، این کشورها را وارد روندی از اعتراض و انتقاد به رژیم کرد. در چنین موقعیتی این کشورها هم چنان به آمریکا به خاطر خروج از برجام ایراد می گرفتند، ولی روی اصلی حرفشان به سمت رژیم آخوندها چرخید. کشورهای ۴ + 1 (آلمان، انگلستان، فرانسه و همچنین چین و روسیه) بارها به رژیم گوشزد کردند که اگر می‌خواهد از فواید برجام برخوردار شود، باید تعهداتش در برجام را به طور کامل رعایت کند.
یک سخنگوی اتحادیه اروپا بلافاصله اعلام کرد: «کشورهای اروپایی طرف برجام و اتحادیه اروپا با صدور بیانیه‌ یی مشترک در واکنش به مهلت ۶۰ روزه ایران برای اجرای تعهّدات بانکی و نفتی اعلام کردند هیچ ضرب‌الاجلی را از سوی تهران نمی‌پذیرند» (یورونیوز، ۱۹اردیبهشت۹۸).
درهمان روز، فدریکا موگرینی، رئیس سیاست خارجی اتّحادیه اروپا، ژان ایولودریان، وزیر خارجه فرانسه، جرمی هانت، وزیر خارجه انگلستان و هایکو ماس، وزیرخارجه آلمان در بیانیه مشترکی، ضمن تکرار مخالفتشان با خروج آمریکا از برجام، اعلام کردند: «ما نسبت به بیانیه داده شده توسط رژیم ایران در رابطه با تعهداتش در برجام ابراز نگرانی شدید می‌کنیم. ما به حفظ و اجرای کامل برجام همچنان کاملاً متعهد هستیم و از رژیم ایران قویاً می‌خواهیم که به اجرای کامل تعهداتش طبق برجام، همانطور که تاکنون انجام داده است، ادامه دهد و از هرگونه گامهای تنش آفرین خودداری کند. ما هرگونه اولتیماتوم را رد می‌کنیم و پایبندی رژیم ایران را بر مبنای اقدامات اجرایی آن در تعهدات مرتبط به برنامه هسته مطابق برجام و "ان. پی. تی" (معاهدۀ منع تکثیر تسلیحات هسته یی) مورد ارزیابی قرار خواهیم داد» (یوروپین یونیون اکسترنال اکشن، ۱۹اردیبهشت۹۸).

۱۸- دولت آمریکا کاهش تعهدات رژیم آخوندی در برجام را پیامد مهمترین اشتباه برجام یعنی مجازشمردن غنی سازی سبک برای رژیم ارزیابی کرد. گرت مارکیس، دستیار ویژه ترامپ، سخنگو و مسئول امور ارتباطی شورای امنیت‌ملی کاخ سفید، روز دوشنبه۱۰تیر۱۳۹۸به رویتر گفت: «برنامه‌های غنی‌سازی اورانیوم رژیم ایران فقط به این دلیل امکان‌پذیر است که انعقاد آن توافق بد اتمی تواناییهای‌ آنها را محفوظ نگه داشت. پرزیدنت ترامپ به طور واضح گفته است که اجازه نخواهد داد رژیم ایران به توانایی ساخت سلاح اتمی برسد. باج‌خواهی اتمی این رژیم، باید با افزایش فشار بین‌المللی روبه رو شود» (صدای‌آمریکا، ۱۰تیر۱۳۹۸).
مایک پمپئو، وزیر خارجه آمریکا نیز روز یکشنبه ۱۶تیر ۱۳۹۸ در واکنش به انتشار خبرهایی پیرامون افزایش میزان غنی سازی توسط حکومت آخوندی، اعلام کرد: «توسعه اخیر رژیم ایران در برنامه اتمی¬اش به تحریم و انزوای بیشتر خواهد انجامید. کشورها باید استانداردهای دیرینه مبنی بر وجود هیچگونه فعالیت غنی‌سازی در برنامه اتمی رژیم ایران را باز گردانند».
درهمان روز (۱۶تیر۹۸) امانوئل ماکرون، رئیس‌جمهوری فرانسه، اقدام رژیم ایران برای افزایش میزان غنی‌سازی اورانیوم را محکوم کرد. سخنگوی وزارت خارجه انگلستان نیز اعلام کرد «جمهوری اسلامی باید به تعهّداتش پایبند بماند و بلادرنگ همه اقداماتی را که در تضاد با تعهّداتش در برجام است، متوقف کند».

فصل سوم:
انقباض ولایت، جدال در درون هرم قدرت و ثروت

۱۹ـ خامنه ای که با وضعیت جوشان اجتماعی و اعتراضهای فزایندۀ مردم مواجه است در تحلیل نهایی، راه‌ حلی جز سرکوب و انقباض نمی یابد. او در مناسبتهای مختلف و به خصوص در حرف بی¬سابقه¬اش در اول خرداد 1398 به این واقعیت اذعان کرده و تصریح می کند که غصه هایش با روی کار آمدن یک دولت حزب الّلهی پایان می یابد: «اگر چنانچه انشاء الله شما جوانها با این حرکتها پیش بروید و زمینه را برای روی کار آوردن یک دولت جوان و حزب ‌الّلهی آماده کنید، بنده معتقدم که بسیاری از این نگرانیهای شما و دغدغه ‌های شما و غصّه ‌های شما پایان خواهد پذیرفت؛ این غصّه‌ها هم البتّه فقط مخصوص شماها نیست».
خامنه ای برای بستن جامعه به طور نقد و قبل از مهندسی دولت مورد نظرش، آخوند جلاد ابراهیم رئیسی یکی از رسواترین عوامل قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 را با وجود شکست مهندسی ریاست جمهوی وی در سال 1396، به ریاست قضائیه خلافت فقیه منصوب کرد. همزمان سه تن از هارترین سرکردگان سپاه یعنی حسین سلامی، فدوی و محمد رضا نقدی را به بالاترین مقامات سپاه منصوب کرد.
ولی فقیه نظام به صورت علنی و پنهانی روحانی را برای قدرت خواهی بیشتر شماتت می کند. وی در واکنش به اختیارات خواهی روحانی در اول خرداد امسال گفت: «یکی از دوستان سؤال کردند از ناطقین محترم که "اشکالاتی که امروز ما در جامعه مشاهده می کنیم همین کمبودها و همین اشکالاتی که شماها بعضی‌اش را گفتید این به ساختار برمی گردد یا کارگزاران؟" ساختار قانون اساسی ساختار خوبی است، یعنی اشکالی ندارد؛ البته ساختارها در طول زمان تکمیل می شوند. به ‌هر حال، من در ساختار مشکلی نمی‌بینم. بله، ما کارگزارها اشکال داریم؛ اشتباه ماها هم مثل اشتباه‌ اشخاص عادی نیست، ما وقتی اشتباه می کنیم، اشتباهمان شکافهای بزرگی در متن جامعه به وجود می‌آورد».

۲۰ـ بعد از شکست خامنه ای در یکپایه کردن نظام با ریاست جمهوری رئیسی که مداخله فعال مقاومت با کارزار تحریم با شعار «نه جلّاد، نه شیاد» و جنبش دادخواهی قتل عام ۶۷ در آن نقش داشت، دولت سایه به ریاست سعید جلیلی تشکیل شد. حمیدرضا آصفی (سفیر اسبق رژیم در فرانسه) در مصاحبه یی در 24 شهریور 97 گفت: «دولت پنهان قدرت زیادی دارد، اما پاسخگو نیست. آنها تلاش زیادی برای شکست برجام کردند و بعد هم به دنبال سرنگونی دولت روحانی، تلاشهایی کرده اند». آصفی در ادامه می گوید تظاهرات 5 دی ماه 96 برنامۀ کودتای دولت پنهان علیه روحانی بود که جوانان آن را برهم زدند و شعارهای دیگری [علیه کل نظام] سر دادند. پس از آن در مرداد 97 اوج تلاش برای حذف روحانی کلید خورد. خامنه ای در اوایل مرداد 97 از خبرگان خواست که نظارت بر دولت و پیگیری «معیشت مردم» را دنبال کند و با اشارۀ او سؤال از روحانی در دستور کار مجلس در 5 شهریور 97 قرار گرفت. طلّاب در مدرسه فیضیه قم هم در 25 مرداد 97 پلاکارد «ای آن که مذاکره شعارت ـ استخر فرح در انتظارت» را بلند کردند. فضای سیاسی حاکی از رودررویی جدّی در 5 شهریور 97 بود.

۲۱ـ اما خامنهای که به جای حذف روحانی و ایجاد یک بحران سیاسی خطرناک برای نظام، خط له و لورده کردن او در زیر آوار برجام و تبدیل کردن او به یک احمدی نژادی مطیع را دنبال می کرد، در 4 شهریور 97 با پیامی به روحانی به او اطمینان داد که قصد حذف او را ندارد و از او حمایت میکند و مقدمتاً خواهان این شد که در 5 شهریور در مجلس به اختلافات دامن نزند. روحانی هم در روز 5 شهریور 97 برخلاف انتظار دوستانش متنی را که آماده کرده بود کنار گذاشت تا در چارچوب سفارشهای ولی فقیه حرف بزند سپس خامنهای در دیدار با دولت در 6 شهریور 97 و با خبرگان در 15 شهریور 97 از روحانی حمایت کرد و روحانی بعد از تن دادن به خط مورد نظر خامنه ای در سخنرانیش در مجمع عمومی سازمان ملل، مورد تعریف و تمجید باند غالب قرار گرفت. اما این نمایش وحدت یک ماه هم دوام نیاورد و تضادها مجدداً سر باز کرد.
روحانی برای پیش‌برد خط مماشات با اروپا، نیازمند تصویب FATF بود و از ترکیب مجلس به نفع خودش استفاده کرد. ولی شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام در مقابل آن ایستادند. در این رابطه جواد ظریف که چند بار در مجلس و شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام شرکت کرده و نیاز مبرم رژیم به تصویب این لوایح را توضیح داد بود، مخالفان لوایح را به دست داشتن در پولشویی متهم کرد و گفت: «پولشویی یک واقعیت در کشور ماست و خیلیها از پولشویی منفعت بردند. من نمی خواهم این پولشویی را به جایی نسبت دهم، اما جاهایی که هزاران میلیارد پولشویی می کنند، حتماً آن قدر توان مالی دارند که دهها و صدها میلیارد هزینه تبلیغات و فضاسازی [علیه لوایح] کنند». این افشاگری با واکنش تند جناح خامنه ای مواجه شد. آخوند صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه وقت، افشاگری ظریف را «خنجر به قلب نظام» توصیف کرد و نمایندگان باند خامنه ای با 34 امضا و در 11 محور خواستار استیضاح ظریف شدند. به¬رغم این که امضاها به حدّ نصاب رسید ولی با دخالت پشت پرده خامنه ای تبدیل به سه سؤال از او شد.

۲۲- واقعیت این است که در شیب نزولی حاکمیت و در حالی که رژیم تهدید اصلی را از درون جامعه می بیند، واردکردن فشار از بیرون بر کل رژیم، منجر به اتّحاد باندهای درونی ولایت نشده و به رغم تاخت و تاز انقباضی خامنه ای، تضادهای درونی هِرَم قدرت و ثروت تشدید می شود.
حسن روحانی که در حدّ یک تدارکچی هم اختیار ندارد، در 4 خرداد سال جاری گفت: «اصلاً بحث این نیست که حالا امروز مشکل ما این است که دولت از چه اختیاراتی برخوردار است! به نظر من اگر قانون اساسی اجرا بشود دولت اختیارات کافی را طبق قانون اساسی دارد، اما شرایط جنگ با شرایط عادی متفاوت است. ما چرا در شرایط جنگ هشت ساله تمام اختیارات کشور را در یک شورا جمع کردیم. تمام اختیارات، شورای عالی پشتیبانی جنگ تمام اختیارات با او بود. قانون را می‌توانست اصلاح بکند، دستور می‌توانست بدهد، اصلاً همه کاره بود. امام تمام اختیارات را به این شورا داد. آنچه من می گویم این که ما در شرایط فعلی نیاز به ساز و کار روان تری داریم و این را من به صراحت از اولین روزی که تحریم جدید آغاز شد، خدمت رهبری گفتم. گفتم امروز کشور فرمانده می‌خواهد، امروز جنگ است و این جنگ فرمانده می‌خواهد، و خدمت ایشان گفتم که بهترین فرمانده شخص شما هستید، ما هم همه مطیع هستیم. شما فرماندهی را به عهده بگیرید. ایشان فرمود نه و بعد فرمود خودتون باید فرماندهی را به عهده بگیرید. اشکال ندارد هر کس می‌ خواهد فرمانده بشود، هیچ مهم نیست، اما اختیارات فرماندهی مهمه و الّا خوب اَنا [من] فرمانده، نتیجه؟! به جایی نمی رسیم ما. اختیارات فرماندهی مهم است. فرمانده اگر با اختیارات فرماندهی باشد، نه این که بدون فرماندهی، کشور از دست می‌ رود. من این رو نمی گویم. تمام بحث من این است که در این جنگ با آمریکا ما هزینه کمتر بدهیم همین» (سایت روحانی).

۲۳- در یکی از نقاط اوج بالاگرفتن مخاصمات در هرم بالایی حاکمیت، روحانی با استفاده از فرصت سخنرانی ۲۲بهمن مسأله رفراندوم را مطرح کرد. امّا خامنه ای در 24 بهمن 97، در بیانیه یی «گام دوّم انقلاب» را که مجموعه یی از مهملات برای توجیه سیاست انقباض در مقابل خط سازش و مذاکره بود، اعلام و شروع به فضاسازی کرد. در این تقابل آشکار، جنگ درونی و بنبست نظام مجدداً علنی شد و خامنهای از طریق آخوند ذوالنّور، روحانی را تهدید به استیضاح کرد. در 28 بهمن 97 ذوالنور حول 14 محور علیه روحانی امضا جمع کرد و دهقان نماینده دیگری از باند خامنه ای در 6 اسفند 97 در یک نشست خبری در ضرورت این استیضاح گفت: «وضعیت خوبی نیست. در چند سال اخیر دولت راهی را شروع کرد که به بن¬بست رسیده است. امّا به بن-بست رسیدن برخی مسئولان غرب¬گرا به معنای به بن بست رسیدن کشور و ملت ایران نیست. خطای استراتژی دولت این بود که تلاش کرد فقط به صورت رسمی کارکند و فعالیتهای اقتصادی غیررسمی انجام ندهد. کلید اقتصاد کشور در زمان تحریم در دست وزارت نفت است. زنگنه، وزیر نفتّ هیچ اعتقادی به توانمندیهای داخلی ندارد... افرادی که ۶ سال مسیر اشتباه را طی کرده اند، بعید است بتوانند مسیر دولت را تغییر دهند... لذا اگر دولت همین امروز برود بهتر از فرداست. امّا مسیری که با جرّاحی مجلس از طریق عدم کفایت طی شود، هزینه های سنگینی دارد و ممکن است کشور را مواجه با بیثباتی کند. اصولاً تصمیم نهایی در خصوص این جرّاحی با رهبر معظّم انقلاب است. نگاه رهبری تا این زمان این بوده است که رفتار خشن و جرّاحی سخت دولت ممکن است موجب بی¬ثباتی کشور شود و منافقین از بیثباتی سوء استفاده کنند».

۲۴- روز ۷ اسفند 97 خامنه ای توسط پاسدار قاسم سلیمانی و بدون اطلاع روحانی و ظریف، بشّار اسد را برای دیدار با خامنه ای به تهران آورد و زمانی که در تهران بود به روحانی اطلاع دادند که بشار اسد می‌خواهد با او دیدار کند. به دنبال این اقدام جواد ظریف در اعتراض به این که وزارت خارجه را دورزده و بدون اطلاع وی بشار اسد را به تهران آوردند، اعلام استعفا کرد.
در همان روز (7 اسفند) روحانی در سخنانی در بانک مرکزی در رابطه با FATF گفت: «... اگر در کشور یک نفر مخالف این سخن من است و معتقد است که تصویب یا ردّ دو لایحۀ باقیمانده از لوایح 4 گانه تأثیری در رابطه کشورمان با بانکهای جهان ندارد، همین امروز مصاحبه کرده و آن را رد کند... نمی شود کشور را به 10، 20 نفر داده و بگوییم که هر تصمیمی آنها بگیرند. ما نیز تابع هستیم؛ چنین نیست و صاحب این کشور، ملت بزرگ ایران [بخوانید باندهای درون قدرت] هستند و حتماً مردم و بانک مرکزی و بانکها نیز در این زمینه حرف خواهند زد».
موضعگیری روحانی علیه «مجمع» بر خامنه ای و باندش گران آمد و آخوند صادق لاریجانی، رئیس مجمع، در 11 اسفند گفت: «رئیس جمهور محترم، اخیراً در خصوص مجمع تشخیص مصلحت نظام مطالبی را به تعریض بیان کردند که لحن ایشان قابل قبول نیست و این تعبیر که "10، 20 نفر نشسته اند و برای مردم تصمیم میگیرند!" سخنی هضم ناپذیر است».
به دنبال لاریجانی نفراتی از سران و سخنگویان باند خامنه ای، مانند احمد توکّلی و عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان، علیه روحانی موضع گرفتند.
در 15 اسفند 97 حسن روحانی در لاهیجان بابیان این که ما در یک شرایط عادی نیستیم، گفت: «در جلسات با رهبر معظّم انقلاب گفتم که در این مرحله نیاز به یک فرمانده داریم تا همه مردم و ارکان نظام با یک فرماندهی واحد دشمن را شکست دهند و پیشنهاد دادم که ایشان به عنوان رهبر نظام، فرماندهی جنگ اقتصادی را بر عهده بگیرند، امّا مقام معظّم رهبری گفتند الآن شرایط جنگ است و نیاز به فرمانده این جنگ داریم که باید فرمانده آن رئیس جمهور باشد و بر این مبنا دستور دادند تا دولت و قوای دیگر در چارچوب مقرّرات در کنار دولت باشند و من نیز در آن جلسه اعلام آمادگی کردم».
در 21 اردیبهشت 98 روحانی در دیدار (افطاری) با 60 تن از فعالان سیاسی گفت: «در زمان جنگ ما مشکل مراودات بانکی با جهان نداشتیم و با مشکلی در فروش نفت به دنیا روبهرو نبودیم. ولی الآن هر دو مشکل دست و پای اقتصاد کشور را بسته است. ما در شرایط یک جنگ تمام عیار هستیم. مهم این که توجه کنیم که راه حل مشکلات چیست و دولت چقدر "اختیار" دارد؟ اوباما 19 بار از من تقاضای ملاقات کرد، ولی دولت اختیار پاسخش را نداشت».

۲۵- خامنه ای که روی پرهیز آمریکا از جنگ حساب بازکرده در 24 اردیبهشت 98 در افطاری سران قوا و مسئولان نظام سیاست انقباضی خود را به آنها دیکته کرد و گفت: «گزینۀ قطعی ملت ایران [بخوانید ولایت خامنه ای] در مواجهه با دشمن، مقاومت در همه زمینه هاست، چرا که مذاکره با دولت کنونی آمریکا سمّ مضاعف است، البته جنگی نخواهد شد بلکه برخورد، برخورد اراده هاست.... باید توجه کرد که در مواجهه با دشمن دو راه بیشتر وجود ندارد: مقاومت یا عقب نشینی. آمریکا تمام تلاش خود را به کار گرفته تا با فشارهای شدید اقتصادی، اوّلاً، نظام محاسباتی مسئولان را بهگونه یی تغییردهند تا آنان مجبور به تسلیم شوند و ثانیاً، مردم را در مقابل نظام قرار دهند».
او در قدم بعد در 8 خرداد 98 در دیدار با دانشجویان و اساتید بسیجی، اطلاعیه 18 اردیبهشت شورای عالی امنیت رژیم در باره نقض گام به گام برجام را سیاست خودش به عنوان اهرم فشار برای چانه زنی و باجگیری اعلام کرد و گفت: «ما در مقابل فشارهای آمریکا ابزارهای فشار داریم. این ابزارهای فشار هم بر خلاف آنچه که آنها می خواهند تبلیغ کنند و بگویند، ابزارهای نظامی و مانند این چیزها نیست. حالا یک وقتی اگر لازم باشد، آنها هم هست، لکن آنچه مورد نظر ماست، این مسائل نیست، این ابزارها نیست. نه، ما ابزار فشار داریم. همین کاری که اخیراً شورای عالی امنیت ملّی انجام داد و ابلاغ شد، این یکی از ابزارهای فشار است... فعلاً مصوّبه شورای عالی این است، و بعد هر چیزی که مقتضی باشد. یعنی همیشه توقّف در این حد معنا ندارد، بلکه فعلاً این است. اگر چنانچه لازم شد، مقتضی شد، در برهۀ بعدی از اهرمهای فشار دیگری هم می‌شود استفاده کرد».

۲۶- در همین سخنرانی خامنه ای اذعان ‌کرد که عملیات تروریستی در فجیره و عربستان و عراق نیز مانند افزایش تولید اورانیوم غنی شده و آب سنگین، ترفندهای خود او برای کم کردن از فشارهای آمریکاست. او گفت: «اگر چنانچه از آن ابزار فشار استفاده کرد، آن وقت طرف را می تواند متوقّف کند. یا فشار را کم کند یا فشار را متوقّف کند. اگر از ابزار خودش استفاده کرد. امّا اگر چنانچه، فریب دعوت به مذاکره را خورد، با خودش گفت: خب حالا که این می‌گوید بیاییم مذاکره کنیم، پس احتیاجی به این نیست که من از اهرمهای فشاری که در اختیارم هست استفاده کنم، چه لزومی دارد؟ مذاکره می‌کنیم. اگر این فریب را خورد، لغزیده و رفته، یعنی باخت قطعی است».
خامنه ای با کلمه «ناموسی» مذاکره موشکی و منطقه یی را به خطر افتادن موجودیت نظام آخوندی دانست و تصریح کرد: «موضوعات ناموسی و اساسی هم‌چون مسائل دفاعی، قابل مذاکره نیست» و«در مورد توانایی های نظامی¬مان با کسی مذاکره نمی‌کنیم». به ظریف و روحانی هم که از حرفهای ترامپ در ژاپن دهانشان آب افتاده بود، گوشزد کرد: «مذاکره برای این است که فشار بیاورند. حالا که طرف خسته شد، احساس کرد که دیگر واقعاً چاره یی ندارد، می‌گویند خیلی خب، حالا بیاییم مذاکره کنیم. می نشینند پشت میز مذاکره، همان چیزی را که در واقع زمینه اش را با فشار فراهم کردند، این را تثبیت می‌کنند، نقد می‌کنند. مذاکره با آمریکا این است».
او در 14 خرداد سر قبر خمینی نیز گفت: «آمریکا می خواهد ملت ایران دستهایش را در مقابل زورگوییها بالا ببرد و تسلیم شود... مقاومت و ایستادگی هزینه دارد، اما هزینه تسلیم شدن به مراتب بیشتر از هزینه مقاومت است».

۲۷- یکی از ویژگیهای شرایط کنونی عدم توانایی خامنه ای برای موفقیت سیاست بگیر و ببند و انقباض جامعه است. شرایط انقلابی به خامنه ای اجازه نمی دهد که چفت و بستهای ولایتش را مستحکم کند و بنابراین مهندسی «دولت جوان حزب الّلهی» برای تکمیل پروسه انقباض، ناکارآمد خواهد بود. واقعیتهای یک سال گذشته نشان داد که نه بالاییها می توانند به شکل سابق حکومت کنند و نه پایینیها حاضرند به شکل گذشته روزگار بگذرانند.
هم گسترش جنبش اجتماعی و اعتراضات مردم به ستوه آمده از گرانی و تورّم فزاینده و هم تشدید تضاد در هرم قدرت و باندهای چپاولگر این واقعیت را نشان می دهد.
اذعان آخوند دژخیم حسین موسوی تبریزی به این که «تعداد شرکت‌کنندگان در نماز جمعه در کل کشور به100 هزار هم نمی‌رسد»، حاشیه نشینی بیش از یک پنجم جمعیت کشور، رواج کارتن خوابی، ماشین خوابی، گورخوابی و فجایعی چون خودکشیهای جمعی و خانوادگی، نتیجۀ تبهکاری این رژیم فاسد و منفور است.

روحانی در توضیح این شرایط می‌گوید: «ما امسال هم کشور را اداره خواهیم کرد، با همه سختی ها، با همه مشکلات کما این که پارسال اداره کردیم. البته مردم در سختی و فشار هستند؛ البته شرایط عادی نیست. من می روم کارخانه شیر، اول سال، اول فروردین، روز اول فروردین بازدید می کنم. می¬گویم شیر را پارسال چند خریدی امسال چند می¬خری؟ می¬بینم دامدار صددرصد دارد سود می‌برد. از پارسال تا امسال هیچکس این طرفش را نمی آید بگوید که اگر مردم رفتند شیر بخرند درفشارند، دامدار شرایط بهتری دارد، این را هیچ‌کس بیان نمی کند. اگر یک دامدار ما به خاطر این که دروازه بعضی از کشورها را قاچاقچی¬ها بازکردند و این گوسفند را بردند یکهو قیمت گوسفندش، دامش هرچه که بوده در عرض چند روز می رود بالا، کسی نمی آید این را تبیین کند. داد می‌زنند دولت کجاست!؟ هیچ وقت صدا و سیما آمده بگوید چه جوری شده؟ چی شد؟ ریشه آن کجا بود؟ اصلاً چرا یک مرتبه به هم ریخت؟ کشتی یی که قرار بود برای ما نهاده [برای مصرف دام] بیاورد آن کشتی توقیف شد و نتوانست. و ارز ما رفتیم منتقل کنیم و یک آقایی که وارد کننده است در فضای مجازی اعلام کرد به من ارز نمی‌رسد و همان باعث شد که یک مرتبه موضوع در بازار تغییر کرد، کی باید این را توضیح بدهد؟ من رئیس‌جمهور باید توضیح بدهم؟ یا شما رسانه‌ها؟ اگر این که من می‌گویم واقعیت هست پس کی مقصّره نگفته؟ اگر واقعیت نیست پس من را به محاکمه بکشید. من به عنوان مسئول کشورم، این جا در حضور مسئولین بسیاری از رسانه های مهم کشور دارم به صراحت اعلام می کنم که شرایط ما یک شرایط بسیار سختی هست» (سایت روحانی، 4 خرداد۱۳۹۸).

۲۸- این شرایط سخت که روحانی در کارخانه شیر، چرخۀ قفل شده و فاسد آن از تولید تا مصرف را همراه با زنجیره یی از قاچاق و رانتخواری و لاپوشانی توضیح می دهد، مشت نمونه خروار است. سرکردگان این نظام تبهکار که خود این شرایط را ایجاد کرده اند، البته هیچ مشکلی با آن ندارند و حالا فقط به این خاطر حرفش را می زنند که انباشت نارضایتی و وضعیت انفجاری جامعه آنها را با خطر مبرم قیام و سرنگونی مواجه کرده است. در چنین وضعیتی، روحانی و هرکسی که بر مسند اجرایی نظام می نشیند، تنها کلید برون رفت از بحران را «مذاکره با کدخدا» و رفع تحریمها می بیند. خود خامنه ای هم قبل از روی کار آمدن روحانی و در شروع مذاکرات منتهی به برجام، در نامه نگاری با اوباما همین راه را رفت و در حین مذاکرات برجام هم حرفی را که به طور پی در پی تکرار می کرد رفع تحریمها بود. البته در حال حاضر که آثار جرعۀ زهر برجام به تلخ ترین صورت برایش هویداشده، مذاکره با دولت آمریکا را جز سمّ مضاعف نمی بیند و می گوید: «آمریکا تمام تلاش خود را به کار گرفته تا با فشارهای شدید اقتصادی، اوّلاً نظام محاسباتی مسئولان را بهگونه یی تغییر دهند تا آنان مجبور به تسلیم شوند و ثانیاً مردم را در مقابل نظام قرار دهند».
در این وضعیت فلاکت بار، وقتی که روحانی از راهکار دورزدن تحریمها و «درهای هفت گانه آن» صحبت می کند، معلوم می شود این درها به جهنّم باز می شوند! عقول منفصله و مشاوران اردوی خودش هم به او گوشزد می کنند که «قدرت مانور دولت روحانی در شرایط تحریم خیلی زیاد نیست مگر این که بازی تحریم را به هم بزند و به‌ جای این که شعار بدهد تحریم را دور می‌زنیم، راهی برای شکستن تحریم‌ها بیابد و با استفاده از همۀ ظرفیت‌های منطقه‌ یی و جهانی نظام، به مذاکره با آمریکا بپردازد و تحریم‌های نفتی و بانکی را لغو کند» (مصطفی تاجزاده، ایسنا، 5فروردین 98).

فصل چهارم:
جنبش بیشماران، آتشفشان قیام

۲۹ـ دستاورد چهل سال حاکمیت استبداد مذهبی برای اکثریت قاطع مردم ایران چیزی جز فقر و فلاکت نبوده است. رژیم ولایت فقیه به طور روزانه به سطح زندگی و معیشت شهروندان یورش برده است. بحران ساختاری اقتصادی، هزینه های سرسام آور نظامی و امنیتی، چپاول و غارت اموال مردم و سرمایه های کشور، بحران بی آبی و تخریب طبیعت و محیط زیست، فساد به شدّت نهادینه شده، گسترش رانت، صعود نرخ تورّم، افزایش قاچاق، بیکاری، زندگی اشرافی صاحبان قدرت و ثروت که در برجهای «لاکچری» و مناطق مولتی میلیاردها زندگی می کنند و تشدید شکاف طبقاتی... سیاهچاله یی از فقر، بی خانمانی، تنگدستی و فلاکت برای مردم ایران و به ویژه برای نیروهای گوناگون کار ایجاد کرده که به طور روزمرّه فرودستان را قربانی می کند. بر اساس آمارهای منتشر شده توسط مرکز آمار، شاخص فلاکت (مجموع نرخ بیکاری و نرخ تورّم) در زمستان سال ۹۷ به ۳۹ درصد رسیده است که نسبت به مدت مشابه در سال ۹۶ حدود ۱۰ درصد افزایش نشان می‌دهد.
حداقل دستمزد که دست‌کم یک چهارم خط فقر است، سفرۀ مردم را روز به روز لاغرتر کرده و بسیاری از موارد اولیه ضروری برای یک زندگی بسیار ساده از سفره مردم حذف شده است. علاوه بر این، مسألۀ حقوقهای معوّقه، عدم پرداخت حق بیمه از طرف کارفرما، خودمانی سازی یا "خصولتی کردن" به نام خصوصی سازی، چپاول شرکتهای پیمانی و از همه مهمتر فقدان شرایط آزاد و به رسمیت نشناختن تشکّلهای مستقل است که نیروهای کار را با سدّ دیکتاتوری روبه‌رو کرده است.
دیکتاتورها در گام اول دموکراسی را نابود می کنند تا بتوانند بدون مانع به چپاول اموال مردم و انهدام اقتصاد بپردازند. این راهی است که رژیم ایران از روز بنیانگذاری طی کرده است.
اکنون یک نماینده مجلس رژیم اعتراف می کند: «مردم از تبعیض و بیعدالتی بیش از کمبودها و تحریمها عصبانی هستند و از دروغ گفتن بیشتر. چگونه انتظار دارید معلمان آموزش و پرورش با دستمزد حقوق روزی پنجاه تا هفتاد هزار تومان فرزندان ما را خوب آموزش دهند... آیا می‌دانید بیشتر بازنشستگان در بنگاههای اقتصادی کار خدماتی انجام میدهند و با سیلی صورت خود را سرخ می‌کنن؟ آیا می‌دانید زندگی کارگران شبیه دوران بردگی است؟» (رضایی، در مجلس رژیم، 27 فروردین 1398).

۳۰- ولایت خامنه ای برای مهار جنبش فرودستان و زحمتکشان به حربۀ همیشگی یعنی تهدید، زندان، شکنجه و صدور احکام ظالمانه متوسّل می شود. دستگیری فعّالان کارگری، معلمان، دانشجویان، جوانان معترض و ... راهکار حکومت برای مهار جنبشهای اعتراضی بوده و خواهد بود.
در واکنش به وضعیت فاجعه بار زندگی، اقشار گوناکون مردم راهی جز مبارزه و پایداری برای زندگی انسانی و شرافتمندانه ندارند.
پاسدار حسین رحیمی، از سرکردگان نیروی انتظامی تهران بزرگ، اعتراف می کند که در ۹ ماه اول سال 1397 تعداد ۹۳۲ تجمّع در تهران بزرگ وجود داشته است (ایلنا، ۱۰ دی ۱۳۹۷).
سرکرده نیروی انتظامی استان خوزستان نیز به ۶۵۰ حرکت اعتراضی کارگری طی همین مدت اعتراف می کند (ایرنا، ۳ دی ۱۳۹۷).
دبیرخانه و کمیسیون‌های شورای ملی مقاومت ایران و همچنین شبکه اطلاع رسانی سازمان مجاهدین خلق ایران به حرکتهای اعتراضی سال پیش مثل تجمّع و اعتصاب روزمرّه کارورزان، اعتصاب و تظاهرات شکوهمند کارگران نیشکر هفت تپه و کارگران گروه ملی فولاد اهواز، اعتصاب سراسری در شبکه راه آهن، اعتراض گسترده کامیونداران، جنبش اعتصابی کشاورزان شرق و غرب اصفهان، اعتصاب و تحصّن گستردۀ معلمان، تجمّعهای مداوم بازنشستگان، حرکتهای اعتراضی دانشجویان و پرستاران، حرکتهای پُرشمار سپرده گذاران غارت شده، اعتراضهای مداوم کارورزان شهرداریها علیه شرکتهای پیمانی و .... پوشش خبری دادند.
در مبارزات سال گذشته زنان ایران نقش برجسته یی به عهده گرفتند.

۳۱- سازمان چریکهای فدایی خلق ایران ترازنامه حرکتهای اعتراضی در سال 1397 را منتشر کرده است. بر اساس این ترازنامه در این سال 9473 حرکت اعتراضی از جانب کارگران، کشاورزان، معلمان، بازنشستگان، غارت شدگان، کامیونداران، پرستاران، طرفداران حفاظت از محیط زیست و بازاریان صورت گرفته که بیش از نیمی از آن به جنبش سازمانیافته کامیونداران مربوط است. در این بیلان بسیاری از حرکتهای اعتراضی که در رسانه ها پوشش خبری نداشته نیامده است. همچنین از 16 آذر 1396 تا 16 آذر 1397 تعداد 243 حرکت اعتراضی دانشجویان صورت گرفته است.
از آغاز سال جدید تا پایان خرداد 1398 با وجود تعطیلات نوروزی، مذهبی و حکومتی بیش از 360 حرکت اعتراضی صورت گرفت.
بر اساس آمار ثبت شده به وسیله سازمان مجاهدین خلق ایران، در ماه گذشته (تیر۹۸) حرکتهای اعتراضی یک افزایش نسبی نسبت به سه ماه اول سال را نشان می دهد. طی این ماه دست کم تعداد ۲۶۷ حرکت اعتراضی در ۷۸ شهر، روستا و منطقه صنعتی ـ تجاری شکل گرفته است.
بر طبق این آمار، به طور متوسط روزانه ۹حرکت اعتراضی توسط کارگران، فرهنگیان، غارت شدگان، بازنشستگان، کشاورزان، سیل زدگان و سایر اقشار صورت گرفته که از جمله عبارتند از: ۱۳۰ حرکت اعتراضی توسط کارگران در ۴۱ شهر، منطقۀ تجاری و شهرک صنعتی به خاطر عدم دریافت چندین ماه حقوق معوّقه، عدم استخدام رسمی، عدم دریافت بیمه، بلاتکلیفی شغلی، خصوصی سازی شرکت، اخراج از کار،‌ قطع فوق‌العاده کاری و پایین بودن دستمزد.
مهمترین اعتراضات کارگری به قرار زیر است:
- تجمّع چند روزۀ کارگران پالایشگاه نفت در شهرهای مختلف؛
- تجمّع چند روزه کارگران قند فسا؛
- تجمّع چند روزه کارگران کارخانه آب معدنی داماش؛
- تجمع چند روزه کارگران راه آهن نیشابور، بندرعباس، نورآباد شازند، احمدآباد، سیرجان، دورود، تبریز، خرم آباد، اندیمشک؛
- تجمع چند روزه کارگران شهرداری در شهرهای لالی، اهواز، رشت، آبژدان، لوشان، منجیل، اردل، بروجرد، جیرفت، شاهین شهر، سرفاریاب در استان کهگیلویه و بویراحمد، آغاجاری.
در همین ماه غارت شدگان ۱۳حرکت اعتراضی، فرهنگیان ۹ حرکت اعتراضی، بازنشستگان ۷ حرکت اعتراضی و کشاورزان ۳ حرکت اعتراضی داشتند.
۸۱ حرکت اعتراضی دیگر نیز توسط اقشار مختلف شکل گرفت.
طی همین ماه ‍۲۴ مورد اعتصاب غذا توسط زندانیان سیاسی صورت گرفته است.

۳۲- جهتگیری حرکتهای اعتراضی، به¬رغم تفاوت خاستگاه اجتماعی نیروهای شرکت کننده در این حرکتها، علیه حاکمیت در کلیت آن بود و کانونهای شورشی در آن مداخله مؤثّر داشتند.
شعارهای معترضان نشان داد که کارگران، مزدبگیران و تهیدستان شهر و روستا با رژیم حاکم مقابله می کنند. شعارهایی چون: «کارگر زندانی آزاد باید گردد/ معلم زندانی آزاد باید گردد/ دانشجوی زندانی آزاد باید گردد/ نان، کار، آزادی ـ حق مسلّم ماست/ دستمزد عادلانه، حق مسلّم ماست/ دولت خیانت می کند ـ مجلس حمایت می کند/ تورّم، گرانی، پاسخ بده روحانی/ رو به میهن، پشت به دشمن/ سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن/ دشمن ما همین جاست، دروغ میگن آمریکاست/ می ایستیم، می جنگیم، حقمونو می گیریم/ مرگ با عزّت بهتر از زندگی با ذلّت»/ و نظایر آن، که بارها توسط گروههای گوناگون اجتماعی در حرکتهای اعتراضی فریاد زده شد، همین حقیقت را برجسته می‌کند.
خامنه ای در 22 مرداد 1397 در مورد جنبشهای مرداد ۱۳۹۷در شهر های متعدد نیز گفت: «برخی مقامات امریکا گفتند ۶ ماه دیگر خبرهایی از ایران خواهید شنید، منظور آنها همین حوادث مرداد بود که با وجود هزینه های فراوان مالی و سیاسی دشمنان، چند جا و چند نفر جایی جمع شدند و شعاری دادند».
خامنه ای می داند که دشمن اصلی او و نظام حاکم، مردم ایران و مقاومت سازمانیافتۀ آنان و کانونهای شورشی هستند و برای پنهان کردن همین واقعیت، نیروی خارجی را عنوان می کند.

۳۳- حرکتهای اعتراضی در چنین ابعادی ادّعاهای پوچ تحلیل‌گران سطحی‌نگر و حامیان سیاست مماشات را، که ولایت‌فقیه را نظامی تثبیت شده فرض می‌کردند و تحریم رژیم را باعث فروکش اعتراضهای مردم ارزیابی می کردند، برملا کرد. آنها این حقیقت را از دید مردم پنهان می‌کردند که این نظام تنها با ابزار سرکوبهای خونین و امتیازهای ویژۀ استمالت‌جویان غربی است که به‌ شکل تصنّعی به حیات خود ادامه می‌دهد.
رژیم ولایت فقیه فاقد مؤلّفه‌ های واقعی قدرت بر بنیاد جامعه است و اگر سرنیزه از آن گرفته شود با سه سوت فرومی ریزد.
شعارهای «رو به میهن، پشت به دشمن/ سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن/ دشمن ما همین جاست، دروغ میگن آمریکاست...» شکنندگی، سستی و عدم مشروعیت نظام ولایت ‌فقیه را برملا کرد.
مضمون و پیام جنبشهای اعتراضی، خواست قاطبه ایرانیان را مشخص می کند: بسته شدن کارخانه‌ تولیدِ فساد، سرکوب و تروریسم نظام ولایت‌فقیه و پایان کار جناحهای درونی این حکومت.

۳۴- از مهمترین حرکتهای اعتراضی در سال گذشته جنبش سازمانیافته کامیونداران و رانندگان ماشینهای سنگین است. این گروه اجتماعی از بحران اقتصادی و سیاستهای ضد مردمی رژیم خُسرانهای زیادی دیده اند. خودروهای سنگینِ مخصوص حمل و نقل کالا نقش مهمی در حیات اقتصادی ایران دارند. بیش از ۹۰ درصد حمل و نقل کالاهای کشور از طریق حمل و نقل جاده‌ یی جا به‌ جا می ‌شود.
دستمزد پایین، افزایش بی سابقه هزینه های تعمیر و نگهداری کامیونها، عدم پرداخت حق بیمه سهم دولت، عوارض باربری و جاده ‌یی، افزایش قیمت لاستیک و قطعات یدکی و درصد بالای حق کمیسیون شرکتهای باربری، زندگی رانندگان زحمتکش کامیون را، که روز و شب را در جاده ها و به دور از خانواده می‌ گذارنند به تباهی کشانده است.
در سال گذشته کامیونداران و رانندگان خودروهای سنگین با فراخوان قبلی و با شعار «حق دادنی نیست، بلکه گرفتنی است» طی 5 دوره دست به اعتصاب زدند. اعتصاب قدرتمند رانندگان کامیون و ماشینهای سنگین، کارگزاران حکومت را به شدت هراسان کرد.
روز ۲۳ مرداد 1397، دور دوم اعتصاب سراسری رانندگان کامیون و خودروهای سنگین میان جاده یی پس از 23 روز متوالی و گسترش آن در 200 شهر از 31 استان کشور ، پس از تحقق برخی از خواسته های آنان به طور موقت پایان یافت

۳۵ ـ روز ۳۱ شهریور 1397، دور سوم اعتصاب سراسری کامیونداران و رانندگان ماشینهای سنگین در مشهد، اهواز و اصفهان با فراخوان قبلی آغاز شد و به تدریج به شهرهای گرگان، مهران، تهران، سمنان، سرپل ذهاب، زنجان، ساوه، زرین، اراک، ساوه، گمرک سرخس، مهدی شهر، ساری، آمل، قائمشهر، نیشابور، اسلامشهر (واقع در استان تهران)، بیرجند و سایر نقاط گسترش یافت.
اعتصاب کامیونداران و رانندگان ناوگان حمل و نقل جاده ‌یی ۲۱ روز ادامه پیدا کرد و طی این مدت به ۳۸۱ نقطه در شهرها، شهرستانها و جاده ها در ۳۱ استان کشور گسترش یافت.
در جریان این جنبش پرتوان دستِ کم ۲۷۰ راننده در ۲۰ استان از سوی نیروهای سرکوبگر امنیتی در استانهای قزوین، البرز، تهران، اردبیل، اصفهان، خوزستان، فارس، آذربایجان شرقی، چهارمحال و بختیاری، کرمان، گلستان، کردستان، سمنان، کرمانشاه، زنجان، بوشهر، همدان، خراسان شمالی و خراسان رضوی بازداشت شدند.
دور چهارم اعتصاب کامیونداران و رانندگان خودروهای سنگین در ۲۰ آبان 1397 شروع شد و 11 روز در 65 شهر در 24 استان ادامه داشت.
دور پنجم اعتصاب کامیونداران و رانندگان خودروهای سنگین در اول دی 1397 در شهرهای مختلف آغاز شد و در ۱۰ دی پایان یافت. این اعتصاب در ۶۰ شهر در ۲۵ استان جریان داشت.

۳۶- تجمّع بازنشستگان کشوری در ۲۸ خرداد 1398 در مقابل مجلس رژیم با شعارهای ضد حکومتی عمق و وسعت شکاف بین توده های مردم و حاکمیت را نشان داد. بازنشستگان در این گردهمآیی شعارهایی همچون «جنگ افروزی را رها کن ـ فکری به حال ما کن/ دولت خیانت می کند ـ مجلس حمایت می کند/ دانشجو، معلم کارگر، اتحاد، اتحاد/ فریاد، فریاد، از این همه بیداد/ گرانی تورّم، بلای جان مردم/ معلم زندانی آزاد باید گردد/ بازنشسته می میرد ـ ذلّت نمی پذیرد/ دشمن ما همین جاست ـ دروغ میگن آمریکاست» سردادند.
شعار «جنگ افروزی را رها کن ـ فکری به حال ما کن»، دو پیام مشخص داشت: اول آن که، مردم به سیاستهای ضد مردمی و میهن بر باد ده ولایت خامنه ای آگاهی دارند و دوم این که، افشاگریهای مقاومت ایران طی چندین دهۀ گذشته پیرامون سیاست جنگ طلبانه رژیم به منظور صدور ارتجاع و بنیادگرایی تحت نام اسلام تأثیرات خاص خود را بر جای گذاشته است.

۳۷- حرکتهای سراسری معلمان که با فراخوان قبلی صورت می گیرد، هم وضعیت وخامت بار نیروی آموزش دهنده فرزندان ایران زمین را نشان می دهد و هم نشان از آن دارد که فرهنگیان آگاهند و از استبداد و دیکتاتوری و تبعیض بیزارند. معلمان ایران در سال گذشته دست به چند رشته حرکت سراسری زدند. برای مثال:
ـ روز ۲۲مهر 1397، معلمان در شهرهای مختلف از جمله تهران، سقّز، رشت، لاهیجان، یزد، تبریز، بابل، کرمانشاه، بهبهان، سرپل ذهاب، شیراز، سنندج، آمل، مریوان، دیواندرّه، گرمه، مشهد، خرّم آباد، البرز، فیروزکوه، مبارکه، تربت جام، روانسر، شیروان، بابل، اسلام آباد غرب، اصفهان، سبزوار، زرّین شهر ، بجنورد، جوانرود، ساری، کرج، ایوان غرب، همدان، یاسوج، بهارستان، پاوه، اسلام شهر، پلدختر، سروآباد، امیدیه، کازرون، سمیرم، روستای کمار جلفا، شاهین دژ، قزوین، فیروزآباد، مهاباد، ایوان غرب، شاهین شهر، خمینی شهر (اصفهان)، رومشکان (لرستان)، ایلام، گناباد، تربت حیدریه، لامرد فارس، سروآباد کردستان، باینگان پاوه، تاکستان، زیویه کردستان، پل دختر، ارومیه، آستانه اشرفیه، لنگرود و ... کلاسهای درس را تعطیل کرده و دست به اعتصاب زدند.

۳۸- در سال گذشته، کشاورزان تشنۀ آب در شرق و غرب اصفهان حرکتهای اعتراضی پُرشماری انجام دادند. در خیزش پرتوان کشاورزان شعارهایی برای اولین بار مطرح و به سرعت به بخشهای دیگر جنبش منتقل می شد. شعار «دشمن ما همین جاست»، شعار «پشت به دشمن» از آن جمله است.
ـ روز ۳۰ مهر 1397، کشاورزان شرق اصفهان برای سی و یکمین روز متوالی با تجمیع تراکتورهای خود در معابر شرق اصفهان دست به تجمّع زدند. همچنین در تمامی روزهای آبان 1397، کشاورزان شرق و غرب اصفهان در ادامۀ اعتراض گستردۀ خود، که از آغاز مهر سال جاری آغاز شده، دست به تحصّن و اعتصاب زدند. کشاورزان اصفهان در ماه آبان در مجموع حدود 70 حرکت اعتراضی در نقاط مختلف شرق و غرب اصفهان انجام دادند. کشاورزان خوراسگان در تمام آذر ماه 1397، در میدان تره‌ بار خوراسگان تجمّع و تحصّن کردند.
در سال جاری نیز مسألۀ آب و بستن آب بر روی زاینده رود همچنان مسأله مهمی برای کشاورزان اصفهان است.

۳۹- در سال گذشته، خیزش کارگران نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز، تأثیرات زیادی در تغییر تعادل قوا بین رژیم و جنبش توده یی برجای گذاشت.
ـ روز 14آبان 1397، کارگران رسمی و روزمزدی شاغل بخش صنعت و کشاورزی مجتمع نیشکر هفت تپه با فراخوان قبلی و صدور دو بیانیه، مقابل ساختمان اداری شرکت تجمّع کردند. در هفدهمین روز خیزش کارگران نیشکر هفت تپه و پس از فاش شدن خبر کذب آزادی ۴ تن از نمایندگان کارگران نیشکر هفت تپه، کارگران شرکت نیشکر هفت تپه در تماسهای خود اعلام کردند که دقایقی پیش نیروهای یکان ویژۀ استان لرستان جهت سرکوب کارگران نیشکر هفت تپه وارد شهر شوش شدند و در ستاد فرماندهی نیروی انتظامی این شهر مستقر شدند
ـ روز اول آذر، کارگران نیشکر هفت تپه هجدهمین روز اعتصاب خود را با تجمّع مقابل فرمانداری شوش آغاز کردند. اعتصاب و تجمع در مجموع به مدت بیست و هشت روز تا 11 آذر ادامه داشت. طی این مدت رژیم انواع ترفندها و توطئه‌ها را علیه کارگران به کار بست.
در همین ایام کارگران گروه ملی صنعتی فولاد در اهواز در حال اعتصاب و تجمع و تظاهرات چشمگیر خیابانی بودند. اعتصاب و تجمع آنها از 19 آبان آغاز شده بود و در آذر ماه ادامه پیدا کرد. در روز ۳۰ آبان 1397، کارگران در مقابل استانداری خوزستان در اهواز تجمع کردند. روز ۳ آذر، کارگران و تعداد زیادی از مردم اهواز، به تجمع و اعتراض در مقابل استانداری برخاستند و در سطح شهر به راهپیمایی پرداختند. خیزش کارگران گروه ملی فولاد ایران تا روز 28 آذر ادامه یافت.

فصل پنجم:
تشدید رکود تورّمی اقتصاد، منشأ و پیامدهای آن

۴۰- سیر تحوّل شاخصهای اصلی اقتصاد ایرانِ تحت حاکمیت نظام ولایت فقیه در سال گذشته، بر تعمیق و گسترش رکود تورّمی و عوارض اجتماعی آن دلالت دارند. غوطه ورشدن اقتصاد کشور در تورّم بالای 50 درصد (ابَرتورّم) و سقوط نرخ رشد اقتصاد به منفی حدود 5 درصد، شواهد این روند فقرافزا هستند.
شاخص تعیین کنندۀ نرخ رشد اقتصاد کشور بنا به روایت محتاطانۀ مرکز آمار در سال ۱۳۹۷، منفی ۹/ ۴ درصد اعلام شده است («دنیای اقتصاد»، 30 خرداد 98). صندوق بین المللی پول که بر تحوّلات اقتصادی کشورها نظارت مستمر دارد، در گزارش ماه آوریل 2019 خود رکودی عمیق تر از پیش بینی قبلی خود را برای اقتصاد ایران ارزیابی کرده است. بنا بر ارزیابی این مرجع بین المللی، نرخ رشد اقتصاد ایران در سال 2018 میلادی منفی 3.9 درصد بوده و برای سال 2019 منفی 6 درصد را پیش بینی کرده است. گزارش بانک جهانی نیز پیش‌بینی کرده که در میان کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا، ایران تنها کشوری است که رشد اقتصادی منفی را در سال جاری تجربه می‌کند. حتی یمن که با جنگ داخلی مواجه است، رشد اقتصادی مثبت خواهد داشت.

۴۱- بنا بر شاخص نرخ رشد اقتصاد، جامعه ایران در سال 97 نزدیک به 5 درصد فقیرتر از سال 96 شده و برای سال 98 فقر عمومی بیش از 6 درصد نسبت به سال 97 افزایش خواهد یافت.
مرکز آمار در گزارش اردیبهشت 98 خود از رسیدن نرخ تورّمِ نقطه به نقطه به بالای 52 درصد (ابرتورّم) خبر داده و اعلام کرده که سطح عمومی قیمتها در اردیبهشت سال 98 بیش از 52 درصد نسبت به اردیبهشت سال 97 افزایش یافته است.
در همین گزارش اعتراف شده است که سطح قیمتِ قوتِ لایموت مردم، یعنی مواد غذایی در اردیبهشت 98 بیش از 80 درصد، نسبت به اردیبهشت 97 گرانتر شده است.
پیآمد ملموس گسترش رکود تورّمی، منفی شدن نرخ رشد اقتصادی، گرانی و تورّم بالای 50 درصد، گسترش بیکاری و فقر عمومی و محرومیت خاص مزدبگیران و حقوق بگیرانی است که درآمد ثابتی دارند. آنها با محرومیت و فقری گسترده تر و عمیق تر از سایر اقشار مواجه هستند. حداقل دستمزد ماهانۀ یک میلیون و ۷۶۰ هزار تومانی کارگران در سال جاری، دو میلیون تومان با برآورد هزینه معیشت ماهانۀ یک خانوار سه و سه دهم نفری در سال گذشته، تفاوت دارد. کمیتۀ مزد شورای عالی کار در بهمن سال گذشته سبد معیشت ماهانه را سه میلیون و ۷۶۰ هزار تومان اعلام کرده بود. بنا بر ارزیابی بخش کارگری این کمیته بر اثر جهش قیمتهای مایحتاج کارگران، «سبد معیشت ماهانه» خانوادۀ 3.3 نفری کارگر به 6 میلیون و 400 هزار تومان، یعنی 3.6 برابر حداقل دستمزد این قشر محروم رسیده است.
رسول خِضری، نماینده رژیم در مجلس، روز 10 مرداد 97 در گفتگو با خبرگزاری مجلس اعلام کرد که خط فقر در شهرهای بزرگ به 6 میلیون تومان رسیده است. این روند شوم، می تواند محرومان جامعه را محروم تر و قشر متوسط جامعه را به محرومیت بکشاند.

۴۲- برخی از منابع کارشناسی داخلی بدون پرداختن به منشأ سیاسی رکود اقتصادی روی عوامل تعیین کنندۀ اقتصادی آن انگشت می گذارند و اعلام می کنند که کاهش شدید نرخ سرمایه گذاری و فرار سرمایه ها توأم با استهلاک ظرفیت تولید، از عوامل تعیین کنندۀ رکود بوده است. سال گذشته نرخ رشد تشکیل سرمایه منفی 5.6 درصد بوده و رشد تشکیل سرمایه در ماشین آلات به رقم منفی 6.9 درصد رسیده است («دنیای اقتصاد»، 30 خرداد 98). امّا کاهش شدید و منفی شدن این¬چنینی نرخ سرمایه گذاری، معلول علتهای زمینه سازی مانند نامساعد شدن «فضای کسب و کار» است که منشأ آن سیاستهای داخلی و خارجی حکومت است.
برخورداری انحصاری شرکتهای متعلق به دو رکن حکومت، یعنی سپاه و بیت رهبری رژیم، از امتیازات چشمگیر نظیر معافیت از پرداخت مالیات، که شرایط رقابتی در عرصه اقتصاد را از بین برده و سرمایه گذاری و فعالیتهای بخش خصوصی واقعی را ناممکن کرده، سمت و سویی کاهنده داده و به رکود اقتصادی کشانده است. این علت سیاسی با خود مشکلات اقتصادی متعددی به همراه آورده که مهمترین آنها «نبود شرایط رقابتی واقعی است که در آن هر فعّال اقتصادی بتواند سهم برابر داشته باشد و نقش مساوی بازی کند» («خبرنامه گویا»، ۲۵فروردین 95، به نقل از علی رشیدی، کارشناس اقتصادی).
کارشناسان داخلی نمی توانند از این فراتر روند! اما واقعیت آن است که این «مهمترین مشکل اقتصادی» کشور نیز مشکلی فرعی است که از مشکل اصلی و ریشه یی الزامات نظام ولایت فقیه در ایران ناشی شده است.

۴۳- شرایط غیر رقابتی و به عبارت دیگر، شرایط انحصاری اقتصاد ایران از فعالیت اقتصادی رانت خوارانه و بلامعارض شرکتهای متعلق به سپاه پاسداران و مؤسّسات وابسته به بیت ولی فقیه در عرصۀ اقتصاد ایران حاکم شده است. از محل درآمد این فعالیتها، بخش مهمی از هزینه های امنیتی ـ نظامی خارجی و داخلی مربوط به پاسداری و حفظ نظام ولایت فقیه تأمین می شود. هزینه عملیاتی و خدماتی نیروهای سرکوبگر انتظامی، بسیج و سپاه در داخل کشور و هزینه های عملیاتی و کمک رسانی سپاه پاسداران در بیرون مرزها شامل فعالیت گسترده سپاه قدس در سوریه، عراق، لبنان، یمن و... است. فعالیت اقتصادی مخرّب سپاه و بیت ولی فقیه و به تَبَع آن فضای غیر رقابتی و انجصاری، مهمترین مشکل اقتصادی است که استمرار آن به موجودیت نظام ولایت فقیه گره خورده و رفع این مشکل اساسی به نفی موجودیت و نابودی نظام راه می برد.

۴۴- شوک اقتصادی ناشی از تشدید تحریمها که به کاهش شدید صادرات نفت خام و محصولات پتروشیمی منجرشد، ریشه یی سیاسی دارد و اگر رژیم به شرارتهای اتمی، موشکی و بی ثبات کردن برخی کشورهای منطقه خاتمه می داد، قابل اجتناب بود. این شوک، رژیم ولایت فقیه را به شدت تضعیف و آسیب پذیرکرده و فرصتی استثنایی برای واردآوردن ضربه های نهایی بر پیکر این رژیم اصلاح ناپذیر است که اقتصاد یعنی محمل مادی معیشت مردم را در معرض نابودی قرارداده است.
این شوک که با خروج آمریکا از توافقنامه برجام و بازگشت تحریمهای نفتی و بانکی ثانویۀ خاص این کشور شکل گرفت، به وضوح نشان داد رژیم ولایت فقیه معتاد و متّکی به صادرات نفت است و موجودیت سیاسی و مدیریت اقتصادی آن کماکان به طور ساختاری وابسته به صادرات نفت است.
درآمد نفتی و صادرات پتروشیمی در اساس با قید اولَویت، خرج تأمین ریخت و پاشهای سیاسی رژیم می شود و بخشی از آن با هدف امنیتی، ارز لازم برای واردات مواد واسطۀ تولید داخلی و مواد مصرفی وارداتی را تأمین می کرده است. بازگشت تحریمهای ثانویه نفتی آمریکا که در یک سال گذشته در دو مرحله انجام گرفت، در سقوط و منفی شدن رشد اقتصادی نقشی تعیین کننده داشته و دارد.
به گزارش نهاد آماری کمیسیون اروپا (یورواستات) صادرات ایران به اتحادیه اروپا، که در چهار ماه اول سال ۲۰۱۸سه میلیارد و۷۹۰ میلیون یورو بوده، درچهار ماه اول سال۲۰۱۹ به ۲۶۰ میلیون یورو رسیده و صادرات ایران به چین نیز در پنج ماه اول سال جاری ۴۶٫۶ درصدکاهش یافته است.


۴۵- درمورد برآورد ضربه مالی که از سرگیری تحریمها بر رژیم آخوندها وارد آورده است، صادرات نفت بعد از لغو معافیتهای وارداتی 8 کشور اصلی وارد کننده آن توسط خزانه داری آمریکا طبق یک گزارش رویتر در ژوئن ۲۰۱۹ (خرداد۹۸)، از 2.8 میلیون بشکه به 300 هزار بشکه در روز رسید.
خبرگزاری رسمی رژیم (ایرنا) در۳ تیر1398 به نقل از پورمحمدی، معاون امور اقتصادی و هماهنگی سازمان برنامه و بودجه، نوشت: «بودجه عمومی سال 1398 به مبلغ 448 هزار میلیارد تومان و بر اساس فروش 300 هزار بشکه نفت در روز بسته شده است».
نکته قابل توجه آن که، رژیم برای فروش همین میزان نفت از طریق دورزدن تحریمها مجبور است به خریدار تا 50 درصد تخفیف بدهد. اگر این وضعیت ادامه یابد کلّ درآمد ناشی از صادرات نفتی رژیم در سال به حدود 3 میلیارد دلارخواهد رسید. مسئول امور ایران در وزارت خارجه آمریکا در 5 تیر 98 اعلام کرد که «تحریمها تاکنون ایران را از فروش ۵۰ میلیارد دلار نفت محروم کرده است».
رویتر در روز ۸ مرداد به نقل از منابع صنعتی و کشتی‌رانی گزارش داد که رژیم ایران در ماه ژوئیه به طور متوسط روزانه ۱۰۰ هزار بشکه نفت فروخته است. با چنین روندی فروش نفت حکومت آخوندی می تواند به سمت صفر برود.
با توجه به این که رژیم از زمان دولت احمدی نژاد به خرج کردن سیاسی- اقتصادی سالانه بیش از یکصد میلیارد دلار از درآمد ناشی از صادرات نفت پرداخته و به چنین ابعادی از درآمد نفت معتاد شده است، می توان به فشار مالی ناشی از تحریم نفت و عوارض اجتماعی آن بر روی رژیم پی برد.

۴۶- مدیریت اقتصادی رژیم در واکنش به این فشار عجالتاً درآمد ارزی نفتی را که با دورزدن تحریم به دست می آورد، بیشتر به مصرف هزینه های سیاسی برون مرزی خود می رساند و جز تأمین ارز وارداتی در اِزای بخشی از «کالاهای اساسی» به قیمت دلاری 4200 تومان، سعی می کند سایر نیازهای ارزی مردم از منابع غیرنفتی فراهم شود. مثلاً ارز مورد نیاز واردات کالا توسط واردکنندگان را به سامانه ارزی موسوم به «نیما» (نظام یکپارچه معاملات ارزی) موکول می‌کند. قرار است در این سامانه، صادرکننده، ارز ناشی از صادرات غیرنفتی را با نرخ توافقی، به وارد کنندۀ کالا بفروشد. ارز مورد نیاز مسافران خارج کشور قرار است توسط شُعَب برخی از بانکها، با نرخی نزدیک به نرخ آزاد ارز، که هر روز صبح تعیین و اعلام می کنند، از فروشندگان اندوخته های ارزی موسوم به «دلارهای خانگی» خریداری و به مسافر فروخته شود.

۴۷- طی سالهای اخیر، درآمد ناشی از صادرات محصولات صنعت پتروشیمی توسط سپاه پاسداران، مکمّل درآمد نفت و پشتوانۀ فعالیتهای سیاسی این رکن حاکمیت بوده است. سپاه «هُلدینگ» مجتمع پتروشیمی خلیج فارس را که 39 شرکت تولیدی پتروشیمی و چند شرکت صادراتی مستقر در خارج زیر مجموعۀ آن است، در اختیار گرفته است. این مجتمع بالغ بر 50 درصد صادرات پتروشیمی کشور، که مبلغ آن را بالغ بر 12 میلیارد دلار گزارش کرده اند، در دست دارد. این مجتمع توسط خزانه داری آمریکا با استناد به قرارگرفتن سپاه پاسداران در لیست جریانهای تروریستی، در 17 خرداد 1398 تحریم شد. این تحریم می تواند رژیم را از دستیابی به 6 میلیارد دلار درآمد ارزی دیگر بی نصیب کند. در شرایطی که درآمد صادراتی نفت ایران به حدود 3 میلیارد دلار رسیده، این تحریم ضربه مالی سنگین دیگری بر نیروی تروریستی سپاه پاسداران وارد می کند.

۴۸ـ علاوه بر کسری ارزی، به لحاظ کسری ریالی بودجه نیز، تحریم نفتی دولت روحانی را با کسری هنگفت بودجه عمومی مواجه کرده و به خواست خامنه ای سران سه قوّۀ رژیم زیر عنوان «شورای عالی سیاستگذاری اقتصادی» مأمور شده اند که برای اصلاح و انطباق بودجۀ دولت با تحریم، سیاستگذاری کنند.
مقامات رژیم هنوز در این مورد تصمیم مشخصی نگرفته اند، اما این رژیم درمورد تأمین ریالی بودجه مثل تأمین ارزی تجارت خارجی، که شرح آن داده شد، بدون هرگونه دست بستگی با افزایش شدید حجم نقدینگی تورّم زا، و استقراض دولت از بانک مرکزی و سیستم بانکی روی می¬آورد.
تورّم موجود دو منشأ عمده دارد: بی ثباتی و سیر فزایندۀ قیمت ارز، که طبعاً افزایش قیمت و گرانی کالاهای وارداتی و به تَبَع آن گرانی کالاها و خدمات مورد نیاز جامعه را به همراه می آورد. این روند البته بر پتانسیل انفجاری جامعه می‌افزاید.

۴۹ ـ در سال گذشته، قیمت ارز در بازار آزاد به شدّت متلاطم شد و در نیمه خرداد 98 ارزش برابری ریال در مقابل دلار 2.2 برابر نسبت به هفته منتهی به 11 خرداد 97 سقوط کرد و قیمت هر دلار به حدود 14 هزار تومان رسید.
منشأ داخلی طغیان قیمت ارز قیامهای دی ماه 96 بود. این طغیان هنگامی صورت گرفت و آغازشد که هنوز تحریمهای آمریکا از سرگرفته نشده بود. در واقع قیامها به لحاظ اقتصادی نشان دادند که به تَبَع اوضاع سیاسی، اوضاع اقتصادی کشور روندی ناپایدار و بی ثبات به خود گرفته است. در این شرایط صاحبان اندوخته های ریالی برای حفظ ارزش اندوخته ریالی خود و سوداگرانی که صاحب بخش اصلی نقدینگی ریالی کشور هستند، برای سودجویی، وارد بازار ارز شدند و تقاضا برای ارز را در بازار به شدّت بالا بردند.
دولت و بانک مرکزی، درمانده از مهار و کنترل بازار ارز، در 20 فروردین 97، یعنی حدود یک ماه قبل از خارج شدن آمریکا از برجام، به اقدامی نا به هنگام و ناشیانه دست زدند و مدّعی «یکسان سازی نرخ ارز» شدند و دربیانیه یی اعلام کردند که «کلیه نیازهای ارزی متقاضیان» را به نرخ هر دلار 4200 تومان، حدود 50 درصد نرخ روز ارز، در باراز آزاد، در اختیار آنها می گذارد و هرنوع معاملۀ فراتر از این نرخ، «قاچاق» محسوب می شود و تحت پیگرد قرارخواهد گرفت. در عمل نیز با دستگیری دلّالان خیابانی و صرّافیهای غیرمجاز فضای سرکوب را بر بازار آزاد ارز حاکم کردند.
به این ترتیب در مدت کوتاهی که دولت روحانی سعی کرد ادّعای یکسان سازی نرخ ارز را به اجرا بگذارد، رانت خواران حکومتی برای به جیب زدن رانت و اختلاف قیمت نزدیک به 50 درصد با قیمت ارز در بازار آزاد، به سرعت به سمت ثبت سفارش واردات انواع کالاها و دریافت ارز 4200 تومانی برای واردات آنها هجوم آوردند و بنا بر برخی از منابع در همین مدت کوتاه بالغ بر 12 میلیارد دلار از ذخایر ارزی بانک مرکزی را به قیمت دلاری 4200 تومان از این بانک خارج کردند.

۵۰ ـ همزمان با خارج شدن آمریکا از برجام در 18 اردیبهشت 97 و آماده شدن شرایط برای از سرگیری تحریمهای نفتی و بانکی خاص این کشور، دولت روحانی به ادّعای یکسان سازی نرخ ارز پایان داد و اعلام کرد پرداخت ارز 4200 تومانی را فقط به واردات کالاهای اساسی اختصاص می دهد. در این شرایط سیر صعودی قیمت ارز با سرعت بیشتری ادامه یافت و قیمت دلار در بازار آزاد به ۱۹ هزار تومان هم رسید.
بانک مرکزی با تزریق مقداری ارز به بازار آزاد و تشدید سرکوب عاملان غیرحکومتی این بازار، به طور مقطعی از ادامۀ طغیان و سرکشی نرخ ارز به قیمتهای بالاتر هر دلار از 20 هزارتومان جلوگیری کرد. در واقع به خواست دولت و بانک مرکری سیاست سرکوب معاملات آزاد ارزی گسترش یافت و از جمله با وادارکردن واردکنندگان کالا و دیگر متقاضیان عمدۀ ارز به تهیه و خرید ارز مورد نیاز خود از مجاری نظیر سامانه «نیما» این سیاست به اجرا گذاشته شد. امّا علل بی ثباتی بازار ارز همچنان پا برجا مانده و «تورّم ارزی» ناشی از آن همچنان اقتصاد کشور را دربرگرفته است.
در بخش پولی، وام بانکها عمدتاً به دولت و شرکتهای دولتی و حکومتی داده می شود. این وامها عموماً بازگشت داده نمی شود و سوخت و سوز زیاد دارد که بانکها را که اغلب ورشکسته شده اند با استقراض از بانک مرکزی سرپا نگهداشته است. این استقراض که موعد بازپرداخت آن تعیین نشده، باعث افزایش پایۀ پولی و به تَبَع آن، افزایش میزان نقدینگی تورّم زا می شود.

51 ـ بانک مرکزی با انتشار گزیده آمارهای اقتصادی در پایان سال 97، حجم نقدینگی را 1828 هزار میلیارد تومان اعلام کرد که نسبت به پایان سال 96 معادل 23.1 درصد افزایش نشان می‌دهد. این در حالی است که این افزایش در دورۀ مشابۀ سال گذشته 22.1 درصد بوده است («خبرگزاری تسنیم»، 17 تیر 98).
این حجم نقدینگی، بیشتر از ارزش تولید ملی ایران در سال 97 شده و برآورد می شود که با این نرخ رشد نقدینگی طی ماههای باقیمانده از سال 98، هر روز حدود هزار میلیارد تومان بر میزان نقدینگی تورّم زا اضافه خواهد شد.
میزان نقدینگی لازم برای اقتصاد ایران، همانطوری که در ماههای اولیه پس از انقلاب تجربه شده، حدود یک هفتم ارزش تولید ملی کشور بوده است. حال آن که این میزان در حال حاضر حدود 500 هزارمیلیارد تومان بیشتر از رقم تولید ملی شده است. بر این مبنا با دست به دست شدن کمتر از یک هفتم از نقدینگی هنگفت بخش خصوصی می توان داد و ستد پولی لازم برای داد و ستد کالایی و خدماتی تولید ملی کنونی ایران را انجام داد و شش هفتم رقم نقدینگی کنونی مازاد بر نیاز اقتصاد است و به صورت بالقوّه تورّم زاست و به صورت تقاضای بالقوّه، و البته غیرضروری می تواند در برخی از مقاطع برای خرید کالا و خدمات تولیدی کشور بالفعل شود و باعث گرانی و تورّم آنها شود.
رکود اقتصادی و تورّم و به طورکلی رکود تورّمی فقرافزای اقتصاد ایران، منشأ سیاسی دارد و به ساختار سیاسی نظام ولایت فقیه برمی گردد. بنابراین، مادامی که این نظام سیاسی بر کشور ما حاکم است، هیچگونه اصلاح اقتصادی ساختاری در اقتصاد بحران زدۀ ایران در پیش رو نیست و فقر و بیکاری در جامعۀ ما گسترده‌تر و عمیق‌تر می‌شود.

فصل ششم:
سیلابهایی که چهل سال تبهکاری را برملا کرد؛
بحران آب و قتل عام طبیعت

۵۲ ـ مسألۀ آب و تخریب محیط زیست از چالشهای مهمی است که مردم در نقاط مختلف با آن درگیر هستند. ولایت خامنه ای و سپاه منفور پاسداران و وابستگانشان نقش اصلی را در تخریب محیط زیست دارند. فساد نهادینه شده و سیاستهای مخرّب حکومت، به ویژه سپاه پاسداران، موجب ویرانیهای فاجعه باری در پایان سال گذشته و در بهار امسال شد. بارندگیهای شدید امسال می توانست با وجود حاکمیتی مردمی برای غلبه نسبی بر خشکسالی مفید باشد. اما حاکمیت جهل و جنایت آخوندی نه می خواست و نه می توانست از این بارندگیها استفاده بهینه کند و مشکل بی آبی همچنان ادامه پیدا کرد.
تبهکاریهای زیست محیطی ولایت خامنه ای و سپاه پاسداران زمینه ساز آثار مخرّب سیل در فروردین امسال شد. فاجعه سیل در دروازه قران شیراز بر اثر ساخت و سازهای سپاه در بستر رودخانه صورت گرفت و سبب شد که در یک رگبار ده دقیقه‌ یی حادثۀ مرگباری در شیراز ایجاد شود و عید مردم ایران را به عزا تبدیل کند.
آن چه در استانهای گلستان، خوزستان، اتفاق افتاد، سیمای مخرّب و ضد انسانی حاکمیت را برملا کرد.
بر پایۀ آمار کارگزاران حکومت، حدود ۱۰ میلیون تن تحت تأثیر مستقیم و غیرمستقیم سیلهای فروردین بودند. ۲۳۵ شهر و بیش از ۴۳۰۰ روستا در ۲۵ استان ایران تحت تأثیر خسارات سیل قرار گرفت. ۴۰ هزار واحد مسکونی شهری و روستایی نیاز به بازسازی کامل داشت و ۴۱ هزار واحد مسکونی شهری و روستایی هم نیازمند تعمیر شدند.

۵۳ ـ واقعیت این است که سیل یک رویداد طبیعی و مستقل از اراده انسانهاست. اما با پیشرفت علم و تکنیک و دستاوردهای علمی و تجربه شده، روشهای سودمند و مؤثّر برای مهار و کاهش زیانهای ناشی از سیل در اختیار مسئولان همۀ حکومتهاست. اما حکومت ایران به مردم پاسخگو نیست.
بررسی سیل بهار سال جاری این مسأله را به طور روشن به ثبت رساند که استبداد مذهبی و رژیم ملّاها مسئول ابعاد ویرانگر و خُسرانهای کلان انسانی ـ طبیعی ناشی از آن سیل است.
ولایت چپاولگر خامنه ای و همۀ باندهای درونی آن هیچ برنامه و تدبیر پیشا سیل نداشتند. برعکس قتل عام بی رحمانه و بی محابای طبیعت، که منجر به نابودی نیمی از جنگلهای ایران شده، دست بردن در مسیل سیل و دست انداری به حریم رودخانه ها، سدسازی بی رویه با بودجه های کلان، که توسط شرکتهای وابسته به سپاه پاسداران ساخته شده، خشک کردن «هُور»ها و به ویژه «هورالعظیم» در مرز ایران و عراق به منظور بهره برداری از ذخایر نفتی، ایجاد سیل¬بندهای متعدد در اطراف هُورها، و تغییر سودجویانه مسیر طبیعی آب و ... از اقدامات حاکمیت است. این اقدامات ابعاد تخریب را در زمان جاری شدن سیل چند ده برابر می کند.

۵۴ ـ مخالفت عمومی با سدسازیها، تخریب جنگلها و کوهها و تغییر مسیر طبیعی رودخانه، از نشانه های آگاهی مردم به سیاستهای مخرّب رژیم است. در ۲۲ خرداد 1398، اهالی روستای حسین‌ آباد کالپوش در اعتراض به احداث سدّ کالپوش، مقابل مجلس رژیم تجمّع کردند. تجمع کنندگان احداث این سد را غیر کارشناسی خواندند.
یک کارشناس حکومتی وضعیت سیل قم را چنین توصیف می کند: «سال گذشته در بازدیدی که به اتّفاق همکاران مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان از منطقه داشتم، چندین عکس از عملیات ساختمانی نابخردانه‌ یی که در بستر خشکه‌ رود در جریان بود ـ آن هم برای زیباسازی منظر ـ گرفتم. ظاهراً اغلب کارشناسان امور آب استان هم با این اقدام شهرداری و استانداری قم مخالفت کرده و هشدار داده بودند که ممکن است، چنین سازه‌ ها و موانع فیزیکی، سبب افزایش خسارت ناشی از سیل شود. وقتی در پاییز سال گذشته با مسئول پارکینگ رودخانه قم صحبت کرده و به او وقوع چنین روزی را هشدار می‌دادم، با این پاسخ حیرت ‌انگیز مواجه شدم: "آقای مهندس! نگران نباش، آن¬قدر پول از محل پارکینگ درآورده ‌ایم که اگر همه تأسیسات ما را هم آب ببرد، دوباره بتوانیم با بخشی از آن، مجدداً خسارتها را جبران کنیم".
حالا آن روز فرارسیده و البته نه‌ تنها تمامی تأسیسات شهرداری قم کاملاً نابوده شده است، بلکه دست‌کم دو نفر از هموطنان ما کشته و 4 نفر دیگر هم مفقود شده ‌اند. به راستی مقصّر اصلی در بروز این احمقانه ‌ترین سیل جهان کیست؟!» («پایگاه خبری کلونی»، 6 فروردین 1398).

۵۵ ـ مدت کوتاهی پیش از شروع بارانهای سیل آسا، رئیس انجمن جنگلبانی در گفت و گو با خبرگزاری دانشگاه آزاد گفت: «طبق آمار هر هکتار جنگل تا ۲ هزار مترمربع آب در خودش ذخیره می کند که از بین رفتن این پوششها میتواند وضعیت آب را از وضعیت فعلی هم بحرانی تر کند... ویلاسازی و تخریب جنگل از عوامل تغییرات اقلیم به حساب می آیند. این شرایط سبب می شود به جای آن که باران طولانی با حجم کم داشته باشیم با بارانهای سیل آسا رو به رو شویم که این موضوع استانهای شمال کشور را تهدید می کند... جنگلهای شمال بیش از ۴۲ درصد تخریب داشته اند و با این شرایط باید گفت تمامی جنگلهای شمال از بین رفته و تا چند سال دیگر اثری از آن نخواهد بود» («آنا»، ۱۰ اسفند ۱۳۹۷).
۱۱۵ استاد دانشگاه اهواز در نامه یی خطاب به روحانی بر لزوم آبگیری تالاب هورالعظیم «در اسرع وقت» و «به صورت دائمی» جهت نجات شهرها و روستاهای خوزستان تأکید کردند. آنها در پایان نامه خود نوشته اند: «خواستاریم که در اسرع وقت، فرمان آبگیری کلّ تالاب هورالعظیم به صورت دائمی داده شود تا از خطرات جانی و مالی و فلج شدن فعالیت بسیاری از مردم، گروهها، نهادها و مؤسّسات و خسارات جبران ناپذیر زیست محیطی به مردم خوزستان، پیشگیری گردد. هر گونه فعالیت اقتصادی در تالاب هورالعظیم از جمله در حوزه نفت، باید با حفظ محیط زیست تالاب باشد» («ایلنا»، ۲۴ فروردین ۱۳۹۸).

۵۶ ـ رژیم آخوندی برای زمانی که سیل جاری می شود هم فاقد یک سیاست مردمی است. در جریان سیل تنها یک نیروی متمرکز، سازمانیافته و با امکانات کلان می تواند شدت سیل را مهار کرده و به سیلزدگان به طور مؤثّر کمک کند. در ایران چنین نیرویی ارتش و سپاه است که اختیار آن دست ولی فقیه است.
خانم مریم رجوی در پیام خود به مناسبت جاری شدن سیل به این مساله اشاره و اعلام کرد: «امکانات سپاه و بسیج و ارتش و دستگاههای حکومتی، که سرقت شده از مردم ماست، باید تماماً در اختیار مردم قرار بگیرد تا خودشان از گسترش ویرانی‌ها جلوگیری کنند».
واقعیت این است که چند صد میلیاردها دلاری که در دوران حیات جمهوری اسلامی برای ارتش و سپاه هزینه شده، هرگز در سیل فروردین به کار گرفته نشد: انبوهی از پلهای متحرّک و ماشینهای پرقدرت آبی ـ خاکی؛ تعداد زیادی قایقهایی که تا چند ده نفر ظرفیت دارد؛ انبوهی از دیوارهای بتونی متحرّک (T Wall) و دیگر سیل بندهای متحرّک و سَبُک؛ دهها مرکز اسکان و تونلهای مجهّز در استانهای کشور، به ویژه در استانهای غربی، برای شرایط غیرمتعارف؛ انبوهی از چادر مجهّز و ضد آب و باد؛ تعداد زیادی از انواع هلیکوپتر (برای نمونه بیش از ۳۰۰ هلی کوپتر ترابری متوسط فقط در پایگاه چهارم پشتیبانی در هوانیروز اصفهان) و انبوه غذا و مایعات ذخیره شده در انبارها، بخشی از امکانات موجود سپاه پاسداران و ارتش است که در جریان سیل از آن هیچ استفاده مؤثّری به سود مردم به عمل نیامد.

۵۷ ـ خانم رجوی در پیام دیگری درباره سیل فروردین ماه گفت: «‌این فاجعه باز هم اثبات کرد که چپاول و ویرانگری رژیم حاکم در این ۴۰سال یک سیاست جنایت‌کارانه است که در هر سیل و زلزله جان و زندگی انسان‌های بی‌پناه را نابود می‌کند. راستی چه شد که در شیراز فقط با یک بارندگی 10دقیقه یی جمع کثیری از هموطنان ما قربانی شدند، با این¬همه مجروح و مصدوم و ویرانی؟ این بلا را آخوندهای اشغالگر بر سر شیراز و مردم دلاور آن آوردند. مسیل و تنگه‌یی را که محل هدایت سیلاب‌ها بود، از بین بردند. در مسیر رودخانه خشک کنار دروازه قرآن تأسیسات شهری بنا کردند و از قِبَل این طرح‌ها پول‌های کلان نصیب خود یا همدستانشان کردند. در استان گلستان، چند سال است که از رسوب‌گیری رودخانه گرگان خودداری کرده‌ اند، بخش زیادی از مراتع و جنگل‌ها را از بین برده‌ اند و از زِهکشی مزارع و اجرای طرح‌های آبخیزداری طفره رفته‌اند. در سایر شهرها در حریم‌ رودخانه‌‌‌ها ساخت و ساز کرده اند‌ یا مسیر آبراه‌های طبیعی را بسته‌اند و در اجرای این سیاست پرفساد، کنارۀ رودخانه‌ها تا سواحل دریاها و کوه‌پایه‌ها و جنگل‌ها را، که در مالکیت عمومی است، تصاحب و تخریب و خرید و فروش کرده‌اند».
خانم رجوی هموطنان را به همیاری و کمک رسانی به سیلزدگان فراخواند و تأکید کرد: «تنها راه و بهترین راه این است که خودمان به‌کمک هم برخیزیم. هیچ کس و هیچ نیرویی نقدتر و مؤثّرتر از نیروی همبستگی مردم ما نیست».

۵۸ ـ پس از آرام شدن جوّ و قطع بارندگیها و آرام گرفتن طغیان رودخانه ها و مسیل ها، آثار ویرانگر سیل بر روی زمین هویدا و معلوم شد که زندگی و هستی سیلزدگان را آب برده است. بازسازی جاده ها، پلها، مراکز آموزشی، خانه های مردم و تأمین وسایل اولیه زندگی مواردی بود که حکومت به طور قطره چکانی بدان دست می زد. تجربه زلزله ها و سیلهای قبلی نشان می دهد که رژیم به¬رغم امکانات وسیعی که در اختیار دارد، برای آسایش مردم اقدام نمی کند و حتی با امنیتی کردن محیط، در مقابل کمکهای مردمی مانع ایجاد می کند و حتی برخی از امدادگران مستقل و مردمی را بازداشت می کند.
یکی از هموطنان عرب به گویاترین کلام شرایط ایجادشده در سیل را در مقابل آخوند جلّاد ابراهیم رئیسی چنین بیان کرد: «معضل خوزستان تراکم آب نیست، تراکم دروغها، تراکم خیانتها و تراکم تمامیت خواهیهایی بود که در اعتراض به آنها، عنوان بی تربیت و ضد انقلاب را می گرفتیم».

فصل هفتم:
تروریسم و شیطان سازی علیه مقاومت سازمانیافته
گریزگاه خامنه ای برای حفظ نظام و برون رفت از بحران

۵۹ـ سیاست راهبردی ولایت خامنه ای علیه مقاومت سازمان¬یافته مردم ایران و بر محور آن سازمان مجاهدین خلق ایران، بر دو مؤلّفۀ حداکثری و حداقلی استوار است. نابودی کامل فیزیکی، سیاست حداکثری رژیم در مقابله با مقاومت است و سیاست حداقلی آن، مهار مقاومت و مجاهدین خلق است. استفاده از تروریسم و شیطان سازی، سیاست کاربردی رژیم برای رسیدن به هدف است. بررسی اقدامات رژیم، نشان می دهد که رژیم در محور مهار و نابودی، ایستگاههای متعددی جاسازی کرده که در هریک از آنها امکانات مختلف داخلی و جهانی با صرف هزینه های آن به کار گرفته می شود.
سیاست شیطان سازی و تروریسم، در هنگامی که مجاهدین در اشرف و لیبرتی در عراق مستقر بودند در حملات موشکی و در شیطان سازیهای زمینه ساز آن، راهبرد اصلی رژیم در برابر تهدید اصلی موجودیت نظام یعنی جنبش مقاومت سازمانیافته برای سرنگونی بود و سیاست مماشات و طیف هم¬جبهگان و همدستان و عوامل رژیم به آن سوخت می رساندند.
در بارۀ این سیاست شوم و کارزار همه جانبه مقاومت برای خنثی کردن آن، خانم مریم جوی در تیرماه سال ۱۳۹۱در سخنرانی خود در گردهمایی بزرگ مقاومت گفت: «در این سالها آخوندهای حاکم یا همدستان آنها بسیار گفتند و نوشتند که اعضای این مقاومت خودشان خود را شکنجه می کنند و می کشند؛ گفتند که این یک سکت مبتلا به کیش شخصیت است، که در جامعۀ ایران پایگاهی ندارند؛ گفتند که آنها در عراق کردها را کشته و شیعیان را قتل عام کرده اند؛ گفتند که تسلیحات شیمیایی را در اشرف پنهان کرده اند و گفتند که هفتاد درصد اشرفیها را به زور نگه داشته اند...
می دانید که در تاریخ طولانی و دردناک شیطان سازی علیه آزادیخواهان و جنبشهای مقاومت، از اسپارتاکوس و مسیح تا قهرمانان مقاومت ضدفاشیستی در همین فرانسه تا مجاهدان آزادی در ایران، یک تجربۀ استثنایی واقع شده است. زیرا این نخستین بار است که جنبشی توانسته در زمانه خود با فداکاری و روشنگری و البته با پایبندی به قوانین بین المللی در محضر دادگاههای آمریکا و اروپا زنجیرهای ستبر این دروغ را از دست و پای خود باز کند.
آری، ما توانستیم بر محاصرۀ سرکوبگرانه جنبش مقاومت نقطۀ پایان بگذاریم؛ ما توانستیم استانداردهای عدالت را در جهان امروز ارتقاء دهیم؛ ما توانستیم چرخۀ افترا و نیرنگ را در هم بشکنیم؛ ما توانستیم طرحی نو در اندازیم و دوران تازه یی را بگشاییم؛ طرحی بر اساس شفافیت و روشنایی و حقیقت و عدالت؛ طرح احترام به دستاوردها و فضیلتهای بشری و بازگشت نهادهای بین المللی به دفاع از حقوق بشر؛ طرح اعادۀ حقوق خلقها و احیای ارزش مقاومت و فداکاری. بله، نیروی انسانیت و عدالت به میدان آمده است، تاریخ ورق خورده است، دیکتاتورها یکی پس از دیگری سرنگون می شوند. بنابراین، سیاستهایی نیز که حافظ آنها بود باید تغییر کند؛ این تغییر در توان ماست و ما آن را محقّق خواهیم کرد. بله، این است معنای تغییر دوران و دوران تغییر... بله، از یک طرف شیطان سازی، از طرف دیگر فشارهای ضدانسانی که هدف آن، زمینه سازی برای یک کشتار در لیبرتی است. امّا بگذارید تصریح کنم که اگر فکر می کنید با این فشارها مجاهدین از حقوقشان و حقوق و آزادی مردمشان کوتاه می آیند، سخت در اشتباهید...
لطفاً چشم بازکنید و ببینید که راستی چرا آخوندها انهدام این جنبش را بالاترین اولویت خود می دانند و آن را پیگیرانه دنبال می¬کنند؟ زیرا آنها در این دوران تغییر، برای خودشان و برای متّحدان و وابستگانشان در منطقه، هیچ آینده یی نمی بینند».

۶۰-بعد از انتقال امن و سازمان¬یافتۀ مجاهدین به آلبانی و قیام دی ماه 1396 و پایان سیاست مماشات از سوی دولت آمریکا، سیاست کاربردی شیطان سازی و تروریسم علیه مقاومت ایران، تنها راه برون‌رفت رژیم از بحران سرنگونی است. استبداد دینی که پدرخوانده و نخستین حامی تروریسم در جهان است، با اختصاص بودجه های کلان از اموال مردم ایران، از طریق شبکه‌ها و عوامل و همدستان و پشتیبانان گوناگون تلاش می کند با لجن‌پراکنی و پخش اطلاعات دروغ، رذیلانه ترین اتّهامات را به مجاهدین و مقاومت ایران نسبت دهد. هدف، از یک سو، توجیه سرکوب و کشتار و قتل عام و از سوی دیگر، القای این دروغ بزرگ به طرف حسابهای غربی است که مجاهدین بدتر از رژیم حاکم هستند. نتیجه این که این رژیم آلترناتیوی ندارد و نباید سرنگون شود و باید مورد حمایت و استمالت قرار گیرد.
رژیم آخوندی علاوه بر منبرها و رادیو و تلویزیون و سایت‌ها و مطبوعات و خبرگزاریهای حکومتی به نحوی جنون‌آمیز به تولید فیلمهای سینمایی، سریالهای تلویزیونی، به اصطلاح مستندها و هم چنین انتشار مقاله و کتاب و برپایی نمایشگاه و جشنواره و نصب پرده های نمایشی علیه مجاهدین در خیابانها می‌پردازد. از طریق شبکه‌ها و طیف گستردۀ مأموران و مزدبگیرانش در داخل و خارج کشور در پوشش‌های گوناگون، به ویژه اپوزیسیون دست‌ساز همین رژیم علیه مجاهدین لجن‌پراکنی می‌کند. تعداد کتابها به 526 و فیلمها به 184 فقره بالغ شده است. تعداد پروژه‌های مطبوعاتی و تلویزیونی که رژیم در یک¬سال گذشته با به¬کار گرفتن «شبکه خبرنگاران دوست» در رسانه های اروپا و آمریکا علیه مجاهدین و استقرار آنها در آلبانی به طور هماهنگ و برنامه ریزی شده رقم زده و برای آن پول کلان پرداخته بیش از 30 مورد است.
نخست وزیر جدید انگلستان در نخستین سخنان خود در پارلمان این کشور به مورد دیگری از پرداختهای رژیم از طریق «پرس.‌تی.‌وی»، شبکۀ تلویزیونی رژیم در لندن، اشاره کرد. از قضا در یک¬سال گذشته بیشترین لجن‌پراکنی علیه مجاهدین و مقاومت ایران در انگلیس انجام شده و رد پای سفیر رژیم و شخص ظریف در آنها غیر قابل انکار است (کانال 4، ایندیپندنت، گاردین، آبزرور و الجزیره انگلیسی).
جالب این است که هیچ¬یک از اینها حاضر به انتشار جوابیه‌ها و مدارک و اسناد مقاومت ایران نشدند. ظاهراً مبالغ دریافتی از طریق «پرس.‌تی‌.وی» و غیر آن، جایی برای اصل بیطرفی ژورنالیستی باقی نمی‌گذارد.
ارگانها و مراکز حکومتی که در داخل ایران دست اندکار تولید خبر و فیلم و سریال تلویزیونی و انتشار کتاب و مقاله و موضعگیری علیه مجاهدین هستند و هزینه ها را هم تأمین می کنند، از جمله، عبارتند از:
وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه پاسداران، آستان قدس رضوی تحت سیطرۀ خامنه‌ای، قوۀ قضاییه، نیروی انتظامی، وزارت کشور ، ارتش تحت امر ولایت فقیه، صدا و سیمای رژیم، سازمان تبلیغات، شورای هماهنگی تبلیغات، شورای عالی تبلیغات خارجی، شورای سیاست‌گذاری ائمه جمعه، فراکسیون حمایت از قربانیان ترور در مجلس رژیم، انتشارات دادستانی انقلاب اسلامی، انتشارات سپاه پاسداران، مؤسسه کیهان، وزارت ارشاد، وزارت خارجه (شامل سفارتهای رژیم)، مؤسسۀ دیده‌بان (وزارت اطلاعات)، واحد اسناد ایران دیده‌بان، شعبه وزارت اطلاعات به نام هابیلیان ، شعبه‌های محلی و استانی انجمن‌های اطلاعات رژیم (موسوم به نجات)، مرکز اسناد انقلاب اسلامی (شامل بقایای ساواک شاه)، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، مؤسّسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی وزارت اطلاعات، خبرگزاریها، سایتهای زنجیره‌یی و سایتهای پوششی وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران و سازمان تبلیغات.
انجمنهای «نجاست» در اطلاعات استانها ضمن یک سال گذشته 2189 مطلب علیه مجاهدین تولید و منتشر کرده اند. هر شعبه باید هفته یی یک یا دو مطلب تولید و منتشر کند تا پول بگیرد. مزدوران و سایتهای تابعۀ وزارت اطلاعات در آمریکا و اروپا و کشورهای عربی نیز مشمول همین قاعده هستند و به ازای لجن‌پراکنی هفتگی پول یا امتیازات معادل دریافت می‌کنند.
برخی کتابهایی که رژیم در یک¬سال گذشته علیه مجاهدین منتشر و در مورد آنها به طُرق مختلف تبلیغ کرده عبارتند از: «مرصاد»، «برگ زرین غرب»،‌ «انسان‌ شناسی سازمان مجاهدین»، «مجاهدین خلق بدون روتوش»، «خاطرات و تأمّلات در زندان شاه»، «اسناد و اسرار عملیات مرصاد»، «زمان بازیافته» («خاطرات بهمن بازرگانی»)، «استراتژی و دیگر هیچ».
رژیم در بسیج شیطان سازی و نوشته‌ها و مصاحبه‌های سفارشی از مستخدمانی مانند لطف الله میثمی، احمدرضا کریمی، جواد منصوری، خدمتگزارانی از قبیل حبیب الله پیمان و بهمن بازرگانی و دژخیمانی مثل عزّت-شاهی، صادق کوشکی، آخوند حسینیان، آخوند ری شهری و آخوند یونسی استفاده می‌کند تا در نشریه ها و روزنامه ها و رادیو تلویزیونهای تحت امر نظام با یاوه‌گویی علیه مجاهدین و جنبش مقاومت، هرگونه قیام و انقلاب علیه استبداد مذهبی و سازمانیابی برای آن را تخطئه کنند و وضع موجود را غنیمت بدانند.

61ـ ابعاد مطالب و انتشارات رژیم علیه مجاهدین و مقاومت ایران به حدّی گسترده است که گاه سرکردگان و سانسورچی‌های رژیم فرصت حذف یا حتی فهم موارد و فاکتها و نمونه‌ها و مطالبی را که اذعان آشکار به حقانیت و پاکبازی مقاومت است، ندارند. از این¬رو بسیاری نکات از دست آنها درمی¬رود و دستگاه دروغ و شیطان‌سازی و لجن‌پراکنی را ناخواسته در هم می شکند یا مخدوش و متناقض می¬کند. به عنوان نمونه می‌توان کتاب وزارت اطلاعات به نام «استراتژی و دیگر هیچ» را مثال زد که «چاپ یکم» آن در بهار 1398 صورت گرفته است. این کتاب آن¬چنان که در مقدمه اش آمده گفتگوهایی در زمستان 1394 با سر دژخیمی است که قبلاً در اطلاعات سپاه پاسداران سرکرده «بخش التقاط» و سپس در وزارت اطلاعات از مدیران « ادارۀ کلّ التقاط» بوده است. این فرد از نفرات باند فاشیستی «مجاهدین انقلاب اسلامی» است که به گفتۀ خودش «تأسیس و تشکیل» و «هدف گذاری و شرح وظایف» آن توسط خمینی، دقیقاً برای تقابل با مجاهدین خلق بوده است. او در مقدمه چنین معرفی می‌شود: «ناصر رضوی، از مسئولان اطلاعاتی ـ امنیتی در نهادهای عمدۀ کشور (اعمّ از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ) بوده است که بیش از سی سال عمر خدمتی خویش را صرفاً در حوزۀ التقاط و به طور اخصّ درمبارزه با سازمان مجاهدین خلق (منافقین) طی کرده است».
در این کتاب که گفتگوهایش سه سال و نیم پیش صورت گرفته، صفحات متعدّد و سطور زیادی سیاه شده و می گوید: «به دلیل ملاحظاتی از طرف ویراستار حذف گردیده است». با این¬همه چند نمونه روشنگر را که در لابلای انبوه اکاذیب و شیطان سازیها فرصت حذف یا وارونه گویی آن فراهم نشده است، ذکر می کنیم:
ـ مجاهدین «این بذر را در میان توده ها کاشتند که نمایندۀ واقعی اسلام یا نمایندۀ اسلام واقعی کیست: سازمان است یا امام خمینی؟! و هنوز هم بر سر این موضوع دعوا دارند. شاید باور این امر مشکل باشد، ولی بدنیست بدانیدکه سازمان، همین الآن هم روی مسائل مذهبی بیشتر تکیه و تأکید می کند... برای آن است که در میان مردم و به خصوص توده های هودار خود، این تردید و تشکیک را دامن بزند که نمایندۀ واقعی اسلام فقط سازمان است و بس».
- «نشریۀ "مجاهد" پانصد هزار نسخه فروش می رفت. هیچ نشریه یی تیراژ "مجاهد" را نداشت. سازمان پانصد هزار نیرو داشت و همان تعداد نشریه را می خریدند. شما در این طرف، دو میلیون نیرو داشتید که پنجاه هزار تا نشریه هم نمی خریدند؛ ده هزار نفرشان هم نشریه نمی خریدند».
ـ « [مجاهدین] از نظر اجتماعی وزن محسوب نمی شدند، ولی به لحاظ سیاسی و روابط و مناسبات و ظرفیتها و هر آن چه تصوّر کنید، ثقل و وزن حیرت انگیزی داشتند».
- «اگر از من می پرسید، من عرض می کنم که رجوی به صدّام درس می داد، نه بالعکس. این که صدّام بیاید و به رجوی بگوید که این موقع وارد میدان شوید، قبول ندارم... رجوی آدمی نبود که برود از صدام درس بگیرد؛ صدام هم در جایگاهی قرار نداشت که بیاید به رجوی بگوید این کار را بکن و آن کار را نکن... معکوس قضیه صحیح تر است، فاکت تاریخی هم دارد: در "فروغ جاویدان" یا "مرصاد" هم رجوی این نتیجه را به صدّام القا کرد که ما جلو می رویم و چنین و چنان می کنیم، تو هم حمایت هوایی کن».
- «در سازمان، هیچ کاری به صورت پراکنده وجود نداشت... چیزی به اسم پراکنده کاری در سازمان سراغ نداریم، از این ذهنیت بیرون بیایید».
- «شما می دانید سازمان چند نفوذی در صدا و سیما داشت؟ ششصد نفر هوادار در این دستگاه داشتند و حدود سی چهل نفر هم کسانی بودند که هوادار تلقّی نمی شدند و نفوذی بودند. به همین نسبت در وزارت صنایع، در ارتش و دیگر ارگانها و دستگاهها. می دانید که چقدر نیرو در ارتش داشتند و چند نفرشان ضربه خوردند؟».
- «به جرأت می گویم که به شخصه هیچ نفوذی سراغ ندارم که پول گرفته و کار کرده باشد. اصلاً پول در این سیستم چندان معنایی ندارد».
- «جثّۀ سازمان بزرگ بود، چون سی هزار نفر مسلح داشت».
- «یک تشکیلات منسجم مثل سازمان مجاهدین خلق وقتی کاری را انجام می دهد، حتماً معنای خطّی دارد و بر این اساس، یا تاکتیک است یا استراتژی. اگر هیچ یک از اینها نباشد، آن کار را انجام نمی دهد. هیچ گاه سازمان هیچ عملیاتی را برای انتقام صورت نمی دهد. عملیاتش یا معنای تاکتیکی دارد یا می خواهد شرایطی را دگرگون کند و شرایط را به نفع استراتژی در درون استراتژی بیاورد یا معنای استراتژیک دارد».
-«کسی که می گوید سازمان با کیش این و آن، به اینجا و آنجا می رود، اصلاً سازمان را نفهمیده است. سازمان با کیش من و تو به عراق نمی رود، همین طور به فرانسه. اگر سازمان به عراق می آید، به خاطر "جنگ نوین" است و این "جنگ نوین" موضوعی تئوریزه شده است».
-«مهم ترین کاری که ما کردیم، این بود که از توّاب ها و در واقع از ظرفیت خود سازمان، استفاده کردیم...».
-« بچه های توّاب که ما به گشت می بردیم، اغلب نسبت به چهره هایی که در ستاد انزلی دیده بودند، اِشراف و تسلّط داشتند و خیلی زود آنها را با مشاهده در گشتهای خیابانی می شناختند».
- « محصول گشت احمد طبا حدود صدوهفتاد نفر سیانوری بود. یکی از ضربات اساسی که سازمان خورد، از همین گشتها بود».
- «یک تور بازرسی فعّال، سه چهار کادر اطلاعاتی و همین تعداد توّاب لازم داشت و ما می بایست این ترکیب را در همه جا مستقر می کردیم».
-«به ماجرای ضربه سازمان در جنگلهای شمال بپردازیم. ما یک جنگل نداشتیم و چهار تا داشتیم...[جنگل رودبار ـ جنگل رامسر ـ جنگل مازندران ـ جنگل گیلان]».
-«بچه هایی که توّاب بودند، گاهی واقعاً خلوصشان از بچه های خودما خیلی بالاتر بود... واقعاً بدون آنها سازمان اصلاً ضربه نمی خورد... بچه های توّاب می رفتند و آنها را دوتا دوتا می آوردند که مثلاً به خانۀ تیمی ببرند. بعد ما آنها را می پیچاندیم و به مقرّ سپاه می آوردیم» .
- «در پاکستان ضربه زدیم. یک مرتبه سیزده چهارده تا خانه را زدیم... با "آر.پی.جی" و نارنجک تفنگی و هر امکانی که داشتیم، زدیم. ضیاء الحق گفت این دومین بار است که ... ایران به هند حمله می‌کند. یک بار نادرشاه حمله کرد، یک بار شما حمله کردید» .
- «اگر سازمان کرمانشاه را می گرفت، کار مشکل می شد... واقعیت این است که خیلی از مسئولان [رژیم]، پاسپورتهای خود را آماده کرده بودند که فرار کنند. این یک واقعیت بود».
-«سازمان یک ویژگی دارد که از لُردنشین ها متفاوت است که سرباز را جلو بفرستند و خودشان عقب بنشینند. اینها نیروی معتقد و ایدئولوژیک هستند؛ نیرویی هستند که جلو می آید و خودش را به آب و آتش می زند تا نیروی پشتی بیاید».
-«یکی از معضلات همیشگی ما ارتباط با کسانی بود که در قرارگاه اشرف نفوذ داده بودیم. این افراد اصلاً قادر به ارتباط با ما نبودند. اصلاً شدنی نبود. چون کسانی که در قرارگاه اشرف بودند، هیچ امکان ارتباطی نداشتند. آن نفوذی هم بعضاً اطلاعات سوخته یی را که از اتّفاقاتی که خیلی وقت پیش اتّفاق افتاده بود، با مکافات به ما می رساند...».
-«در سال 70، یک تجدیدنظر اساسی در روشها و راهکارهای مبارزه با منافقین داشتیم... ما به این نتیجه رسیده بودیم که راهکار انحلال سازمان در انجام عملیات و ضربه زدن نظامی نیست... هرچه بیشتر به آنها ضربه بزنند، هم منسجم تر می شوند و هم نیروی بیشتری می توانند جذب کنند و فعالیت آنها تشدید می شود، مگر این که سراغ عملیات روانی بروید که عمدتاً باید روی جداشده ها متمرکز شود... در عملیات روانی هم بسیار کار کردیم که شاید امکان بیان آن ها خیلی نباشد».
- «دوم این که، طی سالهای گذشته به مسألۀ نفوذ خیلی کم پرداختیم و این برای دستگاه امنیتی ما ضعف است که در لایه های داخلی سازمان نفوذی نداشته باشیم. ضمن این که نفوذ در جوامع بسته بسیار سخت است؛ جوامعی که واقعاً منفذ ندارند و هم این که اعضای آن ها بسیار فداکار هستند...».
-«ما پیرمردها دقیقاً به این مسأله که چه شد آقای منتظری جدا شد، اِشراف داریم. نظریات خودش دخیل بود و من در آن تردید ندارم، ولی بخشی از آن مرهون فعالیت سازمان است. ما در جنگ نهایتاً قطعنامه را پذیرفتیم. شاید قطعنامه به دلایلی پذیرفته می شد، ولی سازمان ازجمله کاتالیزورهایی بود که در تصمیم ما نقش داشت و به آن سرعت بخشید. چون سازمان عملیات می کرد، سازمان اطلاعات می داد، سازمان اُبّهت ما را در جبهه ها...شکست».
- «بمباران در سال 77 بود و موشک باران در سال 80 اتّفاق افتاد... اطلاعاتی که ما داشتیم این بود که رجوی در نماز عید فطر شرکت می کند...و بهترین شرایط بود که ما عملیات و بمباران کنیم».
- «توجیه خلبانها هم برعهدۀ من بود که رفتم با فرماندۀ نیروی هوایی... صحبت کردم... وقتی در بارۀ این موضوع با آقای خاتمی صحبت کردم، ایشان من را دعوت به جلسه شورای امنیت کردند... ما زدیم، ولی متأسفانه رجوی کشته نشد».
-«رفتند بمباران کردند و متأسفانه رجوی نمرد. همین را در بارۀ موشک باران داشتیم، یعنی در این قضیه مُصِر شدیم که سازمان را در تجمّعی که دارد بزنیم. موشک هم زدیم، کشته هم گرفتیم... ماکت اشرف را ساختیم و جلوی آقایان گذاشتیم. ماکت هم خیلی گران در می آید. تمامی شاخص ها را هم دادیم. ولی به موفقیت چندانی نرسیدیم».
-«همکاری هایی که داشتیم عمدتاً با انگلیسی ها بود، چون انگلیسی ها در جنگ مشارکت داشتند. آمریکایی ها هم پذیرفتند که قرارگاه اشرف را بمباران کنند. بمباران هم کردند و چهل ـ پنجاه کشته هم گرفتند...».

62-تعدادی از فیلمها و به اصطلاح مستندهایی که در یکسال گذشته، ارگانها و مراکز ولایت خامنه ای، بی دنده و ترمز و با هزینه های کلان علیه مجاهدین و مقاومت ایران، تولید، پخش و در بارۀ آنها تبلیغ کردند، عبارت است از: «به نام خلق»، «تو می‌مانی»،‌ «شاخه‌‌های شکسته بلوط»، «نفو‌‌‌‌ذی»، «تقاص»، «پایان راه»، «خشت خصم»، «سازمان ترور»، «سازمان»، «مه شکن»، «طرّاحی سوخته»، «فراز چهلم»، «آنچه گذشت»، «دکوپاژ»، «پدرطالقانی»، «تروریست»، «قبرهای پر سر و صدا»، «توطئه و نفاق»، «نفوذ»، «شهدای ترور» و «روایت رهبری».
در بهمن 1397 نیز فستیوال فیلم دهۀ فجر رژیم به فیلمهایی علیه مجاهدین و مقاومت اختصاص داشت.
این، علاوه بر برنامه‌های دائمی تلویزیونی، گزارشهای مستمرّ خبری، مصاحبه در شبکه های مختلف حکومتی و کلیپهای تبلیغاتی است که علیه مقاومت در رسانه های تابعه باز تکثیر می شود.
فیلم مبتذل و دَرپیتی «ماجرای نیمروز»، که زیر نظر مستقیم ولی فقیه با هزینه زیاد تهیه شد، نمونۀ گویایی از اقدامات رژیم کثیف آخوندهاست. تعریف و تمجید خامنه ای از این فیلم، به ویژه آن جا که وارد فُرم و ساختار فیلم می شود، نشان¬دهندۀ بلاهت و نادانی او در مورد هنر و صنعت سینماست.
نمونۀ دیگر، به‌اصطلاح مستند 28 قسمتی «به ‌نام خلق» است که پخش آن از آذر 1397 شروع شد. اسماعیل ارجمندی، مدیر گروه مستند بسیج، در این مورد اعلام کرد: «این مستند ۲۸ قسمتی، که از شبکۀ سوم سیما پخش می‌شود، قرار است با چند روز تأخیر از شبکه‌های "افق" و "مستند" هم پخش شود. انتخاب زمان "به‌ نام خلق" در حال حاضر به خاطر شرایط فعلی کشور و تمرکز مخاطب روی آن تا دهه فجر بود» (تسنیم، خبرگزاری نیروی قدس، 27 آذر 97).
همین مزدور بسیجی بعداً با غیظ و کین گفت: «این سازمان برای این که به عنوان یک بدیل مطرح شود، هیچ جایگاهی ندارد و نهایتاً می‌تواند در یک پروژۀ بزرگ علیه ایران شرکت کند و آن هم سوریزاسیون ایران است. آنها در برنامه‌ریزی‌هایشان به دنبال این هستند که ایران را به سوریه‌ یی دیگر تبدیل کنند و در این مسیر تلاش خواهند کرد، بر مطالبات اقتصادی مردم تکیه کرده و به خیال خودشان از گسل‌های خفته سوءاستفاده کنند» (فارس، خبرگزاری سپاه پاسداران، 16 اسفند 1397).
خامنه ‌ای شخصاً بر تولید این فیلمها که طی یک سال چندین بار تکرار شد، تأکید و نظارت دارد. او در 21 دی 1396، که از قیام سراسری به شدّت گزیده بود، در دیداری با مستندسازان حکومتی به آنها گفت:‌ «چیزی که می تواند ذهنها را روشن کند همین مستندهای شماست».
خامنه‌ای در 24 آبان 1397 در دیدار با جمعی از برنامه‌سازان رادیو تلویزیون نیز گفت: «ما در حال یک نبرد فرهنگی، یک نبرد جنگ نرم هستیم، یعنی به ما تهاجم شده؛ تهاجم نرم، آن‌هم با ابزارهای پیشرفته و بسیار نو و با توانایی بسیار بالا، به ما حمله شده... در مقابل، ما بایستی یک جبهۀ قوی توانایی ایجاد کنیم که این جبهه بتواند پاسخگو باشد. آن جبهه متشکّل از کیست؟ از هنرمند، روشنفکر، عنصر فرهنگی؛ یعنی شماها هستید، واقعاً باهمّت بلند این کارها بایستی انجام بگیرد. خُب، البته شکی نیست که شما اگر بخواهید ابتکار به خرج بدهید و کار نو، کار برجسته بیاورید، پشتیبانی مدیریتی لازم است. من در این تردید ندارم، من این را تصدیق می‌کنم، مدیران بایستی از شماها واقعاً حمایت بکنند. هم حمایت معنوی بکنند یعنی به شما نشان بدهند که کار شما را قبول دارند و برای کار شما ارزش قائل‌اند، هم حمایت مادی بکنند».
سرکردگان دستگاه سرکوب و اطلاعات و امنیت نظام بارها علت و ابعاد نگرانی خامنه ای را، که او را وادار به این بسیج سراسیمه کرده است، بیان کرده اند که چند نمونه را ذکر می کنیم:
- آخوند دژخیم محمدجعفر منتظری، دادستان کلّ ولایت می گوید: «خبرنگاران عزیز، نویسندگان و هنرمندان باید دقت و همّت بیشتری روی این امر مهم مصروف بدارند و چهرۀ [مجاهدین] را بشناسانند... نباید بگذاریم جامعه و نسل جوان غافل باشند» (خبرگزاری میزان، 17 بهمن 1397).
محمدحسن روزی‌طلب، مصاحبه گر کتاب «استراتژی و دیگر هیچ»، که دست اندرکار چند مستند و برنامۀ تلویزیونی علیه مجاهدین است، می گوید: «مهم‌ترین گروه ضدّانقلابی که با جمهوری اسلامی درگیر شد و ضربات سنگینی را به نظام و مردم وارد کرد و منشأ بسیاری از تحوّلات بود، سازمان مجاهدین خلق بود... کارنامۀ سازمان منافقین را اگر در سالهای اخیر بررسی کنیم می‌بینیم که خیلی از ضرباتی که نظام خورد از کانال سازمان بود... روایت کردن تاریخ سازمان و عملکرد سازمان در این جنگ خیلی مهم است» (تلویزیون شبکه چهار رژیم، 7 تیر 98).
همین شخص در بهمن ماه ۹۷ به خبرگزاری حکومتی «مهر» گفت: «مرکز اسناد انقلاب اسلامی بیش از ۳۰ عنوان کتاب چاپ کرده که از زوایای مختلف به این موضوع پرداخته است. برای مثال مطالبی از زبان "بریده‌ها از سازمان" منتشر کرده، عملیات، ترورها، عقاید این سازمان و بنیانگذاران را شرح داده است...
- در ۴، ۵ سال گذشته تولیدات زیادی دربارۀ سازمان مجاهدین خلق از مستند و کتاب گرفته تا فیلم سینمایی داشته‌ایم که گاهی صددر صد و گاهی ۵۰ درصد از کار پژوهشی آن‌ها مربوط به مرکز بوده است...
- باید بپذیریم پروندۀ سازمان هنوز باز است و بخش زیادی از دستگاه امنیتی ما را به خود مشغول کرده است. به همین دلیل باید با همراهی و کمک متصدّی [وزارت اطلاعات] به این مسائل ورود کنیم...
-وظیفۀ بعدی ما این است که تولیداتمان دربارۀ مجاهدین را در مدارس و حتی در دانشگاه‌ها به نمایش بگذاریم» (خبرگزاری «مهر»، 28 بهمن 97).
«هابیلیان»، از شعبه های وزارت اطلاعات نیز می گوید: «پرداختن به موضوع مذکور [مجاهدین] ‌از اَهَمّ امور و ضروریات می باشد و در این راه تعامل و همکاری تمامی ارگانها و نهادهای نظام سیاسی، از دولت تا نهادهای انقلابی چون سپاه پاسداران و مؤسّسات مطالعاتی و پژوهشی با یکدیگر را می‌طلبد، تا به مانند عملیات "مرصاد" در عرصۀ نظامی، در عرصۀ فرهنگی نیز مرصادی دیگر خلق کنیم» (هابیلیان - 3 مرداد 97).
همچنین روزنامۀ سپاه پاسداران نیز به نقل از ایمان گودرزی، از مستندسازان وزارت اطلاعات، می نویسد: «یکی از دلایلی که ما را مجاب کرد به موضوع [مجاهدین] رو آوریم، اتّفاقاتی بود که در انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری افتاد و برخی رقبای انتخاباتی با استناد به بحث اعدام‌های سال ۶۷ سعی نمودند به تعبیر رهبر انقلاب جای جلّاد و شهید را عوض کنند» (روزنامۀ «جوان»، 4 دی 1397).

63-اطّلاعیه های «کمیسیون امنیت و ضد تروریسم شورای ملی مقاومت ایران» در سال گذشته چند بار شبکۀ «خبرنگاران دوستِ» وزارت اطلاعات را، که با دریافت پول کلان، پروژه های لجن پراکنی در رسانه های غربی را به اجرا در آوردند، افشا کرده است. برخی از آنها با مراجعۀ سرزده به اشرف3 در آلبانی و با فیلمبرداری و عکس برداری بدون اجازه و به ‌صورت غیرقانونی و مشکوک، حتی به ‌وسیلۀ پهپاد، گزارشهایی آکنده از جعل و دروغ تهیه و پخش کردند.
سیاستهای دیکتاتوری دینی که موجودیتش به شیادی و دروغ گره خورده، در ارتباط با رسانه ها و خبرنگاران خارجی، با هیچ دیکتاتوری کلاسیک دیگری قابل مقایسه نیست. ترفندهای رژیم در رابطه با رسانه‌ها و مطبوعات، به راستی حیرت‌انگیز و در عین حال حاکی از حضیض ترس از تهدید اصلی رژیم است.
آرمین عارفی، خبرنگار فرانسوی ایرانی الاصل مجلۀ فرانسوی «لوپوئن»، که سال گذشته به ایران سفر کرده بود، در مصاحبه با روزنامۀ فرانسوی «اپینیون» در 16 بهمن 97 نحوۀ کنترل روزنامه نگاران در ایران را فاش کرد. وی می‌گوید: «هر روزنامه نگاری که می¬خواهد به جمهوری اسلامی برود مجبور است که با یک اژانس نیمه رسمی کار کند که کارت مطبوعات صادر می¬کند و روزانه مبلغی از شما ¬می¬گیرد و یک مترجم رسمی توی دست و پای شما می¬گذارد که مأموریتش ترجمۀ مکالمات شما با مخاطبین در ایران و همچنین گزارش کردن کوچکترین حرکت شما در صحنه است...
یکی از این افراد آقای نجاتی است که من در کتابم از او اسم می¬برم و او به من اجازه داد که به جمهوری اسلامی برگردم. ولی وقتی که بعد از 9 سال که نگذاشتند به جمهوری اسلامی بروم، به دفترش رفتم، مرا زیر فشار می¬گذارد و به من به نوعی می¬فهماند که مرا زیر نظر دارد. در نهایت من برای رسانه ام، که مجلۀ «لوپوئن» است، به ایران رفتم ولی می¬دانستم که پشت سرم یکی هست که هر مقاله یی را که می¬نویسم و کوچکترین حرکتی را که در محل می¬کنم، زیر نظر دارد... این فرد ترتیب ملاقات من با یک سری از مسئولین "ان.جی.او" های ایرانی را می¬دهد که اعضای سابق مجاهدین خلق هستند... او از من می¬خواهد که با این افراد دیدار کنم. من می¬گویم حاضرم اینها را ببینم، امّا تضمین نمی کنم که چیزی در مورد اینها بنویسم. در صورتی می¬نویسم که بتوانم نقطه نظر آنها [ مجاهدین] در پاریس را هم داشته باشم، چیزی که نخواهم داشت [دسترسی ندارم]. در این موقع، آقای نجاتی از این کارت برای فشار روی من استفاده می¬کند: مقاله ات در مورد مجاهدین خلق کجاست؟ بهت گفته بودم خوب است و برای "کیس" تو مفید است که چیزی راجع به آنها بنویسی!
من به او یادآوری کردم که چون نقطه نظر طرف مقابل را ندارم، نمی توانم انجام بدهم و این به نوعی تبدیل به یک شانتاژ بر سر مجاهدین خلق می¬شود. بعد از مدتی عصبانی می¬شوم و می¬گویم که من اینجا آمده ام که شغل خبرنگاری ام را انجام بدهم، ازجمله برای دنبال کردن اخبار ایران و مسألۀ مجاهدین آخرین اشتغال ذهن من است...».
در نمونه یی دیگر، محمدحسین خوشوقت، مدیرکلّ اسبق مطبوعات و رسانه های خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد در دوران ریاست جمهوری خاتمی، به خبرگزاری رسمی رژیم می¬گوید: «خانم امانپور یک بار در سال 1382 برای پوشش انتخابات مجلس، به ایران آمد. وقتی به آمریکا برگشت گزارشی منتشر کرد که در آن دروغ پردازی و سیاه نمایی زیادی شده بود. من دستور دادم تا اطلاع ثانوی به ایشان اجازۀ فعالیت در ایران داده نشود. چند ماه بعد، ایشان درخواست کرد که مجدداً به ایران بیاید. ما به ایشان اعلام کردیم که از فعالیت در ایران محروم هستند. ایشان علت را از مجموعۀ ذیربط من در "ارشاد" پرسیده بود. به ایشان گفته بودند شما در سفر قبلی¬تان از اخلاق حرفه یی فاصله گرفته بودید. ایشان پرسیده بود: الآن باید چه کار کنم؟
من گفتم به ایشان بگویید باید عذرخواهی کند و تعهّد دهد از این پس، اخلاق حرفه یی را در ارتباط با ایران رعایت کند. خانم امانپور هم این کار را کرد. یک تعهّد و عذرخواهی کتبی نوشت و برای ما فرستاد... این نامه اکنون در پروندۀ ایشان در ادارۀ کلّ رسانه های خارجی وزارت ارشاد موجود است» («ایرنا»، خبرگزاری رسمی رژیم، 23 دی 1397).
در یک نمونه دیگر پیرامون نحوۀ تطمیع و تهدید اطلاعات سپاه پاسداران و تحت فشار قراردادن اعضای خانواده ها در ایران، روشنگری شجاعانۀ خانم نرگس غفاری، مسئول رادیوی «ایرآوا» در کانادا در اردیبهشت امسال، شایان توجه است. او نوشت: «دوشنبه ۲ اردیبهشت ۹۸ یکی از اعضای خانواده ام که چند روز پیش از آن در پیامی خبر داده بود که "موضوع خیلی مهمی" را باید با من در میان بگذارد، با من تماس گرفت. مأموران اطلاعات سپاه تروریستی پاسداران، این عضو خانواده ام در ایران را تحت فشار گذاشته اند تا من که در کانادا زندگی می کنم، از فعالیتهای آزادیخواهانه ام علیه رژیم ضد ایرانی و ضد زن آخوندها دست بردارم. آنها از طریق وی، به من دستور داده و مرا تهدید کرده اند که یا :
-دست از تبلیغ علیه رژیم بردارم. در این صورت با من کاری نخواهند داشت.
-به ایران بازگردم.
- به ایران برنگردم و به کارم ادامه بدهم.
- در کانادا بمانم ولی با اطلاعات سپاه همکاری کنم.
می بینید چه گزینه هایی این قاتلین مردم ایران و سوریه برای من که ۹۹۸۱ کیلومتر از ایران دورم، جلوی پایم گذاشته اند. تعجّب این است که چگونه این قاتلین، که اینک در لیست تروریستی هستند، به خود جرأت می-دهند از آن¬طرف دنیا برای من گزینه تعیین کنند؟ ناگفته نماند که عامل مهم و اصلی این نوع تهدیدات، البته حمایتهای من از سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران در این سالیان بوده و هست.
در فایل صوتی که در همین پست می شنوید، عضو خانواده ام را تحت فشار گذاشته اند تا من از این چهار گزینه، یکی را انتخاب کنم. به من وقت داده اند تا یکی دو هفته فکر کنم و تصمیمی بگیرم که برای کسی "مشکلی" به¬وجود نیاید. من به یک یا دو هفته وقت نیازی ندارم و همین الآن جواب را حاضر دارم.
و اما جواب من: از آنجایی که مواضع من همیشه روشن و شفّاف بوده و هستند، انتخابم را بدین وسیله به آگاهی عموم می رسانم. انتخاب من، نرگس غفاری، فعّال سیاسی و حقوق زنان، مجری و تهیه کنندۀ رادیو ایرآوا، سرنگونی تمامیت رژیم آخوندها و برقراری دموکراسی و آزادی در ایران اسیر است و در این راه همراه با مقاومت ایران از هر امکانی که در دست داشته باشم، برای عملی شدن این اهداف استفاده خواهم کرد و تا آنجا که در توان داشته باشم، در این راه قدم بر خواهم داشت. در همین¬جا باید بگویم که هر گونه اتّفاقی برای خانواده ام در ایران بیفتد، تمامیت نظام آخوندها را مسئول آن می دانم. به اطلاعات سپاه تروریستی پاسداران هم باید بگویم که این تهدیدها دیگر اثری ندارند و تنها باعث تشدید فعالیتهای من علیه تمامیت حکومت آخوندها خواهند شد. عمر حکومت شما رو به پایان است و به زودی در دست عدالت قرار خواهید گرفت.
زنده باد آزادی ـ مرگ بر اصل ولایت فقیه ـ نرگس غفاری، ۴ اردیبهشت ۹۸ ـ ۲۴ آوریل ۲۰۱۹».

64-در بسیج شیطان سازی خامنه ای، ارتش سایبری رژیم طی سال گذشته با تمام قوا علیه جنبش مقاومت به کار گرفته شد و توئیت جواد ظریف و اظهارات بعیدی نژاد، سفیر رژیم در لندن، پس از بسته شدن حسابهای اینترنتی رژیم، که سعی داشتند به استناد تُرّهات کانال 4 انگلیس و شبکۀ الجزیرۀ انگلیسی ورق را علیه مجاهدین، به ویژه در آلبانی، برگردانند، جای تردید باقی نگذاشت.
خبرگزاری رویترز در 25 شهریور 1397 گزارش کرد: وزیر خارجۀ ایران، محمدجواد ظریف، پس از این که «فیسبوک و توئیتر و آلفابت، جمعاً صدها حساب مرتبط به عملیات تبلیغاتی منتسب به ایران را بستند» در یک توئیت به مدیر توئیتر از او خواست «به روبات های واقعی در تیرانا، که برنامۀ تبلیغی تغییر رژیم در ایران را، که از واشینگتن غرغره می شود، ادامه می دهند» نگاهی بیندازد. چرا که «رسانه های ایران، اسرائیل، عربستان و گروههای اپوزیسیون، شامل مجاهدین خلق را، که بعضی از اعضای آن در آلبانی مستقر هستند، متّهم به بودن در پشت کمپین‌های شبکۀ اجتماعی می¬کنند که فراخوان به سرنگون ساختن دولت اسلامی می¬دهند».
همزمان سفیر رژیم در لندن، وقیحانه، از توئیتر خواست که «به درخواست رسمی دکتر ظریف در چارچوب وظیفۀ قانونی خود برای بستن حسابهای جعلی، که اقدام به ارسال هشتگ¬های براندازنده علیه ایران می کنند، اقدام کند. بعیدی نژاد در کانال تلگرامی خود نوشت: زمان کوتاهی پس از آن که آقای دکتر ظریف به واقعیت تلخ وجود شبکۀ گستردۀ تولید و تکثیر توئیت¬های جعلی اشاره کردند، کانال چهار انگلیس و شبکۀ الجزیره برنامه های مستندی پخش کردند که چهرۀ پنهان این واقعیت تلخ را افشا کرد» (خبرگزاری حکومتی ایسنا، 25 شهریور 1397).
رژیم در جعل و دروغ و شیطان‌سازی آن¬قدر فضاحت کرد که در یک سال گذشته فقط در توئیتر ۱۱هزار و ۵۰۰ حساب آن بسته شد.
در ۲۷دی ۹۷ به دنبال فراخوان وزیر خارجۀ آمریکا به در میان گذاشتن پرسش‌ها و مطالبات مردم ایران در شبکه‌های اجتماعی، ارتش سایبری آخوندها با هزاران توئیت با اسامی گوناگون به ویژه «ری‌استارت» از مشهد، تبریز ، یزد و تهران برای لجن‌پراکنی علیه مجاهدین و مقاومت ایران بسیج شدند. سوابق «ری‌استارت»، که گرداننده آن (محمد حسینی) از تلویزیون رژیم شروع به کار کرده و بعد از «سبز» خامنه ای از امارات و قبرس و سرانجام آمریکا سر در آورده است، بر کسی پوشیده نیست و کلیپ مصاحبۀ او در اوت 2013 با یک تلویزیون لس آنجلسی بر روی اینترنت در دسترس است. او تصریح می¬کند که مأموران وزارت اطلاعات در امارات «محبت کردند» و در جلسه یی پیشنهادشان را برای راه اندازی یک تلویزیون با او در میان گذاشتند و «گفتند خبرهایی بِهت می¬دهیم که به نفعت است. تو به ما فحش هم می¬دهی. تو اگر مشکل وجهه¬ات هست، ما وجهه¬ات را درست می¬کنیم. اخباری بهت می¬گوییم بگو» و «خودت انتخاب کن. تلویزیون می¬زنی، آگهی اش می¬آید، سیستم اش هست، خبرهایی هم به تو می¬دهیم که همه اش انتقادی[از رژیم] است».

65-در 11 اسفند1397 شبکه های تلویزیونی رژیم در یک تف سربالا برای قدرتنمایی، ارتباطات اطلاعات آخوندی با «شبکه آمدنیوز» را با دود و دم بسیار در مستندی به نام «ایستگاه پایانی دروغ» به نمایش گذاشتند تا به شیوه فیلمهای جنایی ـ پلیسی «نا امیدی کامل ضدانقلاب از براندازی نظام و چهل سالگی اقتدار» را نتیجه بگیرند.
کارگردان اطلاعاتی رژیم می‌گوید: «این است سیستم اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران!» در عین حال یکی از هشدارهای بچه‌ترسان لولوخرخره‌یی این است که «اگر قرار باشد آمریکا بیاید [مجاهدین] می‌آیند یک کشتار اوّل میکنند، یک میلیون، دو میلیون، همه را می‌کشند تا ایران صاف بشود». سناریست امنیتی خاطرنشان می¬کند: «شما ببینید همین فرانسه در موضوع تروریسم چه رفتاری طی ماههای اخیر با ما داشتند؟ دیپلومات ما را دستگیر میکنند، دیپلومات ما را اخراج می‌کنند به یک بهانۀ واهی که هنوز یک برگ سند در مورد این ادّعا به ما نداده‌اند. به بهانۀ واهی دیپلومات ما را دستگیر کردند، خلاف تعهّدات بینالمللی و خلاف حقوق بینالمللی این را دستگیر کردند. سرکردۀ گروهک تروریستی منافقین هفتۀ گذشته در پارلمان فرانسه سخنرانی کرد. صراحتاً اعلام می‌کند که ما در ایران از سال گذشته کانونهای شورشی ایجاد کردیم. ببینید، وقتی می‌گوید کانونهای شورشی یعنی رسماً دارد می‌گوید ما در حال براندازی هستیم و در حال ایجاد ناامنی در این کشور هستیم ...».
راه اندازی شبکه‌های گوناگون در پوشش «اپوزیسیون» در راستای خطوط و مأموریتهای وزارت بدنام و سپاه جهل و جنایت، صنعت رایج گشتاپو و فاشیسم دینی است. مدیریت ضد اطلاعات ارتش آزادیبخش ملی ایران در گزارش دیماه 1393 نمونه‌¬یی از یک مأمور رژیم به نام امیرحسین جهانشاهی را خاطرنشان می‌کند. این شخص که از همدستان پاسدار مدحی، نفوذی لو رفته رژیم در فیلم «الماسی برای فریب» در رابطه با قیام 88 است و داعیۀ کارچاق کنی برای آلترناتیو «موج سبز» داشته به روزنامۀ فیگارو می¬گوید: «من برای انتخاب روحانی شبکه‌ها و نیز تلویزیون ماهواره‌یی فارسی‌زبان خود به نام "رها"، را، که در سال 2012 در لندن تأسیس کرده بودم، فعّال کردم. من تمام تلاشم را به کار خواهم گرفت تا آن دسته از مسئولان رژیم، که می خواهند کشور را نجات بدهند موفق شوند» (فیگارو، 19 بهمن 1392) .
جهانشاهی از این پیشتر در همان شبکۀ تلویزیونی گفته بود: «می‌خواهم به صورت علنی اعلام کنم که تغییر و یا براندازی نظام جمهوری اسلامی توسط هر گروه سیاسی و یا فردی با در دست داشتن این تجربه، که عواقب آن جنگ داخلی و تجزیۀ کشور خواهد بود، امری کمتر از خیانت نخواهد بود» (تلویزیون "رها"، 30 آبان 1393) .
این کانال تلویزیونی همان است که «تواب تشنه به خون» در آن به کار گرفته می‌شد تا علیه مجاهدین و شورای ملی مقاومت ایران به لجن‌پراکنی بپردازد.
مأموریتی که اکنون در دیگر شبکه‌های تلویزیونی و اینترنتی اطلاعات آخوندی بی‌دنده و ترمز ادامه دارد تا «آن دسته از مسئولان رژیم که می‌خواهند کشور را نجات دهند، موفق شوند»!
در یک سال گذشته این قبیل شبکه ها برای «نجات» نظام از خطر قیام و انقلاب، به راستی افسار پاره کردند. بریده مزدوران و خیانتکاران با برچسبهای مضحک تحلیلگر و پژوهشگر و منتقد و فعّال حقوق بشر مأموریت دارند برای تغذیۀ بسیجیها و ارتش سایبری سپاه پاسداران و برای اطلاعاتی ها و بازجویان ولایت، تا بی‌نهایت و با رکیک‌ترین الفاظ به شورای ملی مقاومت و به خصوص به سازمان مجاهدین ناسزا بگویند. حرف مأموران ولایت ساده و روشن است و جای تردید در ماهیت آنها و در مأموریتی که بر عهده دارند باقی نمی‌گذارد. حرف این است که «یکی از بزرگترین جنایتکاران علیه بشریت مسعود رجوی است» (ایرج مصداقی-میهن تی وی 3 مرداد 1398). این دم تکان دادن آشکار برای آخوندهای جلّاد ابراهیم رئیسی و پورمحمدی و به روشنی تبعیت از ولی فقیه ارتجاع در فتوای تعویض جای شهید و جلّاد در موضوع اعدامهاو قتل عام است. خامنه‌ای در بارۀ «تروریست ها و منافقین» گفت: «دهۀ 60 دهۀ حوادث بزرگی است که در کشور اتّفاق افتاد... من توصیه می¬کنم به کسانی که اهل فکر‌ند، اهل تأمّل‌اند راجع به دهۀ 60 قضاوت می¬کنند، جای شهید و جلاد عوض نشود.. [شعار مرگ بر منافق]» (14 خرداد 1396 برسر قبر خمینی).
در این گرد و خاکهای آخر خط، بی سبب نیست که مبلّغان «قتلهای مشکوک در درون مجاهدین» (برای ماستمالی و هر چه کم¬بارنمودن و بالانس کردن جنایتهای رژیم) از بالاگرفتن جنبش دادخواهی سراسیمه اند. آن¬چنان که گزارش عفو بین الملل در سی¬امین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی تحت عنوان "یک جنایت ادامه دار علیه بشریت" را هم برنمی تابند و در چاکری نظام ولایت، حتی گزارشگران عفو را به خاطر نام بردن از مجاهدان سر به‌دار و مصاحبه و گفتگو با همبندان آنها مرتکب گناه کبیره و مستوجب حدّ شرعی و تعزیرات حکومتی می¬دانند!
از دیگر طرفه های این وحوش، به کار گرفتن مزدور بچگان و مستخدمان نورسیده یی است که در میانسالی به صرافت آن می افتند که وقتی کم سن و سال بوده اند، مجاهدین آنها را به اجبار یا با ”شستشوی بی‌مغزی“ از اروپا یا آمریکا به ارتش آزادیبخش برده اند! علی‌الحساب با سرهم‌بندی کردن این اراجیف و اکاذیب می‌توان از بار اعزام 450 هزار دانش آموز به جبهه‌های جنگ ضد میهنی توسط رژیم خمینی و این که «۹۰درصد خط شکنهای جبهه دانش آموز بوده اند» کاست و مجاهدین را با این رژیم این‌همانی بلکه بدتر کرد. نتیجه این که: بر ما دانش آموزان عزیز واضح و مبرهن می‌شود که وضع موجود بر جایگزینی شورای ملی مقاومت مرجّح است و گرد قیام و انقلابی دگر نباید گشت. البته و "به فرمودۀ" مجتهدین وزارت، نظر به عقب از شیخ به شاه مجاز و نسبت به شورا و مجاهدین که خط قرمز و "حرام شرعی" است، استحباب بسیار دارد!

66-در مورد راه اندازی شبکه های گوناگون توسط وزارت اطلاعات، هاشم خواستار، نمایندۀ معلمان آزادۀ ایران، در 30 تیر ۱۳۹۸نوشت: «گروه فرزانگان توسط ارتش سایبری، برای شکار آزادیخواهان به¬وجود آمده است... از همکاران خواستم که هوشیار باشند که این گروه توسط ارتش سایبری به¬وجود آمده است».
نمایندۀ معلمان آن¬گاه به ذکر دو موضوع بسیار قابل توجه دیگر در بارۀ خط قرمز رژیم و در بارۀ پسر شاه پرداخته و می‌گوید: «در روز 19 آبان ۹۷ که نیروهای امنیتی با فشار ملت قهرمان ایران مجبور شدند مرا از بیمارستان روانی سینا آزاد کنند، دو نفر از نیروهای امنیّتی به سراغم آمدند و از من خواستند که چون سازمان مجاهدین خلق از تو حمایت کرده اند، باید بر علیه آنها بیانیه بدهی و خط قرمز ما رهبری هم نیست بلکه سازمان مجاهدین خلق است. به آنها گفتم یعنی حکم اعدام خود را امضا کنم؟ آنها را به مقاله¬یی که در حمایت از معلم زندانی آقای عبدالرضا قنبری نوشته بودم و روز دستگیری یعنی اول آبان منتشر کرده بودم، حواله دادم. باز پارسال در اردیبهشت ۹۷ که مأموران اطلاعات به باغم آمدند، از من پرسیدند که چرا با شاهزاده رضا پهلوی همکاری نمی کنی؟ می¬خواهی الآن شمارۀ موبایل شاهزاده را بگیریم که با او صحبت کنی؟ که گفتم: نه».
معلم زندانی تصریح می کند که «غرض از نوشتن این مقاله، حمایت و یا مخالفت با تشکیلات خاصی نیست بلکه بیان حقایق است تا هر کس بداند که در کدام اردوگاه مبارزه کرده و آیا دموکرات واقعی‌ست یا دموکرات کوتوله ...».
وی سه هفته بعد از نوشتن این مقاله بار دیگر در 20 مرداد 98 دستگیر شد. واضح است که اطلاعات آخوندی او را به¬شدت برای پس گرفتن این اظهارات تحت فشار قرار می¬دهد.

67- از روز 20 تیر امسال نخستین روز گردهمایی‌های 5 روزه مقاومت در اشرف 3 در آلبانی، خبرگزاری و تلویزیون و سایتهای اطلاعات آخوندها، که تاکنون مدّعی بودند مجاهدین در محیط بسته‌یی به¬سر می‌برند و ارتباطات بیرونی چندانی ندارند، به ناگهان و با هیاهو به پمپاژ خبرها و انتشار عکسهایی از ارتباطات اینترنتی مجاهدین و توئیت و هشتگ سازی دراشرف 3 مبادرت کردند.
خبرگزاری رسمی رژیم در این باره نوشت: «تروریستهای [مجاهدین] اقدامات جدیدی علیه امنیت ایران طرّاحی کردند... با ساخت سوله های متعدّد در کمپ تروریستی خود به هشتگ سازی برای ناامن کردن روح و روان مردم ایران روی آورده اند... قرار است هفتۀ آینده هم یک شوی ضدایرانی دیگر در آلبانی برگزار کنند» (ایرنا، 20 تیر 1398).
در همان روز «انجمن نجات» اطلاعات آخوندها ادّعا کرد: « به تازگی تصاویری از مجاهدین خلق منتشر شده است. این تصاویر اعضای سازمان مجاهدین را در کمپ اشرف 3 نشان می دهد که پشت کامپیوتر، مشغول فعالیت در فضای مجازی برای تأثیرگذاری بر فضای کشور هستند».
-در سوم مرداد یک تلویزیون اینترنتی اطلاعات آخوندها در کالیفرنیا «توّاب تشنه به خون» را به صحنه آورد تا در بارۀ سالنی در اشرف 3 که 100 نفر در آن پشت کامپیوتر نشسته اند و «عکسهایش هم دست رژیم است»، داد سخن بدهد. وی ابلهانه در باب قدرقدرتی رژیم افزود: «در این 40سال گذشته سابقه نداشته است یک عکس از درون مجاهدین بیرون بیاید، چگونه شده که الآن بیرون آمده. فکرش را بکنید عکس از درون آلبانی آمده دست رژیم، این نشان¬دهندۀ فروپاشی اینهاست... نه یک عکس، لااقلّ ده عکس است. این عکسها دزدکی هم گرفته نشده» (3 مرداد 1398).
ـ در ششم مرداد پاسدار ناصح، از سرکردگان سپاه پاسداران، در تلویزیون رژیم گفت: «نفوذ زیادی هم توی آلبانی کردند. همین الآن در حدّی که حتّی مثلاً سفیر جمهوری اسلامی را در یک مرحله بیرون کردند از اونجا .... الآن سه تا فعالیت عمده توی اونجا دارند انجام می‌دهند: یکی، فعالیت اطلاعاتی هست؛ یک، فعالیت لابی-گری و سیاسی است و یک، فعالیتی هم بحث سایبری است که الآن شدیداً دارند رویش کار می‌کنند و جدای از بحث عضوگیری است... چون که روی جوانهای ما اثر می‌گذارند، عامل می‌گیرند، فعالیت می‌کنند و ما خودمان هم متأسّفانه آنقدر زمینۀ منفی توی جامعه ایجاد کردیم و می‌کنیم که با اتّفاقاتی که داره می‌افتد که جوانها گرایش پیداکنند » (تلویزیون افق، 6 مرداد 1398).
ـ در 9 مرداد خبرگزاری رادیو تلویزیون رژیم صحنه‌های تعجّب‌انگیزی را به نمایش گذاشت که در آن مأموران رژیم در خیابان پاکت‌های حاوی همان عکسهای مجاهدین در اشرف 3 در پشت کامپیوتر را به مخاطبین می‌دادند تا اظهار نظر کنند. یک بسیجی پس از دریافت عکس با تعجّب گفت: «چه پشتیبانی یی دارند،. اصلاً فکرش را نمی¬کردم». بسیجی دیگری افزود: «یک زمانی بمبگذاری می¬کردند الآن دنیا تغییر کرده این¬هم خودش یک نوع بمبگذاری داخل فضای مجازی است».
ترس و وحشت رژیم که این¬چنین توسط خودش در خیابانها و در رسانه‌هایش جاری شده، مربوط به صدها قطعه عکسی است که در روز شنبه 9 تیر 1397، همزمان با گردهمایی بزرگ مقاومت در پاریس از اشرف 3 در فضای مجازی منتشر شده و هیچ چیز مخفی نبوده است. الاّ این که رژیم هم در همان روز دریافت کرده امّا بازنشر و بازپخش آن را یکسال به مصلحت نظام ندیده تا در این فاصله بتواند احمقانه ادّعا کند مجاهدین در فضای بسته به¬سر می‌برند.

68-در 26 بهمن 97، همزمان با ورود محمدجواد ظریف به آلمان برای شرکت در کنفرانس امنیتی مونیخ و دو روز بعد از تظاهرات شکوهمند هموطنان و یاران اشرف نشان در ورشو، مجلۀ اشپیگل در یک رذیلت بی‌سابقه برای استمالت از فاشیسم دینی در ایران، شیطان‌سازی از مقاومت ایران را به مدار جدیدی ارتقا داد. آش مماشات با اکاذیب و یاوه‌های افزوده از سرِ حِقد و کین با مجاهدین آن¬قدر شور بود که دادگاه فوراً در کمتر از یک هفته پس از ثبت شکایت (در روز 15 مارس 2019 برابر با 24 اسفند 97) بر آن با صدور حکم (در روز 21 مارس برابر با اول فروردین 98) دهنه زد.
در ابتدای مقالۀ نویسانده شده(!)در اشپیگل، فغان و فریاد حافظان و حامیان ولایت نفت و خون به آسمان رفته بود که «اعضای دولت ترامپ از یک سکت سیاسی حمایت می¬کنند که خواهان سرنگونی رژیم تهران است». سپس زن خبرنگاری که ماه‌ها در ایران بین «دختران معاویه» و «راهیان نور» با هِدبند سبز مشغول آموزش‌های بسیجی و اکنون شاگرد آشپز اشپیگل شده بود، گزارش می‌کرد که «در کنار یک جاده در شمال غربی آلبانی، مردان و زنان عجیبی در حال آماده شدن برای سرنگونی رژیم ایران در یک اردوگاه هستند. گفته می¬شود که سه بار در هفته بسیاری از آنها تمرین می¬کنند که گلوها را با چاقو از هم بدرند، دستها را بشکنند، چشمها را با انگشت از حَدَقه دربیاورند و دهانها را پاره کنند».
از عجایب روزگار این که آن¬چه اشپیگل در 26 بهمن 97 منتشر کرد، 2 ماه و 20 روز قبل از آن در پنجم آذر 97 در سایت «انجمن نجاست» اطلاعات آخوندها در کرمانشاه، تحت عنوان «سرگذشت غم‌انگیز یک جداشده» منتشر شده و سایت‌های زنجیره‌یی اطلاعات آخوندها بلافاصله به بازنشر آن اقدام‌ کرده بودند (اینترلینک، آوا، یاران ایران و سلسله سایت‌های انجمنهای موسوم به نجات در داخل ایران).
از عجایب دیگر این که 10 روز پس از اجرایی شدن تحریم نفتی رژیم در 13 آبان 97، اشپیگل طی نامه یی به نمایندگی شورا در آلمان سؤالات آکنده از افترا و دروغ ارسال و خواهان پاسخ شده بود. متعاقباً نمایندگی شورا در آلمان پاسخ‌های مفصّل و مستدلّ همراه با مجموعه¬یی از اسناد برای اشپیگل ارسال کرد، امّا هیچ اثر و فایده¬یی نداشت زیرا فتوای سوزاندن مجاهدین در کوره‌های آدم سوزی فاشیسم دینی، که نفت آن توسط آخوندهای جلّاد تأمین می¬شود، صادر شده بود. هر چند هم نمایندگی شورا از سردبیر اشپیگل پرسید که «اولسی یازچی»، مزدور سفارت رژیم ایران در آلبانی، در کنار زن خبرنگار اشپیگل در ورودی و اطراف اشرف3 چه می¬کند؟ به آن پاسخی داده نشد. تا این که دادگاه در روز اول فروردین98 حکم محکومیت صادر و اشپیگل را موظّف کرد طی 24 ساعت افترائات را حذف و از بازنشر آن نیز خودداری کند و الاّ برای هر مورد نقض با 250 هزار یورو جریمه نقدی یا 6 ماه حبس روبه¬رو می‌شود.
ابعاد شیطان‌سازی و رذیلت آخوندی به راستی بهت‌انگیز بود. بدون تردید و طبق تمام تجارب اشرف و لیبرتی، شیطان‌سازی، تروریسم و کشتار را به دنبال دارد. پیکر خونفشان مجاهدین و دستهای خونین آخوندها و کارگزاران و مبلّغان و مأموران و مزدوران آنها پنهان کردنی نیست؛ واقعیتی که در ماجرای دستگیری اسدالله اسدی، دیپلومات تروریست حکومت آخوندی، در همین آلمان در تابستان 97 در جریان توطئه تروریستی علیه گردهمایی بزرگ مقاومت در پاریس بار دیگر به اثبات رسید.
از این پیشتر در مراسم نوروز 1397 مجاهدین در آلبانی، که با حضور خانم مریم رجوی و شخصیتهای خارجی از جمله شهردار جولیانی برگزار شد، توطئۀ بمب‌گذاری و انفجار خنثی و برملا شده بود. دو تروریست اعزامی رژیم برای اجرای توطئۀ تروریستی از پوش خبرنگار استفاده می‌کردند و در زمان دستگیری مشغول عکس گرفتن بودند. ادی راما، نخست وزیر آلبانی، این توطئه را شخصاً افشاکرد. نخست‌وزیر گفت: «من معتقدم در رابطه با مجاهدین ما کار درستی را انجام دادیم. ما به گروهی که مورد آزار و تعقیب بودند، جا دادیم... ما در سمت درست تاریخ قرار داریم،‌ ما جزء گروه کشورهای اروپایی ـ آتلانتیک هستیم که به شیوه مشابه مورد تهدید هستند. من معتقدم تمام این کشورها علیه تهدیدات تروریستی اقدام می¬کنند» (تلویزیون ویژن پلاس، 19 آوریل 2018).
دروغپردازی و خصومتهای دیوانه‌وار علیه مجاهدین، که به تروریسم و کشتار منتهی می‌شود، همزمان با قیام دیماه 1396 شدّت گرفته بود. خامنه ای در 19 دی 96 با تأکید بر این که قیام توسط مجاهدین سازماندهی شده و از ماهها پیش برای آن برنامه ریزی کرده بودند، تهدید کرد که «این کار بی تقاص نخواهد ماند» و گفت: «با کسانی که هیجانی وارد ماجرا شده اند، چه دانشجو چه غیر دانشجو، باید صحبت و روشنگری کرد، اما حساب [مجاهدین] جداست».
یک هفته قبل از آن پاسدار شمخانی، دبیر شورای عالی امنیت رژیم، گفته بود: مجاهدین «پاسخ مناسب را از جایی که نمی‎دانند، دریافت خواهند کرد».
آخوند روحانی نیز به رئیس جمهور فرانسه شکایت برد و گفت: «ما از دولت فرانسه می خواهیم که علیه این گروهک تروریستی اقدام کند» (12 دی 1396).
روزنامه فیگارو دو روز بعد در 14 دیماه 96 نوشت: «روحانی بار دیگر داستان مجاهدین را پیش می¬کشد. حسن روحانی از امانوئل ماکرون خواسته است علیه مخالفان در تبعید وی دست به اقدام بزند». فیگارو افزود: «در الیزه گفته می¬شود: هیچ گفتگویی با ایرانیها نداشته ایم که طی آن در نقطه یی موضوع مجاهدین به رخ ما کشیده نشود».
از شواهد و نمونه‌هایی که در این فصل گفته شد به روشنی می¬توان دریافت که چرا رژیم در مهلکۀ بحرانهای سرنگونی، برون‌رفت خود را در شیطان‌سازی و تروریسم یافته است. از این¬رو، علاوه بر مزدوران لباس شخصی و مأموران اپوزیسیون‌نما در به کارگرفتن دیپلوماتهایش در بمب‌گذاری نیز تردید نمی‌کند. رژیم شاه هم در مرحلۀ پایانی چاره‌¬یی جز چماقداری و گلوله و تانک و سرکوب نظامی نمی‌یافت.
زمان نامگذاری وزارت اطلاعات رژیم و مزدوران آن در لیست تروریستی آمریکا و اتّحادیه اروپا فرا رسیده است. دیپلومات تروریستها و عوامل و مزدوران و کاربران این رژیم، در هر لباسی که هستند، باید محاکمه و مجازات و اخراج شوند.

فصل هشتم:
لیست گذاری تروریستی سپاه پاسداران
تحریم کامل نفتی، تحریم ولی فقیه و وزیر خارجه آخوندها
فراخوانهای مقاومت ایران به طرد و تحریم فاشیسم مذهبی

۶۹ ـ در یک¬سالی که گذشت، دولت آمریکا پس از خروج از توافق اتمی با اِعمال سلسله¬یی از تحریمها، از جمله تحریم کامل نفتی، تحریم بانکی، تحریم پتروشیمی، فلزّات و همچنین تحریم خامنه¬ای و دفتر و دستگاه او و بالاخره تحریم ظریف، وزیر خارجه فاشیسم دینی و از سوی دیگر، با گذاشتن سپاه پاسداران در لیست سازمانهای تروریستی خارجی در 19 فروردین 1398 عرصه را بر رژیم آخوندی هر چه تنگ‌تر کرد.
این نامگذاری در حالی صورت گرفت که رژیم آخوندی با تمام قوا تلاش می‌کرد از طریق لابی‌هایش در داخل آمریکا و اروپا از آن جلوگیری کند.
رئیس جمهور آمریکا به هنگام این نامگذاری گفت: «این اقدام بی‌سابقه به رهبری وزارت خارجه، به‌رسمیت شناختن این واقعیت است که رژیم ایران نه تنها یک حکومت حامی تروریسم است، بلکه سپاه پاسداران فعّالانه از تروریسم، به عنوان یک ابزار سیاست، حمایت مالی کرده و آن را اشاعه می¬دهد. سپاه پاسداران ابزار اصلی حکومت ایران در هدایت و اعمال بسیج جهانی تروریستی‌ این رژیم است. در این لیست¬گذاری، برای نخستین بار است که آمریکا بخشی از یک دولت دیگر را به عنوان یک سازمان تروریست خارجی لیست گذاری می کند. این لیست گذاری تأکیدی است بر این که اَعمال رژیم ایران به طور بنیادین با رفتار سایر دولتها فرق دارد. این اقدام به میزان قابل ملاحظه‌یی ابعاد و وسعت فشار حداکثری ما روی رژیم ایران را گسترش خواهد داد. این اقدام، ریسک و خطر هرگونه تجارت یا دادن کمک به سپاه پاسداران را برای هرکس که به آن مبادرت کند، روشن می سازد. یعنی، اگر شما مشغول تجارت با سپاه پاسداران هستید، شما دارید از تروریسم حمایت مالی می‌کنید. این اقدام پیامی روشن به رژیم تهران می‌فرستد که حمایتش از تروریسم عواقب جدّی دارد. ما به افزایش فشار مالی و افزایش هزینه برای رژیم ایران به خاطر حمایتش از فعالیت‌های تروریستی ادامه می‌دهیم تا آن که رفتار بدخیم و غیرقانونی خود را کنار بگذارد».

۷۰ ـ شورای ملی مقاومت از آغاز تأسیس خود برای سرنگونی رژیم آخوندی و انتقال حاکمیت به مردم ایران، پیوسته، خواستار تحریمهای همه جانبه به¬ویژه تحریم نفتی و تسلیحاتی رژیم آخوندی، اخراج این رژیم نامشروع از ملل متّحد و واگذاری کرسیهای ایران به شورای ملی مقاومت، یگانه آلترناتیو دموکراتیک این رژیم، بوده است.
مقاومت ایران همچنین در دهه های گذشته، به طور مستمر، بر نقش سپاه پاسداران به عنوان ابزار اصلی حفظ نظام ولایت فقیه تأکیدکرده است.
شورا و نمایندگی های آن، به¬خصوص در چند سال گذشته، کارزار فشرده¬یی را برای اِعمال تحریمهای همه جانبه علیه رژیم آخوندی و برای گذاشتن سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات و بیت خامنه¬ای و دیگر ارگانهای ذیربط در لیستهای تروریستی پیش برده اند.
مسئول شورای ملی مقاومت در 22 بهمن 1377 گفت: «دیکتاتوری ولایت‌فقیه یک دیکتاتوری نظامی ـ ‌پلیسی است. سپاه پاسداران ابزار حفظ نظام ولایت‌فقیه است که این رژیم عمدتاً به آن متّکی است. سپاه پاسداران ارگان محوری اعمال قهر و سرکوب نظامی است. دینامیسم یعنی موتور محرّک سپاه و روح حاکم بر‌ آن صدور ارتجاع و جنگ طلبی مبتنی بر‌ نظریۀ ولایت جهانشمول است. سپاه پاسداران در هیأت ارتشی با تسلیحات سنگین و دارای نیروی هوایی و دریایی و قدرت موشکی، در همان جریان جنگ 8 ساله شکل گرفت. این که سپاه ابزار اصلی اعمال قهر نظامی و وسیلۀ اصلی حفظ نظام ولایت فقیه است، دلیلش روشن است. چون سپاه در هرکجا، در تظاهرات مردم، در خیزش شهرها، از مشهد تا قزوین و شیراز و اسلامشهر، همیشه برای سرکوب حاضر به یراق است و از طریق قرارگاههای مختلف خود شهرها را کنترل می‌کند. وقتی خمینی می‌گفت: "اگر سپاه نبود، کشور هم نبود"، منظورش همین نقش محوری سپاه پاسداران در حفظ نظام ولایت، از جهات مختلف بود» .
واقعیت این است که تأخیر درازمدت در لیست گذاری سپاه پاسداران کمک بزرگی به توسعۀ تروریسم و جنگ افروزی توسط رژیم آخوندی در سطح بین المللی و منطقه¬یی کرده است. آن هم درحالی که پاسدار محسن رفیق دوست، وزیر سابق سپاه پاسداران، در مورد انفجار مقرّ تفنگداران آمریکایی در بیروت در سال 1983 اعتراف کرد: هم ایدئولوژی و هم مواد منفجرۀ آن از ایران رفته بود.
لویی فری، رئیس وقت «اف. بی.آی» در مورد نقش رژیم ایران در انفجار خوبَر (در عربستان سعودی) در سال 1996 شهادت داد. هزاران سند و گزارش دیگر نیز جای تردید در ضرورت نامگذاری تروریستی سپاه پاسداران باقی نمی‌گذاشت. امّا سیاست ننگین استمالت به جای سپاه پاسداران، ارتش آزادیبخش ملی ایران را به عنوان همنام مجاهدین در لیست گذاشت.
نقش سپاه پاسداران در سرکوب قیام سوریه و شراکت در کشتار نیم میلیون تن از مردم این کشور، از سیاهترین اوراق جنایت‌های رژیم آخوندی است. همدستی در جنایت علیه بشریت، هم¬چنان در استمرار کشتار و ویران‌سازی در ادلب ـ که از آغاز سال ۱۳۹۸بالا گرفته ـ ادامه دارد.
خبرگزاری آناتولی روز ۱۵فروردین ۹۸ گزارش کرد که در اثر حملات، مجدداً هزاران خانواده از مناطق جنوب و جنوب شرقی ادلب و حومه شمالی حما به اردوگاه‌های مستقر در مرز ترکیه پناه برده اند. تعداد خانواده‌هایی که از این مناطق در نوامبر و دسامبر 2018 مهاجرت کردند به 16 هزار و 549 خانواده (76 هزار و 427 غیرنظامی) رسیده است.
شبکۀ حقوقبشر سوریه در 9 مرداد 98 اعلام کرد بر اثر حملات هوایی و زمینی نیروهای رژیم اسد و حامیانش در فاصله ۶ اردیبهشت تا ۵ مرداد در ادلب ۷۸۱ غیرنظامی شامل ۱۴۰زن و ۲۰۸کودک، جان باخته اند.
در۱۰مرداد ۹۸ در اجلاس شورای امنیت ملل متحد، کشتار در ادلب به شدّت محکوم شد. مارک لوکاک، معاون دبیرکل ملل متحد در امور انساندوستانه، در این جلسه گفت: بمبارانها و حملات هوایی سوریه با حمایت روسیه، طی ۹۰روز اخیر در ادلب، منطقه به اصطلاح کاهش تنش را به منطقه کشتار گسترده، تبدیل کرده است.
رژیم آخوندها در جنایات سرکوبگرانه رژیم اسد در همۀ مناطق سوریه نقش تعیین کننده دارد. وَلَع خونریزی این رژیم و اصرار آخوند روحانی در اجلاس سه جانبه تهران در ۱۶شهریور۹۷ برای حمله بزرگ به ادلب، جامعۀ جهانی را حیرت زده کرد. به¬خصوص که دو روز قبل از آن، آنتونیو گوترز در مورد «فاجعۀ انسانی» در استان ادلب با سه میلیون جمعیت هشدار داده بود. آمریکا و 10 کشور دیگر عضو شورای امنیت به‌طور جداگانه نسبت به عملیات نظامی علیه ادلب «اظهار نگرانی عمیق» کرده بودند (خبرگزاری فرانسه، ۱۴شهریور1397).

۷۱-مقاومت ایران، که از سه دهه پیش همواره بر طرد و تحریم رژیم نامشروع آخوندها تأکید کرده است، در قبال تشدید تحریمهای آمریکا، پیوسته و در هر قدم، لزوم تکمیل و ارتقای این سیاست به تغییر رژیم و قطع کامل مماشات و به رسمیت شناختن اساسی‌ترین حق مردم ایران یعنی حق مقاومت برای سرنگونی فاشیسم دینی را خاطر نشان کرده است.
خانم مریم رجوی در 24 آذر 1397 در کنفرانس بین المللی جوامع ایرانیان با اشاره به برخی از جنایات تروریستی رژیم آخوندها در خارج از ایران گفت: «روی آوردن این رژیم به تروریسم و تعدّد این جنایت‌ها،‌ نه یک واکنش گذرا و تاکتیکی، بلکه یک راهکار و برون رفت در استراتژی رژیم برای بقا و مقابله با بحران سرنگونی است». وی افزود: «دستگیری یک مقام اطلاعاتی رژیم، که تحت پوش دیپلومات در اتریش کار می‌کرد و اخراج سه دیپلومات تروریست رژیم از فرانسه و هلند، دستگیری یک تروریست در دانمارک، که رابطۀ نزدیکی با سفیر و سفارتخانه رژیم در نروژ داشت و محاکمۀ دو تروریست رژیم در کنیا اثبات می‌کند که از شورای عالی امنیت آخوندها تا سپاه‌ پاسداران و نیروی تروریستی قدس و وزارت اطلاعات و وزارت خارجه و سفارت‌خانه‌های رژیم، همه و همه، اجزای دستگاه تروریسم ولایت فقیه‌ هستند... حقیقتی که از دو دهه پیش در احکام دادگاه‌ها و دستگاه‌های قضایی در کشورهای مختلف، از جمله آلمان، آمریکا، ایتالیا، سوییس و آرژانتین با تأکید بر مسئولیت مستقیم خامنه‌ای و رئیس‌جمهور، وزیر‌ خارجه و وزیر‌اطلاعات این رژیم و سران سپاه پاسداران به اثبات رسیده و حتی برای برخی از آن‌ها حکم جلب بین‌المللی صادر شده است».
خانم رجوی با تأکید بر بُطلان تئوری‌بافی‌ها درباره اقدامات خودسرانه و بدون اطلاع خامنه‌ای و روحانی یادآوری کرد: ظریف، وزیر خارجه آخوندها، در آبان ۹۷ در مجلس رژیم گفت که در مذاکرات اتمی علاوه بر روحانی، همه چیز با تمام جزئیات، با اطلاع و موافقت خامنه‌ای انجام شده و تصریح کرد: «ما دستگاهی نیستیم که سر خود عمل کنیم... مگر ما می‌توانیم در این کشور کاری بکنیم، بدون این که گزارش بدهیم».
خانم رجوی نتیجه گیری کرد: «از اینجا می‌توان فهمید که تئوری اقدامات و تروریسم خودسرانه در رژیم آخوندی که همه چیز حتی زندگی خصوصی مردم را هم کنترل می‌کند، غیرمنطقی و سرپوش گذاشتن بر جنایت‌های آخوندهاست». «سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات و ماشین تبلیغات حکومتی باید در لیست سازمان‌های تروریستی خارجی آمریکا و لیست تروریستی اتّحادیه اروپا قرار بگیرند». «شریان‌های مالی رژیم یعنی راه تأمین مالی بیت‌ خامنه‌ای و سپاه پاسداران و نیروی تروریستی قدس و گشتاپوی دینی باید مسدود شود».

۷۲-در 21 دیماه 1397 نیز خانم رجوی، پس از اظهارات وزیر خارجه آمریکا در قاهره مبنی بر این که «آمریکا دیگر از آخوندهای حاکم بر ایران محافظت نمی‌کند» و «به مردم ایران که خواهان آزادی و حسابرسی هستند» می پیوندد، ضمن استقبال «از فاصله گرفتن آمریکا از سیاستهایی که مردم و مقاومت ایران نخستین قربانیان آن بوده‌اند»، ضرورت اقدامات زیر را مورد تأکید قرار داد:
ـ به رسمیت شناختن حق مقاومت مردم ایران برای سرنگونی فاشیسم دینی و دستیابی به آزادی؛
ـ قراردادن تمامیت سپاه و وزارت اطلاعات آخوندها در لیست تروریستی وزارت خارجۀ آمریکا و اتّحادیۀ اروپا؛
ـ اخراج مزدوران اطلاعات آخوندها و نیروی تروریستی قدس از آمریکا و اروپا؛
ـ ارجاع پروندۀ نقض حقوق بشر در ایران به شورای امنیت پس از ۶۵بار محکومیت در ملل متّحد؛
ـ حمایت از ارجاع پروندۀ قتل‌عام زندانیان سیاسی به دادگاه بین المللی؛
ـ اخراج رژیم نامشروع ملّایان از ملل متّحد و به‌رسمیت شناختن نمایندگی مقاومت عادلانه مردم ایران؛
ـ اخراج قاطعانۀ فاشیسم دینی حاکم بر ایران و نیروهای آن از سوریه، عراق، یمن، لبنان و افغانستان؛
ـ وادارکردن حکومت عراق به پرداخت مابه ازای دارایی‌ها، تجهیزات و تسلیحات و قرارگاههای سازمان مجاهدین و ارتش ازادیبخش ملی ایران، که به‌طور کامل با هزینۀ خود آنها تهیه شده و اسناد آن موجود است.

۷۳- پس از نامگذاری تروریستی سپاه پاسداران، آقای مسعود رجوی در اطلاعیۀ شمارۀ 12 ارتش آزادیبخش ملی در 19 فروردین۹۸ نوشت: «لیست‌گذاری سپاه پاسداران البته آغاز فصل جدید در رابطۀ آمریکا و لاجرم تمام جامعۀ بین‌المللی در قبال رژیم آخوندی است. از علائم دوران آماده‌باش سرنگونی است. حاصل سیاسی ـ نظامی کارزار پر رنج و خون علیه این نیروی سرکوبگر در داخل میهن اشغال‌شده و در منطقه و در عرصۀ بین‌المللی است. باید هم‌چنان‌که رئیس جمهور برگزیدۀ مقاومت به کرّات گفته است، با لیست‌گذاری اطلاعات آخوندها و بیت العنکبوت خامنه ای تکمیل شود.
سپاه پاسداران نیروی اصلی حفظ رژیم ولایت ‌فقیه است؛ ارگان اصلی قهر و سرکوب نظامی در استبداد عقب مانده دینی است؛ نسخه و برگردان مادون سرمایه داری گردانهای حفاظتی «اس. اس» در آلمان نازی و پیراهن سیاهان فاشیست‌ در ایتالیا، که بی شبهه محصول بلافصل جنایت و جنگ است؛ محصول شکار انقلابیون و سرکوب در داخل و جنگ‌افروزی در خارج از مرزهای کشور است. با سلاح سنگین، در جریان جنگ ضدمیهنی شکل گرفته است...
تا سپاه جنگ و جنایت هست، ظلمت آخوندی و ولایت فقیه هم برقرار است. باید با آن جنگید. بدون جنگ ساقط نمی‌شود. استراتژی ارتش آزادیبخش ملی از آغاز بر همین پایه بناشده و کانونهای شورشی در همین مسیر هستند...
در جبهه خلق و سرنگونی، تحریم رژیم و لیست گذاری سپاهش البته لازم و بسیار مفید و مؤثّر است، به شرط این که با اتّکا به خود، با کانون شورشی و با ارتش آزادی، آن را در خیابانها و شهرهای این میهن، همچون کاوۀ آهنگر به پتکی سنگین و گرزی آتشین بر فرق ضحّاک زمان و مزدوران آن ارتقا دهیم. با برانگیختن مردم به جان آمده به برخاستن و قیام و حق‌طلبی به هر قیمت. چرا که حق و آزادی را به رایگان نمی دهند. باید بر اساس "کس نخارد" قیمت آن را به تمام و کمال پرداخت و از حلقوم حق ستیزان و آزادی‌کشان بیرون کشید».

۷۴ ـ نمایندگی شورای ملی مقاومت در آمریکا در اردیبهشت 1398 کتابی تحت عنوان «فرستادگان ترور ـ چگونه سفارتهای ملّایان شبکۀ قتل و جاسوسی را هدایت می‌کنند» منتشر کرد. این کتاب ضمن بر شمردن 10 توطئۀ تروریستی رژیم آخوندی در اروپا و آمریکا در سال 2018 به نقش کلیدی سفارتهای رژیم به ویژه در آلبانی، اتریش، فرانسه، آلمان، ایتالیا، سوئد، سوئیس و ترکیه در این اقدامات تروریستی می‌پردازد.
این کتاب هم‌چنین به نحوه و ساختار تصمیم گیری در بارۀ اقدامات تروریستی و به خصوص نقش دفتر ویژۀ خامنه ای و دیگر ارگانهای رژیم مانند شورای عالی امنیت، وزارت اطلاعات، نیروی قدس و اطلاعات سپاه پرداخته و وزارت خارجه رژیم را به مثابه «یک عنصر کلیدی ماشین ترور ملّایان» توصیف کرده و پروندۀ تروریستی ولایتی، متّکی و ظریف، وزرای خارجۀ کنونی و پیشین رژیم را مورد بررسی قرار داده است. کتاب در نتیجه‌گیریهایش تصریح کرده است:
ـ خامنه ای و دفتر او مخصوصاً دفتر امور ویژه اش باید در لیست تروریستی قرار گرفته و تحریم شوند؛
ـ وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران باید در لیست تروریستی اتّحادیۀ اروپا قرار گیرند؛
ـ وزارت اطلاعات باید در لیست سازمانهای تروریستی خارجی آمریکا قرار گیرد؛
ـ بخش گاز و پتروشیمی رژیم باید تحت تحریم قرارگیرد؛
ـ دیپلومات ـ تروریستهای رژیم باید به عدالت سپرده شوند؛
ـ سفارتهای رژیم باید بسته شوند. آنها سلسله اعصاب جاسوسی و ترور رژیم هستند؛
ـ مأموران و جاسوسان وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران در اروپا و آمریکا باید محاکمه یا اخراج شوند.

۷۵ ـ در بارۀ تحریم خامنه‌ای، آقای مسعود رجوی در اطلاعیۀ شمارۀ ۱۳ارتش آزادیبخش ملی اعلام کرد: «تحریم خامنه‌ای و بیت‌العنکبوت ولایت، که نهاد اصلی قدرت و به واقع دولتی مافوق دولت و مرکز ترور و سرکوب و جنایت است، مهمترین تحوّل پس از لیست‌گذاری سپاه پاسداران ولایت فقیه، کلان ضربۀ‌ کیفی بر فرق استبداد دینی و رأس حاکمیت آخوندی است؛ ضربه‌یی که نه فقط ولی‌فقیه، بلکه همۀ گماشتگان و افراد منصوب او و دفاتر و نمایندگانش را هم دربرمی‌گیرد؛ از قضائیه منحوس تا شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت تا سازمان رادیو و تلویزیون و گردانندگان شعبده‌های جمعه و جماعت...
بیت خامنه‌ای که مرکز اصلی قدرت حاکم بر ایران است، هزارتوی دهشتناکی است. مجموعۀ نهادها و نمایندگی‌های اختاپوس ولایت در مؤسّسات سیاسی و نظامی و امنیتی و آموزشی و فرهنگی و ورزشی و تبلیغاتی، اعم از دولتی و غیردولتی؛ در ارتش و نیروی انتظامی تحت عنوان "هادیان سیاسی"، حدود 104 هزار نفر را دربرمی¬گیرد. علاوه بر این، ستادهای جمعه بازار و واعظان جمعه و دستگاه اداره کنندۀ آنان در کل کشور 11 هزار پرسنل دارد. هزاران کارمند و مزدبگیر دیگر را هم در مرکز باید به این آمار افزود. بیت‌العنکبوت دهها تیمچه و بازار تحت عنوان دفتر و معاونت و صدها بازارچه تحت عنوان ستاد و سازمان و چندین هزار دکان نمایندگی در داخل و خارج کشور دارد. تشریح و توضیح این مطلب واقعاً کتابی جداگانه می‌خواهد.
می¬توان معاونت سیاسی و امنیتی به مسئولیت آخوند جنایتکار علی اصغر میرحجازی را مثال زد که قبلاً دفتر اطلاعات ویژه نام داشت و با کد "اداره اطلاعات 101" مشخّص می‌شود. سیاست‌های کلان امنیتی حاکمیت آخوندی در اینجا تعیین می‌شود و بر همۀ نهادهای اطلاعاتی و امنیتی نظارت و کنترل دارد. پرونده‌سازی برای مخالفان و باندها و عناصر رقیب و رسانه‌های آنها در همینجا صورت می‌گیرد. برخی گردانندگان خبیث این دستگاه عبارتند از: آخوند طائب، حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات سابق، احمد سالک، روح‌الله حسینیان، رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی و شفیع، معاون سابق وزارت اطلاعات. کنترل و سرکوب روحانیون و طلّاب مخالف بر عهده معاونت ارتباطات و سازمان حوزه‌هاست.
مثال شایان توجه دیگر شبکۀ گستردۀ مدّاحان در معاونت فرهنگی است که به یک نیروی سرکوبگر ضد فرهنگی و لمپنی تبدیل شده است.
ستادهای امر به معروف و نهی از منکر، ستادهای صدور ارتجاع به کشورهای مختلف، شبکۀ مشاوران امور بین المللی، شورای راهبردی روابط خارجی و کنترل فضای مجازی از حیطه و اختیارات و بودجه کلانی برخوردارند.
بیشترین زد و بندهای سیاسی و کلان دزدی‌های اقتصادی و چپاول دارایی‌ها و اموال مردم ایران در همین¬جا صورت می‌گیرد که یک نمونه آن ستاد اجرایی فرمان خمینی است.
راستی که بیت خامنه ای بزرگترین چراگاه و مرکز غارت و چپاول در جهان است که مردم ایران نخستین قربانی آن هستند.
راستی که بیت ‌خامنه‌ای بزرگترین مرکز جرم و جنایت و سرکوب در دنیای امروز است. قیمت را مردم ایران و فرزندان رشید این خلق ستمدیده، با گوشت و پوست و استخوان می‌دهند».
مسئول شورا خاطرنشان کرد: «اهل مماشات و استمالت، پشتیبانان و مشاطه‌گران و مزدوران همین رژیم، در یک کر هماهنگ از جنگ با آن پرهیز می‌دهند. فقط معلوم نیست که در 40 سال گذشته چه کسی جز مجاهدین و مقاومت ایران، قصد و حال و رمق جنگ با دشمن ملت ایران و سرنگونی آن در تهران را داشته است؟! آنها می‌توانند 40 سال دیگر هم به دیالوگ سازنده و دیالوگ انتقادی با همین رژیم و کف زدن و غش و ریسه برای اصلاحات حاجی خاتمی و میانه‌روی شیخ حسن روحانی ادامه دهند. اما مردم ایران می‌گویند که دیگر ماجرا تمام است. دوران آماده باش برای سرنگونی این رژیم فرارسیده است. تهدید، نکوبیدن سر مار به سنگ است. سپاه جهل و جنایت باید درهم کوبیده، خلع سلاح و منحل شود. باید قیام کرد».

۷۶ ـ تحریم ظریف در روز 9 مرداد از سوی دولت آمریکا ضربه دردناک دیگری بر پیکر رژیم بود که بساط فریبکاری آخوندها و مدره نمایی آنها را، که از مدتها پیش کساد شده بود، به کلّی جمع کرد و کسانی را که به امامزادۀ اعتدال در درون فاشیسم وحشی دینی دخیل بسته بودند، به شدّت مضطرب و غمگین کرد.
وزیر خزانه‌داری آمریکا گفت: «جواد ظریف، مسئولیت وزارت‌ خارجه‌یی برعهده دارد که با یکی از بدنام‌ترین نهادهای دولتی یعنی نیروی قدس سپاه پاسداران هماهنگ کار می‌کند که مقاماتش پیشاپیش به‌خاطر تروریسم و حقوق‌بشر، نامگذاری شده‌اند».
وزیر خارجه آمریکا ظریف را «ابزار پیشبرد بسیاری از سیاست‌های بی‌ثبات‌کنندۀ ولی‌فقیه» و «کارچاق‌کن کلیدی سیاست‌های خامنه‌ای در کل منطقه و سراسر جهان» و جزئی از «مافیای» او توصیف کرد.
مشاور امنیت ملی رئیس جمهور آمریکا ظریف را «یک کلاهبردار و حقّه‌باز بی‌سر و پا و بلندگوی رژیمی نامشروع» خواند.
تحریم ظریف، هم تیر خلاص به برجام، تنها دستاورد روحانی و ظریف و هم یک یأس عمیق برای کسانی بود که به مذاکره با آمریکا چشم دوخته بودند.
از روزی که ظریف در لیست تحریمهای آمریکا قرار گرفت آخوند روحانی بارها در این باره به سوز و گداز و آه و افسوس پرداخته است. روحانی در سخنرانی اش در وزارت خارجه در 15 مرداد که 40 بار از مذاکره اسم برد، گفت: «خوب، اینها آمدند و گفتند ما بی قید و شرط حاضریم مذاکره کنیم، بعدش آمدند چند روز بعد، مقام معظّم رهبری را تحریم کردند. خوب، چه جوری مذاکره کنیم پس! بر فرض یک روزی اگر ما بخواهیم مذاکره بکنیم کی باید‍ تصمیم نهایی را توی کشور بگیرد. شما که قانون اساسی ما را می دانید ... که بدون نظر مقام معظّم رهبری، بدون توافق ایشون چه جوری میشه یک امر مهم را ما بتوانیم پیش ببریم... باز هم گفتید ما می خواهیم مذاکره کنیم ... بعد وزیر خارجۀ ایران را تحریم می‌کنید، چه جوری مذاکره کنیم؟! اصلاً می ‌خواهیم فردا مذاکره کنیم، چه جوری مذاکره بکنیم، کی می خواهد مذاکره کند؟ مسئول مذاکره وزیر خارجه است. او باید با شما حرف بزند ... ما البته این را بارها گفته ایم و تکرار هم می کنیم. جمهوری اسلامی ایران اهل مذاکره هست، اهل گفتگو هست و اگر آمریکا واقعاً مذاکره می خواهد قبل از هر کاری باید کلّ تحریم را بردارد. حالا می خواهد توی برجام بیاید یا نیاید خودش می‌داند کاری به آن نداریم»

فصل نهم:
کانونهای شورشی در سراسر ایران، تظاهرات خیابانی در سراسر جهان،
گردهمایی‌های پنج روزه در اشرف ۳

۷۷ ـ در فصلهای گذشته علامتهای بحران و شرایط انقلابی به تفصیل ذکر شد. باز هم باید تأکید کرد همۀ نشانه های داخلی و بین المللی از نظر سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و روانی حاکی از آن است که «بالایی‌ها، یعنی سران فاسد و تبهکار استبداد دینی» نمی توانند به شکل گذشته حکومت کنند و «پایینی‌ها، یعنی مردم به ستوه آمده از غارت و خیانت و جنایت آخوندها» این حکومت را نمی خواهند و حاضر نیستند به شکل گذشته زندگی کنند.
شورا از همان روز ‌تأسیس خود راه حلّ‌ قطعی برای خلاصی از فاشیسم دینی را تغییر‌ این رژیم نامشروع به دست‌ مردم و مقاومت سازمانیافتۀ آنان اعلام کرده است. مردم ایران از سی خرداد ۱۳۶۰ تا دی ماه ۱۳۹۶ و بعد از آن، پیوسته و درهر فرصتی برای به کرسی نشاندن این حقّ مسلّم خود قیام کرده اند.
در شرایط کنونی، هم‌چنان‌که مسئول شورا اعلام کرده است، سیر تحوّلات در داخل ایران و در عرصۀ بین المللی، با شتابی فزاینده به ‌زیان‌ رژیم رو به ‌تغییر است و جنبش مقاومت در تمامیت خود وارد دوران آماده باش سرنگونی شده است.
در یک سال گذشته کانونهای شورشی با گسترش و تکثیر در نقاط مختلف کشور و با ارتقای سازماندهی و تاکتیکهای خود، رژیم را در چهار گوشۀ میهن به چالش کشیدند و به همراه شوراهای مردمی و شوراهای مقاومت، که بالهای مکمّل صنفی، اجتماعی و سیاسی آنها هستند، برای اعتراضات و خیزشهای مردمی زمینه‌سازی و راهگشایی کردند. برخی از سایتهای رژیم نوشتند «کانون های شورشی، نام هواداران منافقین در داخل است که شبها با نام "کانون های شورشی" دست به عملیات خرابکارانه می زنند و روزها با نام "شورای های مردمی" در بین مردم مناطق سیلزده حضور پیدا می کنند تا با موج سواری بر روی سیل، امداد رسانی نمایند» («قابوس نامه»، 14 اردیبهشت1398).

۷۸ ـ رژیم از هیچ اقدام سرکوبگرانه‌یی برای مقابله با کانون‌های شورشی فروگذار نمی‌کند و با تمام قوا می-خواهد از هرگونه زمینه‌سازی و هموارکردن راه برای قیامها جلوگیری کند.
آخوند محمود علوی، وزیر اطلاعات، روز 30 فروردین در نمایش جمعه از دستگیری 116 تیم سازمان مجاهدین در سال قبل خبر داد. مدیر کلّ اطلاعات آذربایجان شرقی نیز روز 4 اردیبهشت اعلام کرد: «در سال ۹۷ فعالیت [مجاهدین] در استان گسترده تر شده و برای سال ۹۸ نیز مأموریتهایی از قبیل جمع آوری اطلاعات را در دستور کار دارند. در سال گذشته [مجاهدین] با سوء استفاده از شرایط اقتصادی و اجتماعی پیش آمده فعالیتهای خود را گسترش دادند و ۶۰ نفر از عناصری که با سرپلهای [مجاهدین] در ارتباط بودند، دستگیر شدند و 50 نفر دیگر توجیه شدند».
آمار واقعی دستگیریها و نفراتی که در انتظار حکم دادگاههای رژیم هستند و هم¬چنین نفرات تحت کنترل، در کلّ کشور بسیار بیشتر است. اسامی و مشخّصات شماری از بازداشت شدگان که رژیم هیچگاه آنها را اعلام نکرده، در اختیار مراجع بین المللی گذاشته شده است. مقاومت ایران به طور مستمرّ، خواهان بازدیدهای بین‌المللی از زندان‌های رژیم است. عفو بین الملل با ابراز نگرانی از «سرکوب وحشتناک مخالفان با دستگیری بیش از 7 هزار نفر» سال 2018 را در ایران «سال شرم» اعلام کرده است.
از سوی دیگر آماده باش کانونهای شورشی و شوراهای مقاومت برای به‌ زیر کشیدن‌ نظام‌ آخوندی، گسترش فعالیتها و کارزار سیاسی و بین المللی در خارج کشور را برای حمایت از مقاومت و قیام مردم ایران ایجاب می‌کند.
در سال گذشته کمیت و کیفیت این فعالیتها (کنفرانسهای مطبوعاتی، سمینارهای افشاگری، گردهمآیی و تظاهرات خیابانی) در کشورهای مختلف گسترش یافت. هموطنان و یاران مقاومت از یک سو، جامعه جهانی را به پایان دادن به سیاست مماشات و امتیاز دادن به دیکتاتوری مذهبی و تروریستی و اِعمال تحریمهای همه جانبه علیه آن فراخواندند و از سوی دیگر، بر این حقیقت پای فشردند که تنها راه حل بحران ایران و منطقه، سرنگونی رژیم آخوندی به دست مردم و مقاومت ایران است. پیام شورا به جامعۀ بین¬الملی همواره این بوده است که راه حل مسألۀ ایران از محترم شمردن نبرد مردم ایران برای آزادی و حق مقاومت برای سرنگونی این رژیم می‌گذرد. شورا خواستار به رسمیت شناختن جایگزین دموکراتیک رژیم ولایت فقیه توسط جامعه جهانی است.

۷۹ ـ شورای ملی مقاومت علاوه بر اطلاعیه های دبیرخانه و کمیسیونها و روشنگریها و مصاحبه های اعضا و نمایندگیها، در سه کنفرانس بین المللی در بروکسل در 8اوت و 4 اکتبر 2018 و 4 فوریه 2019 جزئیاتی از توطئه تروریستی شکست خوردۀ رژیم علیه گردهمایی بزرگ ایرانیان در 9 تیر 1397 در پاریس را فاش و اعلام کرد: رضا امیری ‌مقدّم، معاون وزارت اطلاعات، به وین سفر کرده و با دیپلومات ـ تروریست رژیم، اسدالله اسدی، هماهنگی های لازم را انجام داده است. تصمیمات برای فعالیتهای جدّی تروریستی در شورای عالی امنیت رژیم به ریاست حسن روحانی اتّخاذ می‌شود. فعالیتهای تروریستی در اروپا در هماهنگی بین وزارت اطلاعات و وزارت خارجۀ رژیم صورت می‌گیرد.
در کنفرانسهای یادشده سخنرانان به تشریح اسلوبها و ترفندهای تروریسم رژیم در کشورهای اروپایی و سوء ‌استفادۀ آن از سفارتها برای پشتیبانی از عملیات تروریستی پرداختند و خواستار مقابله قاطع کشورهای اروپایی با تروریسم آخوندی، تعطیلی سفارتها و نمایندگیها و دفاتر رژیم و محاکمه و اخراج مزدوران و نامگذاری تروریستی سپاه و وزارت اطلاعات حکومت آخوندی شدند.
سرانجام با حکم دادگاه آلمان دیپلومات تروریست، اسدالله اسدی، که در این کشور دستگیر شده بود در 17 مهر 97 ،برای ادامه توضیحات و در نهایت محاکمه، به بلژیک تحویل داده شد و سلسله اقدامات رژیم برای آزادکردن و انتقال او به ایران شکست خورد.
یک هفته قبل از آن در روز 10 مهر 97 سه وزیر ذیربط در فرانسه در اطلاعیۀ مشترکی در بارۀ تو‌طئۀ تروریستی علیه گردهمایی مقاومت ایران اعلام کردند: «یک تلاش سوء قصد در ویلپنت در تاریخ ۳۰ژوئن امسال خنثی شد. چنین عمل بسیار وخیم در خاک ما نمی‌توانست بی پاسخ بماند. طبق دستور ۲ اکتبر ۲۰۱۸ وزیر کشور، وزیر داخله، وزیر اقتصاد و دارایی، فارغ از نتیجه پروسۀ قضایی ـ جنایی در رابطه با مبتکرین، مجریان و همدستان این پروژۀ سوء قصد، فرانسه اقدامات پیشگیرانه هدفمند و متناسب به شکل تصویب اقدامات ملی برای مسدود کردن دارایی های اسدالله اسدی و سعید هاشمی مقدّم، اَتباع ایرانی، و همچنین داراییهای مدیریت امنیّت داخلی وزارت اطلاعات ایران را اتّخاذ نمود. با این تصمیم فرانسه بر ارادۀ خود در جنگ علیه تروریسم، به طور خاص در خاک خود، تأکید می کند».
متعاقباً به دنبال تلاشهای تروریستی دیگر رژیم آخوندی در دانمارک اتّحادیۀ اروپا نیز اسدالله اسدی و سعید هاشمی مقدّم و همچنین مدیریت امنیت داخلی در وزارت اطلاعات رژیم آخوندی را در لیست تروریستی خود قرارداد.

۸۰ ـ در سوم شهریور 1397 کنفرانس سراسری جوامع ایرانی در ۲۰ پایتخت و شهر بزرگ جهان در بزرگداشت سی امین سالگرد قتل عام ۶۷ برگزار شد. در این کنفرانس، که به ابتکار جوامع ایرانیان اروپا و آمریکای شمالی برگزار شد، هزاران ایرانی از سوی 300 انجمن، خاطرۀ ۳۰هزار زندانی قتل عام شده در سال۶۷ را گرامی داشتند و از قیام مردم ایران برای سرنگونی رژیم و از شورای ملی مقاومت به مثابه جایگزین دموکراتیک رژیم حمایت کردند.
خانم مریم رجوی در این کنفرانس شورای امنیت ملل‌متحد را فراخواند تا ترتیبات محاکمۀ سران این رژیم و مسئولان قتل‌عام 1367و مسئولان چهار دهه جنایت علیه بشریت را فراهم کند. او تأکید کرد: جاسوسان و مزدوران رژیم باید از کشورهای غرب اخراج شوند؛ روابط با این رژیم، که امکانات دیپلوماتیک را به‌ خدمت تروریسم دولتی درآورده، باید قطع و سفارت‌های آن بسته شود. زمان آن است که جامعۀ جهانی در کنار مردم ایران در قیامشان علیه فاشیسم دینی حاکم بر ایران قرار بگیرد و ارادۀ آنها را برای تغییر رژیم به رسمیت بشناسد.
پاتریک کندی با درود به کانونهای شورشی گفت: قیام امروز در ایران ریشه در فداکاریهای قهرمانان سال۶۷ دارد. وی خاطرنشان کرد مردم ایران دیکتاتوری شاه و دیکتاتوی مذهبی حاکم را رد کرده و خواهان یک جمهوری آزاد هستند. همۀ عوامل رژیم ایران در اروپا و آمریکا، که تحت عناوین مختلف عمل می کنند، بایستی اخراج شوند.
در روز 24 آذر 1397 نیز کنفرانس مشترک جوامع ایرانی در 42 شهر در اروپا، آمریکای شمالی و استرالیا برگزار شد. شرکت کنندگان در این کنفرانس اعلام کردند: پاسداران، وزارت اطلاعات و ماشین تبلیغات حکومتی باید در لیست سازمانهای تروریستی خارجی آمریکا و لیست تروریستی اتّحادیۀ اروپا قرار گیرند. شریان‌های مالی رژیم باید مسدود شود و پروندۀ جنایت‌های رژیم علیه بشریت به شورای امنیت برود و سران رژیم در برابر عدالت قرار گیرند.
نمایندگان بیش از ۳۰۰ انجمن و جامعۀ ایرانی در کشورهای مختلف بر حمایت از برنامۀ خانم رجوی تأکید و اعلام کردند تنها راه ‌حل بحران کنونی ایران که منطقه را به لبۀ پرتگاه کشانده، سرنگونی رژیم آخوندی و استقرار دموکراسی و حاکمیت مردم در ایران است. آنها افشای طرحها و توطئه‌های وزارت اطلاعات و نیروی تروریستی قدس و دیگر ارگانهای رژیم، از جمله شبکه «خبرنگاران دوست» علیه آلترناتیو دموکراتیک را بخشی از وظیفه خود در راستای قیام و سرنگونی رژیم اعلام کردند.

۸۱ ـ سه رشته تظاهرات پیاپی در بهمن ۱۳۹۷در پاریس، ورشو و مونیخ پیام قیام و مقاومت مردم ایران برای سرنگونی را در عرصۀ بین المللی به اوج رساند.
خبرگزاری آسوشیتدپرس در گزارشی از تظاهرات ایرانیان در پاریس در 19 بهمن گزارش کرد: «چهل سال بعد از انقلاب اسلامی، که سلطنت را در ایران سرنگون ساخت، چندین هزار نفر از حامیان اپوزیسیون ایران در پاریس دست به راهپیمایی زدند و خواهان خاتمه یافتن رژیم آخوندی شدند. در میان سخنرانها، از سیاستمداران سابق و فعلی فرانسه تا نخست وزیر سابق الجزایر و نماینده یی از اپوزیسیون سوریه حضور داشتند. ژان پیر میشل، سناتور سابق فرانسه، یکی از سخنرانان بود که طی مصاحبه یی گفت: من یک حامی پر و پا قرص آقای ترامپ نیستم، امّا فکر می کنم ایالات متّحده در رابطه با ایران در مسیر درست است. او اروپاییها را به خاطر آن چه وی آن را سیاست نرمتر نسبت به تهران خواند، مورد سرزنش قرارداد و سازمان مجاهدین خلق را که می گوید خواهان دموکراسی و جدایی دین از دولت در ایران است، ستود».
تظاهرات ورشو همزمان با کنفرانس بین المللی در لهستان علیه جنگ افروزی و تروریسم رژیم آخوندها در روزهای 24 و 25بهمن همراه با یک کنفرانس مطبوعاتی بزرگ برگزار شد. رودی جولیانی، مارچین شیویان چیتسکی، نمایندۀ پارلمان لهستان و وزیر پیشین تجارت، سناتور ریشارد مایر، نایب رئیس کمیسیون خارجی سنای لهستان، سناتور زیبیگنیو چیخون از لهستان، سناتور توریسلی و نخست وزیر غزالی از شرکت کنندگان بودند.
جولیانی درسخنان خود در ورشو گفت: «برای این که صلح و ثبات در خاورمیانه داشته باشیم، لازم است که یک تغییر اساسی در ایران، که در آن دیکتاتوری مذهبی حاکم است، صورت بگیرد. این دیکتاتوری باید به سرعت پایان یابد تا صلح و ثبات داشته باشیم. تقریباً اتّفاق نظر وجود دارد که رژیم آخوندها، نخستین دولت حامی تروریسم، نه فقط در خاورمیانه بلکه در جهان است... من فکر می¬کنم این سیاست دولت من است که باید یک سیاست قاطع علیه رژیم ایران اتّخاذ شود؛ یک موضع قاطع به نحوی که با آنها معامله یی نداشته باشیم و آنها را ایزوله کنیم و تا آنجا که می توانیم آنها را وادار کنیم که سیاستهایشان را عوض کنند و اگر سیاستشان را عوض نکنند، به تغییر رژیم منجر شود... ما از اعتراضات مردم ایران برای آزادی و دموکراسی و حکومت قانون حمایت می¬کنیم. خانم مریم رجوی طرح ده ماده یی را ارائه داد که به واضح ترین صورت ممکن بیان شده و همۀ آنهایی را که به جای یک دیکتاتور و یا سلطنت به یک رهبری منتخب در ایران اعتقاد دارند؛ همۀ آنهایی را که به آزادی مذهب اعتقاد دارند، و همۀ آنهایی را که اعتقاد دارند حقوق زنان باید برابر باشد، در بر می¬گیرد».
در تظاهرات مونیخ که روز ۲۸بهمن برگزار گردید، هموطنانمان خواستار بیرون انداختن جواد ظریف شدند. خبرنگار اسکای نیوز گزارش کرد: «من در محلی در مقابل ساختمان کنفرانس اصلی مونیخ ایستاده ام، اپوزیسیون ایران اجتماعی برگزار کرده اند تا به شرکت کنندگان در کنفرانس این پیام را برسانند که ظریف حق ندارد به عنوان نمایندۀ مردم ایران در این کنفرانس شرکت کند. آنها خواستار اخراج هیأت رژیم ایران از کنفرانس مونیخ هستند. به نظر می رسد جواد ظریف در کنفرانس مونیخ عصبانی و پاسیو است و حتی در حرفهایش اشارۀ مثبتی به طرف اروپایی نکرد، چون رژیم ایران از اروپاییها حمایت قویتری انتظار داشت. به نظر می رسد رژیم ایران در این کنفرانس منزوی شده، به خصوص که در اولین روز کنفرانس، حرفهای زیادی در مورد دخالتها و اختلاف افکنی و جنگ افروزیهایش در منطقه وجود داشت» ( اسکای نیوز، 28بهمن 97).
در کنفرانس امنیتی مونیخ، مایک پنس، معاون رئیس جمهور آمریکا، حکومت آخوندی را بزرگترین تهدید صلح و امنیت خاورمیانه توصیف کرد و گفت: «این رژیم حملات تروریستی در خاک اروپا را طرّاحی کرده است. زمان آن است که شرکای اروپایی ما در کنار ما و در کنار مردم ایران، و کنار متّحدین و دوستان ما در منطقه بایستند؛ زمان آن است که شرکای اروپایی ما از توافقنامه هسته یی ایران خارج شوند و به ما بپیوندند...».

۸۲- مسئول شورا در پیام شمارۀ ۱۲ ارتش آزادیبخش ملی ایران، در 19 فروردین ۱۳۹۸ از هموطنان و یاران شورشگر و اشرف نشان خواست «امسال گردهمایی سالانۀ مقاومت را به موازات اعتراضات مردممان در داخل ایران، به تظاهرات در خیابانها ، در شهرها و مکانها در شرایط و زمانی که مناسب می‌بینند، بکشانند. بگذارید امسال سیل خروشانی از ایرانیان جاری شود. تجربه‌های دو ماه گذشته در پاریس، ورشو ، مونیخ ، واشینگتن و لندن گویا و شایان تقدیر است. در همه جا صدای رسای مردم ایران و ارتش آزادی‌ستان باشید».
در پاسخ به این فراخوان، هموطنانمان در سرفصل ۳۰خرداد سرآغاز مقاومت انقلابی ، روز شهیدان و زندانیان سیاسی و سالروز تأسیس ارتش آزادیبخش ملی، پنج رشته تظاهرات بزرگ در حمایت از مقاومت و قیام مردم ایران در بروکسل (۲۵خرداد)، واشینگتن (۳۱خرداد)، برلین (۱۵تیر)، استکهلم (۲۹تیر) و لندن (۵مرداد) برگزار کردند.
به این ترتیب نبرد همه جانبۀ سیاسی مقاومت ایران با رژیم آخوندی به خیابانهای مهمترین پایتختهای اروپا و آمریکا کشانده شد و جهانیان یک‌بار دیگر گستردگی و عزم مقاومت ایران و آلترناتیو دموکراتیک را در رویارویی با جانیان حاکم به چشم دیدند و به آن گواهی دادند.
خانم رجوی در سلسله پیامهای خود این تظاهرات جهانی را به پاخاستن ایرانیان آزاده برای گرامیداشت سرفصل مقاومت تاریخی به خاطر آزادی و حاکمیت مردم در برابر سلطنت مطلقۀ آخوندی توصیف کرد و آن را شعله‌های فروزان امید و تجسّم شرف و وجدان ملّی خواند. او گفت: «آزادی به‌دست نمی‌آید، مگر آن‌که صفی از زنان و مردان از خودگذشته‌، با عزمی استوار و بدون چشمداشت به ‌هرگونه منفعت شخصی، پای آن بایستند و مقاومت کنند. درود بر زنان و مردان شجاعی که در کانون‌های شورشی و شوراهای مردمی مقاومت، این صف را در سراسر ایران تشکیل داده‌اند و افتخار بر شما که این صف را در نقاط مختلف جهان امتداد داده و می گویید مردم ایران برای مقاومت و سرنگونی باید به‌رسمیت شناخته شوند».

83 ـ در تظاهرات واشینگتن، بیل ریچاردسون، نمایندۀ سابق آمریکا در سازمان ملل و وزیر انرژی در دولت بیل کلینتون، در سخنرانی خود گفت: «من به‌مدت ده سال با شما بوده‌ام. می‌خواهم به‌عنوان یک آمریکایی در مورد قدرت این جنبش، بگویم. نظامی جدید در ایران لازم است و آن نظام، شما هستید، مجاهدین خلق ایران، شورای ملی مقاومت ایران، آلترناتیو هستند. چرا؟
اول، این‌که سازمانی است قدرتمند با توانمندی فراوان، تعهّد بسیار و قابلیت‌های فراوان رهبری؛
دوم، یک رهبر برجسته و فراحزبی. خانم رجوی یک رهبر بزرگ است؛
سوم، برنامه. شما که اینجا گرد آمده‌اید، خواسته شما چیست؟ خواسته شما یک ایران آزاد است. شما خواهان دموکراسی و حقوق بشر هستید...
جنبش شما خطرپذیر است. سازمان مجاهدین خلق خطر می‌پذیرد. در اروپا و آمریکا هدف قرار گرفته است. به‌خاطر مردم و به‌خاطر آزادی و به‌خاطر دموکراسی خطر می‌پذیرد. با رژیم درمی‌افتد... آن‌چه که شما نمایندگی می‌کنید، آینده است».
برد شرمن، رئیس دموکرات زیر کمیته آسیا و اقیانوس آرام در کنگره آمریکا، گفت: «بسیار مسخره است که کشور بزرگی همانند ایران؛ کشوری که برای ما اولین اعلامیۀ حقوق بشر را به ارمغان آورد، حالا مجبور است تحت یک نظام سرکوبگر و غیر دموکراتیک به‌سر ببرد؛ رژیمی که اقدام به کشتن مردم می‌کند؛ رژیمی که دست به تجاوز بین‌المللی می‌زند، با این هدف که افکار مردم را از فساد مالی خود منحرف کند. این وضعیت باید خاتمه یابد. این رژیمی است که به انجام اعدام‌های جمعی مشهور است، روزنامه‌نگاران را زندانی و ترور می‌کند، به بنیادگرایی در سراسر منطقه سوخت می‌رساند. و ایرانیان ایستاده‌اند؛ آن‌هم به‌رغم ریسک زیادی که برای خود به‌جان خریده‌اند. ما در همبستگی در کنار ایرانیان شجاع ایستاده‌ایم؛ در مبارزه برای آغاز فصل جدیدی در تاریخ این کشور بزرگ. این فصل جدید، توسط ایرانیان نوشته خواهد شد، نه توسط آمریکاییان...».
تام مک‌کلینتاک، نمایندۀ جمهوریخواه در کنگرۀ آمریکا، گفت : «هر چه دیکتاتوری آخوندها شدت پیدا کرده، عزم مقاومت در برابر آن هم جزم‌تر شده است... ما این‌را در رهایی رزمندگان آزادی مجاهدین از محاصره در عراق دیده‌ایم؛ ما این را در اقدام ۷۵ نفر از همکاران من در مجلس نمایندگان دیده‌ایم که قطعنامه 374 را مشترکاً ارائه کرده‌اند.
این قطعنامه بر حمایت عمیق ما از خواسته مردم ایران برای یک جمهوری دموکراتیک، مبتنی بر جدایی دین و دولت و غیراتمی در ایران تأکید می‌کند... تمامی جهان آزاد شاهد نبرد شماست و تاریخ، پیروزی محتوم شما را پیش‌بینی می‌کند... رزم‌آوری و شجاعت شما تحسین و احترام مردمان سراسر جهان را برانگیخته، حتی در خلال مشکلات و خطرهای فعلی. شمایید که فصل بعدی تمدن انسانی را می‌نگارید... عاشقان و به‌پا دارندگان آزادی در کشور ما و در سراسر جهان در کنار شما ایستاده‌اند».
پس از تظاهرات هموطنانمان در واشینگتن در ۳۱خرداد، مایک پنس، معاون رئیس جمهور آمریکا، در مصاحبه با تلویزیون «سی. بی. اس» گفت: «آنچه ما می خواهیم بکنیم این است که در کنار مردم ایران بایستیم. هزاران تن از آنها روز جمعه در مقابل کاخ سفید جمع شدند و دهها هزار تن از آن ها سال گذشته به خیابان ها در شهرهای سراسر ایران ریختند. ما می خواهیم در کنار آنها قرار بگیریم... » (تلویزیون «سی بی اس»، 2 تیر ۱۳۹۸).

84 ـ در تظاهرات برلین، که روز ۱۵تیر با گردهمایی در میدان براندنبورگ و راهپیمایی در خیابانهای برلین برگزارگردید، پارلمانترها و شخصیتهای ‌آلمانی و پاتریک کندی از آمریکا سخنرانی کردند.
پاتریک کندی یادآوری کرد: «پدر فقید من، سناتور ادوارد کندی پیشتاز کنگره در اعمال تحریم‌ها علیه آفریقای جنوبی و به‌طور خاص رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی بود، و بسیاری افراد می‌گفتند، آیا این کار به مردم آفریقای جنوبی لطمه وارد نمی‌کند؟ وقتی نلسون ماندلا از زندان آزاد شد، او به دیدار پدر من آمد و به او گفت: ممنونم سناتور کندی، زیرا آن تحریم‌ها ما را قادر ساختند که یک آفریقای جنوبی آزاد داشته باشیم.
من می‌خواهم یک ایران آزاد داشته باشیم و به‌همین دلیل است که به‌اینجا آمده‌ام، درست همان‌طور که عموی فقیدم بیش از ۵۰ سال پیش به‌اینجا آمد. ولی این بار من اینجا هستم که بگویم: "من ایرانی هستم"».
در تظاهرات و راهپیمایی ۲۹تیر در استکهلم که در آستانه سالگرد قیام ملی سی تیر و با گرامیداشت مصدّق بزرگ برگزار گردید، پارلمانترها و شخصیتهای سیاسی از سوئد و دیگر کشورهای اسکاندیناوی و هم چنین خانم رامایاد، وزیر پیشین حقوق بشر فرانسه، سخنرانی کردند.
سخنرانیهای 5 رشته تظاهرات مجموعۀ آموزنده و ارزشمندی را تشکیل می¬دهند.

85 ـ تظاهرات و راهپیمایی در لندن در ۵ مرداد، همزمان با سالگرد عملیات کبیر فروغ جاویدان در سال 1367 و سالگرد حملۀ وحشیانۀ مزدوران عراقی رژیم آخوندی به اشرف در ۶ و ۷ مرداد در اوج قیامهای مردم ایران در سال1388، برگزار گردید.
رئیس جمهور برگزیدۀ مقاومت در پیامش به تظاهرات لندن، آن را نقطۀ اوج سلسله تظاهرات ایران آزاد از بروکسل تا واشینگتن و برلین و استکهلم و تداوم گردهماییهای ۵روزه در اشرف 3 توصیف کرد و با اشاره به اخبار جعلی رژیم با استفادۀ مجرمانه از نام سرکنسول فرانسه در اسراییل گفت: «رژیم دوباره زنجیر پاره کرد و این بار جعل اخبار دروغ و گمراه کننده را آن¬هم در نقش یک سرکنسول فرانسه به آنجا رساند که وزارت خارجه این کشور بیانیۀ رسمی تکذیب صادر کرد و توئیتر این حساب رژیمی را بست. رژیم بارها و به صد زبان گفته است که حتّی خامنه ای خط قرمز نیست و تحمّل می¬کند. امّا کماکان مثل زمان قتل عام زندانیان در سال 67، سرخ‌ترین و ممنوع ترین نام، نام مجاهدین است. هویت و راه و رسمی که رژیم را، حتی در شکنجه گاهها و زندانهای ولایت فقیه وحشت زده می¬کند. خمینی فتوا به قتل عام همۀ آنانی داد که "بر سر موضع" و هویت مجاهدی ایستاده‌اند. و آنان در پای چوبه‌های دار هم، مسعود را فریاد زدند. منتظری گفت با کشتن از بین نمی-روند بلکه ترویج می¬شوند. بله، امروز ما شاهد این ترویج و گسترش هستیم؛ گسترش کانونهای شورشی و هزار اشرف».
اعضای هر دو مجلس عوام و اعیان انگلستان، اعضای پارلمان ایرلند، اعضای کانون وکلای انگلستان و ولز و دیگر شخصیتهای سیاسی و حامیان مقاومت در این تظاهرات سخنرانی کردند.

86-اشرف 3 در آلبانی طی 5 روز از 20 تا 24 تیرماه شاهد سلسله¬یی از گردهمایی‌های سالانۀ مقاومت با حضور 350 تن از رهبران، قانونگذاران و شخصیتهای سیاسی از 47 کشور جهان بود.
-کنفرانس سیاست در قبال ایران و یک آلترناتیو معتبر، پنجشنبه 20 تیر؛
-بزرگداشت نبرد تاریخی مردم ایران برای آزادی، جمعه 21 تیر؛
-گردهمایی سالانۀ مقاومت «ایران آزاد» در حمایت از قیام و مقاومت مردم ایران، شنبه 22 تیر؛
-کنفرانس جداگانۀ پارلمانترها و شخصیتهای اروپایی: محکومیت تروریسم و برنامۀ موشکی رژیم آخوندی، حمایت از مقاومت و قیام مردم ایران، یکشنبه ۲۳ تیر؛
-همبستگی عربی/ اسلامی با مردم ایران و تنها جایگزین مستقل و دموکراتیک ـ سرنگونی رژیم آخوندها لازمۀ پایان جنگ و تروریسم در منطقه، یکشنبه ۲۳تیر؛
-کنفرانس بین المللی پیشتازی زنان در مقاومت ایران، یکشنبه ۲۳ تیر؛
-دادخواهی قتل عام ۶۷، محاکمۀ آمران و عاملان در دادگاه بین‌المللی، دوشنبه 24 تیر.
- اعضای شورا و یاران مقاومت از کشورهای مختلف ضمن بازدید از اشرف ۳ و دیدار با مجاهدان اشرفی در همۀ این گردهماییها حضور داشتند. نشست جداگانۀ اعضای شورا در روز 26 تیر برگزار شد.
- قبل از گردهماییهای سالانه، در روز 8 تیر گردهمایی شخصیتهای اروپایی: رژیم آخوندی منبع جنگ و بی‌ثباتی در منطقه، مقاومت ایران پیام‌آور صلح و آزادی با حضور خانم رجوی در اشرف 3 برگزار شد.

87 ـ درگردهمایی «ایران آزاد» در اشرف ۳ بیانیۀ هیأت آمریکایی تحت عنوان «سال ساکنان اشرف» توسط سناتور توریسلی با حضور هیأت دو حزبی آمریکایی قرائت و به رئیس جمهور منتخب شورا تقدیم شد. آنها در بیانیۀ خود اعلام کردند :
«اعضای مجاهدین خلق ایران، ساکن اشرف و لیبرتی در عراق از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۶ از سه حملۀ زمینی، ۵ حمله موشکی، محرومیت از مایحتاج پایه¬یی زندگی (مانند غذا، آب و بهداشت مناسب) ‌و ممانعت از دسترسی به¬موقع به خدمات درمانی رنج بردند. ۱۶۸ نفر جان خود را از دست دادند و ۱۴۸۷ نفر زخمی شدند. برای تمامی آنچه که تحمّل کردند و برای تعهّد خلل¬ناپذیر به آزادی، عدالت و ایران دموکراتیک، نه تنها ستایش ما بلکه جایگاه خود را در تاریخ ایران و جهان کسب کرده اند. آنها اکنون در محل اقامت جدید خودشان، که به-درستی اشرف ۳ نامگذاری شده است، از بسیاری از حامیان و مدافعانشان از سراسر جهان میزبانی می¬کنند.
ما طی سالیان برای انتقال امن و برقراری قول نقض شده در «استاتوی افراد حفاظت شده» کار کرده ایم. اما این ساکنان اشرف بودند که به¬رغم رنجها و وحشتی که توسط حکومتهای ایران و عراق بر آنها اعمال شد،‌ پایداری پیشه کردند. آنها ارادۀ قوی خود را به نمایش گذاشتند و به جهان نشان دادند افراد متعهّد به اصول دموکراتیک به چه چیزی می¬توانند دست پیداکنند. این اصول دموکراتیک به برگرداندن ایران به صاحبان حقیقی-اش، مردم آن کشور، اولویت می بخشد.
ابزارهای قدرت دولت، توسط افراطیون مذهبی، که مردم ایران و سایرین در سراسر منطقه را به انقیاد درآورده اند، قبضه شده است. این افراطیون مذهبی حامیان شمارۀ یک تروریسم دولتی شده اند.
مجاهدین خلق و ائتلاف شورای ملی مقاومت ایران متعهّد به ایجاد یک جایگزین دموکراتیک در مقابل رژیم کنونی در ایران هستند. بنیاد این تعهّد برنامۀ ده ماده¬یی معرّفی شده توسط خانم مریم رجوی، رئیس جمهور منتخب شورای ملی مقاومت ایران است.
هیچکس هوشیارانه تر از خانم رجوی برای انتقال امن ساکنان به خارج از عراق کار نکرده است. خانم رجوی تلاشهای جهانی انتقال را رهبری کرد.
ساکنان این کمپها همچنین تعهّدات قهرمانانه¬یی را نسبت به یک دیگر به¬نمایش گذاشتند. با پذیرش ریسک از دست دادن جان، آنها در حملات موشکی و زیر آتش سلاحها، همیشه کمک کردند تا زخمیها را به نقطۀ امن برسانند؛ همان چیزی که آنها دقیقاً در حال حاضر تلاش می¬کنند برای همۀ شهروندان ایران انجام دهند. آنها می¬دانند که هموطنانشان توسط یک رژیم بیرحم زندانی، شکنجه و اعدام می¬شوند. مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران مصمّم هستند در ایران محیطی ایجاد کنند که یک دولت متعهّد به بهبود زندگی مردم ایران برپا شود و نه حکومتی که مردم ایران را استثمار کند.
حکومت بنیاد گرای ایران بیش از هر سازمان دیگری در جهان از مجاهدین و شورای ملی مقاومت ایران وحشت دارد. روزهای این رژیم به شمارش افتاده و هر روز رقم آن کوچکتر می¬شود.
شورای ملی مقاومت ایران متعهّد به کسب قدرت در ایران نیست، بلکه متعهّد به کسب دموکراسی برای همۀ مردم ایران است که بر اساس همان چهار اصل آزادی مدوّن شده توسط فرانکلین روزولت است:‌ آزادی بیان، آزادی عبادت، آزادی از تنگدستی و آزادی از ترس.
به¬رغم تلاشهای حکومت ایران برای بی اعتبار کردن مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران، حقیقت در مورد این رژیم در سراسر جهان در حال آشکار شدن است. هیچ کجا این حقیقت بیشتر از خارج شدن نامگذاری غلط مجاهدین از لیست سازمانهای تروریستی خارجی آمریکا و جایگزین کردن آن با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رژیم ایران، بارز نیست.
اشرف ۳ بیانگر آن چیزی است که می¬تواند در ایران ساخته شود.
در اشرف نخستین، ساکنان از صحرای عراق یک شهر ساختند.
اکنون ساکنان در اشرف ۳ یک شهر مدرن در تپه های آلبانی برپاکرده اند.
زمانی که افراطیون مذهبی در تهران از قدرت خلع شوند،‌ این کیفیت از زندگی برای مردم ایران در دسترس خواهد بود.
در ماه ژوئن در واشینگتن هزاران نفر از هواداران شورای ملی مقاومت ایران و مجاهدین خلق تجمّع کردند تا برای تغییر رژیم فراخوان بدهند. رشد مشابهی از همین حمایت در سراسر ایالات متحده، کانادا، اروپا و به-خصوص در ایران مشاهده می¬شود.
تاریخ در طرف مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران است.
وقتی تاریخ آینده نوشته می¬شود، فصل ویژه¬یی به پایداری و وفای مجاهدین، که در عراق بودند و اکنون در آلبانی هستند، اختصاص خواهد یافت. ما به همۀ همکارانمان در سراسر جهان فراخوان می¬دهیم سال ۲۰۱۹ را "سال ساکنان اشرف" بشناسند».
امضاکنندگان: جیمز جونز، نیوت گینگریچ، رودی جولیانی، جوزف لیبرمن، بیل ریچاردسون، فرانسیس تاونزند، لیندا چاوز، تام ریج ، مایکل موکیزی، رابرت جوزف، لوییس فری، جرج کیسی، جیمز کانوی، دیوید دپتولا، چاک والد، کنت بلکول، مارک گینزبرگ، لینکلن بلومفیلد، میچل ریس، رابرت توریسلی، پاتریک کندی، جان سانو، یوجین سولیوان، آلن درشوویتز، جان سیرافیسی، دیوید فیلیپس، توماس کنتول، لئو مک‌کلاسکی، وسلی مارتین، گری مورش، بروس مک‌کولم ، ایوان ساشا شیهان، ریموند تنتر.

88 ـ در گردهمایی «ایران آزاد»، خانم رجوی گفت: «۴۰ سال حکومت آخوندها برای مردم ایران مترادفِ قتل‌عام همه‌جانبه است. از چند صد اعدام شبانه در زندان اوین و قتل‌عام زندانیان سیاسی در دهۀ اول این رژیم، تا قتل‌عام تولید و اقتصاد، محیط‌ زیست، فرهنگ و هنر و تمدّن ایران.
فاشیسم دینی حالا به انتهای راه رسیده است... حکومت آخوندها نه راه پیش دارد و نه راه پس! نه ظرفیت مذاکره و دست برداشتن از تروریسم و مداخلات منطقه‌یی دارد و نه میدان حرکتی به بزرگی مماشات... به‌لحاظ داخلی، انقباض و سرکوب و شیطان‌سازی و تروریسم علیه این مقاومت به‌عنوان خطر و دشمن اصلی؛ مقاومتی که خواستار تغییر رژیم و جایگزین‌کردن حاکمیت ولایت فقیه با حاکمیت مردم و رأی مردم است...
به‌لحاظ بین‌المللی، آخوندها روی بی‌عملی و تحمّل جامعۀ بین‌المللی حساب باز کرده‌اند و روی این که عملیات تروریستی و جنگ‌افروزی در کشورهای منطقه، دست کم تا انتخابات آمریکا چندان قیمتی برای آن‌ها نخواهد داشت. می‌گویند: ۱۶ ماه دیگر صبر می‌کنیم، شاید آمریکا رئیس جمهور دیگری داشته باشد و بتوان با او دوباره به همان "اَبـر امتیازات" در توافق اتمی دست یافت!
این رژیم می‌خواهد با ایجاد تنش، جامعۀ بین‌المللی را پس بزند؛ می‌خواهد با گرد و خاک و آشوب، بحران سرنگونی را پنهان کند؛ می‌خواهد دوباره سیاست استمالت را جایگزین قاطعیت کند، و می‌خواهد ترس و وحشت بسیجی‌ها و پاسدارانش را مهار و تعادل درونی رژیم را حفظ کند...
حالا پرده‌ها یکی بعد از دیگری کنار می‌رود. همه به روشنی می‌بینند که منشأ جنگ و جنگ‌افروزی، ولایت فقیه است هم‌چنان‌که مقاومت ایران از اوّل می‌گفت نبرد با این رژیم، خشکاندن سرچشمۀ جنگ و
آشوب و عین صلح‌خواهی است.
روزگاری مدافعان رژیم می‌گفتند اگر آخوندها سرنگون شوند ایران دچار جنگ و آشوب و تجزیه می‌شود. حالا همه می‌بینند که تا این رژیم سرنگون نشود، جنگ و بحران در منطقه ادامه دارد و تشدید می‌شود. بنابراین هرکس که برای ایران، آزادی می‌خواهد؛ هرکس که می‌خواهد ایران را از ویرانی و نابه¬سامانی نجات دهد و هرکس که برای منطقه و جهان صلح و ثبات می‌خواهد باید برای سرنگونی رژیم آخوندی به‌پاخیزد».
خانم رجوی همچنین خاطر نشان کرد: «مماشات‌گران می‌خواهند قاطعیت در مقابل این رژیم را معادل جنگ‌طلبی جلوه دهند، امّا این یک فریب بزرگ است. هرگونه فرصت دادن به آخوندها فقط منجر به جری‌تر شدن آن‌ها می‌شود و راه آن‌ها را باید بست...
مقاومت ایران از ۴ دهه پیش با درک عمیق از ماهیت رژیم ولایت فقیه، بر اصلاح‌ناپذیری و ضرورت سرنگونی و تغییر آن پافشاری کرده است؛ بر خطرات این رژیم برای صلح و آرامش در منطقه و جهان تأکید کرده و خواستار تحریم همه‌جانبۀ فاشیسم دینی شده است.
به‌راستی اگر افشای ماهیت ارتجاعی خمینی و آخوندها نبود؛ اگر رنج و رزم و خون مجاهدین در نبرد با پاسداران و گشتاپوی آخوندها نبود؛ اگر ریختن زهر آتش‌بس به حلقوم خمینی نبود؛ و اگر ایستادگی مجاهدین بر سر مواضعشان به بهای قتل‌عام نبود؛
اگر پایداری در اشرف و لیبرتی نبود؛
اگر ۶۵ بار محکومیت رژیم آخوندها در ملل متّحد به‌خاطر نقض حقوق بشر نبود؛ اگر نبود کتاب‌ها و اسناد روشنگر این مقاومت؛
اگر افشای تروریسم پاسداران، به‌خصوص افشای اسامی ۳۲ هزار مزدبگیر نیروی قدس در عراق نبود؛ اگر نبود افشای پروژه ها و تأسیسات پنهان اتمی رژیم در نطنز و اراک؛
و اگر مقاومت ایران با بیش از ۱۰۰ رشته افشاگری دقیق و مستند در ربع قرن، جهان را نسبت به بمب‌سازی پنهانی آخوندها بیدار و هوشیار نکرده بود، امروز وضعیت به‌کلّی متفاوت بود. آخوندهای بمب به‌دست، امپراتوری و خلافت مورد نظر خود را برپا و تثبیت کرده بودند. البته قیمت را به تمام و کمال مردم و مقاومت ایران پرداختند، و الّا هرگز موجبات لیست‌گذاری و تحریم این رژیم فراهم نمی‌شد.
امروز بر سر مسألۀ ایران دو جبهه در برابر هم صف‌آرایی کرده‌اند: یکی، رژیمی است که به‌ بن‌بست رسیده و دیگری، مردم و مقاومتی که برای آزادی مبارزه می‌کنند. بله، آلترناتیوی وجود دارد که می‌خواهد از مسیر کانون‌های شورشی، شهرهای شورشی و ارتش آزادی به‌مقصد آزادی برسد. این آلترناتیو قادر است یک جمهوری دموکراتیک و کثرت‌گرا مبتنی بر جدایی دین و دولت، برابری زن و مرد و خودمختاری ملیت‌ها و یک ایران غیراتمی برقرار کند.
شورای ملی مقاومت از طرح‌ها و برنامه‌های مشخّص برخوردار است، به‌یمن سازمان یافتگی و انسجامش، قادر به جایگزینی این رژیم و قادر به انتقال آرام قدرت به نمایندگان منتخب مردم ایران است».

89 ـ رودی جولیانی در گردهمایی «ایران آزاد» در اشرف در یک سخنرانی تکان دهنده با مروری در تاریخچۀ رویارویی مقاومت ایران با دیکتاتوری آخوندها به رویکرد جامعۀ جهانی در قبال مسأله ایران پرداخت.
جولیانی گفت: «مسعود رجوی از هم‌پیمانی با خمینی امتناع کرد. او رو در روی خمینی گفت: نه! من با تو هم‌پیمان نخواهم شد. من ملّتم را به ‌یک مستبدّ تسلیم نخواهم کرد؛ مستبدّی که خود را با ظاهر یک رهبر مذهبی ارائه می‌کند؛ قاتلی که دستش به‌خون صدها هزار نفر آغشته است و از مذهب سوء استفاده می‌کند.
اکنون من خامنه‌ای و روحانی را متّهم می‌کنم و تمام دنباله‌روهای آنها را متّهم می‌کنم؛ من آنها را به ‌کشتار متهم می‌کنم؛ نه فقط کشتار، بلکه کشتار جمعی، جنایات علیه بشریت. چگونه می‌توان این را تحمّل کرد و بعد در آینه به‌ چهره خود نگاه کرد؟ چگونه می‌توان این ‌را تحمّل کرد؟ 40 سال کشتار جمعی؛ ۴۰سال جنایات علیه بشریت.
قرار بود کشورهای ما از آزادی و دموکراسی و شرافت دفاع کنند. اگر کشورهایمان در برابر این وضعیت نایستاده‌اند، باید شرم کنیم. در اینجا وسط وجود ندارد... زمان پایان‌دادن به‌این بی‌اعتنایی ننگین فرا رسیده است. هیچ ملاحظۀ محدودکننده‌یی در قبال کشتار وجود ندارد... کسانی که ۳۰ هزار نفر را در سال ۱۹۸۸ (۶۷) به‌قتل رساندند، باید شناسایی و محاکمه شوند... نمی‌توان این‌را تحمّل کرد و در عین‌حال آزادی و شرافت و دموکراسی را برای کشورهای خود حفظ کرد...
وقتی به ‌آزادی متعهّد هستید و زندگی خود را وقف آزادی مردمتان می‌کنید، می‌گویند که عضو یک فرقه هستید. شاید آنها که اتّهام می‌زنند بیش از این تشخیص نمی‌دهند. چون آن‌قدر آلوده و حریص شده‌اند که دیگر آرمان‌گرایی و شرافت و غرور را تشخیص نمی‌دهند. بگذارید به‌روشنی بگوییم: من آن شب زمان زیادی را با اشرفی‌ها گذراندم. اینها افرادی متعهّد به‌آزادی هستند، و اگر فکر می‌کنید این یک فرقه است معلوم می‌شود که خودتان یک مشکلی دارید؛ کمبودی در روح و روان انسانی‌تان وجود دارد.
اگر در ایران حمایت ندارند، پس چرا آخوندها ۴۰سال دست به‌کشتار آنها زده‌اند؟ در این صورت آدمهای مناسب‌تری را برای کشتار پیدا می‌کردند... من و همکارانم، که تا لحظاتی دیگر اینجا (روی سن) خواهند بود، در آمریکا همیشه مورد حمله هستیم. حرفهای وحشتناکی در موردمان می‌زنند و این‌که چرا این کار را می‌کنیم. ما این کارها را به یک دلیل ساده انجام می‌دهیم. زیرا ما عاشق آزادی هستیم و نمی‌توانیم به ‌کسانی پشت کنیم که این‌طور با آنها رفتار شده است؛ نمی‌توانیم به‌وضعیتی پشت کنیم که ممکن است برای آنها و برای جهان فاجعه‌بار باشد. ولی انواع و اقسام انگیزه‌های وحشتناک را به‌ما نسبت می‌دهند. می‌دانید جوابشان را چه می‌دهم؟ می‌گویم: ادامه بدهید. من این‌را به‌عنوان یک مدال افتخار برای خود تلقّی می‌کنم. من از آزادی حمایت می‌کنم و شما از سرکوب؛ من از دموکراسی حمایت می‌کنم و شما از یک دیکتاتوری؛ من از انسانهای شرافتمند حمایت می‌کنم که ارزش حکومتی شرافتمند را مطرح می‌کنند و شما از قاتلان کشتار جمعی حمایت می‌کنید.
ما بسیار زودتر از آن‌چه آن بدگمانها باور دارند در تهران خواهیم بود. جشن خود را خیلی زودتر از آنچه آنها باور دارند برگزار خواهیم کرد. می‌دانید چرا؟ حاضر، حاضر، حاضر! ما آماده‌ایم. از سر راهمان کنار بروید».

۹۰ ـ سناتور لیبرمن در سخنرانیش خطاب به رزمندگان اشرف گفت: «ما به‌ یک روز جدید آزادی در ایران نزدیک می‌شویم. این روز نو در گام اوّل با آزادی اشرفیها در جریان ساختن معجزه‌آسای این جامعه در آلبانی نمایندگی می‌شود. حال به این لحظه باشکوه رسیده‌ایم. شما رنج کشیدید؛ شما کوتاه نیامدید؛ شما تسلیم نشدید؛ ولی دقیقاً در کنار شما، شورای ملی مقاومت ایران و سازمان مجاهدین خلق ایران، به‌رهبری خانم مریم رجوی قرار داشت. آنها برای شما از هیچ‌چیز فروگذار نکردند... حالا که شما اینجا هستید، شورای ملی مقاومت ایران و مجاهدین می‌توانند تمام توجه و انرژی خود را در روی زمین، در صحنه نبرد برای آزادی ایران متمرکز کنند. کانونهای شورشی روز به‌روز گسترش می‌یابند. هم‌چنان‌که رژیم روز به‌روز ضعیف‌تر می‌شود...
حالا چیز جدید و متفاوتی رخ داده است. آن‌چه که می‌خواهم بگویم، به‌عنوان یک دموکرات می‌گویم؛ به‌عنوان کسی می‌گویم که در سال۲۰۱۶ به دونالد ترامپ رأی نداده است و به‌همین دلیل امیدوارم باور کنید که با تمام صداقتم می‌گویم: اقدامات پرزیدنت ترامپ قهرمانانه و تاریخی بوده است؛ چه در رابطه با درهم‌شکستن توافق اتمی با رژیم ایران و چه اِعمال تحریمها علیه حکومت ایران.
اتّهامات سخیف و بی‌پایۀ تروریسم علیه مجاهدین و شورای ملی مقاومت ایران، اکنون به‌جای واقعی خود راه برده است. امروز، این سپاه پاسداران است که به‌وضوح به‌عنوان یک سازمان تروریستی شناخته و نام‌گذاری شده است و این عین واقعیت است...
البته کسانی خواهند بود، به‌ویژه در این لحظات، که از سازش با رژیم ایران دفاع کنند. آنها می‌گویند سرنگون‌کردن چنین رژیمی ممکن نیست. آنها از استمالت دفاع خواهند کرد و ما می‌دانیم که استمالت چمبرلین در برابر هیتلر در اروپا در دهه۱۹۳۰، جنگ جهانی دوم را با میلیونها کشته به‌بار آورد.
پس، به اهل استمالت گوش نکنید؛ به سازشکاران گوش نکنید؛ به بدبینان گوش نکنید. همین بدبینان در زمان انقلاب ضد استعماری آمریکا هم، همین حرفها را می‌زدند. آن هم به گروهی از خواهران و برادران که شجاعت اعلام آزادی از استعمار انگلستان را داشتند. در آن زمان بریتانیا از بزرگ‌ترین امپراتوریهای جهان بود. ولی آنها به سازشکاران و مماشاتگران و بدبینان گوش نکردند. آنها به یکدیگر پیوستند و آزادی را به‌دست آوردند. درست همان‌طور که شما آزادی را به‌دست خواهید آورد. ما هم در این آرمان تاریخی به‌شما می‌پیوندیم.
تاریخ در طرف شماست. دست آخر، آزادی و عدالت و حق همواره پیروز می‌شوند و این همان چیزی است که شورای ملی مقاومت ایران و سازمان مجاهدین خلق ایران نمایندگی می‌کنند...
-در نگاه به‌ تاریخچۀ این جنبش، نکته قابل توجّه این است که شما، هم با دیکتاتوری شاه جنگیدید و هم در برابر دیکتاتوری آخوندها ایستادید، زیرا هدفی که به ‌آن چشم دوخته‌اید آزادی و حقوق بشر است. اشرف۳، بهترین گواه این حقیقت است که این جنبش، آلترناتیو معتبر علیه رژیم را نمایندگی می‌کند.
- زمان قاطعیت علیه این رژیم فرا رسیده است؛ زمان ایستادن در کنار مردم ایران فرا رسیده است؛ زمان ایستادن برای آزادی مردم؛ زمان روی کار آوردن حکومتی در ایران فرارسیده که نافی ادّعاهای رهبری موروثی یا مذهبی باشد. مردم ایران شایستۀ حکومتی هستند که به آنها پاسخگو باشد؛ حاکمیت مردم، توسّط مردم و برای مردم. و همراه با هم، بله ما می‌توانیم. ما آماده هستیم: حاضر، حاضر، حاضر!»

۹۱ ـ سایر سخنرانان گردهمایی نیز، که برای نخستین بار با رزمندگان اشرف پس از انتقال آنها رو به رو می شدند، سخنرانیهای ویژه یی ایراد کردند که نقل همۀ آنها در این بیانیه نمی گنجد و صرفاً به ذکر نمونه هایی اکتفا می کنیم.
ـ استفن هارپر، نخست‌وزیر کانادا در فاصله سالهای 2006 تا 2015، گفت: «...به‌طور غم‌انگیز و خطرناکی، برخی در جهان تلاش دارند با این رژیم مماشات کنند. آنها ادّعا می‌کنند که می‌خواهند با میانه‌روها در این رژیم ارتباط برقرار کنند.
دوستان، آیا ما واقعاً فاقد این هوشمندی هستیم که باور کنیم کسی و یا حتّی یک فرد بالای چنین رژیم افراط‌گرا، افراطی، بی‌رحم و کینه‌توزی، اصلاً می‌تواند یک میانه‌رو باشد؟ مضحک است! سیاستِ درست و تنها سیاست واقع‌گرایانه، قاطعیت و قدرت است. تحریم‌ها را اعمال کنید، نفت آن‌را بایکوت کنید، آن‌را و نهادهایش را به‌عنوان سازمان‌های تروریستی لیست‌گذاری کنید و همان کاری را بکنید که دولت من در کانادا انجام داد: سفارتخانه‌های آن را در سراسر جهان ببندید... امروز من، همانند سال گذشته، از سوی بسیاری از کانادایی‌ها به شما ملحق شده‌ام. هم از سوی آنهایی که از دولت من حمایت می‌کردند و هم آنهایی که با دولت من مخالف بودند؛ ولی همگی به‌طور متّحد از آرزوهای شما برای یک ایران جدید و بهتر حمایت می‌کنند و این کانادایی‌ها، فقط نمونۀ کوچکی از میلیونها نفر با حسن‌نیت و با شهامت در کانادا و میلیاردها نفر مشابه آنها در سراسر جهان هستند که در آمال و آرزوهای شما برای یک ایران جدید شریکند؛ ایرانی که بر اساس نیازهای مردم خودش به ‌جلو حرکت کند و ریشه در بهترین (داراییهای) فرهنگ خودش در تاریخ دارد. این ایران جدید در راه است و ایرانی خواهد بود که آزادانه و با افتخار در میان ملت‌های جهان خواهد ایستاد؛ ایرانی خواهد بود که تلاشهای شما به آن الهام بخشیده است. پس به نبرد ادامه بدهید. حاضر، حاضر، حاضر!».
ـ از فرانسه، برنارد کوشنر، وزیر خارجۀ پیشین، گفت: «آمدن به اشرف۳ واقعاً یک پاداش بود برای افرادی که از شما حمایت می‌کنند و برای شما که حامی مردم خودتان هستید. اکنون با این گام جدید روبه¬رو هستیم، این سرفصل جدید، این دوران جدید. دوران آزادی در ایران... من با آقای جولیانی موافق هستم. این تصوّر واقعیت ندارد که مردم ایران از آخوندها حمایت می‌کنند. او فهرستی از قاتلان به ما ارائه داد؛ او آنها را قاتل نامید و درست گفت؛ آنها قاتل هستند؛ آنها هستند که بنزین بر روی آتش خاورمیانه می‌ریزند؛ آنها در مرکز و منشأ همۀ حملات تروریستی هستند. ما علیه مذهب نیستیم. ولی علیه به¬کارگیری مذهب برای کشتن مردم هستیم. ما مطلقاً علیه این دموکراسی دروغین هستیم و علیه کشتن و شکنجه‌کردن. و همه این کارها را به‌نام دین انجام می‌دهند. دین چیز کاملاً متفاوتی است...
بسیار متأسّفم که فرصت کافی نداشتم تا به‌قدر کافی عمق تحسین خودم را نسبت به خانم مریم رجوی بیان کنم. شما مصمّم هستید، شما پایدار هستید، شما یک الگوی خارق‌العاده برای زنان جهان هستید... اجازه بدهید بگویم که برابری بین زنان ایرانی و مردان ایرانی یک کلمه انقلابی شگفتی‌آور است... ما کاملاً با شما هستیم و از چنین برنامۀ خارق‌العاده‌یی حمایت می‌کنیم».
ـ از فرانسه، دو وزیر پیشین: خانمها میشل آلیوماری (وزیر ارشد و وزیر خارجه و دفاع) و رامایاد (وزیر حقوق بشر) نیر در این گردهمایی سخنرانی کردند.
هم چنین هیأت منتخبان و شهرداران فرانسوی به ریاست شهردار منطقه اوّل پاریس، ژان فرانسوا لوگاره، در گردهمایی «ایران آزاد» شرکت داشتند. آقای لوگاره منطقۀ یک پاریس را به عنوان «شهر خواهر» اشرف ۳ اعلام نمود و لوح امضاشدۀ رسمی در این خصوص را به خانم زهره اخیانی اهداکرد. متعاقباً، تلویزیون کانال 3 فرانسه در 19 ژوئیه 2019 گزارش کرد: «در یک اقدام بسیار سیاسی، شهردار منطقۀ یک پاریس، ژان فرانسوا لوگاره، اخیراً اعلام سمبلیک خواهری منطقۀ یک پاریس را با شهری در آلبانی به نام "اشرف3" به امضا رساند. همۀ ساکنان اشرف ایرانی و در واقع مجاهدین خلق، سرسخت ترین مخالفان رژیم ایران، هستند... اشرف 3 فقط طی یک سال از خاک برخاسته است و توسط مخالفین رژیم آخوندها بر روی زمین دست نخورده یی نزدیک تیرانا ساخته شده است». لوگاره گفت: «از طریق این پیمان خواهری در این روز ما رسماً اعلام می¬کنیم که مقاومت علیه استبداد و همۀ تهدیدها علیه این ارزشها یک حق خدشه ناپذیر و غیر قابل مذاکره است... در شهری هستیم که قلبش می تپد و تبلور امید به جایگزینی و آلترناتیو در ایران است و این آن چیزی است که میخواهیم از آن قدردانی و تشویق کنیم».

۹۲-از آلمان، ادوارد لینتنر، معاون پیشین وزیر کشور، گفت: «در آلمان ادارۀ حراست از قانون اساسی در گزارش اخیر خود هشدار داد که مأموران وزارت اطلاعات (رژیم) ایران در اروپا نه تنها جاسوسی می‌کنند، بلکه دست به اقدامات تروریستی هم می‌زنند و مقرّ اصلی این مأموران در خاک آلمان طبق این گزارش در سفارت (‌رژیم) ایران در برلین است. هم‌چنین سال قبل یک دیپلومات رژیم ایران مستقر در اتریش در آلمان دستگیر شد، بعد از این‌که با سوءاستفاده از پوشش دیپلوماتیک خود یک بمب را از آلمان عبور داد و به دست تروریستها رساند. هدف مأموریت آنها سوءقصد علیه گردهمایی بزرگ جنبش شما شورای ملی مقاومت در پاریس بود؛ همان گردهمایی که خود من هم در آن شرکت داشتم... یک اقدام درست این است که وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران را رسماً در لیست سازمانهای تروریستی قرار بدهیم. من فکر می‌کنم که این کار یک پاسخ مناسب به این شرایط است».
ـ از انگلستان، دکتر متیو آفورد، نمایندۀ برجستۀ پارلمان، گفت: «من افتخار می کنم که بخشی از یک تلاش موفقیت‌آمیزِ چند حزبی در دولت بریتانیا هستم تا امنیت شما و استقرار شما را در اینجا کسب کنیم. امروز، شما اشرفی‌ها و جنبش مقاومت به رهبری خانم رجوی در جبهۀ مقدّم نبرد برای یک ایران آزاد و دموکراتیک هستید؛ شما مشعل و نور امید میلیونها نفر از مردم سرکوب شده در ایران هستید و به این خاطر، ما متشکریم. من و همکارانم در پارلمان بریتانیا در یک تلاش چندحزبی، مُصرّانه از دولت خودمان خواسته‌ایم که سپاه پاسداران را به¬عنوان یک سازمان تروریستی نامگذاری کند. به همین دلیل است که من از تحریمهای آمریکا علیه ولی فقیه حمایت کرده و مصرّانه از دولت خودمان می‌خواهم که در پیروی از این امر تعداد بیشتری از افراد و مقامات رژیم را به¬خاطر نقض حقوق بشر در ایران در لیست تحریمها قرار دهد. من می‌توانم به شما اطمینان بدهم که آرمان حقوق بشر، آزادی و دموکراسی در ایران از حمایت گسترده‌یی در میان همۀ همکارانم در هر دو مجلس، برخوردار است».

۹۳ ـ سالی بریشا، رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر پیشین آلبانی، گفت: «جای افتخار و خوشوقتی بزرگی است که من به شما درود بفرستم؛ به کسانی که چندین دهه است برای آزادی و حقوق بشر در کشورشان مبارزه می‌کنند؛ کسانی که با مشکلات فوق‌العاده‌یی مواجهند، امّا ایستاده‌اند. شما برای هر انسانی، با مواضع و با نبردتان، تماماً الهام می‌بخشید... مأموریت و نقش شما ملی و بین المللی است. من خوشحالم که از مدتها پیش تصمیم درستی [در باره آمدن مجاهدین به آلبانی] گرفتم. دیدید که کشور من سفیر رژیم ایران را اخراج کرد. آلبانی باید تمام نمایندگان رسمی آخوندها را اخراج کند و این کار را خواهد کرد. این شما هستید که در این کشور، ایران را نمایندگی می‌کنید. من بارها در بارۀ برنامۀ ۱۰ماده‌یی خانم رجوی فکر کرده‌ام. این برنامه‌یی است الهام‌گرفته از آرمانهای صد هزار شهید شما؛ برنامه‌یی است مبتنی بر ارزشهای جهانشمول، که کشورها و جوامع را به آزادی و بزرگی می‌رساند؛ برنامه‌یی است که ایران را تبدیل به یک کشور با عظمت و دوست بزرگی برای ملتهای آزاد خواهد کرد. قطعاً من به‌طور کامل از آن حمایت می‌کنم و متقاعد هستم که شما پیروز خواهید شد. آخوندها نشان داده‌اند که هیچ ایمان و اصولی ندارند، آنها نظم جهان را مختل و امنیّت منطقه را تهدید می‌کنند. از یک طرف، امضا می‌دهند که غنی‌سازی اورانیوم را متوقّف کنند، امّا از طرف دیگر، ظرفیّت موشکی خود را افزایش می دهند تا کشورهای آزاد را تهدید کنند. پس دیر یا زود به آن‌چه سزاوارش هستند، خواهند رسید. هرگز خلافت آخوندها در منطقه و در جهان پیروز نخواهد شد».
ـ پاندلی مایکو، وزیر دولت آلبانی و نخست‌وزیر پیشین، گفت: «شما مطّلعید که اخیراً سیاستمداران آلبانیایی درگیر بحث‌های سختی با هم بودند. بعضی اوقات خیلی سخت، امّا در موضوع بودن شما در اینجا هیچ بحثی نیست ... چرا که شما در ایمان آلبانیایی‌ها هستید و این سنّت ماست... سفیر رژیم ایران و معاونش با لگد بیرون انداخته شدند... مجاهدین دوستان ما هستند. این دلیلی است که ما همه با هم هستیم... چرا که شما ما را مفتخر کردید با ساختن شهر زیبای اشرف۳، که به مانند یک مؤسّسۀ دوستی راستین بین ماست. امیدوارم که به¬زودی به تهران برای دیدن شما بیاییم».
ـ فاتمیر مدیو، رئیس حزب جمهوری‌خواه آلبانی و وزیر دفاع پیشین، گفت: «من می‌خواهم از سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت، که دوستان را از سراسر جهان به اینجا در آلبانی آوردند، تشکّر کنم... سال گذشته دولت آلبانی، سفیر رژیم ایران و معاون او را اخراج کرد و تعدادی دیگر دستگیر شدند، به¬خاطر این که آنها طرح یک حملۀ تروریستی را علیه ساکنین اشرف۳ داشتند،‌ در زمانی که شهردار جولیانی از ما خواسته بود برای صحبت در مورد آیندۀ ایران جمع شویم. آنها از انجام هر کاری که بتوانند، دست بر نخواهند داشت. برای این که مشکلات و مسائلی برای ساکنان اینجا به¬وجود بیاورند. آنها از طریق رسانه‌ها اقدام می کنند و هم با عملکرد‌هایشان. امّا ما با هم مقابل آنها خواهیم ایستاد و متوقّفشان خواهیم کرد. ما بایستی تروریست و کشور حامی تروریسم را با نامی که شایسته‌اش هستند، بنامیم. اینجا در آلبانی ما اختلافات سیاسی خودمان را داریم، همان¬طور که آقای مایکو اشاره کرد. ما درگیری‌های روزانه خودمان را بر سر سیاست داریم، امّا ما بر سر هدف شما و حمایت از شما برای ایران آزاد متّحد هستیم».

۹۴- به دنبال سلسله تظاهرات مقاومت ایران و گردهمایی های 5 روزه در آلبانی، دستگاههای تبلیغاتی و امام جمعه های خامنه ای، وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران به تکاپو افتاده و با یاوه‌گویی و هرزه درایی، بیهوده کوشیدند آب رفته را به جوی برگردانند.
در یک نمونۀ منحصر به فرد، که منتهای حِقد و کین و درماندگی رژیم را نشان می¬دهد، سپاه پاسداران در یک خبر سراپا دروغ در روز اوّل مرداد 1398 اعلام کرد: پیر کوشارد «یک دیپلومات فرانسوی مقیم اسرائیل» در یک رشته توییت از سفر خانم مریم رجوی به اسراییل «با هدف دیدار با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر این رژیم و رئیس سازمان جاسوسی موساد، خبر داد». خبرگزاری پاسداران افزود: «این سفر که با وساطت جولیانی و با هماهنگی "بواز رادکین"، سفیر اسرائیل در آلبانی، انجام شده است، ارتباط مستقیم با همکاری بین سازمان مجاهدین خلق و سازمان اطلاعاتی اسرائیل (موساد) دارد».
از این پیشتر در 26 تیر فردی که در حساب توییتری، خود را سرکنسول فرانسه در بیت المقدّس معرّفی می-کرد، در 5 رشته توییت، جزئیاتی از این سفر موهوم را ردیف کرده بود. امّا با ناشیگری در همان توییت اوّل خود را لو داده و نوشته بود: خبر را «از طرف یک همکار سابق، که در تهران با او کار می¬کردم دریافت کردم».
اما این بار، خبرسازی دروغین رژیم به قدری مفتضح بود که به¬سرعت در عرض چند ساعت بر سر رژیم و دستگاه اطلاعاتی و امنیتی آن خراب شد و توییتر، حساب پیرکوشارد را بست. سپس وزارت خارجۀ فرانسه اطلاعیۀ رسمی کنسولگری فرانسه در اورشلیم را تحت عنوان «حساب توییتری قلّابی از سوی سرکنسول فرانسه در بیت المقدس» منتشر و اعلام کرد: «سرکنسول فرانسه در بیت المقدس آقای پیر کوشارد سوژه یک دزدی هویت در شبکۀ اجتماعی توییتر واقع شده است... ».
سایت قدس فلسطین نیز به نقل از یک کانال عبری نوشت: حسابی که در توییتر «خبر دیدار رهبر اپوزیسیون ایران مریم رجوی را از اسرائیل منتشر کرده، جعلی است. روشن شده که این حساب هیچ ربطی به هیچ مسئول فرانسوی ندارد. بعد از تحقیقات مشخّص شده که این حساب مربوط به اطلاعات ایران بوده و هدفش ترویج اخبار دروغ در کادر جنگ روانی (رژیم) ایران علیه اپوزیسیون است...».
روزنامۀ لوموند در 25 ژوئیه (سوم مرداد) در بارۀ جعل هویت سرکنسول فرانسه با ذکر جزئیات و ذیل سوتیتر «راهزنی انفورماتیک و اطلاعات گمراه کننده» نوشت: «در نگاه اوّل، تمام ظواهر حساب توئیتر منسوب به آقای کوشار واقعی به نظر می رسد. یک منبع دیپلوماتیک با لحنی طنزآلود می گوید: "محتویات بسیار معمولی مربوط به فعالیتهای رسمی وی و فاقد هر گونه جذابیّت". این حساب در دسامبر 2013، یعنی سه سال پیش از ورود آقای کوشار به محل مأموریت جدید خود، ایجاد شده بوده است. پس نام کنسول جدید احتمالاً در همین اواخر و پس از آن که این حساب هدف راهزنی قرار گرفته، بر آن افزوده شده است. اخبار نادری که گاه در این حساب درج می شده، به زبان انگلیسی و دربارۀ مسابقات بیس بال بوده است. امّا محتویات آن در ماه مه گذشته تغییر کرد. نوشته ها سیاسی تر شد و از زبان فرانسه استفاده گردید. برخی کارشناسان امضای [رژیم] تهران را در این ماجرا می بینند. اوحد زایدنبرگ، تحلیلگر متخصّص اطلاعات مجازی، می گوید: "می دانیم که [رژیم] ایران از دو سال پیش سرمایه گذاری هنگفتی در عملیات راهزنی سایبری و پخش اطلاعات گمراه کننده انجام داده است... یکی از تکنیکها عبارت است از جعل حسابِ یک مقام خارجی برای پخش اخبار و اطلاعاتی به سود رژیم ایران... پروفایل کنسول فرانسه می تواند به ساختار بزرگ تری وابسته باشد که شامل صدها حساب مجعول است". عملیات جعل پیرامون حساب پیر کوشار یادآور عملیات اعمال نفوذ به مراتب گسترده تری است که در ماه مه گذشته در توئیتر و فیس بوک کشف شد و ایالات متحده را هدف قرار می داد. در دو مورد، حسابهای جعلی به نام کاندیداهای انتخابات میان دوره¬یی نوامبر 2018 مورد سوء استفاده قرار گرفته بود. این حسابها که مندرجاتشان ابتدا به موضوعات مختلف، امّا اغلب جزئی، مرتبط با سیاست داخلی آمریکا محدود می شد، به تدریج شروع به دفاع از مواضع سیاست خارجی ایران کرده بودند. فیس بوک اعلام کرده بود حدود یکصد حساب را، که ظاهراً توسّط "خبرنگاران مطبوعات یا روزنامه نگاران مستقل" اداره شده و "برخی مدّعی عضویت در سازمانهای شناخته شده بودند"، حذف کرده است».

95- تاخت و تاز به مقاومت در قالب‌های میان‌تهی چپ‌نمایانه، ضدّامپریالیستی و ضدّجنگ، ترفند دیگر دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی رژیم است. ادارۀ کلّ التقاط در وزارت اطلاعات و بخش امنیتی ـ دفاعی خبرگزاری سپاه پاسداران در سایتهای داخل و خارج کشور با اسامی گوناگون، بی‌دریغ، گفتمان‌هایی از این دست را ارائه می‌دهند. از قبیل «گردهمایی مجاهدین خلق در آلبانی، تأکیدی مجدّد بر وابستگی و سقوط به قهقرای اپورتونیسم!» و این که «با حمایت بولتون، سناتور سابق جان مک کین، رودی جولیانی، و مجموعه یی از اقلیت جنگ طلب، مجاهدین خلق توانستند یک اردوگاه تعلیماتی بسته برای مقاصد خود در آلبانی به وجود آورند... همایشِ آلبانی در پی گردهمایی های پاریس بیشتر به نمایش های تلویزیونی و انتخاباتی غرب شبیه است که هدفی جز نمایش و خودفروشی در مقابل ارتجاعی ترین نمایندگان امپریالیستی و ایجاد توهّم دربین معدود هواداران باقی ماندۀ آنها ندارد» (بهزاد مالکی، 15 مرداد 1398)
امّا از تاریخ مصرف ترشّحات «ضداستکباری» خمینی، که سرپوش به کرسی نشاندن قانون اساسی ولایت فقیه بود و حزب توده زیر علم آن سینه می¬زد، چهل سال گذشته است. موسوی در مقام نخستوزیر خمینی در جریان قتل عام زندانیان سیاسی «در موردشعارهای انقلاب اسلامی، از جمله آزادی قدس و مبارزه با استکبار، گفت : این شعارها باعث پیروزی انقلاب شد و ما را در معرکه توطئه ها پیروز کرد و همین شعارها امنیت و مصالح ملی ما را حفظ کرد. شعار "مرگ بر آمریکا" ... مهمترین ابزار برای مقابله با گروههای کمونیستی، مائوئیستی و منافقین بود و شعار "مرگ بر آمریکا" بیش از دستگاههای اطلاعاتی در از بین بردن این گروهها نقش داشته است»(جمهوری اسلامی، 12 شهریور 67).
اکنون امّا، مردم در کوچه و خیابان «رو به میهن ـ پشت به دشمن» شعار می¬دهند: «دشمن ما همینجاست ـ دروغ میگن آمریکاست» . از این¬رو، ترفندها و یاوه¬سراییهای ضدّ امپریالیستی دیگر اثر ندارد. به¬خصوص که همه می¬دانند رژیم آخوندها برای نابودی مقاومت از کمک گرفتن از هیچ شیطان کوچک و بزرگی فروگذار نکرده است. خواست مبرم رژیم از آمریکا قبل از جنگ 2003 در عراق بمباران مجاهدین و قرارگاههای ارتش آزادیبخش بود. پاسدار محسن رضایی، سخنگوی شورای عالی امنیت رژیم به ریاست آخوند خاتمی، در ۱۵مرداد ۱۳۸۱ این درخواست را از آمریکا اعلام کرد و جزئیات آن در جریان جنگ و پس از جنگ توسط رسانه های آمریکایی، از جمله وال استریت ژورنال (17 آوریل 2003) و واشینگتن پست (18 آوریل 2003) علنی و برملا شده است.
بنابراین، لُبّ کلام، که همان گناه اصلی مقاومت از 30 خرداد 1360 به بعد است، همانا شعار سرنگونی و تبلیغ برای «تغییر رژیم» است؛ گناهی که ما به آن افتخار می‌کنیم و ربطی به امروز و دیروز و اروپا و آمریکا یا تغییرات در هیأت حاکمۀ آمریکا نداشته و ندارد. شورا از همان روز تأسیس، خود را به عنوان آلترناتیو دموکراتیک و مستقل رژیم حاکم اعلام کرده و سنگین ترین بها را برای حفظ استقلال خود پرداخت کرده است.
در گردهمایی بزرگ مقاومت در ۹ تیرماه ۱۳۹۷ خانم مریم رجوی، رئیس جمهور برگزیدۀ شورای ملی مقاومت برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران، گفت: «در این 40سال، مدّعیانی، که اهل قیمت دادن نبودند، همه، شانس خود را آزمودند. ولی واقعیتها و تجربهها، نشان داده که این رژیمِ تاریک و سیاه، نه استحاله و اصلاح میشود، نه :"سبز" و "مخملی". سرنگونی این رژیم، لاجرم قیمت میخواهد؛ صداقت و فدا میخواهد؛ سازمان و تشکیلات و جایگزین مستحکم سیاسی میخواهد؛ کانون شورشی میخواهد و ارتش آزادی».
آقای مسعود رجوی نیز بارها اعلام کرده که: «تغییر و سرنگونی کار ایالات متّحده نیست و نمی تواند باشد. سیاست آمریکا تغییر رفتار رژیم و وادارکردن آن به مذاکره و مصالحه است. تجربۀ عراق به عنوان بزرگترین اشتباه سیاست خارجی آمریکا برای چند نسل کفایت است... از این¬رو، اگر کسی فکر می کند یا می خواهد چنین القاکند که آمریکا به واقع در صدد سرنگون کردن رژیم و پرداختن قیمت آن است، یا اشتباه میکند و یا عمد دارد برای بهرهبرداری سیاسی خودش چنین قلمداد کند».
اکنون به روشنی می¬توان دید که بدون «تغییر رژیم» و پایبندی جدّی و عملی به سرنگونی فاشیسم دینی، آن¬چه از چپ نمایی‌های میان‌تهی باقی می‌ماند، هیچ چیز جز همدستی و همصدایی یا اتّحاد عمل عینی با دیکتاتوری ولایت فقیه نیست؛ رژیمی که مرتجع‌ترین و ضدّکارگری‌ترین دشمن و قاتل مردم ایران است.

فصل دهم:
چشم انداز تحوّلات، وظایف و تعهّدات ما

۹۶ ـ در حالی که طی یک قرن گذشته دیکتاتوریهای شیخ و شاه حاکمیت جمهور مردم ایران را ربوده اند، اکنون زمان برخاستن برای به کرسی نشاندن حق آزادی و حاکمیت ملت ایران است.
شورای ملی مقاومت، که نیروهای تشکیل دهنده¬‌اش از میان برپادارندگان حقیقی انقلاب بهمن و مقاومت‌کنندگان علیه سلطنت، به ویژه سلطلنت غاصب خمینی هستند، برای رهایی به پاخاسته ‌اند تا آیندۀ ایرانی بدون وابستگی، بدون اسبتداد دینی، و با آزادی و حاکمیت مردم را، به هر قیمت، تضمین کنند.
مردم و مقاومت ما با چهل سال ایستادگی و مقاومتِ بی¬سازش با سارقان انقلاب ایران، آنها را از نفس انداخته و خود پر نفس تر از همیشه، برای آزادی و دموکراسی و برقراری حاکمیت جمهور مردم قیام کرده اند.
جنبش مقاومت پایدار مردم ایران با کانونهای شورشی و ارتش آزادی و جایگزینی دموکراتیک در صحنه عمل انقلابی و با مرزبندی اساسی «نه شاه ـ نه شیخ» و با تضمین و پشتوانۀ خون یکصد و بیست هزار شهید راه آزادی، مصمّم است دیکتاتوری دینی را سرنگون و ایران آزاد آینده را بنا کند.

۹۷ ـ شورای ملی مقاومت ایران، در آغاز سی و نهمین سال حیات خود، همچون سالهای گذشته، بار دیگر بر اساس برنامه و مصوّبات خود و با تأکید بر برنامۀ 10مادّه یی خانم رجوی، خاطرنشان می کند:
ـ ما بر اساس خط مشی اصولی خود مبنی بر مخالفت با هرگونه جنگ‌افروزی و لشکرکشی نظامی خارجی در ایران و مخالفت با هرگونه آلترناتیوسازی از جانب قدرتهای بزرگ، برضرورت قطع همۀ حمایتها و امدادرسانیها به دیکتاتوری مذهبی و تروریستی حاکم بر ایران، تأکید می کنیم؛
ـ ما از مبارزۀ حق طلبانۀ کارگران و مزدبگیران علیه نظام حاکم و از مطالبات معلّمان، پرستاران، پزشکان و دیگر اقشار معترض و به پاخاستۀ میهنمان، حمایت و همبستگی خود را با آنان اعلام می کنیم. خواست کارگران ایران برای حق اعتصاب و حق ایجاد تشکلهای مستقل کارگری و نظارت سازمان بین المللی ‏کار بر حقوق کارگران ایران و لغو کار کودکان، از خواستهای دیرین شورای ملی مقاومت ایران است؛
ـ ما خواستار اقدام بی درنگ شورای امنیت ملل متّحد به منظور جلوگیری از نقض حقوق بشر در ایران و بازدید هیأتهای بین المللی و گزارشگر ویژۀ حقوق بشر از زندانهای ولایت خامنه¬ای و ملاقات با خانوادۀ شهیدان و زندانیان سیاسی هستیم و از جامعۀ جهانی می خواهیم برای توقّف اعدامهای خودسرانه به اقدام عملی و جدّی دست بزند. چشم پوشی قدرتهای بزرگ از نقض حقوق بشر در ایران به بهانۀ توافق اتمی، محکوم و غیرقابل قبول است؛
ـ ما برای رفع تمامی اَشکال تبعیض جنسیتی از زنان، برابری کامل زن و مرد در تمامی عرصه های حیات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و قضایی، لغو هرگونه تبعیض مذهبی و جدایی دین از دولت مبارزه می کنیم و دفاع پیگیر از آزادی بیان و اندیشه، آزادی اطّلاع رسانی و نفی سانسور را وظیفۀ خود می دانیم؛
ـ ما از «خودمختاری داخلی به مفهوم رفع ستم مضاعف از همۀ شاخه ها و تنوّعات ملّی وطنمان و تأمین جمیع حقوق و آزادیهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی برای آنها در چارچوب وحدت، حاکمیت و یکپارچگی تجزیه ناپذیر کشور» دفاع می کنیم؛
ـ ما از تلاش مدافعان بهبود محیط زیست برای جلوگیری از نابودی طبیعت و حفاظت و بهسازی محیط زیست قدردانی و حمایت می کنیم؛
ـ ما به اعلامیۀ جهانی حقوق بشر و منشور ملل متّحد پایبندیم، از همزیستی مسالمت آمیز، صلح و همکاریهای بین المللی و منطقه یی حمایت می کنیم. ایران آزاد فردا غیراتمی و عاری از سلاحهای کشتار جمعی است.

۹۸ ـ ما بار دیگر در رابطه با قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 بر لزوم محاکمۀ آمران و عاملان این نسل-کشی سازمانیافتۀ حکومتی، که از مصادیق بارز جنایت علیه بشریت است، تأکید می کنیم و از کمیسر عالی حقوق بشر می خواهیم که یک کمیسیون مستقل در مورد قتل عام سال ۶۷ تشکیل دهد.
انتشار نوار صوتی آقای منتظری در گفتگو با اعضای هیأت مرگ در تابستان1395، سند انکارناپذیر دیگری از این جنایت بزرگ است.
سند دیگر مصاحبۀ تیرماه 1396 آخوند علی فلاحیان، وزیر اطلاعات پیشین رژیم، است که با استناد به خمینی گفت: «اینها اصلاً محاکمه نمی خواهند... اینها حکمشان همیشه اعدام است، اصلاً حکم ولایی ایشان [خمینی] بود. چه قبل از این جریان 67 چه بعدش، حکم اینها اعدام است، حتّی اگر حاکم شرعی هم حکم به اعدام نداده باشد».
اظهارات اخیر مصطفی پورمحمدی، یکی از اعضای کمیتۀ مرگ (وزیر کشور احمدی نژاد و وزیر دادگستری روحانی) نشان می¬دهد که محاکمۀ آمران و عاملان قتل عام 67 تا کجا ضروری است. او در دوم مرداد 1398 گفت: «دشمنی از این (مجاهدین) بدتر هم می‌شود؟ در تمام دنیا چهرۀ (نظام) را تخریب کردند. هیچ تخریبی در این 40 سال اتّفاق نیفتاده مگر آن که پای اصلی آن منافقین بوده است. ما هنوز تصفیه‌حساب نکرده‌ایم و بعد از تصفیه‌حساب این حرف‌ها را پاسخ می‌دهیم. شوخی هم نداریم... ما به‌خاطر منافقین کلّی شهید دادیم، تلفات دادیم، شکست خوردیم ... امروز هم منافقین خائن‌ترینِ دشمنان‌ این ملت‌اند و باید جواب بدهند، باید پای میز محاکمه بیایند و به حساب تک‌تک آنها رسیدگی شود... وقت حرف‌زدن نیست... الآن وقت به‌حساب‌رسیدن است؛ وقت زمین‌گیر کردن و محاکمه ‌کردن است؛ وقت بر سر جای نشاندن دنیای جنایتکاری است که از تروریسم دفاع می‌کند».
مقاومت ایران از شورای امنیت ملل متحد مصرانه می خواهد که موضوع این «بزرگترین جنایت» تاریخ حاکمیت آخوندها را در دستور کار خود قرار داده و برای تحقیق و تعقیب و محاکمۀ سردمداران رژیم یک دادگاه ویژه تشکیل دهد.
۹۹ ـ شورا مانند سال گذشته اعلام می‌کند: راه حل عملی برای سرنگونی رژیم حاکم بر ایران در گام اوّل، به سازماندهی و تشکل‌یابی حول شعار محوری مبارزه منوط است. برای دستیابی به یک جمهوری آزاد و برابر، نه وقوع معجزه یی متصوّر است و نه شانس و تصادفی به سود ما در کار خواهد بود. تمام دارایی ما، ملّت ایران است و فرزندان پیشتازش و این البته، بزرگترین قدرت جهان است. پس همه چیز را باید از دستها و اراده های خودمان انتظار داشته باشیم. از اینرو، شورا همۀ زنان و مردان ایران زمین و نیروهای سیاسی و رنگین کمان نیروهای اجتماعی و فرهنگی ایران را فرا می خواند تا پیرامون شعار محوری «مرگ بر اصل ولایت فقیه ـ مرگ بر دیکتاتور ـ مرگ بر خامنه ای»، در هزار و هزاران کانون شورشی و اشرف دیگر، متّحد و متشکل شوند.
جنبش بیشماران و قیام مردم ایران، در هر کوی و برزن، در هر کارخانه و شهر و روستا و در هر اداره و مدرسه و دانشگاه، قادر است نظام اهریمنی، ضدّ مردمی و ضدّ ایرانی ولایت فقیه را به زیر کشیده و حاکمیت مردم را برقرار کند.

۱۰۰ ـ هم¬چنان که مسئول شورا در 16 دی 96 اعلام کرد: «شورای ملی مقاومت، به دور از هرگونه تنگ نظری و پافشاری بر مواضع و برنامه و مصوّبات خود، پیوسته به جبهۀ همبستگی ملّی برای سرنگونی استبداد مذهبی فراخوان داده و آمادۀ همکاری با همۀ نیروهای جمهوری خواهی است که با التزام به نفی کامل نظام ولایت فقیه و همۀ جناحها و دسته بندیهای درونی آن، برای استقرار یک نظام سیاسی دموکراتیک و مستقل و مبتنی بر جدایی دین از دولت، مبارزه می کنند.

شورای ملی مقاومت ایران
مرداد1398

 

 

 

  همزمان با گسترش قيامها و جنبشهاي اجتماعي،

كه در ديماه سال پيش جامعه ايران را وارد دوران نويني كرد، شوراي ملي مقاومت ايران به سي و هشتمين سال حيات خود قدم گذاشت

براي جنبش مقاومت سازمانيافته جاي بسي افتخار است كه در صد و دوازدهمين سالگرد انقلاب مشروطه، انقلابي كه عليه استبداد و ستم و براي برقراری قانون و عدالت بود، وفادار به ميراث گرانبهاي آن انقلاب، هم‌چنان پرچم استقلال و دموكراسي را با مرزبندي با شاه و شيخ در دست دارد. راهي كه مشروطه خواهان در مبارزه با استبداد مطلقه آغاز كردند، به علت توطئه ها و كارشكنيهاي استعمار (انگليس و روسيه) و ارتجاع داخلي (شيخ فضل الله نوري، سلف خميني)، در همان مراحل اول متوقف شد و از بطن همين توطئه ها بود كه استعمار انگليس ديكتاتوري رضا خان قزاق را پس از كودتاي سوم اسفند 1299 به كرسي سلطنت نشاند و سپس در سال 1312 (1933) قرارداد نفت را از طريق او به مدت 32 سال ديگر تمديد كرد. تا اينكه پس از دو دهه، نهضت ملي کردن صنعت نفت به رهبري دكتر محمد مصدق دستاوردهاي انقلاب مشروطه را احيا كرد.

شوراي ملي مقاومت ايران بر خود مي بالد كه در شصت و ششمين سالگرد قيام تاريخي مردم ايران در روز 30 تير سال1331 عليه توطئة استعمار (انگليس و آمريكا) و ارتجاع داخلي (دربار سلطنتي و آخوندهاي مرتجع) كه دولت ملي- دموكراتيك دكتر محمد مصدق را به قدرت بازگرداند، هم‌چنان ثابت قدم بر استقلال و آزادي پافشاري مي كند.

 اين درست است كه جنبش ملي کردن صنعت نفت با كودتاي ننگين 28مرداد سال 1332 ناكام ماند، و اين هم واضح است كه خميني با سرقت رهبري انقلاب ضد سلطنتي در خلأ ناشي از سالها ديكتاتوري و اعدام و اسارت پيشتازان انقلاب و با خيانتي آشكار در تبديل مجلس مؤسسان ملي به خبرگان، ولايت فقيه و استبداد مذهبي را تحميل كرد؛ اما مبارزه مردم ايران در مسيري پرفراز و نشيب ادامه يافت و در يك شرايط بحراني و در ميان آتش و خون، شوراي ملي مقاومت ايران در 30 تير1360 به ابتكار مسعود رجوي پايه گذاري شد.

بدين ترتيب راهي كه با انقلاب مشروطه آغاز شده بود و با نهضت ملي شدن صنعت نفت ادامه پيدا كرد، با يك جهش تكامي در پيكار بي امان آگاهترين و فداكارترين زنان و مردان ايران زمين جريان يافت. اين رزم سترگ به رغم فراز و نشيبها و همة رنجها و سختيها هم چنان ادامه دارد.

از 30 خرداد سال 1360، كه جنبش مقاومت سازمانيافته براي سرنگوني استبداد مذهبي قيام كرد، تا قيام 30 خرداد سال 1388 و متعاقب آن قيام 6 دي سال 1388(روز عاشورا) و از آن روز تا قيامهاي دي ماه 1396 و جنبشها و خيزشهاي پس از آن، خلق ما به رغم هزينه هاي سنگين، توانسته است رژيم ولايت فقيه را در مسير استيصال و نابودي سوق دهد.

 اين خيزشها و قيامها نشان مي دهد كه راهي كه جنبش مقاومت از 30 خرداد سال 1360 آغاز كرده و تأكيد مقاومت بر تضاد اصلي جامعه، يعني تضاد بين مردم با رژيم حاكم و ضرورت قيام و سرنگوني استبداد ديني براي احراز حاكميت مردم، درست و دقيق و يگانه طريق مبارزه براي آزادي بوده است.

فوران قيامها در ديماه 1396، انباشت و بروز انفجاري مجموعه يي بود كه تضاد اصلي جامعه را تشكيل مي دهد.

قيامهاي سراسري بر بستر بحران و شرايط انقلابي شكل گرفت و در142 شهر در سراسر ايران، از شمال تا جنوب و از غرب تا شرق كشور با شركت رنگين كمان جامعه ايران طي ده روز چنان لرزه اي بر بنياد ولايت خامنه اي انداخت كه با هيچ تدبير و ابزاري قابل بازسازي نبود و با گذار از اين قيام شرايط جامعه به كلي دگرگون شد. ديگر نه وضعيت مردم و نه موقعيت حكومت به شرايط قبل از قيام بر نمي گردد. در چنين شرايطي، مناسبات قدرتهاي جهاني و منطقه اي با رژيم حاكم برايران نيز به شكل قبل باز نخواهد گشت.

قيامها و تداوم آنها و تحولاتي كه پس از آن در صحنه سياسي رخ داد، هم پوچی امکان اصلاح از درون حاكميت را برملا كرد و هم خدعه های ترس آفرین «سوريه اي شدن»، «جنگ داخلي» و «تجزيه ايران» را بي اعتبارساخت. حقيقت اين است كه مانورهای مذکور، كه طي سالهاي گذشته در ايران رايج شده بود، به وسيله نهادهاي گفتمانساز ولايت خامنه اي ساخته و پرداخته شده بودند و هدفی جز منحرف كردن مبارزه براي سرنگوني رژيم و به سرانجام رساندن انقلاب دموکراتيك مردم ايران نداشتند. هم از اين روست كه دستاوردهاي قيامهاي سترگ دي ماه 1396 بر تارك مبارزه خلق ما براي رهايي مي درخشد و نشان مي دهد كه جانفشانيها و فداكاريهاي زنان و مردان ايران زمين در 112 سال گذشته بي نتيجه نبوده است.

شوراي ملي مقاومت ايران در آغاز سي و هشتمين سال حيات خود وظيفه خود مي داند كه ياد و خاطرة همة زنان و مرداني را كه در بيش از يك قرن گذشته، در راه پيكار پرشكوه براي آزادي، استقلال، دموكراسي و عدالت به شهادت رسيدند، به خصوص خاطرة شهيدان قيامهاي اخير و بيش از سي هزار شهيد سرفراز قتل عام زندانيان سياسي در سال 1367 را كه به خميني جلاد «نه» گفتند و با نثار خونهاي پاكشان پرچم «مقاومت به هرقيمت براي سرنگوني ولايت فقيه» را در اهتزار نگه داشتند، گرامي بدارد.

شورا به مقاومت دليرانه زندانيان سياسي، به ويژه زندانياني كه با اعتصاب غذا و خطرپذيري و تهاجم به دشمن در كانون اقتدار ضد انساني‌اش، پرچم ايستادگي را شجاعانه برافراشته نگهداشته اند، درود مي فرستد و همبستگي خود را با تمامي خانواده هاي شهيدان و زندانيان سياسي كه در راه و رسم آزاديخواهي فرزندان رشيدشان هستند، اعلام مي كند.

شوراي ملي مقاومت، هم چون گذشته با تمام توان از مبارزات و خيزشهاي مردمي، جنبشهاي خاموشي ناپذير و مستمر كارگران، معلمان، كشاورزان، پرستاران، بازاريان و كسبه، جوانان و حركتهاي حق طلبانة مليتها و مردم به پاخاسته در مناطق مختلف ميهنمان، كه در چارگوشة ايران درفش مبارزه براي سرنگوني استبداد ديني و تحقق استقلال و آزادي و نفي هرگونه تبعيض جنسي، ملي و مذهبي را، با قبول همة مخاطرات و هزينه هاي آن، برافراشته نگهداشته اند؛ حمايت كرده و براي رساندن صداي اين جنبشها به گوش عموم مردم ايران و جهان كوشيده است.

شورا در مقدمة بيانية سال 1394 خود پيرامون تلاشهاي رژيم براي درهم شكستن مقاومت سازمانيافته اعلام كرد: «خامنه اي با تمام امكانات داخلي، منطقه يي و جهاني خود كوشيد تا با ضربه زدن به مقاومت سازمانيافته، تهديد اصلي سرنگوني ولايتش را خنثي كند. او و ايادي ريز و درشتش با توطئه هاي گوناگون كوشش كردند تا به خيال خام خود، مقاومت را از روي نقشه سياسي ايران پاك كنند. تلاش براي ايجاد تزلزل در صفوف شورا، توطئه هاي پي در پي عليه رزمندگان مجاهد خلق در ليبرتي، بسيج عوامل اطلاعات به عنوان خانواده ها و گسترش گفتمان سازيهاي بي شرمانه از طريق ايجاد سايتهاي اينترنتي و ساختن فيلمهاي قلابي، با سيلابي از اكاذيب ديوانه وار، ازجمله ابزارهاي رژيم براي نابودي مقاومت سازمانيافته بود».

كشف شبكة تروريستي رژيم در بلژيك كه براي عمليات تروريستي در گردهمآيي بزرگ مقاومت سامان يافته و در آستانه عمل بودند، صحت گفته ما را يك بار ديگر ثابت كرد.

شوراي ملي مقاومت از تلاشهاي بي وقفة خانم مريم رجوي، رئيس جمهور برگزيدة شورا، در افشا و محكوميت بين المللي جنايات سركوبگرانه و موج اعدامها و شكنجه زندانيان، در حمايت كامل از قيام مردم ايران براي سرنگوني رژيم و در رويارويي با بنيادگرايي و تروريسم برخاسته از خلافت خميني و خامنه اي و همبستگي با ملتهاي رنج ديده از اين پديدة شوم قدرداني مي كند. اين فعاليتها، به گونه يي درخشان درگردهمايي بزرگ 9تيرماه امسال، موقعيت سياسي، اجتماعي و بين المللي جنبش مقاومت و آلترناتيو دموكراتيك را در شرايط حساس و پرتحول ايران و منطقه و جهان، بارز كرد.

در سال گذشته قطب بندي سياسي بين جنبش مقاومت و استبداد ديني در زمينة سياسي و اجتماعي مسير تكاملي خود را طي كرد و راه حل مقاومت ايران كه متكي بر مردم ايران و رزمندگان آزادي است، خود را هرچه بيشتر در جنبشها و خيزشهاي اجتماعي، به ويژه در قيام دي ماه 96 نشان داد.

اما در يكسال گذشته زندگي مردم ايران هر روز به فلاكت بيشتر كشيده شد. بحران اقتصادي به فاجعه اقتصادي فرا روئيد و زندگي اكثريت مردم هرچه بيشتر به تباهي سوق داده شد. ابعاد تعرض به سطح زندگي و معيشت مردم به شكل بي سابقه اي افزايش يافت؛ بيكاري، فقر، بي خانماني، ناهنجاريهاي اجتماعي، اعتياد، فحشا و خودكشي روزافزون شد. بحران بي آبي به فاجعه اي بزرگ تبديل شد و حكومت به جاي سرمايه گذاري موثر براي برون رفت از اين فاجعه يا حداقل مهار آن، درآمدهاي كشور را براي مقابله با مقاومت سازمانيافته، سركوب مردم بپاخاسته، كنترل زندگي خصوصي مردم، چپاول دارائيهاي كشور و به حراج گذاشتن ثروتهاي ملي، صدور ارتجاع و مداخله آشوبگرانه هزينه كرد.

در چنين شرايطي مردم ايران راه مبارزه را انتخاب كرده اند. شورا در بيانيه سال گذشته خود مبارزه مردم را اين گونه جمعبندي كرد: «در فضاي بحران و شكاف در هرم قدرت، جنبشهاي اجتماعي توده هاي مردم به ويژه كارگران و زحمتكشان اعتلا پيدا كرد. مردم محروم و به فلاكت كشيده شده ايران كه بار فاجعة اقتصادي را به دوش مي كشند، و بيكاري، فقر، بي خانماني و ناهنجاريهاي اجتماعي را روزمره تجربه مي كنند، به اشكال مختلف، اقدام به مبارزه و اعتراض كردند. سراسر ايران زمين عرصة اعتراضات زنان و مردان به پاخاسته يي بود كه از تخريب محيط زيست، از فاجعة بي آبي، از ريزگردهاي كشنده، از تخريب جنگلها و از فجايعي چون فروريزي ساختمان پلاسكو در تهران، انفجار در معدن ذغال سنگ آزادشهر گرگان و... به ستوه آمده و در جاي جاي ميهن فرياد اعتراض سردادند. در اغلب اين اعتراضات، زنان نقش برجسته يي داشتند.»

رخدادهاي يك سال گذشته نظير همبستگي مردم با زلزله زدگان استان كرمانشاه، قيام دي ماه، خيزشهاي كازرون، كاميونداران و بازاريان و هزاران حركت اعتراضي روزمره به جمعبندي ما در بيانيه سال پيش چندين ضريب مي زند و مجموعة رويدادها در جبهة حاكمان و در صفوف توده ها و نيز اوضاع كلي كشور نشان از آن دارد كه جامعه در شرايط انقلابي قرار دارد و غلبه بر تمام فجايعي كه محصول حاكميت استبداد ديني است، با سرنگوني اين نظام جهل و جنايت آغاز خواهد شد.

شوراي ملي مقاومت از طريق انتشار نتيجة بحثهاي اجلاسهاي مياندوره يي، از طريق روشنگريهاي كميسيونها و سازمانها و شخصيتهاي عضو شورا و به ويژه از طريق سخنرانيها و موضعگيريهاي خانم رجوي، مواضع خود را به اطلاع عموم رسانده است.

 بيانية حاضر، شرح اهم وقايع و جمعبندي و فشرده‌يي از ارزيابي ما پيرامون مهمترين تحولاتي است كه با سرنوشت مردم و مقاومت سازمانيافتة ايران پيوند دارد.

 

فصل اول:

قيامهاي سترگ و سراسري مردم ايران

 

۱-درحالي كه اين بيانيه در مرحلة انتشار است، ميهن ما پس از خيزش بازار تهران و خيزشهاي براز جان و خرمشهر در تيرماه، بار ديگر در مرداد ماه صحنه قيامهاي سراسري است. تاكنون در شهرهاي اصفهان، شيراز، كرج، مشهد، اراك، رشت، اهواز، قهدريجان، انديمشك، دزفول، شاهين شهر، نجف آباد، قرچك ورامين و مناطق مختلف تهران بزرگ، خيزش و قيام و شعارهاي «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ برخامنه اي»، « مرگ بر روحاني»، «آخوندها حيا كنيد، مملكتو رها كنيد» و «واي به روزي كه مسلح شويم»، زمين را زير پاي حاكميت بحران زده و درماندة آخوندها مي لرزاند و جهان شاهد اين واقعيت انقلابي است كه در ايران پاييني ها اين حكومت را نمي خواهند و بالايي ها قادر به حكومت نيستند.

هم چنانكه مسعود رجوي در پيام شماره ۱۰ ارتش آزاديبخش ملي ايران گفت: «اين قيامي است تا سرنگوني و پيروزي. تداوم دارد. گسترش مي‌يابد. عمق پيدا مي‌كند. با مقاومت سازمانيافته پيوند و پشتوانه دارد. دشمن ضد بشر در برابر آن، هيچ راه حل و برون‌رفت و برگ برنده ندارد».

خامنه ای پس از دو هفته سکوت در  روز ۲۲مرداد اذعان کرد که قیامهای مرداد، ادامة قیامهای دیماه است، اما به نحوی مضحک همه چیز را به آمریکا نسبت داد و گفت: «رئیس‌جمهور آمریکا گفت شش ماه دیگر شما خبرهای مهمی از ایران خواهید شنید؛ آن شش ماه دیگر، همین مرداد بود، همین قضایای چند روز قبل از اینِ مرداد که چند جا چند نفری جمع یک شعاری دادند. دارند پول خرج می کنند، زحمت می کشند برای این که یک حادثه درست کنند، این‌جوری از آب درمی‌آید». تلاش رقت بار ولی فقیه، دو روز هم دوام نیاورد و یکی از سرسپردگان ولایتش در بارة تلنبار ناگواريها براي رژيم گفت : « ناگوارتر اما، وقتی است که عامل سومی به صحنه وارد می شود و در جلو چشمهایمان محوری ترین سرمایه و اسباب اقتدار نظام یعنی ”پشتوانة مردمی“ مان را از ما می ربایند و بر موج مطالبات بسیار به حق آنان سوار می شوند.این عامل سوم و به تعبیر مقام معظم رهبری ”ضلع سوم مثلث“ با اهرمهایش که همان ”کانونهای شورشی“ باشند دیگر نه اصولگرا را می شناسند و نه اصلاح طلب را . همین اهرمها که منافقین آن را در دهة شصت  ” هسته های مقاومت“ می نامیدند این روزها با پر رویی تمام و با شعار عجیب و ناهنگام ” وای به روزی که مسلح شویم“ به آتش افکنی در سرمایة بنیادین  نظام که همانا  نسل جوان این سرزمین باشند، مشغولند. چه می شود کرد اگرکه ادعای کسانی که می گفتند ”برانداز مسلح“ را می خواهیم به ”مخالف نظام“  و ”مخالف نظام“ را به ”منتقد نظام“ تبدیل کنیم ، هنوز هم در گوشمان زنگ می زند. آنها با همین ادعا سالها  چون موریانه پایه های اعتقادی همین جوانان را خوردند و نه تنها کسی  را به سمت نظام و ارزشهای آن نکشاندند ، بلکه فرزندان جوان خودمان  را به ”طعمة منافقین“ و کانونهای شورشی آنها تبدیل کردند...آن چه امروزه شاهد آن هستیم ، آتشی است که در سراسر این مملکت روزانه زبانه می کشد. اگرنگاه مردمخواهانه نظام ما به مطالبات برحق مردم نبود و اگر دست نیروهای امنیتی نظام برای مقابله با مردم ”معترض به نارساییهای واقعی“ باز بود ، هرگز منافقین نمی توانستند این گونه در روشنای روز، در هر گوشه یی از این مملکت،  جولان بدهند و هر کاری که خواستند بکنند. این جاست که ضرورت هوشیاری و بصیرت نیروهای امنیتی و انتظامی ما حرف آخر را می زند. چراکه می توانند نقش خود را در شناسایی کانونهای آتش افروز منافقین ایفا کنند و صفوف جوانان احساساتی و البته غیر هوشیار را از دسترسی  دسیسه های ”کانونهای شورشی“ دور نمایند. هم چنین نقش رسانه های دلسوز انقلاب بسیار تعیین کننده است که با هشدارهای مکرر ، می توانند به افشای دشمنان منافق بپردازند و تا دیر نشده  آژیر خطر را در هر مناسبتی و در هر مقاله و مطلبی به صدا در آورند».

همین شخص «زنگ خطر» را در بارة فضای مجازی به صدا در آورده، می نویسد: «به جرأت می توان گفت در فضای مجازی مربوط به تلگرام، دشمن و به طور خاص سازمان منافقین خلق حاکمیت دارد. برای کسانی که با شگردهای این سازمان آشنا باشند این سخن به هیچ عنوان گزافه نیست بلکه عین واقعیت می باشد.  فرهنگ براندازی که امروزه در شبکه های اجتماعی حاکم است را - اگر نگوییم صد در صد – به میزان بسیار بالایی متاثر از ادبیات و لحن براندازانه و بسیار ملموس سازمان باصطلاح ”مجاهدین خلق“ است.  در اغلب گروههای تلگرامی اعم از گروههای سیاسی و خیلی از گروههای اجتماعی  این فرهنگ موج می زند . شاید باورمان نشود که خیلی از گروههای باصطلاح اصولگرا و به ظاهر مومن به انقلاب نیز از خطر نفوذ « فرهنگ منافقانه این سازمان » در امان نیستند. به این می گویند حاکمیت مرموزانه و بی سر و صدا در پهنه یی که تا درون خانه های مسئولین نظام و در بالاترین سطوح ادامه دارد. این روزها می بینیم که  خیلی از فرزندان افراد مومن و حزب اللهی و وابسته به نظام  نیز تا فرق سر در فضای مجازی تحت حاکمیت منافقین فرورفته اند و متوجه نیستند. اپیدمی کانالها و گروههای اجتماعی در فضای مجازی تلگرام ،  مصداق محیط تنفسی آلوده پیدا کرده است که کودکان ما تا خود ما و تا مادر بزرگها و پدر بزرگهای ما همه و همه در آن تنفس می کنیم و لاجرم از عوارض آن گریزی نیست» (علي زارعي -تهران پرس 24مرداد97).

 

۲-قيامهاي ديماه ۱۳۹۶ كه در روز پنجشنبه ۷ دي ۱۳۹۶، در 6 شهر (مشهد، بيرجند، نيشابور، كاشمر، شاهرود و نوشهر) با خيزش اعتراضي مردم فرودست و به جان آمده بالا گرفتند، دوران نويني در تاريخ انقلاب دموکراتيك مردم ايران را به ثبت رساندند. اين قيامهاي مردمي و سراسري با گذشت يك روز در شهرهاي بزرگ و كوچك در سراسر ايران و در بيش از 140 شهر در تمامي 31 استان كشور، از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب كشور گسترش پيدا كرد. ايران زمين زير گامهاي استوار و مشتهاي گره كرده زنان و مردان دلير به لرزه افتاد.

قيام كنندگان در آغاز با شعار «مرگ بر گراني، مرگ بر روحاني، مرگ بر ديكتاتور» و «سوريه را رها كن، فكري به حال ما كن»، با شورش عليه سركوب و ديكتاتوري و ابراز انزجار از سياست مخرب و ويرانگر حمايت از رژيم اسد و جنگها و دخالتهاي تروريستي رژيم ولايت فقيه در منطقه، حركتي را آغاز كردند كه در كمتر از 24 ساعت به شعار «مرگ بر خامنه اي» و «مرگ بر اصل ولايت فقيه» ارتقا پيدا كرد. مردم به پاخاسته با صراحت اعلام كردند كه  براي نان، كار و آزادي قيام كرده و ديگر نمي خواهند به شكل گذشته زندگي كنند. «استبداد ديني، رژيم جمهوري اسلامي و ولايت فقيه» را با همه باندها و دسته بنديهاي درون آن رد مي كنند. شعار «اصلاح طلب، اصول گرا، ديگه تمومه ماجرا» بر اين حقيقت مُهر تاييد كامل زد.

 

۲-روز پنجشنبه هفتم دي، از همان ساعتهاي اولية خيزش مشهد، دبيرخانة شوراي ملي مقاومت اعلام كرد، تظاهرات مردم مشهد كه از ميدان شهدا؛ مقابل ساختمان شهرداري آغاز شد، به سرعت منطقه وسيعي از شهر را فرا گرفت و جمعيت آن به ده هزار تن بالغ شد. تظاهركنندگان شعار مي دادند «مرگ بر گراني»، «دولت اعتدالي؛ با وعده هاي خالي»، «يك اختلاس كم بشه؛ مشكل ما حل ميشه». مأموران نيروي انتظامي به منظور ارعاب و پراكنده ساختن مردم اقدام به تيراندازي هوايي و پرتاب گاز اشك آور كردند. اما‌ جوانان آنها را هو كردند و گاز اشك آور را به سمت نيروهاي رژيم برگرداندند. مردم شعار مي دادند: «مرگ بر روحاني» و «مرگ بر ديكتاتور».

همزمان با قيام مشهد، مردم شهرهاي نيشابور، كاشمر، شاهرود، بيرجند و نوشهر و يزد نيز در اعتراض به گراني و شرايط طاقت فرساي معيشتي دست به تظاهرات زدند. در نيشابور جمعيت انبوه با شعار هاي «نترسيد نترسيد ما همه با هم هستيم» و «اي جوان ايراني بلند شو بلند شو» جوانان را به قيام و پيوستن به اعتراضات دعوت مي كردند.

در كاشمر مردم شعار مي دادند: «غيرت هر ايراني مرگ بر گراني». خانم مريم رجوي با درود به قيام كنندگان مشهد، اين قيام را مبين خواست عموم مردم براي سرنگوني رژيم آخوندي توصيف كرد.

صدها گزارش ويدئويي از طريق مردم و جوانان شورشي به طور گسترده در رسانه هاي مجازي و واقعي پوشش پيدا كرد و مهمترين رسانه هاي جهان در تيتر اول خود به اين رويداد پوشش دادند.

رويتر نوشت: تصاوير منتشر شده، تظاهركنندگان مشهد را نشان مي‌دهد كه شعار «مرگ بر ديكتاتور» و «مرگ بر روحاني» سر مي‌دهند. تظاهركنندگان شعار مي دهند: «سوريه را رها كن، فكري به حال ما كن» و به اين ترتيب اعزام نيروهاي (رژيم) ايران در حمايت از اسد عليه قيام (مردم سوريه) را مورد اعتراض قرار مي‌ دهند.

خبرگزاري فرانسه نوشت: در مشهد دومين شهر ايران و چند شهر ديگر مردم در اعتراض به افزايش قيمتها و بيكاري به خيابانها آمدند و شعار «مرگ بر ديكتاتور» سردادند.

در سومين روز قيام رژيم آخوندي مذبوحانه تلاش كرد در مشهد يك ضد تظاهرات بزرگ با شعار « جنبش سبز اموي، پيرو راه رجوي» راه اندازي كند.

رژيم همچنين در مصلاي تهران مراسم «9 دي» را با شعارهاي«مرگ بر ضد ولایت فقیه » ، «مرگ بر منافق فتنه گر» و «منافق فتنه گر اعدام باید گردد» برگزار كرد.

 

۳-در همين روز قيام شعله ورشده در مشهد و شهرهاي خراسان در شرق كشور، با قيام مردم كرمانشاه در غرب ميهن اوج ديگري يافت. در ميدان آزادي كرمانشاه جوانان دلير شعارهاي «نان؛‌ كار؛ آزادي»، «مرگ بر ديكتاتور» و «مرگ بر روحاني» را طنين افكن ساختند. مردم شعار مي‌دادند «زنداني سياسي، آزاد بايد گردد»، «نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران» و «سوريه رو رها كن، فكري به حال ما كن». تظاهركنندگان عليه بي‌عملي رژيم آخوندي نسبت به زلزله‌زدگان كرمانشاه شعار مي دادند و در اعتراض به چپاول اموال مردم ايران توسط ولي فقيه ارتجاع فرياد مي‌زدند: «ملت گدايي مي‌كند، آقا خدايي مي‌كند».

درحالي‌كه انواع نيروهاي سركوبگر رژيم و يكان ضد شورش نيروي انتظامي در سطح شهر كرمانشاه مستقر شده بودند، يگان ويژه با ماشين آب پاش در صدد پراكنده ساختن مردم برآمد. اما مردم صحنه را ترك نكردند و با شعار «بيشرف؛ بيشرف» با آنها مقابله كردند.

قيام‌كنندگان كرمانشاه تابلوها و پلاكاردهاي رژيم به‌ويژه پلاكاردهاي بسيج و سپاه را پاره كردند. نيروهاي ضدشورش با باتون به شركت‌كنندگان حمله ور شدند و شماري از مردم را به شدت مضروب و مجروح كردند. نيروهاي سركوبگر همچنين با بازكردن آب فشار قوي بر روي مردم در صدد پراكنده ساختن مردم بر آمدند. زنان با شعار «نيروي انتظامي خجالت خجالت»، «نترسيد نترسيد، ما همه با هم هستيم» مزدوران را به سخره گرفتند. سركردگان نيروي ضدشورش با بلندگو مي گفتند «تجمع شما غير قانوني است. منطقه را زودتر ترك كنيد». اما مردم آنها را هو كرده و فرياد شعارهاي «زنداني سياسي آزاد بايد گردد»، «مرگ بر ديكتاتور» و «مردم نترسيد». «اي جوان ايراني؛ بلند شو؛ بلند شو»؛ «نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران» در آسمان كرمانشاه طنين انداز شد.

روز جمعه قيام آشكارا سراسري شد و شهرهايي چون قزوين، زاهدان، خرم آباد، همدان، اهواز، ساري، اصفهان، قائم شهر، رشت، قم، قوچان عليه ظلم و بي عدالتي حكومت آخوندي به پاخاستند.

مريم رجوي، با درود به مردم قهرمان كرمانشاه و ديگر شهرهاي به پا خاسته در روز جمعه گفت : ديروز مشهد، امروز كرمانشاه و فردا سراسر ايران، اين قيام ناقوس سرنگوني ديكتاتوري سراپا فساد آخوندي و طلوع دموكراسي، عدالت و حاكميت مردمي را به صدا در آورده است. ديكتاتوري فاسد و رو به زوال آخوندها در مقابل اتحاد و همبستگي ملي و مقاومت و پايداري و استمرار قيامهاي حق‌طلبانه شما، بدون ترديد شكست خواهد خورد.

 

۴-روز جمعه در مشهد، آخوند احمد علم الهدي نماينده خامنه اي در مراسم حكومتي نماز جمعه به عقده گشايي عليه قيام پرداخت و گفت: «فتنه، تنها دستاويز دشمن ماست, نمونه اش را توي جريان ديروز در همين مشهد شما ديديد. يك عده اراذل اوباش جمع بشوند بگويند سوريه را ول كن, مشكل ما را تمام كن، اين درسته؟اين درسته كه يك منافقيني كه رهبرشون يك زن است بياد بگويد تشكر مي كنم از شما؟...اين يعني از حركت شما حزب اللهي هاي كشور غضبناكند، يك زن رهبر منافقين بگويد من تشكر مي كنم؟! هيچوقت با هر فراخواني نياييد توي عرصه، ببينيد كيست كه ميگويد بياييد، يعني شما فكر كرديد اگر يك ميداني درست كردند براي مطالبه شما به نفع شما تمام ميشود؟ خوب ببينيد چه مي كنيد؟ يك گروه تروريست آدمكشي كه 17 هزار را به خاك و خون كشانده ما از اينها توقع انصاف نداريم, طبيعي است كه عربده كشي يك مشت خائني كه وسط يك عده مطالبه گر برحق آمدند، به عنوان صداي ملت در مشهد و نيشابور و كاشمر و بيرجند نمايش ميدهند».

 

۵-رژيم آخوندي براي روز ۹دي به مناسبت سالروز سركوب قيامهاي سال ۸۸، از قبل بسيج كرده بود، اما در اين روز تهران و بسياري ديگر از شهرهاي ميهن به ميدان قيامي سراسري تبديل شدند. در خيابان انقلاب و در مقابل دانشگاه تهران، پرچمهاي قيام سراسري هرچه بالا بلند تر برافراشته شدند و تظاهر كنندگان شعارهاي «مرگ بر اصل ولايت فقيه»، «خامنه‌اي حيا كن، مملكت رو رها كن» و« اصلاح طلب اصول گرا، ديگه تمومه ماجرا» سردادند. اين شعارها در شهرهاي ديگر نيز طنين افكند ونشان داد كه توفان قيام تا براندازي استبداد مذهبي با همه باندها و اجزاي تشكيل دهنده اش سر بازايستادن ندارد. در ميدان انقلاب و مقابل دانشگاه تهران رژيم نيروهاي ويژه پاسداران و يگانهاي ضد شورش را براي پراكنده كردن تظاهر كنندگان به كار گرفت، اما دانشجويان شجاعانه با مأموران سركوبگر درگير شدند. همزمان، در كرج، رشت، ساري، سبزوار، اهواز، قم، اصفهان، قزوين، سبزوار، بجنورد، قم، شيراز، قوچان، شهر كرد، همدان، زاهدان و خرم‌آباد و در نقاط مختلف استانهاي خراسان و كرمانشاه، تظاهر كنندگان با شعارهاي «مرگ بر ديكتاتور» با مزدوران سركوبگر درگير شدند. جنگ و گريز جوانان با پاسداران و بسيجيان خامنه اي تا نيمه هاي شب جريان داشت. در برخي از شهرها جوانان رودرروي مزدوران سركوبگر رژيم شعار دادند: «واي به روزي كه مسلح شويم».

روز ۹دي 6 تن از فرزندان دلاور شهر دورود، حمزه لشني زند، حسين رشنو، محمد چوباك، احسان خيري، محسن ويرايشي و محمد كهزادي درجريان قيام مردم و حمله نيروهاي سركوبگر خامنه اي به شهادت رسيدند. مردم دورود تصاوير بزرگي از اين شهيدان در شهر به نشانه تداوم راهشان نصب كردند.

قيام و تظاهرات مردم روز۱۰دي نيز در شهرهاي مختلف از جمله تهران، كرمانشاه، تويسركان، دورود، گرگان، ايلام، شهريار، مشهد، چابهار، اردبيل، مراغه، اروميه، نهاوند، نورآباد، خوي، سنندج، بهشهر، تاكستان، شوشتر، تبريز، رشت، خرمدره، ايذه و اصفهان جريان داشت.

در تويسركان به‌دنبال حملة وحشيانه پاسداران يكي از تظاهركنندگان به شهادت رسيد. مردم شعار «مرگ بر خامنه‌اي» دادند و يك خودرو رژيم و بخش‌هايي از فرمانداري را به آتش كشيدند.

علي مؤمني، فرزند دلير مردم نور آباد، از شهيدان روز ۱۰دي ماه است كه با شليك مستقيم پاسداران ولايت خامنه اي جان باخت.

در ايذه نيز در اثر شليك مستقيم پاسداران، دو تن از تظاهركنندگان به شهادت رسيدند.

در اهواز جوانان دلير يك خودرو يكان ويژه را در اختيار گرفتند.

در سنندج تظاهر كنندگان شعار «زنداني سياسي آزاد بايد گردد» سردادند و از شهرهاي خرمدره ، بهشهر، چابهار، همدان، اليگودرز و اروميه تصاوير تظاهر كنندگان در حال سردادن شعار هاي ضد حكومتي و درگيري با مزدوران سركوبگر در سيماي آزادي و شبكه هاي اجتماعي وسيعاً پخش شدند.

 

۶-در روزهاي ۱۱و۱۲دي قيامهاي سراسري به اوج رسيد و در نقاط مختلف نيروهاي سركوبگر رژيم به روي مردم آتش گشودند. يك اطلاعية دبيرخانة شورا در روز۱۱دي از شهادت دست كم ۱۲تظاهر كننده در جريان قيامهاي چند روز اخير خبرداد و شوراي امنيت ملل متحد، آمريكا و اتحاديه اروپا را به اقدامات فوري براي جلوگيري از جنايت عليه بشريت توسط رژيم آخوندي فراخواند.

محمد ابراهيمي، حسين شفيع زاده، نعمت الله شفيعي، شهاب حسيني (فرزندان دلاور مردم قهدريجان)، نعمت الله صالحي (فرزند دلير مردم جوي آباد اصفهان) و اصغر هارون رشيدي (فرزند دلير مردم همايون شهر) در شمار شهيداني هستند كه روز ۱۱دي درحملات مزدوران جنايتكار خامنه اي جان باختند.

طبق گزارشها و تصاويري كه در شبكه هاي اجتماعي و سيماي آزادي منتشر شدند، در روز۱۲دي تظاهرات مردمي و قيام و خيزش در 65 شهر كشور شعله مي كشيدند و در بسياري از شهرها درگيريهاي شديدي بين مردم و پاسداران جريان داشتند.

تهران، يزد، نورآباد، اهواز، دهلران، كرج، رشت،‌ قهدريجان، همايون شهر، كنگاور، تبريز، كرمانشاه، سنندج، ايذه، زرين شهر، قزوين ، دهدشت، گيلان غرب و شهرضا ، خرم آباد، تويسركان، نورآباد ممسني، تاكستان، مشهد،  فولاد شهر اصفهان، تبريز، زاهدان، كاشان، مريوان، ايلام و اسلام‌آباد غرب در شمار اين شهرها بودند.

حكومت آخوندي كه روزهاي ۱۱و۱۲دي به كشتار و آتش گشودن به روي تظاهر كنندگان روي آورده بود، از روزهاي بعد با اقدام به بستن اينترنت و شبكه هاي اجتماعي، تلاش كرد تا از انتشار خبرها و كليپها و هم چنين اطلاع رساني و هماهنگي كانونها و شهرهاي شورشي جلوگيري كند. از سوي ديگر، قيام كنندگان تصاوير خامنه اي را در خيابانها به زير كشيدند، به نيروهاي ضد شورش تهاجم كردند و موتورسيكلت هاي آنها را آتش زدند و با استفاده از كوكتل مولوتف، به ‌مراكز سركوب و امنيتي، كيوسكهاي نيروي سركوبگر انتظامي و ‌پايگاه‌هاي بسيج و سپاه پاسداران حمله كردند.

 

۷-روز ۱۱دي آخوند غياث‌الدين طه محمدي، امام جمعه همدان، گفت: «حدود 60 دفتر امام جمعه در اغتشاشات مورد هجوم قرار گرفت و اين نشان مي‌دهد كه دشمن از آنجا كه ضربه خورده عصباني است» (سايت آفتاب نيوز۱۱دي۱۳۹۶)

دري نجف‌آبادي، وزير سابق اطلاعات و امام جمعه كنوني اراك، نيز دراين باره گفت: «در ناآرامي‌هاي اراك به منزل ما حمله شد و من در منزل بودم، البته در اتفاقات اخير سن اين‌ها بسيار كم بود، سن افرادي كه به منزل ما حمله كردند هرچند سروصورت خود را بسته بودند زير ۳۰ سال و حتي كمتر از ۱۸ سال بودند» (خبرگزاري فارس ۲۷دي۹۶)

سپس آخوند احمد خاتمي عضو هيأت رئيسه مجلس خبرگان رژيم نيز در جريان قيام گفت: « به ۲۰حوزه علميه حمله كردند» (خبرگزاري صداي و سيما ۳۰بهمن۹۶)

تهاجم به مراكز ارتجاع و حمله به امام جمعه هاي رژيم كه منصوب يا نمايندة خامنه اي هستند، همراه با كندن و آتش‌ زدن عكس‌ها و پوسترها و بيلبوردهاي خامنه‌اي و خميني از برجسته ترين ويژگيهاي قيامهاي ديماه بود. اين حملات و شعارهاي فراگيري چون «اسلامو پله كرديد، مردمو ذله كرديد»، «حكومت آخوندي نمي خوايم نمي خوايم» و «آخوندها حيا كنيد، مملكتو رها كنيد» و «سيد علي حيا كن حكومتو رها كن»، حاكي از شكست رژيم در پرده پوشي استبداد و خودكامگي تحت نام اسلام است و نشان مي دهد كه جامعه ايران به دليل مقاومت سازمانيافته و پايدار ضد ارتجاعي، در مقايسه با تمامي جوامع و كشورهاي اسلامي، از فريب مذهبي و تهديد بنيادگرايي با آگاهي عميق و مبارزه يي پيگير عبور كرده است.

خبرگزاري فرانسه روز۱۱دي گزارش داد: «عليرغم فراخوان حسن روحاني به آرامش, روز دوشنبه رسانه ها نوشتند كه سلسله تظاهرات جديدي در طي شب در ايران انجام شد. يك خبرگزاري به نام ايلنا گفت تظاهر كنندگان در شهر تاكستان در شمال غرب ايران, يك مدرسة مذهبي و ساختمانهاي دولتي را به آتش كشيدند.

خبرگزاري فرانسه افزود: سلسله تظاهرات كنوني در ايران گرچه بخاطر قيمتهاي بالاي هزينة زندگي شروع شد، اما بسرعت در سراسر كشور گسترش پيدا كرد و بر عليه تماميت نظام اسلامي چرخيد. تظاهر كنندگان شعار ”مرگ بر ديكتاتور“ سر دادند و به سمبلهاي رژيم حمله كردند و فضاي انقلاب ايجاد كردند...در حالي كه اعتراضات بالا ميگيرد، دولت ايران ”عناصر مخالف“ در خارج كشور را مسبب آنها ميداند...».

 

۸-روز سه شنبه ۱۲دي كه قيام در دهها شهر كشور بالا گرفته بود، نوبخت معاون و سخنگوي دولت روحاني نيز در تلويزيون حكومتي ظاهر شد و ضمن مقايسه قيام در ايران با فوران بهار عرب در سوريه، سازمان مجاهدين را به شدت مورد حمله قرار داد و گفت: «اول تصور اين بود كه در سوريه اين اغتشاشات يك اغتشاشات مدني هست اعتراضات مدني هست، بعد مشخص شد كه اينها پشت صحنه هستند و چه بر سر شهرهاي سوريه و عراق آوردند...آيا كسي از بدخواهي سازمان منافقين ترديد دارد؟ اينها كه تا ديروز پشت مرزهايمان امنيت داده شده بودند الان هم براي امنيت بخشيدن اينها را در يك جاي ديگه گذاشتند اينها خوي شان خوي تروريستي است. يعني اينها آنجا بيكار ننشستند، با اين فضاها مي توانند به نحو مطلوبي هم استفاده بكنند، به هم بپيوندند و براي چنين حادثه اي خودشان را آماده بكنند».

در همان روز (۱۲دي) رئيس جمهور رژيم آخوندي در يك تماس تلفني يك ساعته با رئيس جمهور فرانسه از وي خواست عليه مجاهدين در اين كشور دست به عمل بزند. او در همان حال كه شعارهاي «مرگ بر روحاني» در شهرهاي ايران طنين انداز بود، ادعا كرد: «امروز در ايران دموكراسي دقيقي حاكم است و نمونه بارز آن در انتخابات رياست جمهوري با حضور پرشور ملت پاي صندوق ها، در پيشگاه جهانيان به نمايش درآمد»!

خبرگزاري فرانسه در بارة اين تماس تلفني گزارش داد: «حسن روحاني از همتاي فرانسوي خود امانوئل ماكرون خواست كه تدابيري عليه فعاليتهاي يك گروه تروريستي ايراني، مستقر در فرانسه، كه از نظر وي در تظاهرات اخير در ايران دخيل بوده است، اتخاذ نمايد. رئيس جمهور رژيم ايران در اشاره آشكاري به مجاهدين خلق ابراز داشت: "ما به اين امر انتقاد داريم كه يك گروه تروريستي پايگاهي در فرانسه داشته باشد و عليه مردم ايران [بخوانيد عليه رژيم ايران] عمل كند و خشونت را تشويق كند. ما از دولت فرانسه مي خواهيم كه عليه اين گروهك تروريستي اقدام كند» (خبرگزاري فرانسه۱۲دي ۱۳۹۶).

روزنامه فرانسوي فيگارو (۱۴ دي) نيز نوشت: «روحاني بار ديگر داستان مجاهدين را پيش مي كشد. حسن روحاني از امانوئل ماكرون خواسته است عليه مخالفان وي در تبعيد دست به اقدام بزند». فيگارو افزود: «در اليزه گفته مي شود: هيچ گفتگويي با ايرانيها نداشته ايم كه طي آن در نقطه يي موضوع مجاهدين به رخ ما كشيده نشود».

 

۹- خامنه اي درهمان روز ۱۲دي كه به خاطر اوج گيري قيام روحاني را سراغ ماكرون فرستاده بود، به ناگزير سكوت چند روزه خودش را هم شكست و ضمن اعتراف به «ايجاد مشكل براي نظام اسلام» و موكول كردن حرفهايش به بعد، گفت: «دشمن منتظر يك فرصت است، منتظر يك رخنه است كه از اين رخنه وارد بشود شما همين قضاياي اين چند روز را مشاهده كنيد همه كساني كه با جمهوري اسلامي بد هستند، آن كسي كه پول دارد و آن كسي كه سياست دارد، كسي كه دستگاه امنيتي دارد همه دست روي دست هم مي گذارند تا براي نظام اسلامي مشكل ايجاد كنند. من در خصوص اين قضايا حرف‌هايي دارم و در وقت خودش سخن خواهم گفت».

اما سخن پراكني اصلي خامنه اي كه روز ۱۹دي صورت گرفت، به سخنراني شاه در 16آبان 57 در مرحلة پاياني سلطنتش شباهت داشت كه در آن به شنيدن «پيام انقلاب ملت ايران» اذعان كرد. خليفه ولايت بحرانزده با همان ناگزيري سلطان رو به زوال، اما به سياق و سبك آخوندي، خطر انقلاب و براندازي از ناحيه مجاهدين و مقاومت سازمانيافته را تحت عنوان رأس سوم مثلث سرنگوني «از طرق اطلاعاتي» و «خبر» و «اطلاع» محرز دانست و گفت: « قرائن و شواهد اطلاعاتي نشان مي دهد كه اين قضايا سازماندهي شده بوده و در شكل گيري آن، يك مثلث فعال بوده است.يك رأس اين مثلث، امريكا و صهيونيستها بودند كه طراحي را انجام دادند... رأس دوم اين مثلث، يكي از دولتهاي پولدار خليج فارس است كه هزينه اين نقشه را تأمين كرد و رأس سوم نيز پادوها بودند كه مربوط به سازمان آدمكش منافقين هستند و از ماهها قبل آماده بودند» (كه) «بروند اين و آن را ببينند، كساني را در داخل نشان كنند و پيدا كنند كه بهشان كمك كنند تا بيايند به مردم فراخوان بدهند -فراخوان را هم آنها دادند- شعار ”نه به گراني“ بگذارند. خب اين شعاري است كه همه خوششان مي‌آيد؛ با اين شعار يك عدّه‌اي را جذب كنند....و مردم را هم دنبال خودشان بكشند؛ هدف اين بود».

خامنه اي با تأكيد بر جداكردن حساب مرتبطين با مجاهدين با ديگران، اضافه كرد: «تفاوت بگذارند مسئولين ما، مسئولين ذيربط بين آن كسي كه بر اثر يك هيجاني از فضاي مجازي احساساتي ميشه و يك كاري ميكند و يك حرفي ميزنه، با آن كسي كه...مرتبط با منافقين است؛ اينها با هم يكسان نيستند».

 

۱۰-نياز به توضيح ندارد كه وقتي خامنه اي خطاب به مسئولان و مقامات حكومتي در بحبوحه قيام دستور مي دهد حساب هركس را كه مرتبط با مجاهدين باشد از بقيه جدا كنند، هدفش برحذر داشتن مردم و جوانان به پاخاسته از روي آوردن به مسير مجاهدين و مقاومت سازمانيافته و كانونهاي شورشي و شوراهاي مقاومت براي براندازي است. تهديدي كه البته يادآور قوانين و احكام قتل عامي است كه در استبداد ديني عليه مجاهدين و هرگونه همكاري و همراهي با آنها صادر و به طور رسمي اعلام شده است.

ياوه هاي خليفه ولايت و دستگاه گفتمان سازي فاشيسم ديني حاكم بر ايران، كه بيهوده مي كوشند نيروي لايزال يك جنبش سازمانيافته انقلابي و ميهني با كهكشاني از شهيدان سرفراز و چند دهه پايداري بي تزلزل در برابر وحشيانه ترين اشكال سركوب را به طور متناقضي به ابرقدرتهاي شرق و غرب عالم و اين و آن دولت متعارض در منطقه نسبت بدهند، مهمل تر از آن است كه نياز به توضيح داشته باشد. اما تكرار آن توسط خامنه اي در اين شرايط مشخص، مي تواند حاكي از شدت ترس او از قدرت بنيان كني باشدكه تخت خلافتش را به لرزه افكنده است.

اين ترس آميخته به تهديد، در سخنان نمايندة خامنه اي در شوراي عالي امنيت رژيم و دبير اين شورا یعنی پاسدار شمخاني هم آشكار است، آن جا كه روز ۱۱دي در اوج قيامهاي سراسري اعلام كرد: «منافقان پرچم‌هاي اين سناريو را به دست دارند و پاسخ مناسب را از جايي كه نمي‎دانند، دريافت خواهند كرد». بعداً معلوم شد كه تهديد سربسته او اشاره به توطئه هاي زنجيره اي تروريستي است. از جمله اقدام تروريستي در آلباني عليه گردهمايي نوروزي مجاهدين با حضور خانم رجوي و آقاي جولياني شهردار پيشين نيويورك كه توسط نخست وزير آلباني در 30 فروردين 97 فاش شد. همچنين اقدام تروريستي كه در همان روز برگزاري گردهمايي بزرگ مقاومت در پاريس با همكاري ارگانهاي ضدتروريستي و پليس و قضائيه چند كشور اروپايي خنثي شد.

 

۱۱-نمونه ديگري از شدت ترس و نگراني سركردگان سپاه خامنه اي از مقاومت سازمانيافته، اظهارات پاسدار -سرتيپ سنايي‌راد، معاون سياسي سپاه پاسداران، است كه با ذكر قطره چكانی دستگيريهاي گسترده در جريان مقابله با قيام مي گويد: «شديدترين درگيري‌ها در تويسركان روي مي‌دهد که [در آن] چند نفر هم كشته شده اند: از جمله دو نفر كه در حمله به زندان كشته مي‌شوند كه هنوز شناسايي نشده‌اند، چون ليدر و تحريك كننده‌هاي اعتراضات در اين شهر از منافقين هستند و از شهرهاي ديگر آمده اند تا شناسايي نشوند؛ و كساني دستگير شده اند كه از بعد عمليات مرصاد تحت تعقيب بوده اند.... در اين ميان تعدادي هم خانم بازداشت شده اند كه ميانسال هستند؛ در دهه ۶۰ هم آن‌هايي كه اعتراضات خياباني سازمان منافقين را رهبري مي‌كردند، بيشتر خانم‌ها بودند و اكنون نيز حلقة اصلي تحريك و شروع خانم‌ها بودند. به‌عنوان مثال چهار نفر از اين خانم‌ها ايلام را به آشوب كشيدند. بعد از دستگيري اين افراد مشخص شد هيچ كدام آن‌ها ايلامي نبودند. به همين ترتيب آن‌هايي كه از كرج بودند در كرمانشاه دستگير شده اند يا آن‌هايي كه از بندرعباس بودند در شيراز دستگير شده اند؛ اين‌ها منافقيني بودند كه سازمان يافته در شهرها حضور مي‌يافتند و شعارها را جهت مي‌دادند» (جهان نيوز ۷بهمن ۱۳۹۶).

 

۱۲-در مورد دستگيريهاي سراسري براي سركوب و مهار قيام توفندة ديماه و شمار دستگير شدگان، حكومت آخوندي هرگز اطلاع رساني نكرده است. اين، نه فقط به خاطر فقدان شفافيت شناخته شده رژيم در اين قبيل موارد، بلكه تاكتيك مشخصي است برای سربه نيست كردن دستگير شدگان در زندانها. سركردگان دستگاه سركوب رژيم و رسانه هاي مارك دار استعماري، كه امداد رساني آنها به رژيم آخوندي شناخته شده است، در جريان قيام گاه به صراحت و گاه با ترفند و به صورت پيچيده اين را القا مي كردند كه رژيم در سركوب قيام از تمام ظرفيت نهادهاي خود استفاده نكرده و به خوبي مهار اغتشاشات را «مديريت» كرده است. اما واقعيت اين بود كه در پس اين ترفندها، يكي از وحشيانه ترين اشكال سركوب، از جمله قتل دستگير شدگان بدون هيج خبري از دستگيري يا محاكمه آنها به كار گرفته شد. سپاه پاسداران، به خصوص سازمان اطلاعات سپاه، همراه با وزارت اطلاعات و سازمان بسيج و قرارگاههاي ويژه لباس شخصي هاي خامنه اي و انصار حزب الله و تمامي ارگانهاي سركوبگر و امنيتي نظام ولايت فقيه تمام ظرفيت سركوب خود را به كار گرفته اند و ترفندهايي نظير قتل در زير شكنجه تحت عنوان «خودكشي» را هم بر آن افزوده اند.

دبيرخانة شورا در روز ۲۱دي، با صدور اطلاعيه يي دربارة دستگيريهاي گسترده اعلام كرد: «دستگيريهاي گسترده و جمعي جوانان در شهرهاي مختلف، كه از آغاز قيام مردم ايران در روز ۷ دي شروع شد، هم چنان ادامه دارد. بر اساس گزارشهاي رسيده از داخل ايران و از درون رژيم، شمار دستگيرشدگان تا پايان دومين هفته قيام سراسري مردم ايران دست‌كم به هشت هزار تن مي رسد. طي روزهاي اخير چند تن از اين زندانيان تحت شكنجه هاي قرون وسطايي رژيم آخوندي به شهادت رسيده اند».

اين اطلاعيه با اعلام رقم ۱۶۰۰ دستگيري فقط در استان خوزستان مي افزايد: «عليرغم پنهانكاري رژيم آخوندي، كارگزاران اين رژيم در برخي از شهرها ناگزير به گوشه هايي از ابعاد اين دستگيريها اذعان كرده اند. يك هفته پيش محمود صادقي عضو مجلس ارتجاع گفت تعداد دستگير شدگان به ۳۷۰۰ تن مي رسد. معاون سياسي و امنيتي فرمانداري تهران روز ۱۲ دي ماه اعلام كرد فقط طي سه روز (9 و 10 و 11دي) ۴۵۰تن در تهران دستگير شده اند».

همچنين در روز 13 بهمن 96 رسانه هاي حكومتي (از جمله خبر آنلاين و جهان صنعت) اظهارات اصغر جهانگيري، رئيس سازمان زندانهاي رژيم، را منتشر كردند كه به رقم 4972 دستگيري اعتراف مي كرد.

 

۱۳- رژيم آخوندها با همنوايي محافلي كه در بقاي اين رژيم  منفعت دارند، بسيار كوشيده و مي كوشد كه  قيامهاي ديماه را اعتراضهاي معمولي كه نمونه هاي آن در ساير نقاط جهان هم ديده مي شوند قلمداد كند. اما يك سئوال ساده اينست كه چرا شيوه و شدّت واكنشهاي اين رژيم هيچ شباهتي با آن نمونه ها كه مي گويد ندارد؟ و چرا رئيس جمهور اين رژيم براي مقابله با اعتراضها در ايران، از رئيس جمهور فرانسه  خواستار ايجاد محدوديت براي مجاهدين مي شود؟ پاره يي از تصريحات يك پژوهشگر فرانسوي (استفن دودونآنون) در روزنامه لوموند (۳ ژانويه ۲۰۱۸)، مي تواند  به اين سؤالها  پاسخ  دهد . به نوشتة لوموند: «حكومت اسلامي ايران در برابر تظاهرات اعتراضي، كه در اين كشور ابعاد ملي يافته، كاملاً غافلگير شده است. آنچه در ايران امروز مي گذرد يك انقلاب به معناي حقيقي كلمه است. اين انقلاب ريشه در اعتراض هاي پراكنده اي دارد كه عليه فقر و فاجعه زيست محيطي طي سال هاي گذشته به طور دائم در جريان بوده است. بي دليل نيست كه اين تظاهرات و اعتراضها عمدتاً در مناطق و شهرهاي حاشية كوير ايران روي مي‌داد. (اما) آنچه اكنون در جريان است كاملاً متفاوت است. رويدادهاي جاري ايران يك انقلاب بزرگ ملي است كه به طور بنیادی رأس حكومت اسلامي ايران را نشانه گرفته است.توده هاي اصلي انقلاب حاضر در ايران را مردم پابرهنه محلات و مناطق فقيرنشين تشكيل مي‌دهند و در اين معنا مي توان گفت كه جمهوري اسلامي ايران دچار يك فروپاشي اجتماعي و ايدئولوژيك شده است. بدون شك انقلاب جاري، جمهوري اسلامي ايران را به خطر انداخته (و) كليه اظهارات مقامات رژيم نشان مي‌دهند كه اردوي ترس تغيير كرده است: آنكه مي ترسد حكومت است، نه مردم. در قياس با جنبش سبز، كه عمدتاً در تهران متمركز بود و از همين رو سركوب آن براي حاكمان ايران آسان بود؛ انقلاب جاري ايران، سراسري، سريع و راديكال است و به همين دليل مهار و سركوب آن دشوار و پرمخاطره است. زمين لرزة كرمانشاه در پديداري زلزلة سياسي حاضر در ايران بي نقش نبوده است. انقلاب مردم ايران نه اين يا آن فرد بلكه كليت نظام اسلامي ايران را هدف گرفته است».

۱۴- تحليلگران بر «غافلگير شدن» رژيم و برهم خوردن تعادل آن در اثر قيامهاي ديماه تاكيد مي كنند، اما براي شوراي ملي مقاومت ايران اين رويداد نه غيرمترقبه بود و نه دور از انتظار. شورا طي سالهاي گذشته همواره بر خصلت انفجاري جامعه تاكيد كرده و در بيانيه هاي خود زمينه هاي عيني و چشم انداز رشد تضاد هاي دروني رژيم و تضاد اصلي بين جامعه و رژيم را آبستن خيزشها و قيامهاي مردمي می دانسته است.

شورا در بيانية مرداد 1396 اعلام كرد: «مجموعة رويدادها در جبهة حاكمان و در صفوف توده ها و نيز اوضاع كلي كشور نشان از آن دارد كه جامعه در شرايط انقلابي قرار دارد و غلبه بر تمام فجايعي كه محصول حاكميت استبداد ديني است، با سرنگوني اين نظام جهل و جنايت آغاز خواهد شد».

بيانيه شورا، ضمن پرداختن به جنبش دادخواهي و كارزار سراسري تحريم انتخابات نامشروع رژيم ولايت فقيه، كه با شعار «نه جلاد، نه شياد» برپا شد، تأكيد كرد: «آن چه در چند روز و شب پس از انجام انتخابات در جامعه اتفاق افتاد، سيماي نيروي سوم را به رخ باندهاي حكومت و ناظران جهاني كشيد. جنبش اجتماعي در سراسر ايران تحت حاكميت استبداد مذهبي نشان داد كه در هر فرصت مناسب مي تواند عرض اندام كند. زنان و مردان ايران زمين بي ترس و لرز، معيارها و قواعد ارتجاعي حاكميت را ناديده می گرفتند و در چارگوشة ميهن اسيرِ ارتجاع، در هر مكاني كه فرصت تجمع مي يافتند فرياد آزاديخواهي سر می دادند. اگر خامنه اي مدت كوتاهي پس از رؤيت اين خيزشهاي پرشكوه فرمان ”آتش به اختيار“ مي دهد، قبل از هر چيز به ناتواني در مقابل جامعة آماده به قيام اعتراف مي كند».

 

۱۵-خامنه اي هرچند قيام شكوهمند ۶ دي ۱۳۸۸ را با نيروي سركوب مهار كرد، اما به خوبي مي دانست كه باد كاشته و توفان درو خواهند كرد. ولي فقيه از سال 1388 به طور مداوم كابوس «فتنه» جديد مي ديد و براي جلوگيري از انفجار خشم انباشته شده در جامعه، با سبعانه ترين شيوه ها مبارزة روزمرة مردم را سركوب مي كرد. او در رؤياي تثبيت امنيت ولايتش با بهره برداري از شرايط بين المللي و تسلط رويكرد مماشات، بيشترين امكانات كشور را براي به غل و زنجير كشيدن مردم اختصاص داد. اما اين راهكار ددمنشانه، كه با تدابير رئيس جمهور شيادش رنگ آميزي مي شد، نتوانست مانع بروز خشم و نفرت مردم جان به لب آمده شود. وضعيت فلاكتبار مردم و شرايط انقلابي، به ويژه درهم شكستن اتوريته ولي فقيه در قيامهاي سال 1388 و پايان سال 1389، كارگران، معلمان، پرستاران، دهقانان، دانشجويان، بازنشستگان، ارتش بيكاران، غارت شدگان، زنان، مدافعان محيط زيست، دستفروشان ،كولبران و...را به رويارويي با رژيم مي كشاند و در اين دوران شاهد هزاران حركت اعتراضي از جانب توده هاي مردم بوديم.

زمان كوتاهي پيش از خيزش دي ماه، مردم سراسر ايران در يكي از درخشان ترين اتحادها و همبستگي هاي خود به طور مستقل به ياري زلزله زدگان استان كرمانشاه شتافتند و بي اعتمادي مطلق از حاكميت و بي اعتباري رژيم را در مارش ياري به سوي كرمانشاه نشان دادند. خامنه اي و سپاه منفور پاسداران به رمز و راز اين همبستگي و صداي ناقوسي كه در دي ماه به گوش همگان رسيد، پي نبردند.

اكنون هفت ماه پس از قيام، نمايندگان مجلس رژيم نسبت به ناراضي بودن ۹۹درصد از مردم درمناطق زلزله زده كرمانشاه هشدار مي دهند(قاسم جاسمي، ايلنا ۱۰مرداد ۱۳۹۷). هموطنان زلزله زده در كرمانشاه به علت فقر و بيكاري بالاترين آمار فروش كليه را دارند. يك كارگزار رژيم مي گويد:«ما با مواردي از زنان مواجهيم كه به 5 ميليون تومان نياز دارند و دستشان از هرجايي كوتاه است و مي‌خواهندكليه‌شان را بفروشند(سايت جماران اول دي ۱۳۹۶).به نوشته رسانه هاي رژيم ۸۱مدرسه در استان كرمانشاه نياز به باز سازي دارند و 55 مدرسه در روستاها تخريب شده اند. همين منبع برآورد كرده است كه « يك سوم مدارس و بالغ بر 140تا 150 هزار كلاس درس دركشور» فرسوده هستند و «هنگام زلزله، بمب ساعتي مي شوند» (‌جامعه فردا 10 آذر 96).

 

فصل دوم :

تداوم قيام پرتوان رنگين كمان بيشماران

 

۱۶-از روز 7 دي سال 1396، تضادهاي انباشته شده در جامعه كه طي چندين سال به صورت اعتراضات روزمره خود را نشان مي داد، قيام تهيدستان در دهها شهر و شهرستان جامعة ايران را وارد مرحله جديدي كرد. خيزشهاي زحمتكشان و محرومان آن چنان انفجاري در سپهر سياسي ايران ايجاد كرد كه آثار آن بر ولايت ننگين خامنه اي روز به روز بيشتر خود را نشان مي دهد. ولي فقيه قيامهاي سترگ مردم را با كلماتي همچون اغتشاشگر و وحشي توصيف كرد و روضه خوانهاي بي مايه دستگاه ولايت مردم را فتنه گر و آشغال نامیدند. جبهة دژخيمان و شيادان حكومت خود به خوبي مي دانستند كه حناي عوامفريبیشان ديگر رنگي ندارد، آنان حتي با تكيه بر سرنيزه و با توسل به دستگيريهاي گسترده و به رخ كشيدن داغ و درفش و كشتن زير شكنجه نمي توانند قيام كنندگان براي «كار، مسكن، آزادي» را ساكت كنند. گامهاي پرقدرت غارت شدگان و ستمديدگان شهرهاي شورشي در چارگوشة ايران بحران انقلابي را در مقابل چشم همگان قرار داد و كل نظام استبدادي مذهبي را نشانه گرفت. قيامهاي توده اي اما به دي ماه محدود نشد و خيزشها و اعتراضهاي توده اي روزانه ادامه پيدا كرد.

جنبش اعتراضي فرودستان با ابعاد كلان آن از نظر كمي و كيفي كه در تاريخ معاصر ايران پس از انقلاب مشروطه بي سابقه است، در طول سال گذشته به طور روزمره ادامه داشت و به ويژه پس از قيام دي ماه با شتاب به پيش مي رود. محموعه جنبشها و خيزشهاي خياباني نشان از آن دارد كه جامعه به خوبي دريافته كه راه حل واقعي و نجات نه در درون رژيم كه خود مولد اصلي ابرچالشهاست، بلكه در بيرون رژيم و از طريق سرنگوني آن به دست مردم است.

در طول سال گذشته كارگران، مزدبگيران، كشاورزان، معلمان، پرستاران، دست فروشان، حاشيه نشينان، كولبران و جوانان جوياي كار براي رهايي از فقر و بيكاري، بي خانماني و گرسنگي، استبداد و عقب ماندگي به اشكال گوناگون مبارزه كردند. افزون بر اين، در سال گذشته غارت شدگان مؤسسه هاي مالي دولتي وابسته به سپاه پاسداران و ديگر نهادهاي لشگري و كشوري، اقدام به صدها حركت اعتراضي كردند.

به گزارش رسانة حكومتي ايلنا، پاسدار حسين ذوالفقاري، معاون امنيتي و انتظامي وزير كشور، روز ۱۷ اسفند، در همايش استانداران، پيرامون حجم و ماهيت تجمعهاي اعتراضي گفت: «ما در گذشته چنين پديده اي نداشتيم و با وضعيت متفاوت ‌تري از گذشته مواجهيم... اين اعتراضات عبور از همه جريانهاي سياسي كشور بود... تا آخر آذر ماه حدود ۵ هزار تجمع عمده در كشور برگزار شد... ۸۴ درصد معترضان زير ۳۵ سال سن و فاقد سابقه امنيتي بودند». حرفهاي اين كارگزار حكومت اعتراف به كيفيت و كميت جنبش مردمي است كه كل نظام را نشانه گرفته و خواهان سرنگوني آن هستند.

يك عضو مجلس ارتجاع از اهواز در اين باره مي گويد: «خوزستان با 900 مورد تحصن در يك سال گذشته رتبه اول تجمعات در كشور را دارا مي باشد كه حرف مشترك تمامي اين تجمعات ضعف مديريت مسائل در استان مي باشد». (خبرگزاري مجلس رژيم، سه شنبه 22 خرداد 1397)

سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران به مناسبت اول ماه مه، روز جهاني كارگران، ترازنامه برخي حركتهاي اعتراضي كارگران و مزدبگيران در سال ۱۳۹۶ را منتشر كرده است. بر اساس اين ترازنامه، در سال گذشته 2049 حركت اعتراضي از جانب كارگران، مزدبگيران، بازنشستگان، كشاورزان، معلمان، پرستاران، جوانان جوياي كار، دست فروشان و طرفداران حفاظت از محيط زيست صورت گرفته است. در اين بيلان حركتهاي اعتراضي غارت شدگان و قيامهاي دي ماه محاسبه نشده است.

در سال گذشته رسانه هاي مقاومت پيرامون جنبشهاي اعتراضي ارتش بيشماران، خيزشهاي اقشار گوناگون مردم ايران و قيامهاي مردمي در شهرهاي شورشي همراه با فعاليتهاي كانونهاي شورشي به تفصيل آگاهي رساني كرده اند و در اين جا به طور مختصر به چند مورد از حركتهاي مردمي كه به رغم سركوب و قهر حاكم بيانگر استمرار اعتراض و قيام و شورشهاي ضد حكومتي است ، اكتفا مي كنيم.

 

۱۷-بالا گرفتن قيام كشاورزان ورزنه و شرق اصفهان در بهمن ماه، نشانه برجسته يي از تداوم قيام سترگ سراسري در ديماه بود. اين خيزش در ادامة مبارزات كشاورزان اين منطقه براي دست یابی به حقآبه یی بود که بر اثر طرحهاي ضد مردمي رژيم به خشكسالي اين منطقه انجاميده بود. كشاورزان محروم و زحمتكش شرق اصفهان در پيگيري مبارزة حق طلبانة خود روز ۲۷ بهمن به پاخاستند و خواستار حقآبه خود و جريان پيدا كردن آب در زاينده رود شدند.

طبق آمار «سازمان جهاد كشاورزي استان اصفهان» ۱۵۸ هزار و ۷۱۴ نفر معادل 11.3درصد شاغلان اين استان به كشت محصولات زراعي و محصولات باغي مشغول هستند.

 بحران آب در ايران خسارتهاي كلاني به كشاورزان محروم زده و باعث نابودي كشتزارها و مراتع كشور شده است. زندگي فاجعه بار كشاورزان، نتيجة بلافصل طرحهاي غارتگرانة رژيم و به ويژه سپاه منفور پاسداران است كه نقش اصلي در بحران آب دارند. مردم در بارة اين چپاول و غارتگري گفته اند: نفت و گاز را دزديدند، خاك را دزديدند و فروختند و آب را هم دزديدند!

خامنه اي و سپاه پاسداران كه ميلياردها دلار براي صدور ارتجاع و مداخله آشوبگرانه در ديگر كشورها هزينه مي كنند، در مورد بحران آب منفعل و نظاره گر فاجعة انساني هستند.

خبرگزاري حكومتي ايلنا در روز ۵ اسفند 1396، بي ‌آبي را «سهم محروم ‌ترين اقشار جامعه» يعني همان روستايياني دانست كه صدها سال است در اطراف رودخانه ‌هايي همچون زاينده ‌رود روي زمين كشاورزي خود كار كرده ‌اند. كشاورزان محروم بارها اعلام كردند كه؛ نان شب ندارند و سؤال مي كردند كه آيا اين عدل است، آيا اين عدالت است؟

كشاورزان معترض ورزنه‌ روز 9 اسفند، مقابل بخشداري ورزنه تجمع كردند. از اين پيشتر آنها با حركت تراكتور‌هاي خود و قرار دادن آن ها كنار يكديگر اعتراض خود را ابراز كرده بودند. كشاورزان ورزنه روز 11 اسفند تجمع خود را به كنار خط انتقال آب اصفهان به يزد منتقل كردند. روز 16 اسفند كشاورزان شرق اصفهان با تجمع در حاشيه پل خواجو دست به راهپيمايي به طرف شركت آب منطقه اي اصفهان زدند.

روز  ۱۷ اسفند، كشاورزان ورزنه و شرق استان با همراه داشتن دست نوشته هايي با عنوان «ما كشاورز فقيريم، ذلت نمي پذيريم» مقابل استانداري تجمع كردند و خواستار تأمين سهم حق آبه بهاره و دريافت خسارت قبلي خود شدند. روز 18 اسفند، كشاورزان تراكتورهاي خود را در دو طرف جاده مستقر كرده و خود به سمت محل پمپاژ آب ورزنه به طرف يزد حركت كردند. كشاورزان شعار مي دادند: نترسيد، نترسيد ما همه با هم هستيم، هر كس حرف از حق بزند او را خرابكار مي ‌ناميد، خاك بر سرتان با اين عدالت تان و...

قيام كنندگان ورزنه در روز 19 اسفند، راهپيمايي خود را از مقابل سازمان آب منطقه اي اصفهان و پل خواجو آغاز كردند و مقابل دفتر يك عضو مجلس رژيم از استان تجمع كردند. در همين روز تعدادي از مردم اصفهان در حمايت از كشاورزان شهرهاي شرق اين استان مقابل سازمان آب در اصفهان دست به تجمع زدند. در همين روز يك نمايندة مجلس رژيم از شاهين شهر گفت: «پنج ميليون نفر از مرداد ماه آب خوردن در اصفهان ندارند، 420 ميليون متر مکعب آب شرب نياز است اما در حال حاضر تنها 100 ميليون آب پشت سدها موجود است»

 

۱۸-حركتهاي دليرانة كشاورزان با شعارهاي «اين همه بي‌ عدالتي هرگز نديده ملتي»، «آب زاينده رود حق ماست»، «زاينده رود ما كو؟»، «يگان ويژه حيا كن ورزنه را رهاكن» و...ترس و وحشت مزدوران رژيم را افزايش داد.

شنبه شب 19 اسفند كشاورزان ورزنه با تاريك شدن هوا ورودي شهر را با تراكتورهاي خود بستند و نيروهاي سركوبگر شماري از تراكتورهاي كشاورزان را كه تنها سرمايه شان است را به آتش كشيدند. نيروهاي سركوبگر رژيم با گاز اشك آور، تيراندازي و چماق به كشاروزان تشنة آب يورش برده و تعداد زيادي را زخمي و دستگير كردند.

روز ۲۰ اسفند كشاورزان براي آزادي دستگيرشدگان در مقابل بخشداري بن رود تجمع كرده و در آن را قفل كردند و روز بعد تجمع كشاورزان با شعار «اي واي از اين خيانت، مسئول بِكش خجالت» ادامه يافت.

روز ۲۴ اسفند، مردم ورزنه در بخشداري با شعار «بخشدار اگر نداريم، بريم قبرس بياريم» تجمع كردند.

در روز 25 اسفند 1396 كشاورزان شورشي اصفهان در اقدامي بي نظير بساط نماز جمعه رژيم را برهم زدند. آنها پشت به پيش نماز حكومتي نشستند و شعار دادند: «رو به ميهن، پشت به دشمن». اين حركت اعتراضي خلاقانه بازتاب گسترده اي در رسانه هاي جمعي داشت. در همين روز كشاورزان معترض ورزنه، اژيه و مناطق اطراف، در كنار پل خواجو دست به تجمع زده و با شعار «روحاني دروغگو زاينده رود ما كو؟» در خيابانهاي شهر به راهپيمايي پرداختند.

كشاورزان محروم در ساعت تحويل سال (سه شنبه 29 اسفند) با در دست داشتن پلاكاردي كه روي آن نوشته شده بود: «تا كي قرار است نان در خون ما بزنيد و تناول كنيد.»، سفرة هفت سين خود را در كنار تراكتورهايشان پهن كردند. در سفرة هفت سين كشاورزان، يك ماهي مرده را در داخل تنگ بلوري از خاك گذاشته و زير آن نوشته بودند: «غارتگران آب را از من گرفتند». آنها همچنين به جاي سبزه، علف خشك گذاشته و زير آن نوشتند: «سبزي جاي خود را به كوير داد». از جمله مواد ديگر سفرة هفت سين كشاورزان ورزنه ظرفي پر از ساچمه و تعدادي سنگ بود و در يك سيني هم مأموران پلاستيكي تفنگ به دست را به نشانة نيروهاي سركوبگر گذاشته بودند. آگاهي كشاورزان از ظلم و ستمي كه بر آنها اعمال مي شود در اين اقدام ابتكاري به خوبي نشان داده شد.

خيزش دليرانة كشاورزان تشنة آب در ورزنه و شرق اصفهان گرچه با سركوب و دستگيريهاي گسترده موقتاً مهار شد اما از آن جا كه شرايط مادي كه منجر به اين قيام چند ده روزه شد همچنان وجود دارد و رژيم نه مي خواهد و نه مي تواند به خواستهاي برحق زحمتكشان پاسخ دهد، اين منطقه آبستن خيزشهاي بعدي خواهد بود. اين منطقه شورشي كه پس از قيامهاي دي، در بهمن و اسفند به پرچمدار خيزش تبديل شد، تأثير خود را در قيامهاي بعدي در ساير نقاط كشور نشان داد. يكي از شعارهايي كه با ابتكار كشاورزان شرق اصفهان سر داده شد و پس از آن به شعار همگاني در خيزشها تبديل شد چنين بود: «دشمن ما همين جاست، الكي ميگن آمريكاست.»

نكته مهم در سلسله قيامها و خيزشهاي ماههاي گذشته نقش و جايگاه زنان در اين جنبشها است. زنان هم در صف مقدم نبرد به طور فعال حضور داشتند و هم نقش هدايت كننده و سمت دهنده در اين سلسله نبردها براي آزادي را داشتند.

 

۱۹-درحالي‌كه دشمن در اصفهان براي فرو نشاندن خيزش بزرگ كشاورزان بسيج کرده بود، خيزش هموطنان عرب در خوزستان بالا گرفت. مردم محروم عرب در اهواز در روز 7 فروردين در اعتراض به انكار هويت شان دست به تجمع اعتراضي زدند. اين اعتراض برحق طي روزهاي بعد به خيزشي گسترده در شهرهاي عرب نشين خوزستان مثل معشور، حميديه، شيبان، خرمشهر، آبادان، ملاشيه و.... جريان پيدا كرد و تا 17 فروردين ادامه يافت. سپس به دستور خامنه اي نيروهاي سركوبگر رژيم به شهرهاى عرب نشين روانه شدند و وروديهاي شهرها را با استقرار بازرسيهاي متعدد بستند. در داخل شهرها نيز در خيابانهاي اصلي و چهارراهها و حتي داخل بازارها تعداد زيادي از موتورسواران امنيتي و نيروهاي ضد شورش جهت ايجاد ترس و رعب بين مردم و جلوگيري از تظاهرات مسالمت آميز آنها، اقدام به رژه كردند.

شايان توجه است كه در عرصة ورزشي كشور نيز مانند ساير عرصه‌ها فضای قیام و طنین فریاد های مرگ بر دیکتاتور، به رمز اتحاد و اعتراض علیه محدودیتها و تبعیضهای ارتجاعی به ويژه علیه زنان میهنمان و علیه هموطنان آذری و عرب تبدیل شده و رژیم را بارها در ورزشگاهها به چالش کشیده است. این تحول چنان دیکتاتوری آخوندی را سراسیمه کرده که وزیر کشور رژیم آن را مشکل مطرح شده در شورای امنیت نظام دانسته و تهدید به برگزاری بازیها بدون تماشاگر می کند. رحمانی فضلی در پاسخ به  این سؤال که « در دو مسابقه فوتبال در تهران و خوزستان شاهد اتفاقاتی بودیم که عده‌ای آن را فوتبالی و مسبوق به سابقه دانسته و عده‌ای آن را ادامه اعتراضها می‌دانند، کدام تحلیل مقرون به واقعیت است؟»، می گوید: «زمینه رویدادهایی که در ورزشگاهها رخ داد، نارضایتی بود. درست است که تماشاگران به برخی مسائل فوتبال اعتراض داشتند، اما شعارها با جنس اعتراض هماهنگی نداشت. خواهش ما در شورای امنیت این بود که نگذاریم این اتفاقات در ورزشگاهها بیفتد؛ چون تکرار این حوادث می‌تواند شرایطی را ایجاد کند که برای حفظ امنیت مردم و حتی بازیکنان به ‌عنوان شورای امنیت تصمیم گرفته شود تا برخی بازیها بدون تماشاگر برگزار شود » (ایرنا۳۰مرداد ۱۳۶۷). 

 

۲۰- موج قيامها پس از اصفهان و خورستان، در جنبش گسترده و متحد اعتصاب در شهرهاي كردستان خامنه اي را به ستوه آورد. هموطنان كرد، پس از آن كه رژيم مرزهاي همجوار با كردستان عراق را مسدود كرد، سلسله يي از اعتصاب و اعتراض برپا كردند كه فراتر از خواستهاي حق طلبانة صنفي، ديكتاتوري آخوندي را به چالش كشيد. در روز 26 فروردين، با فراخوان قبلي، بازاريان شهرهاي بانه و جوانرود، در اعتراض به بالابردن تعرفە گمركي و بستە شدن مرزها، بار ديگر اعتصاب كردند. اين اعتصاب روز بعد نيز ادامه يافت و مغازه داران جوانرود با پهن كردن سفرة خالي و برگزاري تجمع، اعتراض خود را به نمايش گذاشتند.

روز 28 فروردين، مغازه داران سقز و مريوان و روز 29 فروردين بازاريان شهرهاي مهاباد و پيرانشهر به اعتصاب مغازه داران شهرهاي ديگر پيوستند.

رژيم كه از گسترش اعتصاب به وحشت افتاده بود، نيروهاي سركوبگر ضد شورش را در مقابل پاساژهاي شهر بانه مستقر كرد و فضاي ساير شهرها هم امنيتي شد. همزمان خبرگزاري رسمي رژيم، به نقل از معاون سياسي فرماندار بانه، نوشت: «عوامل خارجي در تشويق بازاريان و اصناف به اعتصاب و اعتراض در اين شهرستان و بسته شدن واحدهاي تجاري و صنفي نقش دارند». نيروهاي امنيتي رژيم تعداد زيادي از معترضان را در شهرهاي مريوان، بانە و سقز بازداشت كردند.

به رغم اقدامات سركوبگرانه رژيم، جنبش اعتصاب و اعتراض همراه با مقاومت متحد مردم و زحمتكشان در مقابل رژيم ادامه يافت. تجمع هاي اعتراضي و پهن كردن سفره هاي خالي در شهرهاي مختلف در ارديبهشت بيشتر بالا گرفت و تداوم يك ماهه اين جنبش اعتراضي يك فضاي قيام و خيزش را در استانهاي آذربايجان غربي و كردستان و كرمانشاه پديد آورد.

 

۲۱-پيكار متحد و پيروزمند فولادگران در اهواز

گروه ملي صنعتي فولاد اهواز يكي از بزرگترين واحدهاي توليدي كشور است كه در سه سال گذشته به دنبال واگذاري اين شركت به كلان سرمايه داران وابسته به قدرت، وارد يك دوران بحراني همراه با كاهش خطوط توليد، تعديل نيرو و نيز پرداخت نامنظم حقوق و بيمه كاركنان شركت شده و اعتراضها و اعتصابهاي متعدد كارگران، از جمله اعتصاب قدرتمند كارگران اين مجتمع در اسفند سال 1396 را برانگيخته است. اما عقب نشيني هاي نسبي كار فرماي حكومتي، منجر به بهبود توليد و شرايط زندگي كارگران نشد.

روز 8 خرداد، كارگران اين واحد توليدي با فراخوان قبلي دست به تجمع اعتراضي در مقابل استانداري خوزستان زدند و با سر دادن شعار اقدام به بستن مسير منتهي به ميدان فلسطين در اهواز كردند. اعتصاب و تجمع و راهپيمايي هاي اعتراضي كارگران در روزهاي بعد ادامه پيدا كرد.

روز ۲۰ خرداد، كارگران خشمگين فولاد اهواز در ادامه تجمع ‌هاي اعتراضي خود به عدم تعيين تكليف مالكيت و توليد و عدم پرداخت مطالبا‌تشان پل لشكر اهواز روبروي سينما هلال را بستند و با شعارهايي چون «مي ايستيم ،مي ميريم، حقمون رو مي گيريم»، «كارگر مي ميرد، ذلت نمي پذيرد» و «مرگ بر ستمگر، درود بر كارگر» نشان دادند كه جنبش فولادگران بخش توفنده ديگري از قيام زحمتشكان و محرومان بپاخاسته در سراسر ايران است.

از اين رو، روز ۲۱خرداد مأموران سركوبگر خامنه اي با حمله به تجمع اعتراضي كارگران تعدادي از آنها را بازداشت كردند. به گزارش دبيرخانة شورا، روز 22 خرداد، كارگران خشمگين و به جان آمدة گروه ملي صنعتي فولاد اهواز، دسته دسته و در صفي متحد و به هم فشرده، عازم محل استانداري خوزستان شدند و عليرغم حضور بسيار سنگين نيروهاي سركوب، در مقابل اين استانداري تجمع کردند و با سر دادن شعارهايي خواهان آزادي فوري 60 تن از همكاران بازداشتي خود شدند. كارگران شعار مي دادند: «كارگر مي‌ ميرد ذلت نمي ‌پذيرد»، «سوريه را رها كن فكري به حال ما كن» و «دشمن ما همين جاست دروغ ميگن آمريكاست».

تجمع كارگران معترض در روز ۲۳ خرداد، پس از صادر شدن احكام آزادي همكاران شان و پذيرش برخي از خواسته هاي آنان در شانزدهمين روز پايان گرفت.

اين تجمعات اعتراضي تا پايان خرداد ماه و آزادي كارگران دستگيرشده ادامه داشت.

 

۲۲-جنبش روزانه غارت شدگان

 اعتراضات غارت شدگان، كه به خاطر ابعاد گستردة غارتگري مؤسسات حكومتي، يك جمعيت عظيم چند ميليوني را تشكيل مي دهند، در سال گذشته به عنوان بخشي از قيام سراسري تداوم داشت و با قيام پيوند خورد. دريك سال گذشته اين غارت شدگان به طور مداوم به تجمع، تحصن و تظاهرات در بسياري از شهرها و مراكز استانها دست زدند. شمار اين حركتهاي اعتراضي كه هر روز جريان داشت، به صدها مورد میرسد.

مؤسسات غارتگر مالي نيز به طور عمده وابسته به سپاه منفور پاسداران و افراد وابسته به قدرت هستند.

سپرده گذاران مؤسسات كاسپين، آرمان وحدت، البرز فرشتگان، ثامن، پديده، ثامن ‌الحجج، ولايت انديشه، ملل، افضل توس، وليعصر، عصرنوين، البرز ايرانيان (آرمان) و... در گردهمآييهاي اعتراضي خود شجاعانه شعارهايي نظير «پول ما رو كي برده، دستهاي پشت پرده ـ لاريجاني حيا كن، سپرده رو رها كن -مرگ بر اين دولت مردم فريب» مي دادند.

از حركتهاي اعتراضي غارت شدگان هزاران فيلم، عكس و گزارش در شبكه هاي اجتماعي و رسانه هاي مقاومت منتشر شده است. اما حكومت از طريق شوراي عالي امنيت ولي فقيه به رسانه هاي حكومتي دستور داده كه به اين حركتهاي اعتراضي مداوم پوشش خبري ندهند.

روز ۱۰ آبان، علي وقف ‌چي، عضو مجلس ارتجاع از زنجان، به ايلنا گفت: «صدا و سيما در روزهاي اخير دو بار مصاحبه ‌هاي وي درباره اعتراضات مالباختگان را پخش نكرده اند و وقتي موضوع را پيگيري كرده به او گفته ‌اند كه شوراي‌عالي امنيت ملي در مصوبه ‌اي اين اجازه را به صدا و سيما داده كه مانع از پخش صداي سپرده ‌گذاران شود»

حركتهاي اعتراضي غارت شدگان در موارد متعدد مورد سركوب مزدوران رژيم قرار ميگيرد، اما معترضان و به خصوص زنان دلير در مقابل اين سركوبهاي وحشيانه مقاومت و ايستادگي مي كنند.

 

فصل سوم :

سه برآمد بي سابقه در اعتلاي قيام

شورش كازرون، اعتصاب سراسري كاميونداران، خيزش تهران

 

۲۳-اگر چه جوشش قيام در هريك از شهرها و كانونها و اقشار شورشي داراي ويژگهاي بارزي از تپيدنهاي يك جامعه انقلابي هستند و هريك به نوبه خود برگشت ناپذيري اوضاع به قبل از قيام ديماه را نشان مي دهند، اما شورش خونين كازرون، اعتصاب سراسري كاميونداران و خيزش بازار تهران، به طور فوق العاده يي حائز اهميت اند.

در كازرون رويارويي توده يي با شركت همه اقشار جامعه، از يك خواست مشخص در زمینة تقسيمات كشوري شروع شده و در مدتي كوتاه به يك قيام خونبار مردمي در برابر تماميت رژيم، با خروش «واي به روزي كه مسلح شويم» و «ما لشكر ناصرديوان، آماده ايم آماده»، اوج گرفت که نسل به پاخاستة امروز را با نبردهاي مسلحانه در برابر استعمار انگليس پيوند می داد.

اعتصاب سراسري كاميونداران از مطالبات معين صنفي عليه تعرض استثمارگرانه به معيشت و حقوق رانندگان زحمتكش شروع شد و در گسترش سياسي و همبستگي انقلابي و تداوم خود رخدادي بي سابقه در تاريخ معاصر ايران شد و در ابعادي از اعتصاب تاريخي نفتگران در آخرين مرحلة سقوط رژيم شاه فراتر رفت. اعتصاب يك پارچة بازار و قيام روز سوم تير در تهران رژيم ولايت فقيه را نه فقط در مركز دار الخلافه، بلكه در قلب اقتصادي – اجتماعي آن یعنی بازاري كه پايگاه سنتي خود تصورّش می کرد، به چالش كشيد.

به اين ترتيب اعتلاي شتابان اعتراضها از مطالبات صنفي يا محلي به رويارويي مستقيم با حكومت و نمايندگان سياسي آن، مانند همة اعتراضهاي بزرگ توده اي نشان مي دهد كه جامعه به سرچشمة مشكلات خود آگاهي يافته و در برابر گُزينه هايي كه باندهاي حكومتي و دستگاه هاي اطلاعاتي براي انحراف اذهان معرفي مي كنند، مصونيت يافته است. علاوه براين در اين سه برآمد انقلابي، چشم انداز پيروزي به يمن اتحاد سراسري و پيشگامي و هژموني راه حل و راهبرد واقعا انقلابي خود را با وضوحي درخشان نشان داد.

 

۲۴- خيزشهاي مردم كازرون كه زمينه آن به اعتراض به طرح تفكيك اين شهر از يك سال پيش بر مي گشت، روز ۲۶فروردين با برپايي اجتماع عظيم مردم اين شهر به سرعت مضمون سياسي و ضد حكومتي پيدا كرد و به قيامي چند ده هزار نفره تبديل شد.

روز 27 فروردين، بازاريان، اصناف و فرهنگيان كـازرون اعتصاب كردند و شهر به حالت تعطيل درآمد. روز 31 فروردين، زنان و مردان كازرون در ادامه خيزش خود محل نماز جمعه كازرون را تسخير كردند و با سردادن شعارهايي همچون؛ «واي به روزي كه مسلح شويم»، «ننگ ما ننگ ما صدا و سيماي ما»، «دشمن ما همين جاست؛ دروغ مي گن آمريكاست» و… خشم و نفرت خود را به نمايش گذاشتند.

اسحاق جهانگيري، معاون اول روحاني، در روز اول ارديبهشت با بيان ترس و نگراني رژيم گفت: « موضوع كازرون بايد جمع بشه، يعني چي يك موضوعي درست بشه مردم يك شهرستاني رو هر روز بيايند توخيابان يك عده بر موج آنها سوار بشن هي شعارهاي جديد بدهند»

اما چند روز بعد (جمعه ۷ ارديبهشت) هزاران تن از مردم كازرون باز هم به خيابان آمدند و فرياد زدند: «اگر خيانت بشه، دوباره قيامت ميشه»!

سپس در روز ۲۰ ارديبهشت، مردم و معلمان ‌آگاه و هوشيار كازرون در تظاهراتي قدرتمند، با تظاهرات سراسري معلمان در بيش از ۳۰شهر در سراسر ايران همراه شدند و به خامنه اي و روحاني و معاون او نشان دادند كه مسأله كازرون از مسألة ساير شهرهاي ميهن جدا نيست كه رژيم آخوندي بتواند «آن را جمع كند».

تظاهرات سراسري معلمان، علاوه بركازرون، در شيراز، ممسني، شهرضا، شهركرد، مشهد، بجنورد، بيرجند، سقز، بانه، سنندج، دهگلان، مريوان، مهاباد، قروه، زيويه، ديواندره، تبريز، رشت، ساري، خرم آباد، بهبهان، بندرعباس، بوشهر، همدان، كرمانشاه، اراك، قزوين، زنجان، اصفهان و تهران هم برگزارشد.

 

۲۵-روز ۲۶ ارديبهشت مردم كازرون با خروش شعار «واي به روزي كه مسلح شويم» پاسخي دندان شكن به توطئه ها و ترفندهاي سركوبگرانة رژيم دادند. در اين روز بار ديگر اقشار مختلف مردم دلير كازرون در اعتراض به طرح تجزيه و تفكيك اين شهرستان، در ميدان شهداي اين شهر دست به تظاهرات زدند و به سمت فرمانداري اين شهر راهپيمايي كردند و شعار مي دادند: «دشمن ما همينجاست الكي ميگن آمريكاست»؛ «نترسيد نترسيد ما همه با هم هستيم»؛ «واي به روزي كه مسلح شويم»؛ «كازروني با غيرت اتحاد اتحاد».

تظاهر كنندگان با اشاره به ناصر ديوان كازروني (فرماندة دلير جنگهاي ضد استعماري اين خِطِه) فرياد مي زدند: «ما لشكر ناصر ديوان، آماده ايم آماده ايم، بهر دفاع از كازرون آماده ايم آماده ايم». روز ۲۷ارديبهشت، به دنبال آتش گشودن لشكر جرار خامنه اي به سوي معترضان بي دفاع، شماري از مردم كشته و مجروح شدند. اما خيزش مردم مقاوم و دلير كازرون و جنگ و گريز آنها با نيروهاي سركوبگر، در پنجشنبه شب و تا صبح جمعه ادامه يافت.

درهمين روز مسعود رجوي در پيامي به مردم و جوانان و جنگاوران كازرون گفت: «دست مريزاد كه درس جانانه‌اي به دشمن داديد و پوزة آن را به خاك ماليديد. اينست كازرون كه با مشعل قيام به پيشواز رمضان رفت. خيابانها را در اختيار گرفت، آتش دشمن را با به آتش كشيدن مراكز سركوب و چپاول و غارت، و گوشمالي دادن پاسداران ولايت، جواب داد. همه چيز از اين خروش آغاز شد: ”واي به روزي كه مسلح شويم!“ (كازرون-31 فروردين97).

روز بعد، آخوند شياد معاونش را به صحنه فرستاد تا دستور ”جمع كردن“ كازرون را ابلاغ كند. به راستي كه ”اصولگرا و اصلاح طلب“ هر دو همسان و همانند به پاي ولايت فقيه نشسته‌اند. زيرا موجوديت و سرنوشتشان به آن گره خورده است.

اما شورشگران كازرون، به رغم ارعاب و تهديد و دستگيريها، فرمان آخوند روحاني را به پشيزي نخريدند و دوباره همان شعار ممنوعه را سر دادند كه ارتش آزاديبخش را طنين‌انداز مي‌كند.

اين ديگر براي خليفة ارتجاع قابل تحمل نبود و از ضامن خارج شد. ارتش آزاديبخش كابوس دشمن است. خليفة زبون گمان مي كرد خيزش كازرون با دستور آتش گشودن و شليك، فروكش مي كند و جمع مي شود. نمي داند كه از كارون تا زاينده رود و اترك و ارس، و از درياچه اروميه تا هامون، همه جا شعله‌ور مي‌شود».

 

۲۶-روز ۲۸ارديبهشت،درحالي كه پاسداران، بسيجيان و لباس شخصي‌ها و گارد ضد شورش اعزامي از شهرهاي ديگر در نقاط مركزي كازرون مستقرشده و خيابانهاي منتهي به محل نمايش جمعه را مسدود كرده بودند، مردم به پاخاسته با سر دادن شعار مراسم حكومتي نماز جمعه را به هم زدند. تجمعي هم كه قرار بود استاندار فارس در آن سخنراني كند با شعار «استاندار بي بته اعدام بايد گردد» بهم خورد. حملات نيروهاي سركوبگر به معترضان در خيابان شهدا به درگيري‌هاي وسيع خياباني و جنگ و گريز كشيده شد كه تا بامداد شنبه ادامه يافت.

روز ۲۹ ارديبهشت مردم كازرون با شعار «برادر اسيرم آزاد بايد گردد» به خيزش خود عليه اقدامات سركوبگرانه رژيم و به شهادت رساندن و بازداشت فرزندانشان ادامه دادند و اين شهر را به صحنه رويارويي با تماميت دستگاه سركوب نظام آخوندي تبديل كردند.

روز اول خرداد، مردم كازرون پيكرهاي شهيدان را در تظاهرات باشكوهي به خاك سپردند.

يك پاسدار ولايت خامنه اي در جلسة توجيه نيروهاي لباس شخصي و بسيجي كه كارشان سركوب قيامهاست، در بارة قيام كازرون مي گويد: «من خودم كازروني نيستم يعني می خواهم بگم طرف كسي را نمی خواهم بگيرم. اما تو آن شلوغي يكهو حمله ميشود به پاسگاه پليس، شما انتظارداريد وقتي به پاسگاه پليس حمله بشود پليس چه كار كند؟ اين مردم كه رفتند دنبال خواسته به زعم خودشان به پندار خودشان به عقيده خودشان به حق خودشان بودند اما فقط دو نفر كافيست كه در آن جمع يك كاري بكند، سازمان مجاهدين توي هر شهر از اين دو نفرها دارد»( سايت آپارات ۲۷خرداد۱۳۹۷ ).

 

۲۷-قيام سراسري كاميونداران و رانندگان ماشينهاي سنگين

يكي از مهمترين خيزشهاي توده اي در سال گدشته، اعتصاب و تجمع سراسري كاميونداران و رانندگان كاميون و ماشينهاي سنگين بود. آنها با شعار «حق دادني نيست؛ بلكه گرفتني است»، حركت اعتراضي خود را از روز اول خرداد در چندين شهر بر اساس فراخوان و هماهنگي قبلي از طريق شبكه هاي اجتماعي شروع كردند

بر اساس گزارشهاي منتشر شده توسط دبيرخانة شورا و انتشار صدها فيلم در شبكه هاي اجتماعي از اين قيام گسترده، رانندگان در حدود 250 شهر و روستا در تمام استانهاي كشور در اين جنبش اعتراضي شركت داشتند و با محاسبه تمامي تجمعها و راهپيماييها و با احتساب تكرار حركت اعتراضي در برخي از نقاط كشور در مجموع كاميونداران بيش از 900 جركت اعتراضي انجام دادند و اين مجموعه سبب آن شد كه خودروهاي نفتكش هم نتوانند سوخت به شهرها برسانند. از آن جا كه نبض اقتصاد ايران با حركت ماشينهاي باربري سنگين مي تپد و به خاطر سراسري بودن اين خيزش و هماهنگي اعتصاب كنندگان مي توان گفت قيام كاميونداران گسترده ترين حركت اعتراضي در تاريخچه اين رژيم است.

بر اساس داده هاي آماري وزارت راه و شهرسازي، حدود ۳۶۰ هزار دستگاه كاميون با بيش از۵۰۰ هزار راننده در ايران وجود دارند. فقط در استان خراسان شمالي شمار راننده ها بيش از هفت هزار نفر و شمار ناوگان باري در حمل و نقل عمومي اين استان نيز بيش از پنج هزار دستگاه است.

قيام سراسري كاميونداران در اعتراض به پايين بودن كرايه، بالا بودن هزينه هاي لجستيكي و لوازم يدكي، كاهش حق بيمه رانندگان، افزايش عوارض و قسطهاي خودروهاي خريداري شده، بود.

غافلگير شدن كارگزاران رژيم از اين جنبش گسترده را مي توان از خلال واكنشهاي رسانه هاي حكومتي فهميد.

براساس گزارش خبرگزاري حكومتي ايسنا در روز اول خرداد : «تعداد زيادي از كاميون‌داران گنابادي در اقدامي بي سابقه با توقف كاميو‌نهاي خود در ابتداي جاده نوقاب به بيدخت اعتصاب كردند. شهرستان گناباد داراي بيشترين ناوگان حمل ‌و نقل برون شهري در استان خراسان رضوي بوده و نقش بسزايي نيز در حمل ‌و نقل كالا در كشور دارد، به طوري كه بيش از 2500 نفر به عنوان راننده در اين بخش فعال هستند»

رانندگان معترض در روز 2 خرداد در بيش از 100 شهر با توقف وسايل نقليه شان به اعتراض خود ادامه دادند. در اين روز شهرهاي جديدي به شبكه سراسري اعتصاب و تجمع پيوستند. در شيراز براي دومين بار رانندگان تانكرهاي سوخت رسان دست از كار كشيده و مقابل پالايشگاه شيراز تجمع كردند.

خيزش سراسري كاميونداران در روز ۳ خرداد ادامه پيدا كرد و 170 شهر را دربرگرفت. در اين روز دبيرخانة شورا اعلام كرد: «سپاه پاسداران و نيروي انتظامي با ترفندهاي مختلف از جمله تحت فشار گذاشتن رانندگان تانكرهاي سوخت براي شروع به كار و راه انداختن تانكرهاي وابسته به سپاه كه با اسكورت در جاده ها حركت مي كردند، در صدد بر آمدند تا اين اعتصاب را در هم شكنند. اما اعتصابگران شريف با اتحاد عمل و يكپارچگي اين توطئه ها را در‌هم ‌شكستند و با كنترل راههاي اصلي اجازه ندادند، رانندگان وابسته به رژيم اعتصاب شكني كنند»

روز 4 خرداد قيام كاميونداران در ۱۷۷ شهر در ۲۹ استان گسترش يافت. در اين روز رانندگان معترض با پارك كردن وسيله نقليه خود و تجمع در ورودي برخي از شهرها ترافيك سنگيني را در جاده ها ايجاد كردند.

اعتصاب سراسري رانندگان كاميون و خودروهاي سنگين در پنجمين روز خود به تمامي ۳۱ استان كشور و حدود 220 شهر گسترش يافت.

در روز ۶ خرداد، همزمان با ادامه خيزش كاميونداران، رانندگان تاكسي در تهران در همبستگي با اعتصاب كاميونداران و در اعتراض به نرخ كرايه و گراني لوازم يدكي دست به اعتصاب زدند.

روز ۷ خرداد، خبرگزاريهاي حكومتي با انتشار سخنان مقامهاي دولتي و بيانيه «انجمن صنفي كاميونداران»، «پايان رسمي» اعتصاب را اعلام كردند. اما انتشار تصاوير رانندگان اعتصابي شهرهاي مختلف در فضاي مجازي نشان داد كه اعتصاب سراسري رانندگان كاميون ادامه داشته است. كمااينكه در روزهاي 8 و 9 و 10 خرداد ، خيزش سراسري كاميونداران ادامه يافت.

روز ۱۱ خرداد، در يازدهمين روز جنبش قدرتمند كاميونداران، علم الهدي، آخوند تبهكار و نمايندة خامنه اي در استان خراسان رضوي، ترس حكومت از خيزش كاميونداران را چنين بيان كرد: «الان كه ديگر دشمن آمده اقتصاد اين مملكت را هدف قرار داده، مي خواهند ما را مستأصل كنند، شما دست به اعتصاب مي زنيد، ببينيد عزيزان، اين اعتصاب مثل رفتن از اين طرف ميز به آن طرف ميز است».

راديو آلمان در روز 13 خرداد گزارش داد كه: «اعتصاب كاميونداران ايران، وارد فاز مذاكره و تصميم گيري شده است. اعتصاب اول خرداد شروع شد و به ۲۰۰ شهر سرايت كرد و محور آن اعتراض به پايين بودن و ثابت ماندن كرايه حمل بار در سالهاي گذشته در كنار افزايش هزينه سوخت، استهلاك، لوازم يدكي، حق كميسيون شركتهاي حمل و نقل بود. محروم بودن از خدمات بازنشستگي و بالا رفتن هزينه بيمه نيز مزيد بر علت شدند».

در روزهاي بعد حركتهاي اعتراضي رانندگان به طور محدود ادامه پيدا كرد و سرانجام در روز 19 خرداد، با تحقق برخي از خواسته هاي كاميونداران، و عقب نشيني نسبي حاكميت، كاميونداران به پيروزي نسبي دست يافتند. كاميونداران اعلام كردند كه در صورت عدم تحقق خواسته هاي شان براي بار ديگر دست به اعتصاب خواهند زد.

 

۲۸-دور دوم اعتصاب رانندگان كاميون و خودروهاي سنگين به علت عملي نشدن وعده هاي حكومت، از روز اول مرداد در برخي نقاط كشور آغاز و با گسترش تدريجي به يك اعتصاب سراسري ديگر تبديل شد. در آستانه شروع مجدد اعتصاب رانندگان، محمد خانبلوكي، رئيس اتحاديه حمل و نقل بار رژيم، مدعي شد كه: بيش از ۷۰درصد مطالبات كاميونداران حل شده و مشكلات عمده آنان بر طرف شده است و همه رانندگان هوشيار شده‌اند كه نبايد اجازه بدهند مطالبات صنفي آنها ابزاري براي دشمنان و معاندين كشور باشد. عمده كساني كه تجمعات كاميونداران را به آشوب كشيدند، از سازمان مجاهدين بودند كه بين اين قشر نفوذ كرده اند و به همه كاميونداران سوء‌استفاده مجاهدين از اين فضا اطلاع داده شده است... مسير تردد كاميونداران در جاده‌هاي كشور فراهم است و ۹۰درصد كاميونداران بارنامه گرفته اند (سايتهاي حكومتي- اول مرداد97).

در شروع دوردوم اعتصاب رانندگان، كارگزاران رژيم به هر تلاشي براي درهم شكستن اين اعتصاب متوسل شدند. در مشهدبراي فريب دادن راننده ها اقدام به فروش لاستيك ارزان و تبليغ حول آن كردند. در سربندر (خوزستان) و شهر كرد كاميون‌هاي وزارت راه و ترابري را براي بارگيري به كار گرفتند. دركرمانشاه مأموران اطلاعاتي و انتظامي رژيم با كندن پلاك كاميون‌هاي اعتصابگران به تهديد و فشار روي آوردند. در بندرعباس عده‌يي از عناصر نفوذي را براي بارگيري بسيج كردند تا وضعيت را عادي جلوه دهند. اما به رغم اين تلاشها، اعتصاب ادامه يافت و در گسترش تدريجي خود طي ده روز 139 شهر را در 31 استان كشور فراگرفت.

اين شهرها از جمله عبارت بودند از: تهران، مشهد، اصفهان، شيراز،كرمانشاه، كرمان، زنجان، اروميه، آبادان، اهواز، كرج، اراك، شاهرود، قزوين، همدان، ملاير، خرم‌آباد، نقده، نجف آباد، مباركه، بندرعباس، ساوه، خواف، سمنان، شاهرود، شهركرد، فرخشهر، زاهدان، بجنورد، يزد، بندرشاهپور، خورموسي، چذابه، گرمه، سبزوار، شيروان، كنگاور، داراب، مرودشت، جهرم، زرقان، فاروق، چالوس، اسدآباد، تويسركان، انديمشك، بندرماهشهر، قم، تبريز، مرند، شهرضا، كازرون، تربت حيدريه، تربت جام، كاشمر، نيشابور، جاجرم، ايذه، دزفول، خرمشهر، بهبهان، ، بروجرد، پلدختر، ساري، تنكابن، ، اهواز، ايذه، دزفول، شوش، نيشابور، سرپل ذهاب، اردبيل، ميبد، هفشجان، دورود، اليگودرز و...

 

۲۹-جنبش اعتراضي بازاريان

در روز هاي سوم تا هفتم تير امسال، شهر تهران براثر اعتصاب و خيزش بازار و پيوستن جوانان و مردم به آنها، به شهري شورشي تبديل شد.

روز 3 تير كسبه پاساژ‌هاي موبايل علاء الدين و چارسو در تقاطع خيابان حافظ و جمهوري در اعتراض به افزايش شديد قيمت دلار و مشكلات مالي دست به اعتصاب و تجمع زدند. بازاريان معترض از پاساژ علاء الدين به پاساژ موبايل چارسو وارد شدند و با سر دادن شعار «حمايت حمايت» خواستار حركت متحد شدند.

جنبش بازاريان در اعتراض به اوضاع اقتصادي كشور و صعود سرسام آور قيمت دلار، حاكميت را نشانه گرفته و شعار مي دادند «سوريه را رها كن، فكري به حال ما كن».

اعتراضات گسترده مردم و كسبة بازار در اطراف خيابانهاي بازار و مخبرالدوله و جمهوري در روز 4 تير ادامه پيدا كرد. بر اساس گزارشهاي ويدئويي كه از خيزش روز دوشنبه 4 تير منتشر شده، جوانان خشمگين در تهران با نيروي ويژه انتظامي درگير شده و با پرتاب سنگ در جلوي مجلس ارتجاع اقدام به آتش زدن يك موتور متعلق به نيروي انتظامي كردند.

بار ديگر صحنه هاي قيام و شورش در پايتخت تكرار شد و رژيم را به شدت هراسان كرد. تظاهركنندگان در مقابل مجلس ارتجاع شعار مي دادند:‌ «واي به روزي كه مسلح شويم»، «اصلاح طلب اصولگرا ديگه تمامه ماجرا»!

نيروهاي سركوبگر با شليك گاز اشك ‌آور، تظاهركنندگان را به چهارراه استانبول برگرداندند.

در ساعات پاياني اين روز، مردم تهرانپارس و خاك سفيد در شمال شرق تهران با شعار «مرگ بر ديكتاتور» دست به تجمع و تظاهرات زدند. جوانان با بستن خيابانها و روشن كردن آتش به مقابله با نيروهاي سركوبگر پرداخته و از ورود آنها به مناطق تظاهرات جلوگيري كردند.

آسوشيتدپرس گزارشي از خيزش روز 4 تير بازاريان تهران مخابره كرد و اعلام كرد كه؛ جامعه ايران از بعد از قيام دي ماه هم‌چنان ملتهب است

همراه با خيزش بازاريان در تهران در سومين روز، كسبه برخي از شهرهاي ديگر در روز 5 تير به اين جنبش اعتراضي پيوستند. كسبه مجتمع تجاري ارگ در كرمانشاه، بازاريان مشهد و قشم و شهريار نيز در همين روز دست به اعتصاب و تظاهرات زدند.

بازاريان تهران در خيابان لاله‌ زار اقدام به تظاهرات با شعار «مرگ بر خامنه اي» كردند. به گزارش دبيرخانة شورا؛ نيروهاي سركوبگر رژيم به مردم بي دفاع حمله كرده و شماري را دستگير كردند. در برخي ديگر از نقاط شهر تهران مثل خيابان سعدي، 15 خرداد، خيابان ملت، بازار آهنگران، كوچه معظم الدوله، بازار كفاشان، بازار مبل دلاوران، خيابان جمهوري، بازار عباس آباد، محله خاك سفيد، تهرانپارس، بازار چراغ برق، سبزه ميدان، خيابان ناصر خسرو، بازارهاي مقصود شاه،‌ زرگران، ساعت‌ فروشان، قيصريه، پوشاك، پاساژ و بازار مشيرخلوت و مجتمع تجاري ايرانيان، معترضان دست به تجمع و دادن شعار زدند.

در راسته بازار كرمانشاه، رشت، اصفهان (بازار هنر)، تبريز، بازار وكيل شيراز، كرج (بازار موبايل)، كازرون و...بازاريان با حمايت مردم تجمع كردند.

شعارهاي بازاريان معترض چنين بود: «مرگ بر ديكتاتور-مرگ بر خامنه اي-بي غيرتا حيا كنيد، مملكتو رها كنيد-سوريه را رها كن فكري به حال ما كن-يك اختلاس كم بشه مشكل ما حل ميشه- بازارو تعطيل مي‌ كنيم ايرانو آزاد مي كنيم- و- مي ميريم مي ميريم ايرانو پس مي گيريم»

 

۳۰-روز 5 تير در سومين روز اعتصاب بازار و تظاهرات اعتراضي مردمي، صادق لاريجاني سردژخيم دستگاه قضاييه رژيم در وحشت از گسترش اين اعتراضها، عاملان «آشوبهاي» تهران و «اخلالگران در نظام اقتصادي» كشور را به برخورد قاطع و اعدام تهديد كرد و گفت: «اين كارها به عنوان اخلال در نظام اقتصادي كشور تحت قانون اخلال در نظام اقتصادي كشور، مجازاتهاي بسيار سنگيني دارد... اگر اين كار مصداق افساد في‌الارض باشد، اعدام و اگر غير از اين باشد تا ۲۰ سال حبس» دارد. وي افزود: «ما اطلاع وسيع داريم كه آشوبهاي ديروز كار ديگران است. با كساني كه اخلال مي كنند، شيشه مغازه ها را مي شكنند و آتش مي افروزند برخورد قاطع خواهد شد».

به گزارش دبيرخانة شورا، خانم مريم رجوي رئيس جمهور برگزيدة مقاومت در ارتباط با اظهارات آخوند لاريجاني مبني بر اعدام و برخورد قاطع با معترضان گفت: «اين اظهارات هم ماهيت ضد انساني لاريجاني و ولي فقيه اش خامنه اي و هم وحشت شديد آنها از قيام مردم ايران را بازتاب مي‌كند. وي با تأكيد بر اينكه اين اظهارات نقض آشكار اعلاميه جهاني حقوق بشر و بسياري ديگر از كنوانسيونهاي بين المللي مانند كنوانسيون حقوق مدني و سياسي است، گفت شوراي امنيت ملل متحد بايد بلادرنگ اقدام كند، خانم رجوي از شورا و كميسيون حقوق بشر ملل متحد و ديگر سازمانهاي بين المللي مدافع حقوق بشر خواست، تهديد رئيس قضايية آخوندها به اعدام مردم معترض را قوياً محكوم نموده و براي آزادي دستگيرشدگان اقدام نمايند».

روز ۶ تير، پاسدار حسين رحيمي، سركرده پليس تهران بزرگ، در مورد خيزش اعتراضي بازاريان گفت: «پليس با تمام توان امنيت بازار و بازاريان [بخوانيد حاكميت چپاولگران] را برقرار مي‌كند و با قدرت اين وظيفه خود را انجام مي‌دهد.» (ايلنا)

به گزارش دبيرخانة شورا، در روز ۷ تير: «بازارهاي طلافروشها، سبزه ميدان، كفاشها، پارچه فروشها، آهن فروشان (شادآباد) و بازار سلطاني و بازار فروش لوازم يدكي و كسبة خيابان اميني، بازار بلورفروشان تهران ميدان و خيابان شوش، كسبه چهار راه سيروس در پنجمين روز اعتصاب بازاريان، از باز كردن مغازه هایشان خودداري كردند. صبح روز 7 تير پاسدار حسين اشتري، سركردة جنايتكار نيروي انتظامي، در هراس از گسترش اين حركت اعتراضي و براي كنترل اوضاع به بازار رفته بود. فضاي خيابانهاي جمهوري و لاله زار و چهار راه سيروس به شدت امنيتي است. تعداد زيادي از آدمكشان لباس شخصي در ميان گارد ضدشورش هستند. گله هايي از نيروهاي سركوبگر به سمت بازار رفتند. آنها به شدت روي فيلمبرداري و استفاده از دوربين تلفن‌هاي همراه حساس هستند.

ادامة اعتصاب در حالي است كه روز گذشته گارد ضد شورش و آدمكشان لباس شخصي و ديگر نيروهاي سركوبگر با آتش زدن اموال بازاريان و موتورهاي مردم و ضرب و شتم شديد جوانان و دستگيري شمار زيادي از معترضان و با ايجاد جو رعب و وحشت تلاش كردند از ادامه اعتصاب و اعتراض جلوگيري كنند. صادق لاريجاني رئيس قضاييه آخوندها و جعفري دولت آبادي دادستان جنايتكار تهران عاملان ”آشوبهاي“ تهران را به برخورد قاطع و اعدام تهديد كردند».

 

 

فصل چهارم:

مهار ناپذيري اقتصاد درحال فروپاشي

 

۳۱- در اسفند 1395 رئيس سازمان انرژي اتمي رژيم، علي اكبر صالحي، در گفتگو با رسانه‌هاي حكومتي فاش كرد: «چيزي حدود ۱۰۰ ميليارد دلار پول جمهوري اسلامي ايران آزاد شده است و مي‌توانيم از آن استفاده كنيم. اما اين پولها متعلق به همه نهادهاي ذيربط در جمهوري اسلامي است نه صرفاً دولت يا بانك مركزي»

واضح است كه «ذيربط»ترين «نهاد جمهوري اسلامي»، بيت خامنه‌اي است كه عمدة مبالغ يادشده را در اختيار گرفته است.

در تير 1397 نيز رئيس سازمان برنامه و بودجة رژيم، محمد باقر نوبخت، از افزايش ميزان صدور نفت تا دو ميليون و هشتصد هزار بشكه در روز خبر داد. به نحوي كه درآمد صدور نفت در سال‌ 1395 به‌ 43 ميليارد و ۲۰۰ميليون دلار و در سال 1396 به‌‌ 63ميليارد و ۷۰۰ميليون دلار رسيد.

همزمان در سه سال گذشته، صدها شركت اروپايي و آسيايي فعاليتهاي خود در بازار ايران را آغاز كردند و برخی از آنها تا قبل از اعلام شروع مجدد تحریمهای آمریکا فعالیتهای خود را گسترش هم دادند.

با اين‌همه، ركود، بيكاري، زوال صنعت و كشاورزي، فقر عمومي، معوق ماندن دستمزد كارگران، حاشيه‌نشيني، بحران بازار پول، تضييع حقوق كار، تخريب محيط زيست، احتضار نظام تأمين اجتماعي، بحران سلامت و محروميت درماني اكثريت جامعه، فساد، و... با وخامتي به‌مراتب بيش از گذشته ادامه يافته است. در يك تصوير عمومي، «ساختمان پلاسكو»ي اقتصاد كشور در حال فروريزي است و فرآيند تخريب بخش‌هاي گوناگون آن مهارناپذير شده است.

 

۳۲-خودکامگی ولایت فقیه که اقتصاد کشور را از آغاز برقراری استبداد دینی، در جریان جنگ با عراق، پس از جنگ و دوران باصطلاح «سازندگی» و در سالهای بعد پیوسته تابع امنیت و الزامات حفظ نظام کرده، علت‌العلل ويراني اقتصاد كشور است. این رویکرد و مدیریت امنیتی،  منجر به اتلاف مستمر سرمایه و هدردادن پشتوانة مادی توسعه اقتصاد کشور شده است.

در نتیجه، آماده سازی محیط کسب و کار برای سرمايه‌گذاري در همة عرصه‌ها  از جمله  بهداشت، آموزش، حمل و نقل، ارتباطات، صنايع، كشاورزي، محيط زيست، حفاظت از منابع آب ، پیوسته در تضاد با فرآيندهاي مخربي قرار گرفته كه دائماً در حال مكيدن منابع اساسي دارايي و ثروت كشورند. اين فرآيند‌ها در يك دسته بندي كلي عبارتند از:

ـ عمليات دائمي كنترل امنيتي و سركوب جامعه،

ـ جنگ افروزي در سوريه و يمن و تأمين هزينه هاي سرسام آور حزب‌الله لبنان، انصارالله يمن، يك دوجين گروههاي مشابه شبه نظامي در عراق از قبيل سازمان بدر، النجبا، عصائب‌الحق، كتائب حزب‌الله، سرايا و...، تيپ زينبيون در پاكستان، تيپ فاطميون در افغانستان و نظائر آن‌ها در بحرين، فلسطين، مصر و كويت

-رانتخواری نظام یافته ارکان اصلی حاکمیت

بي‌شك مهم‌ترين نهادهاي چپاولگر داراييهاي كشور براي مصارف ياد شده، بيت خامنه‌اي و سپاه‌پاسداران و بنيادها و بانكهاي وابسته به‌‌آنها هستند. از آن جا که بودجة عمومی دولت کفاف هزینه ها و ریخت و پاش این ارگانها را نمی داد، آنها نيمي از توليد ناخالص داخلي كشور را در اختیار گرفته‌اند.

علاوه بر این، در لايحه بودجة 97 (مطابق جدول شماره 7 ضميمه اين لايحه) بودجة برخي از نيروهاي سركوبگر نظير نيروي انتظامي را 40 درصد افزايش داده‌ و سرجمع بودجة نظامي ـ امنيتي رژيم ولايت فقيه را به 20 درصد بودجة عمومي رسانده‌اند. اين نسبت، با دستور بعدي خامنه‌اي مبني بر تخصيص دو و نیم  ميليارد دلار ديگر از صندوق توسعه به‌ «بنية دفاعي»، به 22 درصد افزايش يافت.

 

۳۳-در رژيم ولايت فقيه با توزيع سياسي درآمد نفت و درآمد ساير منابع ثروت مواجهيم. اين همان كاركرد نظام رانتي حاكم است كه به‌هر يك از مقامها ‌، كارگزاران و مأموران رژيم متناسب با جايگاهشان در هرم قدرت رانت اقتصادي تعلق گرفته است.  منابع اساسي ثروت كه عوايدشان مشمول توزيع رانتي مي‌‌شود، عبارتند از‌ نفت و پتروشيمي، واردات و بازار مصرف، بازار پول، بازار كار و محيط زيست.

توزيع سياسي درآمدها و امتيازها يا همان نظام رانتي حاكم، در خلال چهار دهة گذشته نهادهاي ضروري مورد نياز خود را شكل داده است. به‌عنوان مثال در بازار كار،‌ شركتهاي پيمانكاري كه متعلق به‌ هر دو جناح رژيم‌اند، بخش مهمي از دستمزد نيروي كار را از آن خود مي‌كنند.

در بازار مصرف، سپاه پاسداران و بنيادهاي مختلف وابسته به ‌بيت خامنه‌اي با در اختیار داشتن بنادر و اسکله های خصوصی و بدون کنترل و پرداخت مالیات، هرجنسی را که بخواهند وارد می کنند. هم چنین با بهره‌مندي از امتيازهاي سياسي و مالي انحصاري دهها «مال» ( مركز خريد عظيم) در كلان‌شهرها برپا كرده و بخش اعظم درآمد بازار ايران را در اختيار گرفته‌اند. در بازار پول، قدرت حاكم با ايجاد هزاران مؤسسة مالي و تجاري و زنجيره‌يي از بانك‌هاي به‌اصطلاح خصوصي به‌درآمدهاي نجومي از راه سوداگري مالي دست مي‌يابد.

در اين ميان نقدتر و سهل‌الوصول تر از همه تصاحب بخشي از درآمد نفت و پتروشيمي توسط بيت‌ ولي فقيه است. شوراي ملي مقاومت پيش از اين شواهد و اطلاعات متعددي منتشر كرده كه اين واقعيت را تأييد مي‌كند. باندهاي رژيم نيز در كشمكش با يكديگر گاه تحليلهايي از گزارشهاي تفريغ بودجة سالانه رژيم منتشر مي‌كنند كه نشان مي‌دهند بخشي از درآمد نفت به‌ خزانه وارد نشده است. در سال‌هاي گذشته، سايت متعلق به‌‌احمد توكلي، از وزراي پيشين رژيم، با انتشار جداول گزارش‌هاي تفريغ بودجه در سال‌هاي 83 و 84 نشان داده است كه «حدود نيمي از ارزش نفت خام توليدي به خزانه واريز نمي شود». سايت مزبور نتيجه مي‌گيرد كه «شايد اين مبالغ حيف و ميل نشده باشد ولي مسلماً غير قانوني هزينه شده است» (سايت الف ـ ۱۹ شهريور ۱۳۸۶).

بخشي از درآمد فروش محصولات پتروشيمي نيز به‌مدد يك رشته فريب‌كاري و پنهان‌سازي نظير مناقصه‌هاي ساختگي، در نهايت سر از بيت‌ خامنه‌اي در مي‌‌آورد.

در واقع آنچه تحت حاكميت آخوندها رخ داده است، چنان كه برخي تحليل‌گران اقتصادي توصيف كرده‌اند «سرمايه‌برداري» است. در نتيجه اقتصاد ايران زير تأثير تاراج و ويرانگري مستمر ولايت فقيه دستخوش انباشت‌زدايي شديد شده است.

 

۳۴ـ تحولات يك سال گذشته کشور نشان مي دهد كه رژيم حاكم توانايي اداره امور اقتصادي کشور به خصوص بی ثباتی بازار ارز و سکه طلا را به‌ميزان زيادي از كف داده است. اين وضعيت را از جمله در شكست طرح‌هاي رژيم مي‌توان ديد.

از آذر 1396 دولت روحاني براي جلوگيري از بالا رفتن قيمت سكه طلا، به‌حراج حدود 500 هزار قطعه سكه و پيش فروش بيش از 7.5 ميليون قطعه ديگر دست زد. در اجراي اين طرح ذوب كردن 60 تن طلا از ذخائر بانك مركزي در دستور كار رژيم قرار گرفت. با وجود عرضه طلا در اين مقياس بزرگ، پس از گذشت چند ماه بهاي سكه به‌جاي پايين آمدن رو به‌افزايش گذاشت و از هر قطعه 1.2 ميليون تومان در ابتداي اين طرح، به بيش از‌ 4.5 ميليون تومان در مرداد ماه امسال رسيد. برخي كارشناسان جهش پي‌ در پي قيمت‌ها در بازار را ناشي از آن دانسته‌اند كه ذخائر طلاي كشور رو به‌اتمام گذاشته است (روزنامه جهان صنعت، 7 مرداد 1397).

طرح ديگر رژيم تلاش براي سامان دادن به‌بازار ارز بود. پس از قيام‌ دي ماه و به‌خصوص پس ازخروج آمريكا از برجام، تقاضا براي تبديل بخشي از نقدينگي هنگفت موجود در بازار چنان افزايش يافت كه بازار ارز را از كنترل خارج كرد. دولت روحاني در يك واكنش اضطراري با اعلام يكسان سازي نرخ ارز درحد دلاري 4200 تومان مدعي شد كه با اين نرخ تمام هزينه هاي ارزي كشور را تأمين مي كنند. اما در زمان كوتاهي پس از آن نرخ دلار در بازار تهران 8000 تومان صعود كرد و طرح رژيم را به‌شكست كشاند. پس از آن دلار در مقطعي از 12 هزار تومان هم عبور كرد و اين روند بي‌ثبات هم‌چنان ادامه دارد. 

همزمان با آغاز اجراي دور اول بازگشت تحريم‌هاي آمريكا، از روز 16 مرداد 1397، رژيم براي مقابله با تنگناي ارزي ناشي از آن،  سياست ارزي ديگري را به اجرا گذاشت. اين سياست به‌تأييد «شوراي‌عالي هماهنگي اقتصادي» ـ نهادي با مشاركت رؤساي سه قوه كه به‌توصية خامنه‌‌اي تشكيل شده ـ رسيده است. برمبناي اين سياست رژيم از تأمين ارز مورد نياز براي واردات80 درصد كالاهاي وارداتي شانه خالي كرده تأمين آن را به بازار آزاد واگذاشته است. حدود 70 درصد واردات مزبور را كالاهاي مورد نياز بخش توليد كشورتشكيل مي‌دهد.  به‌زعم مقامات رژيم قرار است اين ارز از محل درآمد ارزي صادرات محصولات موسسات دولتي نظير محصولات پتروشيمي، فرآورده‌هاي نفتي، گاز و ... تأمين شود. در واقع رژيم با اين تصميم بي‌سابقه، ارز مورد نياز واردات را به‌يك ‌منبع فاقد تضمين حواله داده است. زيرا محصولات پتروشيمي ايران ـ منبع مهمترين بخش درآمد صادرات غيرنفتي ـ  در دستوركار مرحله دوم تحريم‌هاي آمريكاست كه از 13 آبان 97 شروع مي‌شود. بنابراين تضميني وجود ندارد كه از اين محل يا از صادرات فرآورده‌هاي نفتي ارز مورد نيازبراي حدود 80 درصد كل واردات مورد نياز كشورتأمين شود.

 حتي اگر ارز كالاهاي وارداتي از بازار آزاد تامين شود، سياست ارزي جديد رژيم خانوارهاي ايراني را در معرض گراني و موج تورمي جديدي قرار مي‌دهد كه نتيجه گراني شديد ارز در بازار آزاد است. اين سياست درعمل روند كاهش قدرت خريد حقوق بگيران را تشديد مي‌كند. بنا به‌گزارش بخش كارگري «شوراي عالي كار» سبد هزينه خانواده‌هاي كارگري از آغاز سال تا اول مرداد97 براثر تورم حاصل از جهش‌هاي قيمت ارز، از دو ميليون و هفتصد هزار تومان به پنج ميليون تومان رسيده است.

ناتواني رژيم در برابر موج فزايندة بيكاري وجه ديگري از كنترل‌ناپذيري اقتصاد كشور است. مقابله با افزايش بيكاري ازمسير رشد پايدار اقتصادي با نرخ بيش از8 درصد مي گذرد. شرط دستيابي به‌چنين رشدي فسادزدايي ازعرصه اقتصاد رانتي براي سرمايه‌گذاري موثر است. اين سرمايه‌گذاري نه از عهدة دولت مفلس روحاني و نظام بانكي فلج شده بر مي‌آيد و نه سرمايه‌داري سوداگر حاكم به سرمايه گذاري ثابت و پايدار براي اشتغال‌زايي تن مي‌دهد. شركتهاي خارجي نيز به‌دليل بي‌ثباتي عميق بازار ايران به‌سمت سرمايه گذاري ثابت اشتغالزا در ايران نزديك نمي‌شوند. در نتيجه آميزه‌يي از چالش‌هاي اقتصادي و سياسي مهار بيكاري در ايران را ناممكن كرده اند.

 

۳۵-كنترل‌ناپذيري اقتصاد ايران هم‌چنين در رها شدن نرخ تورم از كنترل تصنعي سال‌هاي اخير مشاهده مي‌شود: بانك مركزي نرخ تورم ميانگين را در ماه تير 10.2 درصد اعلام كرد و بر تبليغات دامنه‌دار دولتي پيرامون نرخ تك رقمي تورم نقطه پايان گذاشت. مطابق اين گزارش در تيرماه نسبت به ماه مشابه سال ۹۶، بهاي دخانيات۷۲٫۴ درصد رشد داشته و رشد بهاي خوراكي‌ها و آشاميدنیها‌ به‌ ۲۵ درصد رسيده است. رشد شتابان اين ارقام و افرایش بهای دیگرکالاهای مصرفی و هزینه مسکن و انرژی ، به‌معني شعله‌ور شدن آتش تورم در ماه‌هاي آتي است.

سرانجام بايد به‌افزايش انفجاري حجم نقدينگي به‌عنوان يكي از مهم‌ترين نشانه‌هاي درماندگي رژيم در مديريت اقتصاد كشور توجه كرد. نقدينگي به عنوان يكي از مهمترين شاخصهاي اقتصاد كلان كه بي واسطه بر افزايش نرخ تورم تاثير مي گذارد، از حدود ۶۰ هزار ميليارد تومان در سال ۱۳۸۴، به حدود 1500 هزار ميليارد تومان در پايان سال ۱۳۹۶ رسيد. اين رقم بر اساس آمار دولتي، ۳۰۰ هزار ميليارد تومان بيشتر از كل توليد ناخالص داخلي كشور است. به‌گفته رئيس اتاق بازرگاني تهران، مسعود خوانساري هر روز هزار ميليارد تومان به حجم نقدينگي افزوده مي‌شود.

اين افزايش مخرب، توانايي كنترل ارزش پول كشور را كه مهم‌ترين وظيفه سيستم بانكي است، از بانك مركزي سلب كرده است.

 

۳۶ـ مسعود نيلي، دستيار ويژة اقتصادي روحاني و دبير ستادهماهنگي اقتصادي دولت،كه اخيرا همزمان با فلج‌شدگي بخشي از كابينه از اين سمت عملاً كناره گرفته است، سال گذشته اعلام كرد كه اقتصاد كنوني ايران با 6 «ابرچالش» دست به‌گريبان است (روزنامه دنياي اقتصاد، 22 شهريور 1396). او اين «ابرچالش‌ها» را «بيكاري، نابه‌ساماني و عدم تعادل بودجة دولت، نابه‌ساماني نظام بانكي، نابه‌ساماني نظام بازنشستگي و بيمه، مسألة منابع آب و محيط زيست» برشمرد. ازآنجا كه اين شخص از زمان دولت رفسنجاني مرجع كارشناسي در مديريت اقتصادي دولت‌هاي وقت بوده و ازجمله در طراحي و ارائة «برنامة پنجسالة توسعه اقتصادي ـ اجتماعي» نقش اصلي را داشته، قابل فهم است كه به‌گفتن نمودهاي بيروني فروپاشي اقتصاد كشور اكتفا كرده و عمداً مهم‌ترين معضلات ساختاري و بنيادي را به‌سكوت برگزار كرده است. با اين‌حال حتي در همين روايت دولتي عنوان «ابرچالش‌هاي شش‌گانه»، في‌نفسه، ناتواني رژيم در مواجهه با سقوط اقتصادي كشور را بيان مي‌كند. به‌خصوص كه امروز هريك اين ابرچالش‌ها از حيطه تنگناهاي اقتصادي فراتر رفته به‌صورت اعتراض‌هاي اجتماعي ادامه‌داري به‌خيابان‌ها سرازير شده است.

 

۳۷ـ « ابرچالش » بودجه دولت

 از سالهاي اولية روي كارآمدن رژيم ولايت فقيه و به‌خصوص با آغاز جنگ ضدميهني بودجة سالانه و اجراي آن، از مسير اقتصادي و منطقي خود منحرف شد..حكومت آخوندي در استفاده از منابع و به خصوص درآمد ناشي ازصادرات نفت رهنمود معتبر ملي يعني سياست «اقتصاد بدون نفت» دولت دكترمصدق و بودجه بندي بدون درآمد نفت را زيرپا گذاشت. به‌جاي آن،‌ بخش مهمي از ثروت ملي نفت و ساير درآمدهاي عمومي را به خدمت توسعه نظامي يعني دستيابي به سلاحهاي كشتار جمعي از جمله بمب اتمي و موشك‌هاي دوربرد و همچنين دخالت نظامي تروريستي در كشورهاي منطقه درآورد.

بارمالي و رقم اتلاف منابع اقتصادي ايران در بودجه سالانه دولت، سال به سال سنگين تر مي‌شود. درحال حاضر، سهم نيروهاي نظامي امنيتي پاسدار موجوديت اين رژيم از بودجه عمومي دولت، 2.5 برابر بزرگترين دستگاه اداري دولت يعني وزارت آموزش وپرورش (با بيش ازيك ميليون معلم و بيش از14 مليون دانش آموز) است.

اين خاصه خرجيها، كسربودجه و عدم تعادل دخل و خرج دولت را به جايي رسانده كه ديگر درآمد هاي دولت نمي‌تواند جوابگوي هزينه هاي آن باشد. كسري غيرموجه بودجة دولت، قوه مجرية رژيم را واداركرده كه براي جبران آن به انواع استقراض مالي وخامت‌بار و مخرب روي آورد. اثر تخريبي و بحرانزايي بودجة دولت در انباشت بدهي‌هاي دولت بارز شده است.

آمار كل بدهي دولت در سال 96 هنوز منتشرنشده است. اما براساس آخرين آماري كه وزارت اقتصاد و دارايي رژيم در پايان سال 95 منتشركرده، دولت تا قبل از سال96 بالغ بر700 هزار ميليارد تومان بدهي داشته است. اين مبلغ نزديك به 50 درصد ارزش توليد ناخالص داخلي در همين سال است.

 

۳۸ـ «ابرچالش » نظام بانكي

نظام بانكي كه شاهرگ اقتصاد كشور محسوب مي شود، از آغاز حكومت آخوندي با دو انحراف مديريتي وابستگي به دولت و وابستگي صوري به نظرات فقهي با سرپوش «بانكداري بدون ربا » مواجه شد. رييس دولت از يكسو تعيين كننده رئيس بانك مركزي (پست حساس و خطير اقتصادي كشور) شد و از سوي ديگر در رأس « شوراي پول و اعتبار» درسمت‌دهي سياست‌گذاري پولي اين شورا نقش‌آفرين شد و در رأس «مجمع عمومي بانك مركزي» اجراي عمليات اين بانك را تحت كنترل خود درآورد. در نتيجه هرگونه استقلالي از بانك مركزي سلب شد و سياست‌گذاري پولي يكسره تابع سياست‌هاي ولايت فقيه و الزام‌هاي جنگ‌، سركوب و رانت‌خواري گرديد.

نظرات ولي فقيه نيز با حضور «فقيهي» ازجانب شوراي نگهبان در جلسات «شوراي پول و اعتبار»، و استقرار «شوراي فقهي بانك مركزي» در اين بانك و «شوراي مشورتي بانكداري و مالي اسلامي» در وزارت اقتصاد اعمال شد. بانك‌هاي ملي، كشاورزي، انصار، سرمايه و... نيز هركدام «شوراي فقهي» خاص خود را دارند.

 با اين شكل بندي مديريت، سيستم بانكي تحت تأثير اين وابستگي دوسويه قرارگرفت و كاركرد اقتصادي سيستم بانكي را ناديده گرفت. اولين عارضه وابستگي نظام بانكي به دولت، تبديل بانكهاي دولتي به بنگاههاي كارگشايي مالي دولت و شركتهاي دولتي است. اين امر بدهي هنگفت دولت به نظام بانكي را ـ بي‌اعتنا به‌هرگونه قانون و ضابطه محدودكننده‌يي ـ به وجود آورده است. در نتيجه ، پولي كه بايد در شريان اقتصاد كشور جاري شود در دستگاه فاسد دولت حيف و ميل شده يا به‌صورت رانت‌هاي هنگفت نصيب بيت خامنه‌اي و سپاه پاسداران شده است.

-دومين عارضه مهم وابستگي دوگانه سيستم بانكي، مكلف كردن بانكها به پرداخت وام كم بهره به اشخاص حقوقي و حقيقي مورد نظررژيم است. علاوه براين، به‌بهانه «بانكداري بدون ربا» زيرعنوان مضاربه و ساير «عقود اسلامي» وام‌هاي كلاني به‌رايگان به‌شركت‌هاي سپاه پاسداران و وابستگان رژيم پرداخت شده است. بخش عمده اين وام ها در سررسيد تعيين شده به بانكها برنگشته و بخش قابل توجهي از آن هيچگاه بر نمي‌گردد. اين وام هاي سوخته و غيرقابل بازگشت درحسابداري بانك‌ها تحت عنوان «معوّقه‌ها» ثبت گرديد. به علت نبود شفافيت از ميزان «معوّقه‌هاي بانكي» اطلاع دقيقي در دسترس نيست. مقام‌هاي مختلف رژيم اين مطالبات را بين 95 تا 200 هزار ميليارد تومان اعلام كرده‌اند. به گفته اكبر تركان، مشاور حسن روحاني و رييس مناطق آزاد، ميزان كل مطالبات معوَقة بانكي 220 هزار ميليارد تومان است (تلويزيون شبكه خبر13 دي 93). درهمين تاريخ، قائم مقام بانك مركزي ميزان مطالبات معوَقه را 94 هزارميليارد تومان اعلام كرد. سپس دادستان كل رژيم گفت: اعلام مبلغ مطالبات بانكي بين 95 تا 200 هزار ميليارد تومان نشانة عدم شفافيت و داراي اشكال است. (تلويزيون رژيم، شبكة اول، 4 اسفند 93). نتيجه آن‌كه، برداشت و عدم بازگشت پول بانكها توسط دولت و اشخاص مورد نظرحاكميت، بسياري بانك‌ها را به‌توقف يا ورشكستگي كشانده است.

 

۳۹-در خرداد 1395 مركز پژوهش‌هاي مجلس رژيم اعلام كرد كه بخش بزرگي از نظام بانكي كشور دچار توقف (insolvency) شده است. كارشناسان اقتصادي نيز معتقدند: «12 بانك رسماً ورشكسته‌اند اما اعلام نمي‌شود» (حسين راغفر- خبرگزاري ايلنا، 12 ارديبهشت 1395). بنا به دستور دولت، بانك مركزي براي لاپوشاني عوارض اجتماعي تعطيل و اعلام ورشكستگي اين بانك‌ها، تا امروز با پرداخت وام به اين بانكها آن‌ها را ظاهرا داير نگهداشته است. استقراض بانك‌هاي ورشكسته از بانك مركزي كه عمدتا با چاپ اسكناس انجام مي‌گيرد باعث افزايش «پايه پولي» و در نتيجه افزايش مخرب ميزان نقدينگي شده است.

يك تحول اساسي ديگر كه نظام بانكي را منقاد ولايت فقيه و سياست تبهكارانه آن كرد، تأسيس بانك‌هاي به‌اصطلاح خصوصي بود. اين برنامه دسترسي ‌خامنه‌اي و سپاه پاسداران و يك دوجين نهادهاي ويژه سركوب و غارت به‌نظام بانكي كشور را تسهيل كرد. ايجاد بانك‌ انصار (سپاه پاسداران)، بانك سينا (بنياد مستضعفان)، بانك شهر (شهرداري تهران)، بانك حكمت (ارتش)، بانك مهر ايران (بسيج)، بانك قوامين (نيروي انتظامي)، بانك كارآفرين (ستاد اجرايي خامنه‌اي) و... بخش بزرگي از نظام بانكي را به‌ابزار تأمين مالي تروريسم و سودجويي نجومي باندهاي رژيم تبديل كرد.

در كنار فساد، رانتخواري و تأمين مالي تروريسم توسط بانك‌ها، عامل ديگري كه سبب فساد ساختاري در نظام پولي كشـور شده، فعاليت چپاولگرانه صندوق‌هاي به‌اصطلاح قرض‌الحسنه و مؤسسات مالي و اعتباري است. شمار اين مؤسسات به ‌بيش از 8 هزار مورد (اعم از مجاز و غيرمجاز) رسيده است. آن‌ها عمدتاً وابسته به‌بيت خامنه‌اي، سپاه پاسداران يا باندهاي مختلف در رأس هرم قدرت‌اند و در بلعيدن بازار پول و سلب دارايي جامعه ايران‌ با هم رقابت مي‌كنند.

اعتراض‌هاي غارت‌شدگان عليه اين مؤسسات كه تاكنون در دست كم 100 شهر ايران بارها برگزار شده، نشانه آگاهي و بيداري جامعه ايران نسبت به‌حرص و ولع نظام ولايت فقيه در سرقت اندوخته‌ها و درآمدهاي مردم ايران تا آخرين ريال آن است. مقام‌هاي رژيم خود اعتراف مي‌كنند كه «خون مردم به اسم موسسه مالي اعتباري و به اسم ”امام هشتم“، بسيج، سپاه و نيروي انتظامي مكيده مي‌شود» (محمد تقي رهبر، سايت تابناك ۲۴ دي‌ 1389).

نخستين مؤسس اين صندوق‌ها، يك باند وابسته به‌خميني به‌نام «سازمان اقتصاد اسلامي» متعلق به اسدالله لاجوردي و حبيب الله عسگراولادي بود كه فعاليت‌هاي غارتگرانه‌اش از همان قدم اول، يعني در سال 1358، مورد اعتراض سازمان مجاهدين خلق ايران قرار گرفت.

وارثان باند مزبور هم‌اكنون حدود 1100 صندوق را تحت پوشش خود دارند. تعداد شعب برخي از اين صندوق‌ها از شعب بانك‌هاي خصوصي بيشتر است و حجم معاملات پولي‌شان نجومي است. گفته مي‌شود حدود 30 درصد نقدينگي كل نظام بانكي در اختيار همين مؤسسات قرار دارد (جام جم آنلاين ۲۷ مرداد 1394).

 

۴۰- «ابرچالش» بيكاري

بيكاري فزاينده، به اعتبار عوارض اجتماعي سياسي خطرناكش، از ديد امنيتي، مهمترين «ابرچالش» پيش روي رژيم است. تجربة قيام دي ماه 96 نشان داد كه در شهرهاي كوچك كه نرخ بيكاري در آنها بالاست، شورش و قيام راديكالتري مي‌تواند شكل بگيرد. بنابر منابع رژيم، سالانه يك ميليون جوان متقاضي كار وارد بازار كار مي‌شوند. علاوه براين ركود اقتصادي و تعطيلي موسسات توليدي (يا راكد ماندن بخشي از ظرفيت آنها) به بيكاري بخشي از شاغلان منجرشده و آن‌ها را نيز متقاضي جديد اشتغال كرده است. برطبق برآورد كارشناسان اقتصادي رژيم در سال‌هاي ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰، ميزان اشتغال‌زايي خالص سالانه (مشاغل ايجاد شده منهاي مشاغل از دست‌رفته) ، تنها ۱۴ هزار و ۲۰۰ شغل بوده كه بسيار ناچيز و در حد صفر است (مسعود نيلي، مصاحبة تلويزيوني، 26 فروردين 1392).

بانك مركزي در گزارش جديد خود (تير ۱۳۹۷) در مورد بودجه و دخل و خرج خانوار ايراني در سال 96 رسماً اعلام كرده است: ۲۸ درصد خانوارها فاقد حتي يك فرد شاغل هستند. در سال95 اين رقم 26.6 درصد و در سال 91 بيش از 23 درصد گزارش شده بود.

مركز آمار اعلام خطر مي‌كند كه ميانگين كشوري درصد بيكاري جوانان 15 تا 29 ساله به بيش از دو برابر ميانگين بيكاري عمومي كشور رسيده و حاكي از آن است كه 25.3 درصد از فعالان اين گروه سني در سال 1396 بيكار بوده‌اند. مطابق گزارش اين مركز دولتي اكثريت جوانان بيكار تحصيل‌كرده و فارغ‌التحصيل مؤسسات آموزش عالي و دانشگاهها هستند. مطابق آمارهاي ارائه شده از سوي كارشناسان بازار كار، «از هر سه جوان تحصيلكرده يك نفر بيكار و از هر4 نفر جوياي كار 3 نفر داراي مدرك دانشگاهي هستند» كه نمي توانند شغل مرتبط با رشتة تحصيلي خود را پيدا كنند (خبرگزاري تسنيم 15 مهر 1396).

این نکته را هم باید در نظر داشت که در آمارهای رژیم، کودکان کار ده سال به بالا هم جزو شاغلان محسوب می شوند. در مورد تفات نرخ بیکاری در مناطق مختلف کشور نیز رحمانی فضلی وزیر کشور حکومت آخوندی می گوید:«در برخی از شهرها میزان بیکاری به ۶۰درصد رسیده است»(خبرگزاری تسنیم ۹مهر ۱۳۹۶).

وزير علوم رژيم در اسفند۹۶ گفت: ميزان بيكاري كساني كه مدرك دانشگاهي دارند از كساني كه اين مدرك را ندارند بيشتر است. كارشناسان مستقل، شمار واقعي بيكاران را بيش از 10 ميليون نفر برآورد مي‌كنند. در نتيجه، نرخ بيكاري در ايران بيش از 40 درصد برآورد مي‌شود.

واقعيت تكان دهندة ديگر شمار عظيم جمعيت غير فعال در ايران است كه سال به‌سال افزايش مي‌يابد. بنا به‌‌گزارش‌هاي دولتي نرخ جمعيت غيرفعال از 59 درصد در سال 1384 به 62.8 درصد در سال 1393 رسيده است (مركز آمار و اطلاعات راهبردي، وزارت تعاون، بهمن 1394).

 

۴۱ ـ‌«ابرچالش» ورشكستگي صندوق‌هاي بازنشستگي

با احتساب صندوق‌هاي خاص نظير «سازمان تأمين اجتماعي نيروهاي مسلح» و برخي ديگر از مؤسسات دولتي نظير شركت نفت كه به آن‌ها توجه ويژه مي‌شود، به گفته علي ربيعي وزير كار روحاني در جلسة علني مجلس رژيم در روز 5 دي 1395، در حال حاضر 18 صندوق بازنشستگي وجود دارد. در ميان آن‌ها سازمان تأمين اجتماعي، محور اصلي بيمه‌هاي اجتماعي، به‌تنهايي نيمي از جمعيت كشور شامل نزديك به سه  ميليون و 300 هزارمستمري‌بگير را تحت پوشش خود دارد.

صندوق بازنشستگي كه دومين بيمه مهم كشور محسوب مي شود،‌ به نوبه خود نزديك به‌ دو ميليون و ششصد هزار نفر بيمه شده يا مستمري بگير را در بر مي‌گيرد.

معضل بزرگي كه در سالهاي اخير جاي مهمي در بين چالشهاي اقتصادي كشور پيدا كرده، ناتواني مالي فزاينده‌ سازمان تأمين اجتماعي و ساير صندوقهاي بيمه است، به‌طوري كه ياراي تأمين بيمه‌شدگان و مستمري‌‌بگيران و بازنشستگان را ندارند. در نتيجه، ميليونها بازنشسته، به‌علت عدم تكافوي مستمري دريافتي، درمعرض فقر و فلاكت قرارگرفته‌اند.

پارامترهايي مانند فساد مالي مزمن در مديريت اين صندوقها بي‌شك در تشديد اين معضل اثر داشته است. اما در واقع اين ورشكستگي‌ها حلقة نهايي فرآيندي است كه با كاهش جدي ميزان حق بيمه پرداختي به‌ صندوقهاي بيمه شكل گرفته است. كاهش اين پرداختها، اولاً ناشي از پايين نگهداشتن دراز مدت دستمزد نيروي كار است كه به‌همين نسبت، ميزان کسور واريزي به‌صندوقها را پايين آورده است. ثانياً، نتيجة سياست موقتي سازي نيروي كار است. در حال حاضر 95 درصد كارگران در استخدام رسمي نيستند و تحت قراردادهاي موقت و سفيد امضا كار مي‌كنند (كار ايراني، 23 فروردين 96). كارفرمايان در ازاي كار آنها به‌سازمان تأمين اجتماعي حق بيمه (كه معادل 20 درصد مزد است) نمي‌پردازند. در تيرماه 1396، دولت روحاني مجموعه‌يي از طرحهاي ارزان‌سازي نيروي كار، از جمله طرح موسوم به‌كارورزي را به‌اجرا گذاشت كه به‌موجب آن كارفرمايان اجازه يافتند فارغ‌التحصيلان دانشگاهها را با پرداخت دوسوم حداقل دستمزد به‌صورت غيررسمي استخدام كنند و به‌علاوه از اين امتياز برخوردار باشند كه حق بيمة تأمين اجتماعي را نپردازند (روزنامة شرق، 31 تير 1396). ثالثاً، محصول تصميمهای ‌ دولتهاي مختلف رژيم در جهت تضعيف و به‌حاشيه راندن نظام تأمين اجتماعي است. به‌طوري كه از يك طرف بخش قابل توجهي از شركت‌ها و هلدينگ‌هاي متعلق به‌سپاه پاسداران و ‌بيت خامنه‌اي و بنيادهاي وابسته به ‌او را از پرداخت سهم بيمة نيروي كار تحت استخدام خود معاف كرده‌اند؛ از طرف ديگر از پرداخت بدهي‌ هنگفت افزايندة خود به‌نظام تأمين اجتماعي خودداري مي‌كنند. هم‌اكنون سازمان بيمة اجتماعي يكي از پنج طلبكار بزرگ دولت است.

قابل توجه است كه به‌رغم اعتراضات تشكلهاي كارگري و بازنشستگان كشوري به و‌اريز كسور بازنشستگي به خزانه دولت به جاي واريز آن به حساب سازمان تأمين اجتماعي، مجلس ارتجاع در تبصرة 7 قانون بودجه 97 به اين خلافكاري دولت صورت قانوني بخشيده است. تأثير مجموع اين سياست‌ها، امروز صندوق‌هاي بيمه را ورشكسته كرده و نظام بيمه اجتماعي كشور را در مسير فروپاشي قرار داده است.

دو ابر چالش ديگري كه مسعود نيلي در شمار ۶ «ابرچالش» گريبانگير اقتصاد ذكر كرده، مسأله منابع آب و محيط زيست است كه در فصل بعدي به اختصار به آن مي پردازيم.

 

فصل پنجم:

انهدام محيط زيست و زوال منابع آب

 

۴۲- شوراي ملي مقاومت بارها در مورد فاجعه بي آبي كه مسأله مركزي و اساسي براي حيات مردم ايران است، هشدار داده است. ما وضعيت محيط زيست و بحران آب را به عنوان «فرابحران»، «ماوراي فاجعه» و «قتل عام طبيعت» ناميديم. در بيانية سالانه شورا در سال 95 گفته ايم: «اگرچه تخريب محيط زيست در حاكميت آخوندها در تمامي زمينه ها فاجعه بار است، اما مي توان بحران آب و آينده تاريك آن را از همه بزرگتر و خطرناكتر دانست. سياست سدسازي، با اهداف منفعت طلبانة كوتاه مدت ولي با تأثيرات فوق العاده مخرب بلند مدت، كه به طور عمده به وسيلة سپاه پاسداران اجرا شده، همراه با برداشتهاي بي رويه از سفره هاي زيرزميني موجب خشك شدن كامل يا لطمات جبران ناپذير به منابع استراتژيك آب و درياچه ها و تالابهاي كشور شده است».

اما در ماه‌هاي اخير ‌اعتراض‌هاي مردمي عليه استبداد حاكم به‌خاطر كمبود شديد آب رو به‌گسترش گذاشته است. تظاهرات مكرر مردم برازجان، قيام خونين مردم خرمشهر و اعتراض‌ها و تظاهرات 55 روزة كشاورزان اصفهان از برآمدهاي مهم اين جنبش است. اين فريادها در همه جا با شعارهاي خشماگين عليه اختناق و استبداد آميخته است و بيان كنندة باوري است كه در جامعة ايران عموميت يافته است:‌ قحطي آب و قحطي آزادي به‌هم مرتبط است و لازمه به‌دست آوردن هردو آن‌ها پايان دادن به‌حاكميت ولايت فقيه است.

 

۴۳ـ «ابرچالش» انهدام محيط زيست

محيط زيست ايران سرماية حيات نسل‌ كنوني و نسل‌هاي آينده است و در مالكيت مشترك تمام مردم قرار دارد. از درياچه‌ها، رودها، تالاب‌ها و منابع زير زميني آب تا جنگل‌ها، مراتع، اراضي عمومي و فضاي شهرها جز عموم مردم ايران نبايد صاحب و مالكي داشته باشد. اما رژيم ولايت فقيه از ابتداي حاكميت‌اش زيست‌بوم مردم ايران را مانند ساير منابع كشور به‌مثابة غنائم جنگي در مالكيت مطلقه خود دانسته ضربات بنيان‌كني به‌آن وارد كرده است. تراژدي كنوني محيط زيست ايران نتيجه نگاه اشغالگرانة آخوندهاي حاكم و نيز كوته‌نگري و حماقت آن‌ها در ادارة امور كشور و پيامد كالايي شدن منابع آب، جنگل‌ها، مراتع، اراضي عمومي، سواحل، كوه‌پايه‌ها و حتي فضاي شهرهاست. به‌نحوي كه آخوندها همة آن‌ها را عرصة سودجويي بي حد و حصر خود كرده‌اند.

ازاين‌نظر رژيم ولايت فقيه يك سياست جنايت کارانه نسبت به‌نسل‌هاي كنوني و آينده كشور اعمال كرده كه فجايع ناشي از آن از جمله در اين عرصه‌ها ظاهر شده است:

- در چهار دهة اخير جمعيت كشور بيش از دو برابر شده است؛ بدون اين كه براي پاسخگويي به‌نيازهاي اين جمعيت برنامه‌ و تمهيدي در كار باشد.

-كاهش فاجعه بار منابع آب، زندگي مردم در تعدادي از استان‌ها را دشوار كرده است.

- از نظر بيابان‌زايي و فرسايش خاك، ايران نخستين كشور جهان شده است.

-هواي شهرهاي بزرگ به‌شدت آلوده شده است. سالانه ۴۵ هزار ايراني جان خود را بر اثر آلودگي هوا از دست مي‌دهند (خبرگزاري ايسنا، 27 آبان 1392‌).

 بنا به‌ارزيابي مؤسسات پژوهشي معتبر بين‌المللي، از نظر وضعيت هوا، اهواز آلوده‌ترين شهر جهان، سنندج سومين، كرمانشاه ششمين و ياسوج نهمين شهر آلودة جهان محسوب مي‌شود (مؤسسة پژوهشي كوارتز، روزنامه ايران، 10 آذر 1392).

در اكثر شهرهاي ايران شبكه جمع‌آوري فاضلاب و تأسيسات تصفية آن وجود ندارد. شصت در صد فاضلاب شمال كشور مستقيم يا غير مستقيم به درياي خزر سرازير مي‌شود (مركز پژوهش‌هاي مجلس رژيم، خرداد ماه ۱۳۹۵).

با وجود گذشت بيش از يك قرن از رواج روش‌هاي بازيافت زباله‌ها در بسياري كشورها، هنوز در ايران تنها بين 8 تا 10 درصد زباله‌ها بازيافت مي‌شود و بقيه در دل زمين مدفون و يا در طبيعت رها مي‌شوند (دنياي اقتصاد، 3 ارديبهشت 1394 ـ اقتصادآنلاين، 25 ارديبهشت 1396).

وضعيت حيات وحش در مناطق مختلف ايران به‌احتضار يا به‌نابودي كامل كشيده شده و كاهش جمعيت حيات وحش بين 80 تا 90 درصد برآورد مي‌شود.

سالانه وسعتي بالغ بر 400 هزار هكتار از اراضي حاصلخيز كشور دستخوش فرسايش مي‌شود...

ميزان فرسايش خاك در جهان حدود 75 ميليارد تن است كه سهم ايران از آن بيش از 2 ميليارد تن بوده و حدود سه‌برابر متوسط آسيا است. ارزش اقتصادي خسارت سالانة فرسايش خاك در كشور قريب 10 هزار ميليارد ريال معادل تخريب يك ميليون هكتار زمين كشاورزي برآورد شده است. سالانه دو ميلياد متر مكعب رسوب بر اثر فرسايش خاك در سدهاي كشور جمع مي‌شود. اين حجم رسوب، سه‌برابر حجم رسوب در حوزه‌هاي آبخيز كشور چين است. از دهة 1330 تا 1370 سيلاب‌هاي مخرب سالانه به‌ترتيب با 195، 233، 431، 904، و 1108 مورد، روند صعودي داشته كه نشانگر تخريب شديد پوشش گياهي است. متوسط سالانة فرسايش خاك كشور 10 تا 15 تن در هكتار در سال است. در حالي كه اين رقم در آسيا 3.8 و در اروپا 0.5 و در استراليا 0.3 تن در هكتار در سال است.

نزديك به 85 درصد زمين‌هاي ايران كم و بيش در معرض خطر بيابان‌زايي هستند. طبق تصويربرداري‌هاي ماهواره‌يي سازمان ناسا، سالانه بين 1.5 تا 3.5 درصد از مساحت جنگل‌هاي كشور كاسته مي‌شود» (مركز پژوهش‌هاي مجلس رژيم، خرداد 1395).

اين وضعيت اسفبار پرسش مهمي را پيش كشيده است: آيا در چنين زيست بومِ مخروبه‌يي، زندگي مردم ايران آينده‌يي دارد؟ برخي گفته‌اند كه ۵۰ ميليون نفر از ساكنان جنوب البرز و شرق زاگرس بايد فكري به حال خودشان كنند و برخي نگرانند كه ايران به «قلب مردة خاورميانه»‌ تبديل شود.

اما نيروي گذار ايران از اين ويران‌سراي مأيوس كننده به سرزمين ‌اميد و زندگي و سرسبزي، جنبش آزادي‌خواهانه مردم ايران براي سرنگوني رژيم است.

 

۴۴ـ ابرچالش زوال منابع آب

از دست رفتن منابع آب كشور وضعيت خطرناكي را براي زندگي مردم ايران فراهم كرده است. درياچه‌هاي ايران از اروميه تا هامون به‌زمين‌هاي سوخته تبديل شده‌اند، رودخانه‌هاي ايران از زاينده رود تا سيمينه رود يكي پس از ديگري مي‌ميرند، از مهم‌ترين تالاب‌هاي كشور، 60 تالاب خشكيده‌اند. ديگر نه از بختگان اثري باقي است نه از گاوخوني و پريشان و جازموريان. آن‌ها جاي خود را به‌شوره‌زارها و بيابان‌ها داده‌اند. بسياري از روستاييان آب آشاميدني ندارند. در هزاران روستا با تانكر آب‌رساني مي‌شود، صدها شهر در وضعيت «تنش آبي» قرار گرفته‌اند، جمعيت كثيري از كم‌آبي يا شوري و گل‌آلودگي آب رنج مي‌برند و عدة ‌‌زيادي، به‌‌ويژه در شرق كشور كه آوارگان آب ناميده مي‌شوند، روستاهاي خود را به‌سوي شهرها ترك مي‌كنند.

بسياري از مناطق كشور ما البته طبيعت خشكي دارد و با كم‌آبي مواجه است. اما فاجعة كنوني به‌مراتب بيش از آن كه ناشي از عوامل اقليمي و محيطي باشد، حاصل يك سياست غارتگرانه و ويران‌‌كننده براي بقای ولايت فقيه است.

ساخت‌ و سازهاي ضربه‌زننده‌يي مانند احداث اتوبان در درياچه اروميه، توسعة برنامه اتمي كه به‌منابع عظيم آب نياز دارد، رو آوردن شركت‌هاي متعلق به‌خامنه‌اي و بنيادهاي او و سپاه پاسداران به توليدات و صنايعي كه منابع آب بسيار مصرف مي‌كنند، سدسازي بي‌رويه، گسترش نابه‌جاي اراضي زير كشت، فقدان سرمايه‌گذاري براي مقابله با هرز روي آب، نقل و انتقال نسنجيدة آب‌ رودخانه‌ها بنا به مصالح پاسداران، انتقال آب به‌جنوب عراق در چارچوب سياست صدور ارتجاع و ساير تصميم‌هاي ضدملي.

در واقع آن‌ها بي‌رحم‌تر و بيگانه‌تر از يك رژيم اشغالگر عمل كرده‌ و ظرفيت‌هاي زيست محيطي كشور را به خدمت يك موجوديت ضدتاريخي درآورده‌اند.

در اسفند ماه ۱۳۹۴ رسانه هاي حكومتي از قول معاون برنامه ريزي و اقتصادي وزارت نيرو نوشتند: «ايران در شرايط تنش آبي قرار دارد... براساس اسناد بين المللي كه در سال٢٠١٢ منتشر شده، در كشور ما بالاي صددرصد از منابع آبي زيرزميني برداشت مي شود؛ يعني داريم از منابع استراتژيك خود استفاده مي كنيم... ما در دهة اخير ١١٠ميليارد مترمكعب از منابع استراتژيك خود برداشت اضافه داشته ايم، اگر به همين منوال پيش رود، در ١٠سال آينده اساساً در كشور چيزي به نام منابع آب زيرزميني به صورت كلان نخواهيم داشت... تقريباً تمام آبهاي سطحي ايران، يعني رودخانه ها، تالابها و در نهايت درياچه ها از بين رفته است... با اين وجود، برداشتها روز به روز بيشتر مي شود و هيچ سالي نبوده كه اين وضعيت بهتر شده باشد» (شرق، 15 اسفند1394).

رئيس مركز ملي خشكسالي و مديريت بحران در سازمان هواشناسي هم معترف است كه «در بلند مدت ۷۲درصد جمعيت ايران با خشكسالي مواجه خواهد بود... با شاخص بلندمدت ۷ساله كه معيار بررسي سازمان هواشناسي است، بخشهاي وسيعي از كشور با درجاتي از خشكسالي مواجه خواهند بود و زندگي ميليونها نفر از شهروندان ايران تحت تأثير خشكسالي تغيير خواهد كرد... درمجموع ۷۳درصد از مساحت ايران با درجات مختلف خشكسالي روبرو خواهد شد» (ايسنا، 9تير1395).

 

۴۵-در بيانيه سالانه شوراي ملي مقاومت در سال 95 خاطر نشان شده بود : «درياچة اروميه به عنوان بزرگترين درياچه داخلي كشور، دومين درياچه آب شور دنيا و بزرگترين آبگير دائمي در آسياي غربي كه طي چند ده هزار سال همواره پر آب بوده، اكنون با بحران خشك شدن درگير است. سطح درياچه به كمتر از يك سوم تقليل يافته و نزديك به 2000كيلومتر مربع است. كارگزاران حكومتي اذعان مي كنند كه در صورت عدم احياي درياچة اروميه سلامتي 14ميليون تن به خطر مي افتد. طوفان نمك و ريزگردهاي ناشي از خشك شدن اين درياچه، تمام هستي جمعيتي را كه در مناطق اطراف اين درياچه زندگي مي كنند، تهديد مي كند و افزايش تعداد مبتلايان به انواع مختلف سرطانهاي پوست در آذربايجان يكي از پيامدهاي آن است (ايسنا، 11 خرداد 1395)».

در همان بيانيه اعلام كرديم: «كارگزاران رژيم به طور مداوم از چاره جويي براي بحران آب حرف مي زنند، اما هرگز نتوانسته اند و نمي توانند يك برنامة مدون و علمي را كه متكي بر واقعيت اقليمي ايران باشد ارائه دهند. واقعيت اين است كه بدون سرمايه گذاري مؤثر در حوزة آب، بدون مدرن كردن سيستم آبياري كشاورزي، بدون كوتاه كردن دست سپاه پاسداران از سدسازي و تا زماني كه خامنه اي سرمايه هاي مردم ايران را خرج مداخلات فرامرزي و جنگهاي پر هزينة آن مي كند، بحران آب نه تنها راه حلي ندارد، بلكه خطرناكتر مي شود. محسن رناني، اقتصاددان و عضو هيأت علمي دانشگاه اصفهان، در خرداد امسال ضمن پيش بيني"جنگ آب" در ۵سال آينده به كارگزاران حكومت هشدار داد كه با "آتش آب" بازي نكنند. وي گفت:  بايد پذيرفت كه بحران آب در ايران از جنگ يمن خيلي مهمتر است».

 

۴۶-امروز مقام‌هاي رژيم مي‌گويند در مورد بحران آب «ديگر راه بازگشت نداريم». بسياري از آنها فريبكارانه اين وضعيت را محصول غضب طبيعت و مشيت الهي قلمداد مي‌كنند. اما براي مردم ايران راه رهايي از اين فاجعه وجود دارد. چيره شدن بر خشكسالي و بي‌آبي مثل پايان دادن به‌بيكاري، زاغه‌نشيني و فقر در گرو سرنگوني استبداد مذهبي و استقرار حاكميت مردم است.

در ايران آزاد فردا، همة تصميم‌هاي ضدملي رژيم در خصوص منابع آب بايد به‌نحوي كه متضمن منافع مردم همه شهرهاي ايران باشد، تصحيح شود. وقتي كه حقوق سياسي پايمال شده مردم احيا شود و مردم بتوانند در تعيين سرنوشت خود مشاركت داشته‌ باشند، جهاني از انواع امكان‌ها، ابتكارها و فن‌‌آوري‌ها به‌روي مردم ايران گشوده مي‌شود تا سرسبزي و آباداني را جايگزين خشكسالي كنند.

شوراي ملي مقاومت ايران در مبارزه براي برقراري آزادي و حاكميت مردم به احياي محيط زيست ايران به‌عنوان يكي از مبرم‌ترين اولويت‌ها در ايران آزاد فردا مي‌نگرد. اين هدف يكي از مهم‌ترين دلائل پيشگامي اين شورا در مبارزه با برنامة هسته‌يي شوم رژيم ولايت فقيه بوده و هست.

 

فصل ششم:

گردهمايي  بزرگ مقاومت در پاريس

كارزاري ديگر در سال فوران قيامها

 

۴۷-گردهمايي بزرگ سالانه مقاومت ايران در روز 9 تير امسال در پاريس با شكوهي بيشر از هميشه و با شركت انبوه هموطنان و صدها شخصيت از كشورهاي مختلف از پنج قارة جهان برگزار شد. در روزهاي قبل و بعد از اين گردهمايي بزرگ، سه كنفرانس با شخصيتهاي برجسته و صاحب نظر در سطح بين المللي برگزار گرديد.

گردهمايي امسال در شرايطي برگزار شد كه مسالة تغيير در ايران از يك موضوع نظري به كف خيابانها كشيده شده و تب و تاب جامعه براي برانداختن استبداد مذهبي در دوران قيامها اوج جديدي به خود گرفته بود. هم از اين رو، برگزاري موفقيت آميز اين گردهمايي براي رساندن صداي قيامهاي مردم ايران به گوش جهانيان و شناساندن الترناتيو دموكراتيك اين رژيم بسيار مهمتر و تعيين كننده تر از سالهاي قبل بود. در مقابل براي خامنه اي و نظام ولايت فقيه نيز بيش از هميشه حياتي بود كه به هر ترتيب مانع برگزاري آن شود يا با اقدام تروريستي به هدف خود دست يابد. خوشبختانه هر دو تلاش رژيم با شكست مواجه شد.

اجلاس مياندوره‌ يي شورا كه در روزهاي 14 و 15 تير 1379 برگزار شد، اجتماع عظيم ۹ تير را نمادي درخشان از موقعيت جنبش مقاومت و جوشش يك عزم فراگير ميهني و مردمي براي سرنگون کردن استبداد مذهبي توصيف كرد. به گزارش دبيرخانة شورا «اعضاي شورا برگزاري پيروزمند اين گردهمايي، با حضور صدها شخصيت سياسي و نمايندگان مجالس قانونگذاري و شهرداران و منتخبان مردم از كشورهاي مختلف در پنج قارة جهان را به برگزاركنندگان و هموطنان تبريك گفتند و تأكيد كردند در اين اجتماع با شكوه، آن چه طنين افكند؛ شعارها و خواستهاي قيام سراسري براي براندازي تماميت رژيم ولايت فقيه و پايان ماجراي مبتذل ”اصلاح طلب ـ اصولگرا“ و شعبده اعتدال و ميانه روشدن رژيم قرون وسطايي بود. جهان در گردهمايي ايران آزاد، بالا رفتن پرچم ”قيام و ايران آزاد با هزار اشرف و ارتش آزادي“، ”حمايت از شوراهاي مقاومت و كانونهاي شورشي“ و ”همبستگي ملي براي سرنگوني استبداد مذهبي“ را نظاره كرد».

 

۴۸- در اين گردهمآيي خانم مريم رجوي با ترسيم سيماي قيامهاي جاري در ايران گفت: «من از سوي مقاومتي به اين جا آمده‌ام كه همة هستي خود را براي پيروزي قيام ايران و براي آزادي، سرفرازي و شكوه ايران نثار كرده است. من به اين جا آمده‌ام كه آن چه را شما قيام‌كنندگان مي‌خواهيد، اعلام كنم. زمان، زمان سرنگوني است. پيروزي حتمي است و ايران آزاد مي‌شود.»

خانم رجوي در ادامه يادآور شد كه: «از قيام دي ماه به‌اين سو، نوك كوه تغيير و سرنگوني ‌در ايران نمايان شده و دكل كشتي پيروزي انقلاب دموکراتيك و عاري از شيخ و شاه، در چشم‌انداز است. مردم ايران با قيام‌ها و كانون‌هاي شورشي، اهرم سرنگوني را به‌دست گرفته‌اند». وي در ادامه گفت: «ما معتقديم كه رهايي جامعه از گراني، فقر، بيكاري، زاغه‌نشيني، قحطي آب و فجايع زيست‌محيطي امكان‌پذير است. اما قبل از هر چيز حقوق سياسي و مشخصاً حق حاكميت پايمال‌شدة مردم ايران، بايد اعاده و احيا شود. اين خاستگاه مقاومت ما و فلسفه وجودي شوراي ملي مقاومت ايران است.... اما سود اساسي رژيم، همواره در اين بوده و هست كه توانايي اين مقاومت و اين جايگزين را انكار و از مماشات‌گران در غرب براي سركوب اين جنبش استفاده كند.

بنابراين در رابطه با ايران، تا وقتي موضوع مقاومت و حق مقاومت و به‌رسميت شناختن اين مقاومت، وارد معادلات نشده، نمي‌توان خسارت‌ها و ضربات سياست مماشات با فاشيسم ديني را جبران كرد.

ما همواره گفته‌ايم و تكرار مي‌كنيم كه سرنگوني و تغيير دموکراتيك و برپايي ايران آزاد بر‌عهدة خود ما و مردم ماست. ما در عين حال از هرگونه عقب‌نشيني آخوندها استقبال مي‌كنيم، زيرا هزار جام زهر، در خدمت هزار اشرف است.

امروز فرزندان رشيد ايران در كار برپايي قيام‌ها سرازپا نمي‌شناسند. به‌زنان شجاع ايران كه همه جا پيشاهنگ‌ و پيشرو‌ هستند، درود مي‌فرستم و درود به جوانان و اعضاي كانون‌هاي شورشي كه در اسارت و زندان‌ هم، با تأكيد بر سرخ‌ترين نام، يعني هويت مجاهدیشان‌، رژيم را وحشت‌زده‌ مي‌كنند».

 

۴۹-در اين گردهمايي بزرگ سخنرانان از اروپا و آمريكا و كشورهاي عربي از دموکرات و جمهوريخواه، از راست ميانه تا چپ به رغم همة اختلافاتي كه در سياستهاي داخلي خودشان دارند، در حمايت از مقاومت ايران و آلترتاتيو دموکراتيك شوراي ملي مقاومت و چشم انداز سرنگوني اين رژيم وحدت نظر داشتند. آنها تصريح كردند در هر چيزي كه با هم اختلاف داشته باشند در اعمال يك سياست قاطع عليه فاشيسم ديني حاكم بر ايران وحدت نظر دارند.

رودي جولياني گفت: «... اكنون خيلي واقعي تر ميتوانيم پايان رژيم را ببينيم، وقتي مردم در خيابانها روزانه تظاهرات ميكنند، همانطور كه در 142شهر ايران كردند، همانطور كه چند روز قبل در تهران تظاهرات كردند، وقتي اين كار را ادامه ميدهند، بهرغم سركوب شديد، بهرغم ضرب و شتم شديد، بهرغم دستگيريهاي گسترده، يا بهرغم اينكه بسياري كشته ميشوند، اما بر تعداد آنها افزوده ميشود و گسترش و تداوم پيدا مي كند؛ تا جايي كه اكنون رژيم را تهديد به سرنگوني ميكند.

... وقتي بزرگترين قدرت اقتصادي تاريخ جهان، معامله با كسي را متوقف كند، نتيجه‌اش فروپاشي اقتصادي است كه ميبينيم، و اين بدتر خواهد شد چون من تضمين ميدهم كه تحريمها بيشتر و بيشتر خواهند شد، اين رئيس جمهور قصد ندارد به رزمندگان آزادي پشت كند.

در اينجا ما دولتي را با دولتي كه نميشناسيم جايگزين نميكنيم. شما يك آلترناتيو داريد، آلترناتيوي داريد كه زيرساختي مستحكم دارد، با دموکراسي، حقوق بشر، ايران غير اتمي، جدايي دين از دولت و حفاظت از حقوق زنان و همة اقليتها.... اين يك دموكراسي تمام عيار است. اين آن چيزي است كه شوراي ملي مقاومت نمايندة آن است. اين آن چيزي است كه خانم رجوي آنرا نمايندگي ميكند. و اين آن چيزي است كه شهيدان شما براي آن جان باختند. دوران مماشات تمام شده است. مماشاتگران خود را در برابر تاريخ شرمنده خواهند يافت.

.... شما توانستيد كانونهاي شورشي را در سراسر ايران تشكيل دهيد. اين تظاهرات‌ها تصادفي نيستند. اين تظاهراتها محقق مي‌شوند زيرا هماهنگ شده‌اند. برخلاف قيام 88....پيام اين هماهنگي اين است كه ما داراي يك آلترناتيو هستيم. چقدر ايران جاي بهتري خواهد بود اگر بجاي يك آخوند ديكتاتور قاتل بعنوان چهرة ايران، چهرة ايران يك زن شجاع باشد... اين زن شجاع، نماد ايران مدرن و آزاد خواهد بود. آيا چنين خواهد شد؟ بله، كي خواهد شد؟ همين الآن! و من ميخواهم سال آينده در همين زمان، اين گردهمايي را در تهران داشته باشيم».

 

۵۰-نيوت گينگريچ، كانديداي رياست جمهوري و رئيس پيشين كنگره آمريكا گفت: «.... اگر شما برگرديد و دوباره به سخنراني فوق العاده خانم رجوي گوش بدهيد و به سالهايي كه او و تمام هموطنانش صرف اين كار كرده‌اند، خطراتي كه بجان خريده اند، و فقدانهاي دردناكي كه شخصاً متحمل شده‌اند فكر كنيد آزادي خواهد آمد. قيمت آن با خون وطن پرستان داده شده است. قيمت آن با رنج ميهن پرستان پرداخته شده، قيمت آن توسط آنهايي كه اراده كرده اند در مقابل ديكتاتوري بايستند، داده شده است. شما بخش كليدي اين موضوع هستيد. مي خواهم بدانيد كه تمام آمريكاييهايي كه دقايقي پيش اين بالا بودند، متعهد هستند كه در كشورمان اين پيام را برسانند كه جنبشي وجود دارد، فرصتي براي آزادي و دموكراسي و حقوق برابر وجود دارد و آن جنبش امروز اينجا جمع آمده است و بسيار بزرگتر از هر جنبش ديگري است كه ميخواهد به ايران كمك كند. مي خواهم بدانيد. اين گردهمايي در تركيب با آنچه كه در ايران اتفاق ميافتد و در تركيب با سرسختي دولت ترامپ، به ما يك فرصت واقعي ميدهد كه واقعاً بسيار سريعتر و در مسير درست حركت كنيم. اجازه بدهيد به نوبه خودم در پايان بگويم كه من خوشبين هستم، من مشتاقانه در انتظار روزي هستم كه اين گردهمايي بتواند در تهران در يك كشور آزاد برگزار شود.»

آقاي گينگريچ سپس در توييتي نوشت: «حدود صدهزار نفر در پاريس گرد آمدند تا خواستار تغيير ديكتاتوري حاكم بر ايران بشوند. گردهمايي ايران آزاد قدرتمند، تاثير گذار و انگيزاننده بود. رهبران از همة جهان به پاريس آمده بودند تا خواهان آزادي براي مردم ايران بشوند».

 

۵۱-در آن سوي صحنة سياسي آمريكا سناتور توريسلي از حزب دموکرات گفت: «ما به عنوان دموكراتها و جمهوريخواهان، ليبرالها و محافظه كاران، ممكن است كه با هم اختلاف داشته باشيم، اما شما كه به صداي من در تهران گوش ميدهيد، اشتباه نكنيد تك تك ما تا نابودي نهايي رزیم آخوندها، پشت سر دونالد ترامپ هستيم. ما در كنار اشرفيان هستيم، ما در كنار مجاهدين هستيم، ما در كنار مردم در خيابانهاي ايران - كه براي آزادي مي جنگند - هستيم. ما براي آزادي ايستاده ايم و شما [آخوندها] براي دفاع از فسادتان، سركوبتان و نفي آزادي ايستادهايد.... اگر شما فكر ميكنيد كه تقسيم بندي دروني ما به اين معني است كه يك روز حزب دموكرات به قدرت خواهد رسيد تا شما را نجات دهد، اشتباه مي كنيد. ما در كنار پرزيدنت ترامپ براي نابودي نهايي رژيم و براي آن افراد شجاع در خيابانهاي شهر تهران، ايستاده ايم».

هم چنين بيل ريجاردسون، كانديد حزب دموکرات براي رياست جمهوري، وزير انرژي و سفير پيشين آمريكا در ملل متحد، گفت: «مانند بسياري از همكارانم در اينجا كه در پشت سرم مشاهده ميكنيد، دموكرات، جمهوريخواه، سناتورها، ژنرالها، فعالان اجتماعي، رهبران سياسي از اقصي نقاط امريكا، ميخواهم شما بدانيد از شما حمايت ميكنيم،... شما سرچشمة تغيير در ايران هستيد. نسل جوان، زنان، مقاومت، جوانان شركت كننده در اينجا و من ميخواهم به شما بگويم كه بسياري از مردم سئوال ميكنند كه آيا آلترناتيوي در مقابل ديكتاتوري آخوندي وجود دارد؟ و جواب این است كه بله. اين آلترناتيو نيروي مقاومت است، مجاهدين خلق است، خانم رجوي است... چون شما كساني بوديد كه عليه شاه جنگيديد، شما عليه ديكتاتوري جنگيديد، عليه ديكتاتوري مذهبي، شما در سنگرها جنگيديد و كشته شديد و شما نماينده يك پلاتفرم هستيد، يك پلاتفرم دموكراتيك براي آزادي و دموكراسي. شما از تساوي حقوق زن و مرد حمايت كرديد، شما از منشور سازمان ملل و حقوق بشر حمايت كرديد، شما از برگزاري يك انتخابات آزاد و منصفانه حمايت كرديد،... پس من به عنوان دوستتان در اينجا به شما ميگويم: قدرت در دست شماست، قدرت در دست تك به تك شما در اينجاست، و هر كدام از شما هزاران نفر در ايران را نمايندگي مي كند كه ميگويند نه به ديكتاتور و اصلاح طلب».

لوئيس فري، رئيس اداره تحقيقات فدرال در دوران رياست جمهوري بيل كلينتون، گفت: «من ۲ پيام كوتاه دارم: پيام اول به رزمندگان آزادي در ايران است: ما از شما حمايت ميكنيم و با شما هستيم.. ما از شجاعت و جرئت شما شگفت زده هستيم..... شما در نوك پيكان آزادي هستيد. پيام دوم خطاب به سركوبگران در ايران است، به اين رژيم تروريستي و به جنايتكاراني است كه شهروندان خودشان را دستگير مي‌كنند، شكنجه مي‌كنند و مي‌كشند:... آن روز ميرسد كه نه تنها تغيير دموكراتيك به ايران خواهد آمد بلكه دادگاههاي جنايي در جامعة جهاني مملو از جنايتكاراني ميشوند كه مرتكب جنايت عليه بشريت شدهاند. آنها به پاي ميز عدالت كشيده خواهند شد و دادگاه جنايي بين المللي را شبيه يك دادگاه پر رفت و آمد خواهند كرد».

 

۵۲-استفان هارپر، نخست‌وزير پیشین كانادا، گفت: «ما اينجا هستيم تا بگوييم كه دولت آينده ايران بايد منتخب مردم آزاد ايران باشد؛ بنابراين سپاسگزاري مي كنم بخاطر مبارزه طولانيتان براي يك ايران آزاد و دموكراتيك.... ايران، امروز تحت حاكميت آخوندهاي بي رحم و مستبدي است كه در ضديت با بهترين ارزشهاي انساني هستند.... اين رژيمي است كه تمامي نادرستي ها را نمايندگي مي‌كند، نه فقط در منطقه بلكه در جهان، اين رژيم يك فرهنگ بزرگ را لكه دار كرده، يك دين بزرگ را لكه دار كرده است..... حاكمان ايران بارها و بارها نشان داده اند كه نميشود به حرفشان اعتماد كرد.... آخوندها نه ميل به عدالت دارند و نه به صلح. زندانهاي آخوندها كماكان پر است از افرادي كه نه به‌خاطر جرائمشان بلكه به‌خاطر اعتقاداتشان به زندان افتاده اند و جلادان بيرحمانه به كارشان ادامه ميدهند..... شما دوستان بسياري در پيرامون خود داريد. هم‌چنان كه گردهمايي امروز نشان ميدهد. دوستاني از سراسر جهان كه يك ايران نو ميخواهند،..... يك ايران نو كه با افتخار در كنار ملتهاي آزاد جهان بايستد. ايراني كه ميدانم و ميدانيد كه فرا خواهد رسيد و به زودي هم فرا خواهد رسيد...»

-جان برد وزير خارجه پیشین كانادا گفت: «... طی سالها، بسياري از دولتهاي غربي در جستجوي جناح ميانه رويي در رژيم تهران بودند. اين رويكرد محافظه كارانه شكست خورده و از استمالت چيزي كم گذاشته نشده است. ما نبايد به مردم ايران و خواست آنها براي تغيير بي اعتنايي كنيم. در ۶ ماه گذشته، مردم ايران شهامت زيادي از خود نشان دادند و در خيابانهاي بيش از ۱۴۰ شهر دست به تظاهرات زدند..... امروز ما به خانم رجوي پيوستيم، بانويي با شهامت و اراده اي بسيار بزرگ. ما در پاريس گرد هم آمديم تا در كنار مردم ايران بايستيم و از آنها در خواسته هايشان براي آزادي، برابري و دموكراسي حمايت كنيم. دوستان، ما امروز به مردم ايران ميپيونديم تا پيام ساده يي را به آخوندهاي ايران برسانيم: زمان تغيير و رفتن آخوندها فرا رسيده است».

 

۵۳-وزراي خارجة چند كشور اروپايي نيز با همكاران آمريكايي و اروپايي شان همصدا شدند.

 برنارد كوشنر، وزير خارجة پيشين فرانسه، گفت: «تفاوتي بين مردم اروپا و آنچه الآن از مردم آمريكا و كانادا شنيديد وجود ندارد. ما همه با هم متفق القول هستيم. همه ما با شما هستيم. همه ما در اين مبارزه جديد در طرف شما هستيم. وقتي مريم رجوي در بارة چشم‌انداز بسيار عالي دموکراسي و آزادي صحبت مي‌كرد و توضيح مي‌داد كه هرج و مرجي در كار نخواهد بود، من به طور كامل با او موافق بودم. زيرا برخي از دشمنان شما از اين زاويه به شما حمله مي‌كنند كه در صورتيكه قيام و شورش و انقلاب در ايران بوقوع بپيوندد، به هرج و مرج خواهد انجاميد. اين اصلا واقعيت ندارد. اين گونه افراد بايد به برنامة خانم رجوي و دورة موقت دموکراسي كه ۶ ماه به طول خواهد انجاميد گوش كنند. همچنين به برنامه انتخاباتي كه او پيشنهاد مي‌كند. پس به رغم اين واقعيت كه برخي از مردم و رهبران اروپا و سياستمداران اروپايي در توافق كامل نسبت به از بين بردن توافق بين ايران و كشورهاي دموکراتيك نيستند، ولي آنها در حمايت از شما و دنبال كردن برنامه‌اي كه براي سرنگوني آخوندها داريد، و كنار گذاشتن دين بعنوان بخشي از دولت، و در ساختن يك دموکراسي واقعي با شركت مردم، در تفاهم كامل هستند..... مردم فرانسه در رابطه با اين برنامه مطلقا از شما حمايت مي‌كنند، و نه تنها حمايت مي‌كنند، بلكه در كنار شما هستند».

-فيليپ دوست ‌بلازي وزير خارجة پيشين فرانسه گفت: «مردم ايران خواهان دموكراسي و صلح هستند، بدون شبه نظامي ها، بدون تبعيض، بدون زن ستيزي، بدون اعدام و بدون شكنجه. فرانسه از طريق رئيس جمهورش، وخامت وضعيت حقوق بشر را گوشزد كرد. او براي آزادي تظاهرات فراخوان داد. او براي كنترل برنامه هاي موشكهاي بالستيك فراخوان داد. و او نگراني خود را ازمداخله نظامي با عواقب وحشتناك انساني يادآور شد.

بله! بايد خواهان حفاظت از تظاهركنندگان ايراني باشيم.

بله! بايد خواهان آزادي زندانيان سياسي باشيم.

بله بايد خواهان پايان اعدامها و پايان شكنجه باشيم و بايد باد تغيير را تقویت كنيم.

بايد آلترناتيو را حمايت كنيم و اين آلترناتيو شما هستيد خانم رجوي؛ با برنامه ده ماده‌اي‌، يعني همان طرح آزادي و دموكراسي».

-جوليو ترتزي، وزير خارجة پيشين ايتاليا، گفت: «اين گردهمايي‌ از نظر من يك سرفصل بسيار نزديك در رسيدن به ايران آزاد است. خانم رجوي ما اينجا هستيم تا تحسين عميق خودمان را از ارزشهايي كه شما مدافع آن هستيد ابراز كنيم، نه فقط بخاطر منافع مردم ايران، بلكه به خاطر منافع تمام بشريت. ما حمايت بي قيد و شرط خودمان را از رئيس جمهور برگزيده مريم رجوي اعلام ميكنيم. در حاليكه او مصمم تر از گذشته است، حكومت مذهبي مستاصل و رو به شكست است و تلاش ميكند كه رضا پهلوي پسر يك ديكتاتور - آخرين پادشاه ايران - را در صف دوستان اين حكومت جنايتكار قرار دهد. او از تبعيد طلايي خودش - پسر آخرين پادشاه بي اعتبار ايران - عليه تنها مقاومت واقعي و دموكراتيك كه سازمان مجاهدين است، حرف ميزند. آيا اين يك انتقام خانوادگي است؟ آيا اين از غيظ مجاهدين است كه هميشه براي دموكراسي و آزادي جنگيده اند؟ ابتدا عليه ديكتاتوري شاه و بعد رژيم آخوندها؟ ما در اين دام جديد رژيم نميافتيم. بخش بزرگي از جامعة ايتاليا معتقد است كه بودن در كنار شما يعني قرار گرفتن در سمت صحيح تاريخ».

-خانم آنا فورتيكا، وزير خارجة پيشين لهستان و رئيس كنوني كميتة امنيت و دفاع پارلمان اروپا، گفت: «مردم شكست ناپذير ايران آزاد، به شما و به رهبر بزرگ شما مريم رجوي درود مي‌فرستم. ما در پارلمان اروپا، ما در اغلب كشورهاي عضو اتحادية اروپا در سراسر اروپا از تلاشهاي او حمايت مي‌كنيم، تلاشهايش براي آوردن عدالت و شكوفايي و مهمتر از همه، آزادي براي مردم ايران. ما قهرمانان شما را در خاطر داريم. باور كنيد ما در كنار شما مي‌ايستيم براي دفاع از حقيقت و قرار دادن مسئولان قتل عام در ايران در برابر عدالت. ما در پارلمان اروپا در كنار شما ايستاده‌ايم».

 

۵۴-از جهان عرب، رياض ياسين، سفير يمن در فرانسه و وزيرخارجه پيشين، سخنان خود را با درودهاي رييس جمهور منصور هادي و مردم يمن به گردهمايي شروع كرد و گفت: «ما سراپا اعتماد و يقين داريم كه مردم ايران قهرمان هستند و با رهبري پايدار مريم رجوي با عزمي بالا بلند، در آيندة نزديك پيروز خواهند شد. ما با اراده هستيم و ملتزم هستيم به اصول حق و قانون و صلح و ثبات و محبت و توسعه و دور نيست روز پيروزي..... با تأكيد به شما ميگوييم كه با هم كار خواهيم كرد براي توقف دخالتهاي آشكار و كينه توزانة رژيم ايران كه از مرزها گذشته است و نبايد در برابر آن سكوت يا چشم پوشي كرد. اين رژيم تروريستي دستاوردي به جز ايجاد سازمانهاي تروريستي كوچك مثل حوثيها و حزب الله نداشته است. از خدا ميخواهم كه شما و ما را ياري رساند. دعاها و حمايت شما در هر جايي نثار ما شود، به منظور محقق نمودن پيروزي عليه اين شبه نظاميان كودتاگر و تروريست و آنهايي است كه از آنان حمايت مي‌كنند. شما همگي شايسته قدرداني و افتخار از سوي همه مردم يمن هستيد».

-صالح قلاب، وزير پيشين تبليغات اردن، گفت: «الآن فرو پاشي اين باند فاسد حاكم شروع شده است به همين خاطر الان توطئه هايي وجود دارد. بشنويد. كساني هستند كه پسر شاه را بزك ميكنند. همانطور كه شاه را بزك كردند و انقلاب مصدق را ساقط كردند. تلاش ميكنند كه اپوزيسيون سازي كنند، اما شكست خورده و سرافكنده خواهند شد. شما قادر به خنثي كردن اين توطئه ها هستيد. اين رژيم از بحرانهايش فرار ميكند تا به مردم ايران اينطور وانمود كند كه گويي آنها براي شيعه مي جنگند. اين رژيم به شيعيان دروغ مي گويد و شيعيان هيچ ربطي به اين رژيم ندارند. من در مقابل شما به اعراب مي گويم، كساني كه خواهان رويارويي با اين باند فاسد حاكم بر ايران هستند بايد از اين مقاومت و مجاهدين حمايت كنند. چرا كه نبرد يك نبرد مشترك عليه رژيم است».

-دكتر نذير حكيم، دبيركل ائتلاف ملي سوريه، گفت: «اميدها و آرزوهاي مردم انقلابي سوريه، زنده شد، وقتي ديدند كه گروههاي بسياري از آزاديخواهان مردم ايران در صحنههاي شهرها و روستاهاي ايران چه در داخل و خارج از آن گردهم آمدند و شعار عدالت و تغيير سياسي دادند و خواهان سرنگوني آخوندهايي هستند كه بر سينة اين كشور نشسته اند، و ظلم و ستمشان، همه منطقه را فراگرفته است. ظلمشان به سوريه و به عراق و لبنان و يمن رسيده و به زودي به شمال افريقا هم مي رسد و چه بسا كه ظلمش به آمريكا و اروپا هم برسد. آيندة ايران، از آن مقاومت ايران و مردم ايران است كه در خيابانهاي تهران و خيابانهاي جهان در اين روزها حضور دارند. ما در اينجا، در سورية انقلابي، معتقديم كه برنامه هاي شوراي ملي مقامت ايران... ضامن اين است كه ايران يك كشور آزاد باشد كه در آن انسانها مورد احترام قرار ميگيرند».

 

۵۵-از هيأت انگلستان، سر ديويد ايمس نمايندة برجسته پارلمان انگلستان و رئيس مشترك كميتة پارلماني بريتانيا براي آزادي ايران، گفت: «ما تعداد بسيار زيادي از انگليسيها را اينجا داريم كه آمده اند به شما بپيوندند تا نداي آزادي ايران سردهند. اعضاي مجلس عوام، اعضاي مجلس اعيان.

ما با تك تك شما در نبردتان متحد هستيم. مطمئنم كه پيام ما در رابطه با يك ايران آزاد و دموکراتيك طنين افكن خواهد شد و تمام مسير را تا تهران و ساير شهرها در سراسر ايران، و پايه‌هاي حكومت مذهبي را خواهد لرزاند. ما علاوه بر نمايندگي فراحزبي پارلمان انگلستان، همچنين نمايندگي اسكاتلند، جامعه حقوقي انگلستان و ولز، اتحاديه‌ها، آكادميسين‌ها در انگلستان و اسكاتلند و نيز رهبران مذهبي را نمايندگي مي‌كنيم».

-دكتر متيو آفورد، رئيس مشترك كميتة پارلماني بريتانيا براي آزادي ايران، گفت: «من مريم رجوي را به خاطر طرح ده ماده ايش ستايش مي كنم. اين طرح نه تنها در دسترس بلكه توسط خود وي قابل اجرا مي باشد. آن طرح به مردم ايران يك ايران آزاد، دموکراتيك و غير مذهبي ارائه ميدهد، بر پاية آزادي بيان، آزادي مذهب، و احترام به حقوق اقليتهاي مذهبي و قومي، تساوي جنسيتي، حاكميت قانون و همزيستي مسالمت آميز در دنيا.... بگذاريد آخوندها دريابند كه يك طرح و يك آلترناتيو در مقابل رژيم آنها وجود دارد... بگذاريد امروز يكبار ديگر فرياد بزنيم كه به زودي ما به تهران باز خواهيم گشت».

-تونه كلام، نمايندة پارلمان اروپا و معاون گروه دوستان ايران آزاد، گفت: «من ده سال پيش، از اشرف ديدار كردم. اشرف به يمن همبستگي و حمايت شما باقي ماند. و امروز هزار اشرف در خود ايران وجود دارند. و وظيفه ما است كه از آنها حمايت كنيم. ما اينجا پارلمان اروپا را نمايندگي مي‌كنيم. بيش از 200 عضو پارلمان اروپا قطعنامه‌اي در حمايت از تغيير در ايران تصويب كردند. در حمايت از مردمي كه همين ديروز هم تظاهرات كردند.

زمان آن رسيده كه به اين توهم پايان دهيم كه جلادان، انسان و متمدن مي شوند. به عنوان منتخبان آزاد پارلمان از سراسر اروپا، فقط يك راه داريم و آن حمايت از برقراي آزادي و كرامت براي مردم ايران است. آيندة شما، آيندة ما خواهد بود تا در آزادي، كرامت و همبستگي زندگي كنيم».

 

۵۶- از نروژ، لارش ريسه، رئيس گروه دوستان ايران آزاد، در سخنراني خود گفت: «ما هيأتهايي از سوئد، دانمارك، فنلاند، ايسلند و نروژ به اينجا آمده ايم و معاون پارلمان ما، مورتن ولد، نيز حضور دارد. هم چنين معاون سابق رييس مجلس ما ماريت نيباك هم هستند.... ما تك تك شما و هزاران زن و مرد شجاعي را كه در قيام هاي اخير ايران شركت داشتند، تحسين مي كنيم. اين قيام، همانطور كه ميدانيم، توسط مقاومت سازماندهي شده و رژيم را از بنياد به لرزه درآورده است. ما اين سازمان قدرتمند و تأثيرگذار را ديده ايم و شاهد كارايي و توانايي مقاومت و بيش از همه، رهبري خارق العادة خانم مريم رجوي بوده‌ايم. چه در داخل و چه خارج كشور، در اشرف و در آلباني طي ساليان متمادي. ما احساس ميكنيم كه آنچه كه آن را مقاومت ميناميم در واقع قويترين اپوزيسيون دموكراتيك در بين تمام كشورها در جهان امروز است. همة اينها نشان مي دهند كه اين جنبش، يك آلترناتيو قدرتمند در قبال ديكتاتوري مذهبي در ايران است. اين جنبش قابليت آن را دارد كه نه تنها دموكراسي و حقوق بشر را در ايران محقق كند، بلكه ميتواند صلح و ثبات را به منطقه بياورد كه شامل امنيت اروپا هم ميشود.... خانم مريم رجوي، دوستان عزيز، ما با شما هستيم و شما هميشه ميتوانيد روي ما حساب كنيد كه در كنارتان در جنگ براي ارزشهاي مشتركمان ميايستيم. همة ما برابر آفريده شده ايم».

 

۵۷- از فرانسه، خانم راماياد، وزير پيشين حقوق بشر اين كشور، گفت: «زنان ايراني جنبش برگشت‌ناپذيري را براي تغيير در ايران راه انداخته‌اند،‌ همان زناني كه اولين قربانيان حكومتي هستند كه آنها را در اولويت سركوب خود مي‌گذارد... حكومت مي‌داند كه زني كه در رأس ايرانيان قرار دارد به يمن هزاران اشرف كه در سرتاسر ميهن ایجاد شده‌، ماية انگيزش اين انقلاب بوده است. او ‌خانم رجوي است».

-خانم ميشل دو وو كولور، نمايندة مجلس ملي فرانسه، گفت: «ما كميتة پارلماني براي ايران دموكراتيك را در مجلس فرانسه بازسازي كرديم و من افتخار رياست آن‌را دارم. همراه همكارانم با گرايشات مختلف سياسي، حول تفكر و اميد دموكراسي واقعي در ايران گردهم آمده‌ايم».

 -فيليپ گوسلن، نمايندة ديگر مجلس ملي فرانسه، گفت: «در وراي گرايشهاي سياسيمان، ساليان طولاني است كه از آرمان دموكراسي در ايران و آزاديهاي بنيادين مردم ايران دفاع مي‌كنيم.... مايه شعف ماست كه در اينجا، در اين گردهمايي بزرگ هستيم كه حول مقاومت شكل گرفته تا از فداكاريهاي شما تقدير به عمل بياورد....ما در ابراز نگرانيهاي تكرار شدة رئيس‌جمهورمان و وزير امور خارجة آن سهيم هستيم. آري، حكومتي هست كه ماية بي‌ثباتي منطقه است؛ و اين حكومت، حكومت ايران است. و البته برنامة موشكهاي بالستيك در اين بي‌ثباتي سهم دارد. شما از حمايت ما برخورداريد. همگي با هم، مبارزه كنيم براي ايراني آزاد، ‌ايراني آزاد از همين فردا! بگذاريد ايران دوباره عظمت خود را باز يابد».

 

۵۸-و بالاخره از آلباني پاندلي مايكو،  نخست وزير پيشين و وزير ارشد دولت آلباني، گفت: «دوستان عزيز، ما در آلباني زبان شما را صحبت نميكنيم، ولي اميدوارم كه ما يكديگر را بخوبي درك كنيم، با زباني ديگر، زبان قلبها. و به همين دليل است كه نقشي مؤثر داريم در دوران سختي كه مردم ايران مي‌گذرانند..... انتخاب ما كمك به شما است. ما منتظر ديدن شما بزودي در تهران هستيم».

-فاتمير مديو،  رهبر حزب جمهوريخواه و وزير دفاع پيشين آلباني، گفت: «در پايان سال 2017 و در همين روزها مردم ايران براي آزاديشان بپاخاسته‌اند و ما اينجا هستيم كه از آنان حمايت كنيم. چه چيز ديگري بايد اتفاق بيفتد تا ديگران در كنار شما بايستند؟ چه چيزي ديگر بايد اتفاق بيفتد تا جامعة بين المللي دريابد كه در ايران چه مي‌گذرد؟ بسياري از مردان و زنان شجاع در كشور شما به پا خاسته اند و بسياري زندگيشان را فدا كرده اند، ولي اين افراد فقط به اداي كلمات حزن انگيز نياز ندارند، آنها به كساني نياز دارند كه معتقد به آزادي و دموكراسي باشند و در طرف آنها بايستند.... آزادي هرگز نابود نميشود بنابراين هرگز هرگز هرگز تسليم نشويد».

 

۵۹-روز ۸ تيرماه نخستين روز از گردهمايي سه روزة مقاومت ايران، شاهد برگزاري دو كنفرانس بين‌المللي در ۶ پنل بود كه طي آن شخصيتها و تحليلگران، متخصصان و پارلمانترها پيرامون مهم‌ترين مسائل سياسي و استراتژيكي مربوط به ايران، به ‌ويژه قيام سراسري ديماه و استمرار آن بحث وگفتگو كردند.

در كنفرانس «ايران: چشم‌انداز تغيير»، سياست‌ مداران ارشد، متخصصان و كارشناسان از آمريكا، اروپا، خاورميانه و كشورهاي عربي، در چهار قسمت اصلي ‌ترين موضوعات روز را مورد بحث قرار دادند.

در اولین پنل به ریاست سفیر لینکلن بلومفیلد، دستیار پیشین وزیر خارجة آمریکا، سیاست درست در قبال ایران مورد  بررسی قرار گرفت.

پنل دوم دربارة دخالتها و تروريسم رژيم و نقش سپاه خامنه ‌اي تحت عنوان «سپاه پاسداران و مداخلات در منطقه» با مديريت وليد فارس برگزار شد.

پنل سوم تحت عنوان «سپاه پاسداران، تأثیر تحریمها» به بحث دربارة تأثير تحريمها بر رژيم پرداخت.

چهارمين پنل، به بحث و گفتگو دربارة قيام مردم ايران و نقش و جايگاه مقاومت سازمانیافته اختصاص داشت.

در كنفرانس بين‌المللي ديگر كه در نخستين روز از گردهمايي سه روزة مقاومت در پاريس تحت عنوان «ايران آزاد - قيام براي تغيير رژيم» برگزار شد، ده‌ها پارلمانتر از كشورهاي اروپايي، كانادا و استراليا از احزاب و گروه‌هاي سياسي مختلف، در 2 پنل، وضعيت ايران و چشم‌اندازهاي آينده را مورد بحث قرار دادند.

جلسه اول اين كنفرانس تحت رياست مشترك نمايندة پارلمان انگلستان راجر گادسيف و سناتور برايان اودامنِل از جمهوري ايرلند، برگزار شد.

رياست جلسة دوم كنفرانس پارلمانترها را بارونس ورما، عضو مجلس اعيان و وزير پيشين توسعة انگلستان، و باب بلكمن، نمايندة پارلمان انگلستان، بر عهده داشتند .

 

۶۰-در سومين روز گردهماييهاي مقاومت، سمينار شخصيتهاي عربي و بين‌المللي تحت عنوان «همه با هم براي سرنگوني رژيم ولايت فقيه و رهايي خلقهاي خاورميانه از جنگ و تروريسم» با حضور هيأتهاي عربي شركت كننده در گردهمايي پاريس و شماري از شخصيتهاي كشورهاي ديگر برگزار شد.

در اين كنفرانس سخنرانان شامل وزيران پيشين و پارلمانترهايي از كشورهاي الجزاير، تونس، بحرين، اردن، عربستان، لبنان، كويت، فلسطين، مراكش، عراق، مصر و هيأت نمايندگي اپوزيسيون سوريه پيرامون دخالت رژيم ايران در كشورهايشان و نحوة مقابله با آن سخنراني كردند. سخنرانان بر اهميت همبستگي براي سرنگوني استبداد مذهبي و حمايت از قيام مردم ايران و اخراج سپاه پاسداران از منطقه تأكيد كردند. آنها در اين راستا به حمايت عربي و بين‌المللي از مقاومت ايران به‌عنوان آلترناتيو دموكراتيك رژيم آخوندي فراخوان دادند.

 

61-در پايان گردهمايي مقاومت، گروهي از شخصيتهاي سياسي و بين المللي در محل اقامت خانم رجوي حضور به هم رساندند. در مراسم پاياني، چند بيانية مهم حمايت به رئيس جمهور برگزيده مقاومت اهدا شد:

-بيانية حمايت بيش از 2500 پارلمانتر در كشورهاي اروپايي از قيام مردم ايران و طرح ده ماده یي خانم مريم رجوي براي يك ايران آزاد بر پاية دموكراسي و برابري

-بيانية حمايت نمايندگان مجمع پارلماني شوراي اروپا از مقاومت ايران و مجاهدين خلق عليه ديكتاتوري و آخوند روحاني

- بيانية همبستگي و حمايت سناي ايرلند در يك اقدام چند حزبي

- بيانية حمايت اسقف اعظم روئن ويليامز و 75 اسقف از انگلستان

 

۶۲-برگزاري موفقيت آميز گردهمايي سالانة مقاومت، و در هم شكستن توطئة هاي سياسي و تروريستي رژيم آخوندي براي بر هم زدن اين گردهمايي، بازتاب گسترده یي در رسانه هاي منطقه اي و بين المللي داشت.چيزي كه خشم و وحشت مضاعف رژيم را بر انگيخت.

آسوشيتدپرس گزارش كرد : «شنبه، 30 ژوئن 2018، گردهمايي بزرگ مقاومت ايران درپاريس، فرانسه برگزار شد. هيئت هاي نمايندگي از كشورهاي مختلف شامل سياستمداران برجسته، اعضاي پارلمان ها، شهرداران ، نمايندگان منتخب و كارشناسان بين المللي در رابطه با ايران در اين همايش شركت كردند. سخنرانان حمايت خود را از قيام مردم ايران و آلترناتيو دموکراتيك شوراي ملي مقاومت ايران اعلام كردند. آنها از جامعه بين المللي خواستند تا يك سياست سخت عليه رژيم آخوندها اتخاذ كند و در كنار مردم به پاخاستة ايران بايستد».

واشنگتن تايمز روز 10 تير نوشت:«بزرگترين سازمان مخالف رژيم ايران بعد از دهه ها مبارزه براي تغيير رژيم، اكنون دور تازه اي از حمايت سرشار را كسب ميكند، در حاليكه فشار بر روي رژيم تهران از داخل و خارج اضافه مي‌شود. گردهمايي روز شنبه به ابتكار بزرگترين سازمان اپوزيسيون تبعيدي ايران يعني شوراي ملي مقاومت ايران برگزار شده بود كه ارتباطات گسترده اي داشته و اهميت و نفوذ تازه اي در ارتباط با دولت قويا ضدرژيم ترامپ كه در واشنگتن بر مسند قدرت است يافته است.... اين گردهمايي هم‌چنين در بحبوحه يك سري تظاهرات خياباني در ايران در اعتراض به اقتصاد شكننده برگزار ميشود، از فروشندگان در بازار بزرگ و محافظه كار در تهران كه از سقوط ارزش پول به شدت خشمگين هستند تا اعتصابات پايان ناپذير كارگري. بسياري در اين محل بر اين عقيده اند كه رژيم ايران در ضعيف ترين نقطة خود در دهه هاي اخير است.

يكي از شاخص هاي نفوذ گسترش يابندة شوراي ملي مقاومت حضور نزديك به سي و شش مقام فعلي و سابق از آمريكا، اروپا، و خاورميانه در گردهمايي امسال است. يكي از شناخته شده ترين چهره هايي آمريكايي رودي جولياني بود كه اكنون وكيل شخصي پرزيدنت ترامپ است و در بسياري از برنامه هاي شوراي ملي مقاومت ايران در گذشته شركت كرده است.

اين ائتلاف بعنوان تنها نيروي معتبر اپوزيسيون در خارج از ايران شناخته ميشود و ارتباطات گسترده اي در داخل كشور دارد. شوراي ملي مقاومت ايران هدف تغيير رژيم را با انضباط و تمركز ليزري دنبال كرده است....

گردهمايي شنبه همچنين حضور پررنگي از شخصيت ها از كشورهاي پيشرفته غربي داشت، منجمله وزير امور خارجة سابق فرانسه برنارد كوشنر و نخست وزير سابق كانادا استيون هارپر»...

 

۶۳-به دنبال اين گردهمايي و تحولات بعد از آن، شاهد عكس العملهاي جنون آميز و هيستريك سردمداران رژيم و رسانه هاي حكومتي از هر دو باند بوديم. در اين واكنشها كه هزاران خبر، مقاله، موضعگيري، گزارش تلويزيوني را در بر مي گيرند، نگراني عميق رژيم از استقبال روز افزون داخلي و بين المللي از مقاومت ايران و وحشت از سرنگوني به دست مردم و مقاومت موج مي زند.

در يك اقدام ابلهانه، نمايندة رژيم آخوندي در ملل متحد، در نامه اي به شوراي امنيت ملل متحد به تاريخ 26 تير ماه در مورد شركت شخصيتهاي آمريكايي در گردهمايي سالانه مقاومت به شوراي امنيت شكايت كرد.

خبرگزاري حكومتي ايرنا روز 2 مرداد نوشت: «غلامعلي خوشرو در نامه اي به تاريخ 26 تيرماه امسال به شوراي امنيت پيرو نامه هاي پيشين در 13 ديماه، 21 مهرماه و 29 خرداد سال 1396 (عليه سازمان مجاهدين خلق ايران) توجه اين شورا را به نكات زير جلب كرده و خواستار ثبت اين نامه به عنوان سند اين شورا شده است:

«برخي از شخصيت هاي سياسي و همكاران دولت آمريكا همچون رودولف ويليام لوئيس جولياني و نيوتن لروي گينگريچ در نشست 30 ژوئن 2018 (9 تيرماه 97) يك فرقة تروريستي ضد ايراني حضور يافتند كه به طور آشكار خشونت عليه شهروندان ايراني را ترويج مي كرد. اين همكاران دولت ايالات متحده، در وارد ساختن اتهامات بي اساس و اظهارات دروغين عليه جمهوري اسلامي ايران مشاركت داشته اند.
-سازمان مجاهدین خلق یک فرقه تروریستی مشهور و مسئول مرگ بیش از 17هزار ایرانی همچون نمایندگان مجلس، مقامات عالی رتبه دولتی و نظامی...است.

-جمهوري اسلامي ايران به شدت اقدامات غيرقانوني دولت آمريكا عليه مردم ايران از جمله حمايت و تامين مالي گروهك منافقين را به عنوان گروه تروريستي محكوم مي كند و اين اقدام غيرقانوني را در نقض حقوق بين الملل، اهداف و اصول منشور سازمان ملل متحد و همچنين قوانين بين المللي مقابله با تروريسم به ويژه تعهدات بين المللي دولت ايالات متحده براي جلوگيري، محاكمه و مجازات جرايم تروريستي مي داند.
دولت آمريكا بايد با دست برداشتن از ادامه اين سياست ها، چنين اقدامات غيرقانوني را متوقف كند».

 

 

فصل هفتم :

توطئه تروريستي عليه گردهمايي بزرگ مقاومت

ضد حمله دشمن در برابر قيام

 

۶۴-ديكتاتوري ديني حاكم بر ايران كه در قيام دي ماه سال 1396 شبح سرنگوني و لرزهاي آن را در پيكر گَنديدة خود احساس كرد، به موازات سركوبهاي وحشيانة قيام كنندگان، سياست ضربه زدن هرچه بيشتر و عميق تر به نيروي پيشتار و برانداز را در دستوركار ارگانهاي مربوطه قرار داد. در اطلاعيه دبيرخانة شوراي ملي مقاومت پس از اجلاس مياندوره يي شورا در روزهاي 14 و 15 تير در اين باره آمده است: «اجلاس شورا، تلاشهاي آشكار و پنهان رژيم را كه پس از قيام سراسري به طور مضاعف در صدد بود از برگزاري گردهمايي پاريس جلوگيري كند، بررسي كرد و توطئة تروريستي با شركت ديپلومات تروريست رژيم در اتريش را مورد بحث قرار داد. اسدالله اسدي، سركردة ايستگاه اطلاعاتي رژيم در اتريش، كه براي تحويل دادن مواد انفجاري به مزدوران به لوكزامبورگ رفته بود در مسير بازگشت با پاسپورت ديپلوماتيك درخاك آلمان دستگير شد. پارلمانترهاي اروپايي اين اقدام تروريستي را ”سقف بي سابقه يي از تروريسم دولتي و جنايت سازمان يافته در قلب اروپا“ توصيف كرده اندكه هيچ جايي براي تعلل در بستن سفارتخانه ها و نمايندگيها و لانه هاي تروريسم و جاسوسي اين رژيم دركشورهاي اروپايي باقي نمي گذارد.

مقاومت ايران در اطلاعيه‌ها و نامه‌هاي متعدد و مكرر، بارها و بارها نسبت به تروريسم افسارگسيختة رژيم آخوندي و ضرورت مقابله با آن در كشورهاي مختلف اروپايي هشدار داده بود. از اين رو، اجراي مصوبة اتحاديه اروپا در آوريل ۱۹۹۷ در مورد اخراج مأموران اطلاعات و نيروي تروريستي قدس، نه تنها لازمة امنيت پناهندگان ايراني، بلكه لازمة امنيت شهروندان اروپايي در برابر رژيمي است كه ”پدر خواندة داعش“ و ”نخستين حامي تروريسم و بانكدار مركزي آن در جهان“ شناخته مي شود؛ رژيمي كه با سوء استفاده از تسهيلات ديپلوماتيك، بارها و بارها، شهرها و اماكن عمومي در سراسر اروپا را با ترور و انفجار به خون كشيده است.

اعضاي شورا يادآور شدند كه ديكتاتوري آخوندي در طي ساليان و بزنگاههاي سياسي متعدد، با روي آوردن به كشتار جمعي و قتل عام و بمباران و حملات موشكي عليه مقاومت سازمانيافته، نشاني آلترناتيو و جنبشي را به همگان ميدهد كه وجود آن را نفي موجوديت خود مي بيند. اما اين بار، با كشف توطئه بمب گذاري براي برهم زدن گردهمايي ايران آزاد در پاريس؛ توطئه‌اي كه دامنة آن در پنج كشور، فرانسه و بلژيك و اتريش و لوكزامبورگ و آلمان، گسترده بود؛ درنده‌خويي رژيم با وضوحي بي سابقه در برابر افكار عمومي اروپا و جهان قرار گرفت و درعين حال، به همگان نشان داد كه ديكتاتوري به لرزه در افتاده در برابر مردم و مقاومت ايران، از اجتماع مردم گرداگرد اين مقاومت در فاصله چند هزار كيلومتري، تا كجا مي ترسد» (اطلاعيه دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران 18 تير 1397).

 

۶۵- وقتي پاسدار شمخاني دبير شوراي عالي امنيت رژيم در اوج قيام در روز يازدهم دي تهديد كرد كه مجاهدين «پاسخ مناسب را از جايي كه نمي‎دانند، دريافت خواهند كرد» و هنگامي كه خامنه اي در سخنرانيش در ۱۹دي با انگشت گذاشتن بر «سازماندهي» و «برنامه ريزي» مجاهدين براي قيامها، تهديد كردكه «اين كار بي تقاص نخواهد ماند»، واضح بود كه رژيم براي ضد حمله عليه مقاومت سازمانيافته طراحي كرده است. كميسيون امنيت و ضد تروريسم شورا در اطلاعيه ۳۱فروردين ۱۳۹۷ خود در اين باره فاش كرد كه از فرداي سخنراني خامنه اي، شوراي عالي امنيت به بحث و تصميم گيري در بارة عملياتي كردن «تقاص» مورد نظر خامنه اي پرداخت و از جمله «تعقيب و برخورد با نفرات اصلي شناسايي شده در سراسر ايران» و « طراحي براي ضربه سنگين به منافقين بر اساس توانمنديهاي موجود در سپاه و وزارت اطلاعات» را در دستور كار قرار داد.

 

۶۶-دادستاني فدرال و آژانس امنيت فدرال بلژيك روز 2 ژوييه (۱۵مرداد) در اطلاعية مشتركي اعلام كردند، دو نفر به نامهاي امير سعدوني و نسيم نومني كه مي خواسته اند به يك سوءقصد از طريق بمب گذاري در ويلپنت (فرانسه) در روز شنبه 30 ژوئن 2018، در هنگام برگزاري كنفرانسي توسط سازمان مجاهدين خلق، دست بزنند، دستگير شدند. در خودرو آنها حدود 500 گرم ماده تي.اي.تي.پي و يك مكانيزم چاشني انفجاري كوچك در يك كيف لوازم توالت زنانه پيدا شد. بطور همزمان، يك مظنون به همدستي، بنام مهرداد عارفاني متولد ۳۱ ژوئيه ۱۹۶۳، در فرانسه بازداشت شد. بنا به اين اطلاعيه، نفر رابط اين زوج، اسدالله اسدي باتابعيت ايراني نيز در آلمان دستگير شد. او يك ديپلمات ايراني در سفارت ايران در وين اتريش است. همزمان مطبوعات آلمان اعلام كردند اسدالله اسدي مواد انفجاري را در لوكزامبورگ به امير سعدوني تحويل داده است.

 

۶۷-دادستاني فدرال آلمان در اطلاعيه يي به تاريخ 11 ژوييه (۲۰تير) اعلام كرد: «در تاريخ 6 ژوئيه 2018 حكم جلبي را از طريق قاضي تحقيق در ديوان عالي كشور عليه تبعه 46 ساله ايراني اسدالله اسدي. از جمله به خاطر فعاليت به عنوان مامور براي سرويس مخفي (مطابق بند يك از ماده يك از پاراگراف 99 قانون جزا) و به خاطر تباني براي قتل (مطابق ماده1 و 2 از پاراگراف سي و مطابق پاراگراف 211 قانون جزا) به دست آورد. فرد متهم پيش از اين در تاريخ اول ژوئيه 2018 در حومه شهر آشافن بورگ و در پي يك حكم جلب اروپايي كه توسط ادارات تعقيب جزايي بلژيك صادر شده، دستگير گرديد. اسدالله اسدي بايد در ماه مارس 2018 به يك زوج ساكن آنتورپن ماموريت داده باشد تا يك سوء قصد انفجاري را عليه ”گردهمايي بزرگ” سالانه اپوزيسيون ايران در خارج از كشور در 30 ژوئن 2018 در شهر ويلپنت (فرانسه) به اجرا بگذارند. در اين رابطه بايد فرد متهم به زوج مزبور در اواخر ماه ژوئن در شهر لوكزامبورگ يك محموله انفجاري حاوي مجموعا 500 گرم مادة انفجاري تري استون تري پر اكسيد (تي آي تي پي ) تحويل داده باشد. در روز برنامه ريزي شده براي سوء قصد انفجاري، سرويس هاي امنيتي بلژيك اين زوج را در مسير حركت به فرانسه دستگير و محمولة انفجاري را مصادره كردند.

فرد متهم اسدالله اسدي. از سال 2014 به عنوان دبيرسوم در سفارت ايران در وين آكرديته بود. بر اساس اطلاعات موجود، او يك عضو سرويس اطلاعاتي ايران (وزارت اطلاعات) بود. در اولويت وظايف وزارت اطلاعات تحت نظر قراردادن و مقابله شديد با گروههاي اپوزيسيون در داخل و خارج از كشور قرار دارد.

متهم در تاريخ 9 ژوئيه 2018 در مقابل قاضي تحقيق در ديوان عالي كشور قرار گرفت. قاضي تحقيق براي متهم حكم جلب را صادر كرده و فرمان اجراي بازداشت براي تحقيقات را صادر كرده است. تحقيقات در آلمان و حكم جلب صادره از سوي قاضي تحقيق در ديوان عالي آلمان در مغايرت با تقاضاي استرداد فرد متهم كه از سوي ادارات تعقيب جزايي بلژيك داده شده اند، نيست».

رژيم آخوندي در قدم اول تلاش كرد با استفاده از مصونيت ديپلماتيك اين ديپلمات تروريست را برهاند، اما از آنجا كه حوزة مصونيت ديپلماتيك وي در اتريش بود، اين كار بجايي نرسيد. در قدم بعد اتريش نيز مصونيت ديپلوماتيك او را لغو كرد.

 

۶۸-روزنامة استاندارد بلژيك(29 تير۱۳۹۷) نوشت «از زمان جنگ سرد، وين يك آشيانة جاسوسها است. براي اسدالله اسدي، نيز نقش كنسول سوم چيزي بيش از يك پوش براي فعاليت بعنوان يك مامور مخفي نبود..... اسدالله اسدي و زوج مقيم شهر ويلريك در بلژيك (سعدوني و نومني) يكديگر را مي شناختند. اما چيزي فراتر از آن. به احتمال خيلي زياد، او رييس آنها بود. بنا بر گفته دادستاني آلمان، او در ماه مارس دستور حمله به گردهمايي ايران آزاد را به آنها داد. او دستكم چهار روز قبل از كنفرانس پاريس، امير و نسيم را در شهر لوكزامبورگ ملاقات كرده و نيم كيلو تي اي تي پي را به دست آنها داد. اين سه نفر زير رادار يك سرويس اطلاعاتي خارجي قرار گرفته بودند. بنا بر اطلاعاتي كه ما به دست آورده ايم، اين سازمان اطلاعاتي خارجي حدود دو هفته قبل از حمله طراحي شده، اطلاعات را به سازمان امنيت فدرال بلژيك داد. سازمان امنيت فدرال دفتر دادستاني فدرال را مطلع ساخت و اقدامات در دستور كار قرار گرفتند. فرانسه نيز درگير شد. سرويسهاي امنيتي در فرانسه مهرداد عارفاني، يك فرد رابط با دو نفر از شهر ويلريك دستگير كردند. بعد از دستگيري اسدالله اسدي، مجاهدين خلق به سرعت كليات طرح را ارائه كرد: امير سعدوني و نسيم نومني وانمود كرده اند كه طرفدار يك ايران آزاد هستند، ولي در حقيقت آنها توسط وزارت اطلاعات ايران كنترل مي شدند. اين زوج سالها يك سلول خفته و منتظر دستور براي وارد كردن ضربه بودند».

 

۶۹-اسدي يك مامور قديمي و شكنجه گر اطلاعات آخوندها بود كه از سه دهه پيش عليه مجاهدين و مقاومت ايران بيشترين جنايات را مرتكب شده است. او بعد از اشغال عراق توسط نيروهاي آمريكايي در سال 2003 به عنوان دبير سوم سفارت رژيم منصوب شد. در همان زمان هم مسئوليت اصلي او اقدامات تروريستي و جاسوسي عليه مجاهدين در اشرف بود.

سازمان مجاهدين خلق ايران در اطلاعيه اي 23 فروردين 1387 اعلام كرد: «درآذر ماه86 گروهي از مأموران اطلاعات و نيروي قدس از داخل و خارج ايران براي توطئه و شكايت و لجن پراكني عليه مجاهدان شهر اشرف به عراق فرستاده شدند و در هتل ‏منصور بغداد تحت امر سفارت رژيم قرار گرفتند. برخي از اين مزدوران، كه به مدت سه ماه ناگزير از اقامت و انجام مأموريت در عراق شدند ازجمله، عبارتند از: مسعود خدابنده، مصطفي محمدي، ‏رضا اكبري نسب، تيمور ختار و عليرضا بشيري.
مزدوران مزبور در طبقه سوم هتل منصور مستقرشدند و تحت سرپرستي مأموران قدس و اطلاعات آخوندي به اسامي طباطبايي، نوبخت و اسدي قرار گرفتند. همه صورتحسابهاي هتل توسط سفارت رژيم ايران پرداخت مي شد و مزدوران ابتدا در سمينار مضحكي تحت عنوان ”مبارزه با تروريسم“ شركت داده شدند كه با حضور 20نفر از عوامل و جيره خواران رژيم برگزار گرديد».

روزنامه كيهان رژيم در 20تير97 در مورد اسدي نوشت: «اتهام ديپلمات ايراني حاج اسدالله اسدي كه يكي از يادگاران دوران دفاع مقدس است و پيش از اين خود در خنثي‌سازي ده‌ها عمليات تروريستي منافقين كوردل نقش مهمي داشته، يك اتهام واهي و بر اساس ادعاهاي دو عضو گروهك تروريستي منافقين بوده است و اين دستگيري هيچگونه مبناي مستند و مستدل ندارد... اما نكته اساسي اينجاست كه دستگاه ديپلماسي كشورمان چرا در اين زمينه و تا اين حد منفعلانه عمل مي‌كند... بيش از ده روز در بازداشت نگه دارند؟! و هنوز از سرنوشت او اطلاع دقيقي در دسترس رسانه‌ها، افكار عمومي و حتي خانواده او نيست!.... به ياد آوريم در اين عصر اطلاعات و دنياي ارتباطات، و سكوت خبري در دستگيري ديپلمات ايراني حاج اسدالله اسدي، خانواده او كه از اقشار حزب‌اللهي و جان بركف نظام و انقلاب بوده و هستند، چه كشيدند و به چه مراكز دولتي نامه نوشته و تظلم‌خواهي كردند و بي‌پاسخ ماندند....».

 

۷۰-سناريوي اوليه رژيم چنان كه بعداً مقامات پليس و قضاييه بلژيك فاش كردند اين بود كه اين عمليات جناتيكارانه را طبق روال شناخته شده اطلاعات آخوندي و دژخيمان و مزدورانش به خود مجاهدين نسبت بدهند. به گفته يك مقام پليس بلژيك: «در لوكزامبورگ يك ملاقاتي بود كه تحت كنترل بود و همه با هم (سرويسهاي امنيتي كشورهاي مختلف) به سرعت كار كردند تا بمب را كشف و اسدي را دستگير كنند. به نظر ميرسد كه رژيم ايران اميدوار بود كه بمب گذاري به عنوان يك موضوع دروني خود مجاهدين ديده شود...اما وقتي ما نفر آنها را در حين عمل دستگير كرديم، اوضاع فرق كرد» (سايت بازفيد ۱۱ژوييه ۲۰۱۸).

با در هم شكستن اين طرح و دستگيري اسدي، هم چنان كه كميسيون امنيت و ضد تروريسم شورا در اطلاعية 27 تير فاش كرد «شوراي عالي امنيت آخوندها به دستور خامنه اي تشكيل جلسه داد و دستگاههاي ذيربط مانند وزارتخارجه، وزارت اطلاعات، نيروي قدس، دستگاه اطلاعات سپاه پاسداران و رسانه هاي رژيم را موظف كرد براي مهار كردن عواقب اين فضاحت بزرگ دست به كار شوند. دستگاهها و كارگزاران حكومتي موظف شدند براي رفع و رجوع اين فضاحت با ترفند شناختة شده فرار به جلو، انگشت اتهام را به سوي مجاهدين نشانه بروند و دستگيري تروريستها در بلژيك و فرانسه و دستگيري يك ديپلومات تروريست در آلمان را صحنه سازي و پاپوش درست كردن براي رژيم در آستانه سفر روحاني به اروپا جلوه دهند و مدعي شوند مجاهدين براي اين ديپلومات تروريست دام گذاشته اند. جواد ظريف وزير خارجه رژيم پس از انتشار اطلاعية دادستاني و آژانس امنيت فدرال در بلژيك، اعلام كرد: «درست همزمان با آغاز سفر رئيس جمهوري به اروپا يك عمليات ايراني افشا و ”عوامل“ آن دستگير مي شوند». وي افزود، که آماده است با مقامات ذيربط براي شفاف سازي در زمينة آنچه «فقط يك عمليات فريب براي دادن نشاني غلط است» همكاري كند.

پاسدار محسن رضايي، سركرده پيشين سپاه و دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام رژيم، در راستاي اجراي همين دستورالعمل، آسمان و ريسمان را به هم بافت تا دو تروريست دستگيرشده در بلژيك را به عنوان اعضاي عاليرتبه مجاهدين معرفی کند. وي با وقاحت نوشت كه اين دونفر «با اين ديپلومات تماس گرفته و از آمادگيشان براي همكاري با ايران.. گفته اند» و به همين خاطر «اين دو شخص در مكاني با ديپلومات كشورمان ملاقات داشته اند و بسته يي نيز رد و بدل شده و از اين تبادل، توسط سازمان منافقين، يا از طريق دوربينهاي مداربسته تصاويري ثبت شده است». سركردة ابله سپاه مي افزايد: «سپس اين دو عضو منافقين خود را در معرض دستگيري قرار داده اند و به چنين طرحي با هدايت ديپلومات ايراني اعتراف كرده اند»!

 

۷۱-همزمان، وزارت اطلاعات و وزارت خارجه به اصحاب مماشات و عده اي از پشتيبانان خود در آمريكا و اروپا مأموريت دادند كه «عناصر خودسر» در رژيم را مسئول اين جنايت تروريستي معرفي كنند. دانيل بنجامين، هماهنگ كننده بخوبي شناخته شدة ضد تروريسم در وزارتخارجه آمريكا در زمان اوباما، كه در سال 1390 و 1391 در بحبوحة حملات و حمام هاي خون در اشرف، با تمام قوا و تا آخرين لحظه از اجراي حكم دادگاه براي خارج كردن مجاهدين و شورا از ليست تروريستي جلوگيري مي كرد و خصومت هيستريك او عليه مجاهدين و مقاومت ايران انگيزه هاي روشني دارد، در اين رابطه گفت: «نمي تواند اين فرضيه را رد كند كه اين يك عمليات خودسرانه باشد كه توسط سرويسهاي امنيتي ايران يا عناصر افراطي درون سرويسهاي امنيتي ايران طراحي شده باشد تا حكومت روحاني را سرافكنده كند و شايد حتي آنها را مسئول يك ايران در بحران قلمداد كند» (سايت ان بي سي نيوز 15 تير).

روز 8 مرداد قاسمي، سخنگوي وزارتخارجه رژيم آخوندي، در بارة اين تروريست دستگير شده گفت اسدي «ديپلمات جمهوري اسلامي ايران در كشور وين بودند كه در خاك آلمان به هنگامي كه با همسر و فرزندان خودشان در يك مرخصي تفريحي بودند دستگير ميشوند هنوز در زندان هستند پيگيريهاي ما و تماسهاي ما با دولت آلمان و مقامات ذيربط ادامه دارد و اميدوار هستيم كه هر چه زودتر اين سوءتفاهم و اتهامي كه به ايشان وارد شده برطرف بشود، البته همانگونه كه در ساير موارد و در فضاي فعلي يك جنگ رواني به نظر ميرسد با رهبري ايالات متحده آمريكا و بخصوص رژيم صهيونيستي عليه جمهوري اسلامي ايران وجود دارد و سعي در تخريب روابط ايران و اتحاديه اروپا است. فكر مي كنم اين اتفاقات و مسائل را چه بحث هلند و چه بحث آقاي اسدي را حتما بايد در اين چارچوب ديد كه درست در روزي كه ما در وين مذاكره داشتيم يك اتفاق افتاد قبل از آن يك اتفاق ديگري افتاد و اين نشان ميدهد كه يك عناصري در صدد ايجاد خدشه در روابط ايران و اروپا هستند».

 

۷۲-هم چنان كه پيشتر گفتيم، توطئة تروريستي عليه گردهمايي بزرگ ايرانيان جزيي از ضد حملة دشمن و طرح تروريستي گستردة شوراي عالي امنيت رژيم عليه مقاومت سازمانيافته بود كه پس از قيام سراسري ديماه ۹۶ عملياتي شد. چهار ماه قبل از اين توطئه، يك توطئه تروريستي ديگر رژيم عليه مجاهدين خلق ايران در آلباني در ايام عيد نوروز كشف و افشا شد.

در روز دوم فروردين رسانه هاي آلباني از دستگيري دو مأمور ايراني مشكوك به فعاليتهاي تروريستي در تيرانا با اسامي «ف. ز» و «س. م» خبر دادند كه «خود را خبرنگار معرفي مي‌كردند». به گزارش رسانه‌هاي آلباني «اين دو تبعة ايران براي تحقيقات بيشتر توسط آژانس‌هاي ضد تروريسم و به دنبال دريافت اطلاعات از شركاي بين المللي آلباني مبني بر اينكه (مأموران رژيم ايران) مي‌خواهند عمليات تروريستي انجام بدهند، دستگير شدند».

در همين روز ريپورت تي وي در آلباني خبر داد: «از اوائل ماه مارس آژانس‌هاي اطلاعاتي و ضد تروريسم ۱۰ نفر را كه گفته مي‌شود مي‌توانند فعاليت تروريستي را در آلباني سازماندهي كنند، زير نظر دارند. تمام اتباع ايران كه وارد آلباني مي‌شوند، در مرز و در مدت اقامت در آلباني تحت كنترل وسيع قرار مي‌گيرند. آژانس‌هاي اعمال قانون در آلباني به‌طور خاص نگران ايرانياني هستند كه توسط سرويس‌هاي مخفي تهران ممكن است به‌كار گرفته شوند تا بتوانند براي صدمه زدن به حفاظت ۳۰۰۰نفر مجاهدين ايراني پناهنده در آلباني دست به اقداماتي بزنند».

دژخيم فلاحيان، وزير سابق اطلاعات آخوندها، در روز ۱۸تير۹۶ گفته بود: «وزارت اطلاعات براي جمع‌آوري اطلاعات، پوشش لازم دارد چه در داخل چه در خارج. ما يك مأمور اطلاعاتي را نمي فرستيم آلمان يا امريكا بگويد من از وزارت اطلاعات هستم پوشش كارِ بازرگاني يا خبرنگاري لازم است».

 

۷۳-روز پنجشنبه ۳۰ فروردين ۱۳۹۷ آقاي ادي راما، نخست وزير آلباني، در مورد تهديدات تروريستي عليه مجاهدين در اين كشور گفت: «من معتقدم در رابطه با مجاهدين ما كار درستي را انجام داديم. ما به گروهي كه مورد آزار و تعقيب بودند، جا داديم. و همين. در رابطه با سئوال شما حول امنيت و تهديدات، ما در سمت درست تاريخ قرار داريم.‌ ما جزو گروه كشورهاي اروپايي-آتلانتيك هستيم كه به شيوة مشابه مورد تهديد هستند. من معتقدم تمام اين كشورها عليه تهديدات تروريستي اقدام مي‌كنند» (تلويزيون ويژن پلاس-۱۹آوريل۲۰۱۸)

كميسيون امنيت و ضد تروريسم شوراي ملي مقاومت در اطلاعيه 31 فروردين97 در اين باره اعلام كرد : «در واقع آنچه مورد اشاره نخست وزير ادي راما قرار گرفته است، بخشي از طرح و برنامه ها و اقدامهاي گسترده تروريستي رژيم آخوندي عليه مقاومت ايران در كشورهاي مختلف از آلباني تا آلمان و آمريكاست. مقاومت ايران بيش از يكماه است درگير يك كارزار فشرده براي خنثي كردن توطئه‌هاي رژيم براي ترور و حملات تروريستي به دفاتر شورا و مراكز مجاهدين است.

همچنانكه بارها در اطلاعيه‌ها و بيانيه هاي شورا خاطرنشان شده، آخر خط و هدف از شيطان‌سازي و دروغپردازي و خصومتهاي ديوانه‌وار عليه مجاهدين كه همزمان با قيام ديماه شدت گرفته است، چيزي جز تروريسم و خونريزي نيست. اين حقيقت بارها در اشرف و ليبرتي با بهاي سنگين و خونين تجربه شده است».

كسي كه امروز در سفارت رژيم آخوندي در آلباني بر فعاليتهاي تروريستي و بنيادگرايي رژيم نظارت دارد مصطفي رودكي، دبير اول سفارت، است كه از اواخر سال 1396 در آلباني مستقر شد. طبق اطلاعية كميسيون امنيت و ضد تروريسم 16 بهمن 1396مصطفي رودكي، كه در اوايل دهه ۹۰ مسئول ايستگاه اطلاعات در سفارت رژيم در اتريش بود، در شهريور ۱۳۹۳ جاي خود را به اسدالله اسدي (ديپلمات دستگير شده در آلمان) داد و به ايران بازگشت و در مقر مركزي وزارت اطلاعات به كار مشغول شد. مصطفي محمدي و خدابنده مزدوراني كه در عراق در خدمت اسدي بودند، بعدها در اروپا در ارتباط با اين ديپلمات تروريست بودند و حالا در آلباني در ارتباط با رودكي هستند. مصطفي محمدي از 16 تيرماه به منظور توطئه عليه مجاهدين در آلباني مستقر شده و تحت حمايت سفارت رژيم آخوندها به زمينه سازي براي اقدامات تروريستي مشغول است.

 

۷۴-اطلاعية كميسيون امنيت و ضد تروريسم علاوه بر موارد مربوط به آلباني خاطرنشان كرد: «از ابتداي سال ميلادي جاري (ديماه ۱۳۹۶) موارد متعدد مشكوك از قبيل شناسايي و عكس گرفتن و پارك آزمايشي خودروها در برابر دفتر شوراي ملي مقاومت در برلين وجود داشت كه پليس و مقامات ذيربط مطلع هستند. رژيم براي آماده سازيهاي تروريستي مزبور به تناوب از مأموران ايراني و مزدوران غير ايراني استفاده مي‌كند. در نيمه فروردين ۹۷ همه علائم حاكي از آماده سازي يك حمله تروريستي بود كه مقامات ذيربط در جريان قرار گرفتند».

اطلاعيه افزود : «در واشينگتن نيز نمونه‌هاي مشكوك متعدد از تعقيب و مراقبت در اطراف دفتر شورا توسط افرادي با مليت‌هاي گوناگون وجود داشت كه حاكي از تهديدهاي جدي تروريستي است. پليس و مقامات ذيربط در جريان اين تهديدات قرار دارند».

 

۷۵-در برابر توطئه هاي تروريستي رژيم عليه مقاومت به ويژه عليه گردهمايي بزرگ ايرانيان در ويلپنت افراد و گروههاي سياسي و جريانهاي مدعي دموکراسي و دفاع از حقوق بشر، به جز چند مورد، يا بي موضع و منفعل بودند و يا بدتر از آن در همسويي رذيلانه با وزارت اطلاعات و سپاه تروريستي قدس، اين پروژه را كار خود مجاهدين خلق دانستند. روح خميني كه مي گفت؛ خودشان خودشان را شكنجه كردند، در جسم اين افراد و جريانات فرومايه حلول كرد و داستان انفجار در حرم امام رضا و كشتن كشيشان مسيحي يك بار ديگر تكرار شد. در آن زمان هم كساني با اما و اگرها و استدلالهاي سخيف، دستهاي خون آلود رژيم را پنهان مي كردند و بعدها معلوم شد كه نهادهاي امنيتي رژيم با چه شيوه هاي رذيلانه عمل كرده اند. در اين جا يك پرنسيب اصولي و انساني مطرح است و پُر روشن است كه صرف محكوم كردن توطئه و اقدام تروريستي رژيم، به معني تأييد سياستها و مواضع شورا يا مجاهدين نيست.  

سناريوهاي مبتذل و جنايتكارانة رژيم در مورد نسبت دادن اقدامات تروريستي به مجاهدين تحت عنوان «تصفيه و درگيري دروني» و «مرگهاي مشكوك» بارها افشاه شده است. در يك نمونه شايان توجه، اطلاعات آخوندها و عوامل آن در عراق و اروپا (مانند ايرج مصداقي) پس از قتل عام مجاهدين در 10 شهريور 1392 در اشرف، تلاش كردند اين قتل عام را درگيري دروني بين مجاهدين قلمداد كرده و كشتن راهنماي مزدور حمله را هم به خود مجاهدين نسبت بدهند. راهنماي مزبور عنصر خيانتكاري بنام دليلي بود كه به خدمت نيروي قدس در آمده بود اما در پايان حمله توسط نيروي تروريستي قدس كشته و صورتش هم سوزانده شد تا شناسايي نشود. اين موضوع در همان زمان در گزارش ارتش آزاديبخش ملي ايران در باره جنايت عليه بشريت در اشرف با جزئيات و عكسهايي كه عامر قيسي نماينده سازمان ملل در ديالي از مقتول و صورت او گرفته بود، افشا شد. عامر قيسي در فروردين 94 توسط نيروي تروريستي قدس ربوده شد و سرانجام در بهمن همان سال به شهادت رسيد.

 

۷۶-روز ۲۹مرداد۹۷ وزارت دادگستري آمريكا اعلام كرد دو عامل وزارت اطلاعات رژيم آخوندها به نامهاي احمد رضا محمدی دوستدار و مجید قربانی كه به جاسوسي و توطئه عليه سازمان مجاهدين خلق و شوراي ملي مقاومت ايران اشتغال داشتند، دستگير شده اند.

بنابر كيفرخواستهاي منتشر شده، اين عمليات جاسوسي عليه سازمان مجاهدين كه «دولت ايران آن را به عنوان مخالف اصلي خود مي داند و تلاش كرده آن را از بين ببرد» حداقل از اسفند سال 1395 تا كنون ادامه داشته است. اين دو مامور، اطلاعات جمع آوري شده را براي حكومت ايران مي فرستادند تا بتواند مخالفان را «هدف» قرار دهد و در نهایت «مجموعة اهداف، مي تواند (رژيم) را به خنثي كردن مخالفانش از طريق دستگيري، عضو گيري، سوء استفادة سايبري يا عمليات ربودن يا كشتن قادر كند».

در فروردين امسال يكي از اين مأمورين براي گزارش كردن «اطلاعاتي كه در بارة مجاهدين خلق جمع آوري كرده» به ايران سفر كرده و سپس با دستورالعملهاي جديدي مانند«نفوذ بيشتر براي كسب اطلاعات محرمانه از افراد سازمان (مجاهدين) و تصميمات سازمان عليه جمهوري اسلامي» به آمريكا باز مي گردد.

افشا و خنثي شدن توطئة جاسوسي و تروريستي رژيم آخوندي در آمريكا  به دنبال درهم شكستن دو طرح بزرگ تروريستي عليه مجاهدين و مقاومت ايران در آلباني(فروردين1397) و در فرانسه (تير 1397) بار ديگر اين حقيقت را برجسته مي‌كند كه فاشيسم ديني حاكم بر ايران در فاز پاياني، برون‌رفتي جز سركوب قيام مردم ايران و ترور و كشتار مجاهدين نمي‌يابد (نقل از اطلاعیة كميسيون امنيت و ضد تروريسم30 مرداد 1397).

 

فصل هشتم:

كارزار پيگير و بي و قفة مقاومت ايران

براي جلوگيري از دستيابي خطرناكترين رژيم به خطرناكترين سلاح

 

۷۷-از همان هنگام كه رژيم ولايت فقيه پروژه هسته‌يي خود را شروع كرد، مقاومت ايران به طور پيگير اين برنامه مخفي را تحت مراقبت قرار داد و سرانجام قبل از آن كه خامنه اي بمب هسته يي خود را منفجر كند و جهان را در مقابل بهت و حيرت قرار دهد، سازمان مجاهدين خلق ايران بمب خبري خود را در روز 27 خرداد سال 1370 منفجر كرد و طي يك كنفرانس مطبوعاتي «برنامه مخفيانة اتمي رژيم حاكم بر ايران» را افشا نمود.

 محمد محدثين در اين كنفرانس خبري بزرگ كه در واشنكتن برگزار شد، براي نخستين بار از جزئيات طرح فوق ‌العاده سري رژيم ايران براي كسب سلاح اتمي پرده برداشت. رسانه ‌هاي خبري از اين افشاگري به ‌عنوان يك «شوك سياسي» نام بردند. واشينگتن پست در اينباره نوشت: «آقاي محمد محدثين در ژوئن ۱۹۹۱براي اولين بار افشا كرد كه رژيم ايران طرح دستيابي به سلاح هسته‌ يي را زير عنوان ”طرح بزرگ“ در الموت قزوين شروع كرده كه در درون رژيم ايران به‌عنوان پروژه معلم كلايه شناخته مي‌شود» (واشينگتن پست -۲۶ژوئن ۱۹۹۱).

از آن تاريخ تاكنون شورا طي 120 سلسله آگاهي رساني كليات و جزئيات پروژه مخفي توليد سلاح اتمي رژيم را برملا كرده كه يكي از مهمترين آن ها افشاي سايتهاي نطنز و اراك در مرداد سال ۱۳۸۱ در اطلاعيه كميسيون تحقيقات استراتژيك شوراي ملي مقاومت و متعاقب آن كنفرانس مطبوعاتي 23 مرداد 1381 نمايندگي شورا در واشنگتن است. افشاي اين دو مركز مهم و اصلي پروژه اتمي، ضربه‌ يي خرد كننده بر سياست برنامة اتمي رژيم ايران بود.

در2 آبان 96 سايت سازمان مجاهدين خلق ايران گزارش فشرده و كوتاهي از «راهي صعب و طولاني كه مجاهدين و مقاومت ايران طي دو دهه، با پرداخت بهايي سنگين (كه هنوز كسي از ابعاد آن خبر ندارد) طي كردند تا مانع شوند خطرناكترين ديكتاتوري ضدبشري معاصر به خطرناكترين سلاح دست يابد» را به اطلاع عموم رساند (سايت مجاهدين خلق ايران).

 

۷۸-با افشاگريهاي سلسله وار مقاومت ايران و پس از چند قطعنامه آژانس بين المللي انرژي اتمي، سرانجام اين آژانس موضوع هسته يي رژيم را به شوراي امنيت ملل متحد سپرد. با جدي شدن مسالة هسته اي رژيم و پس از چند قطعنامه شوراي امنيت و پس از تصويب تحريمهاي همه جانبه از سوي كنگره آمريكا و اعمال اين تحريمهاي جدي در عرصه نفتي و بانكي، ولايت خامنه اي در تنگناي تحريم و طرد بين الملي و در زير ضرب افشاگريهاي مقاومت و مخالفتهاي اجتماعي در ايران، حاضر شد از قايم موشك بازي دست بردارد و وارد مذاكره براي عقب نشيني شود.

شوراي ملي مقاومت در بيانيه مرداد 1395 در مورد عقب نشيني خامنه اي اعلام كرد: «در شرايطي كه شوراي ملي مقاومت، فرصت اتمي را به تله اتمي براي فاشيسم ديني تبديل كرده بود، خامنه اي كه تاب و توان تحمل تحريمها را نداشت در همان دوره احمدي نژاد مذاكره با آمريكا را در عمان و با واسطه گري حكومت اين كشور شروع كرد. سپس در نمايش انتخابات رياست جمهوري رژيم در سال ۱۳۹۲، به رغم اين كه رفسنجاني را توسط شوراي نگهبان حذف كرده بود، از بالا گرفتن امواج قيامي ديگر ترسيد و در همان دور اول به رياست روحاني (يعني شراكت عملي رفسنجاني) تن داد. در قدم بعد مجبور شد كه زير عنوان ”نرمش قهرمانانه“ به عقب نشيني ذليلانه از خط سرخهايي كه ترسيم مي كرد تن بدهد وجام زهر اتمي را سر بكشد......».

 

۷۹-مذاكرات پيرامون توافق هسته يي از مهر سال 1392 آغاز شد و در 23 تير 1394 به پايان رسيد و رژيم پس از چانه زني هاي طولاني سرانجام قرارداد «برنامه جامع اقدام مشترك» موسوم به «برجام» را در وين پذيرفت. مقاومت ايران در همان روز توافق اتمي بين رژيم آخوندها و كشورهاي 5+1را به ‌رغم همه كمبودها و امتيازهاي ناموجهي كه در آن به رژيم آخوندها داده شده است، يك عقب‌ نشيني تحميلي و نقض خط قرمزهاي اعلام شده از سوي خامنه ‌اي توصيف كرد كه در 12سال گذشته بارها بر آن پاي فشرده بود. 

خانم رجوي در همين موضعگيري خاطرنشان كرد كه «دور زدن 6 قطعنامه شوراي امنيت و يك توافق بدون امضا كه الزامات يك معاهدة رسمي بين‌المللي را ندارد، البته راه فريبكاري ملايان و دستيابي آنها به بمب اتمي را نمي‌بندد. با اين همه همين ميزان عقب‌نشيني، هژموني خامنه‌اي را هم‌چنان كه مقاومت ايران از قبل خاطرنشان كرده است، در هم مي‌شكند و تماميت فاشيسم ديني را تضعيف و متزلزل مي‌كند...

 نكته مهم ديگر اين است كه پولهاي نقدي كه به جيب رژيم ريخته مي شود بايد تحت كنترل شديد سازمان ملل صرف نيازمندي هاي مبرم مردم ايران به ويژه حقوق اندك و پرداخت نشده كارگران و معلمان و پرستاران و تأمين غذا و دارو براي تودة مردم شود. در غير اين صورت خامنه اي پولها را كماكان در چارچوب سياست صدور تروريسم و ارتجاع به عراق و سوريه و يمن و لبنان سرازير مي كند و قبل از همه، جيب پاسداران نظام را پرتر از هميشه مي كند.

 اين حق مردم ايران است كه مي خواهند بدانند از توافقي كه رئيس جمهور رژيم مي گفت آب و نان و محيط زيست هم مشروط و موكول به آن است، به آنها چه مي رسد؟ به راستي توافقي كه حقوق بشر مردم ايران را ناديده بگيرد و بر آن تأكيد و تصريح نكند، تنها مشوق سركوب و اعدامهاي بي وقفه از جانب اين رژيم، لگد مال كردن حقوق مردم ايران و زير پا گذاشتن اعلاميه جهاني حقوق بشر و منشور ملل متحد است» (اطلاعيه دبيرخانه شورا-23تير1394).

خامنه اي در يكي از آخرين موضعگيريهاي خود، ضمن اعتراف به شكست حكومتش در استفاده از برجام براي برون رفت از بحرانها، تقريباً فاتحه آن را خواند و ادامة مسير مذاكره با آمريكا در مسائل منطقه را هم «سم مهلك» دانست و با اشاره به روحاني و ظريف گفت: «امروز مسئولين دستگاه ديپلوماسي خود ما و همان كساني كه در همين مذاكرات از اول تا آخر حضور داشتند، همينها مي گويند آمريكا نقض عهد كرده است، آمريكا زير ظاهر آرام و زبان چرب و نرم مسئولانش و وزير خارجه اش و ديگران از پشت دارد تخريب مي كند، مانع ارتباطات اقتصادي كشور با كشورهاي ديگر دنياست، اين را مسئولين خود برجام دارند مي گويند، اين حرفي است كه البته بنده از يك سال پيش، يك سال و نيم پيش هي تكرار كردم كه به آمريكاييها نمي شود اعتماد كرد، بعضيها سختشان بود قبول كنند، اما همين هفتة گذشته مسئولين محترم ما با طرفهايشان در اروپا جلسه داشتند، همين حرفها را مسئولين ما گفتند و آنها جواب نداشتند... آنها مي گويند بياييد در مسائل منطقه هم مذاكره كنيم، اما تجربه برجام به ما مي گويد اين كار سمي مهلك است و در هيچ مسأله يي نمي توان به حرفهاي آمريكاييها اعتماد كرد»(۱۱مرداد۱۳۹۵).

 

۸۰-كمبودها و امتيازهاي ناموجهي كه در برجام به رژيم آخوندها داده شد، و مداخله گري آشوبگرانه و تعرض عنان گسيخته به كشورهاي عربي، به چالشي جدي در مناسبات بين رژيم و آمريكا تبديل شد. با تغيير رياست جمهوري آمريكا، مسألة خروج آمريكا از برجام كه در مبارزات انتخاباتي از سوي ترامپ مطرح شده بود، روي ميز قرار گرفت. ترامپ گفته بود برجام را پاره مي كنم و خامنه اي جواب داده بود كه برجام را آتش مي زنم. اكنون با خروج آمريكا از برجام در تاريخ 18ارديبهشت 1397 به نظر مي رسد عبا و قبا و عمامه و ريش خامنه اي آتش گرفته و اين رژيم درماندة آخوندهاست كه ملتمسانه از اروپا، چين و روسيه مي خواهد به او كمك كنند.

دبيرخانه شورا طي اطلاعيه اي در همان تاريخ اعلام كرد: «پس از چند دهه استمالت از فاشيسم ديني و قرباني كردن مردم و مقاومت ايران، رئيس جمهور ايالات متحده همزمان با خروج اين كشور از معامله اتمي با رژيم آخوندي اعلام كرد: پرداختهاي بي‌دريغ دولت قبلي آمريكا به رژيم آخوندها فاجعه آميز بوده و رژيم بسيار مخوف حاكم بر ايران كه نخستين حامي تروريسم در دنياي امروز است .هزينه حكومت طولاني آشوب و ترور خود را از طريق به يغما بردن ثروت مردمش تأمين كرده است».

 

۸۱-پس از اعلام استراتژي جديد آمريكا توسط وزير خارجة اين كشور، خانم رجوي اعلام كرد: «دو هفته پس از خروج ايالات متحده از معامله نافرجام اتمي با رژيم آخوندي، وزير خارجة اين كشور در نخستين سخنراني خود، قيام مردم ايران در برابر ديكتاتوري ديني و بزرگترين حامي تروريسم را به رسميت شناخت و خواستار يك جبهه جهاني در برابر حكومت ايران شد. وزير خارجة آمريكا به ”نقايص مرگبار“ معامله اتمي كه ”پول خون“ در اختيار اين رژيم و دژخيماني مانند پاسدار قاسم سليماني قرار داده اشاره كرد و با يادآوري قطعنامه هاي پيشين شوراي امنيت ملل متحد تأكيد كرد هر توافق جديد با رژيم ايران بايستي شامل موارد زير باشد: قطع كامل غني سازي، اجازه بازرسيهاي بي قيد و شرط، توقف برنامه موشكي با قابليت حمل سلاح هسته يي، به رسميت شناختن استقلال عراق و خلع سلاح مزدوران، خروج كامل از سوريه ، خاتمه دادن به موشك باران و تهديد همسايگان و قطع حمايت از گروههاي تروريستي در يمن و لبنان و افغانستان. وزير خارجة آمريكا خطاب به رژيم آخوندها افزود: اگر رفتارتان را تغيير دهيد، ما مذاكره مي كنيم».

خانم مريم رجوي به رسميت شناختن قيام مردم و خواسته هاي مقاومت عادلانه مردم ايران را كه 37 سال بر آن پاي فشرده است، يك گام بلند خواند و تأكيد كرد: «تغيير رفتار آخوندها لاجرم به تغيير رژيمشان راه ميبرد. تغيير دموكراتيك در ايران تنها راه حل مشكلات در ايران و بحران در منطقه است. جبهه جهاني عليه ديكتاتوري ديني و تروريستي حاكم بر ايران يك ضرورت تاريخي براي صلح و امنيت و همزيستي منطقه اي و بين المللي است» (اطلاعيه دبيرخانه شوراي ملي مقاومت-31 ارديبهشت97).

خانم رجوي در شروع مذاكرات اتمي با حكومت آخوندي در سوم آذر 1392هشدار داده بود : «اجراي كامل قطعنامه هاي شوراي امنيت، به ويژه توقف كامل غني سازي، پذيرش پروتكل الحاقي و دسترسي آزادانه بازرسان آژانس بين المللي انرژي اتمي به مراكز و تأسيسات مشكوك اين رژيم، لازمة دست كشيدن آن از بمب اتمي است.» (اطلاعيه دبيرخانه شوراي ملي مقاومت-3 آذر 92).

 

۸۲- شكست برجام موجب رشد چشمگير تضاد بين باندهاي درون هرم قدرت شده است. اگرچه خامنه اي و روحاني در مواقعي سعي مي كنند كه با نمايش وحدت صورت خود را با سيلي سرخ كنند، اما براي رژيم شرايط پس از برجام مافوق خطر است. شورا در بيانيه سال گذشتة خود كه در مرداد سال 1396 منتشر شد اعلام كرد: «مسأله سرنوشت برجام موضوع مهم ديگر در مناقشه بين باندهاي درون رژيم است. از ميان صدها نوشته و اظهارنظر در اين مورد شايد برجسته ترين حمله به باند روحاني از جانب يك مداح البته در حضور خامنه اي و همه سركردگان نظام باشد. روز دوشنبه ۵ تير 1396 در مراسم نماز عيد فطر، زماني كه صدا و سيماي خامنه اي مراسم رسمي عيد فطر را به طور مستقيم پخش مي كرد، يكي از مداحان اهل بيت ولي فقيه به نام ميثم مطيعي با خواندن شعري عليه روحاني كه در صف اول نشسته بود، گفت: ”اي نشسته صف اول نكني خود را گم... جسم برجام چو روحش به فنا رفت كه رفت/ ذوق بيهوده ز برجام خطا بود خطا، تكيه بر عهد عمو سام خطا بود خطا... هر چه مي شد كه ببرد از كيسه ما برد كه برد/ برد-برد اين بود؟ آري همه را برد كه برد“.

علي مطهري معاون مجلس آخوندها با اشاره به اشعاري كه در مراسم رسمي حكومتي عليه برجام خواند شده نوشته بود: ”اين اشعار، برجام را به طور كلي تخطئه مي كرد در حالي كه توافق برجام تصميم كل نظام و تخطئة آن تخطئة كل نظام است. نقاط قوت و نقاط ضعف آن نيز به كل نظام برمي گردد“. كيهان خامنه اي روز پنجشنبه ۸ تير1396، نوشت: ”اين ادعا در حالي است كه اولاً رهبر معظم انقلاب اجراي برجام را به ۲۹ شرط تعيين شده از سوي شوراي عالي امنيت ملي و مجلس و شروط رهبري مشروط كرده بودند و ثانياً در تصويب برجام در مجلس، خلاف عقل و مصلحت عمل شد به نحوي كه پس از ۴۰روز بررسي دقيق متن برجام با حضور كارشناسان سياسي و اقتصادي در كميسيون ويژه مجلس، با فشار دولت و عناصر همسو در مجلس، به آسيب شناسيهاي دقيق كميسيون بي اعتنايي شد“. شريعتمداري در اين نوشته تأييد خامنه اي از تصميم شوراي امنيت ولايت را ناديده گرفته و تلاش مي كند تا خامنه اي را كه با زبان درازش در اين دو سال مي توانست با صراحت با برجام مخالفت كند، بي خطا جلوه دهد».

خامنه ‌اي در روز دوشنبه ۱۴ خرداد 1397 در بيست ‌و نهمين سالمرگ خميني در يك فقره دستور ميان تهي از سازمان انرژي اتمي خواست كه «هرچه سريع‌ تر» مقدمات لازم براي دستيابي ايران به ۱۹۰ هزار سو غني ‌سازي اورانيوم را «فعلا در چارچوب برجام» فراهم كند. خامنه اي پيش از برجام نيز اين ميزان غني سازي را يكي از خط قرمزهاي خود اعلام مي كرد، كه با برجام از آن عقب نشيني كرد.

 

۸۳-خروج آمريكا از معاملة اتمي و اعلام استراتژي جديد اين كشور، از خاتمة فرصتهاي باد آورده براي رژيم و جواز سركوب داخلي و تاخت و تازهاي منطقه يي خبر مي دهد. اين چرخش سياسي، رژيم ولايت فقيه و سپاه پاسداران به عنوان حافظ اصلي اين رژيم را با تحريمها و محدوديتهاي جدي رو به رو كرده است. درحاليكه دولتهاي اروپايي خواهان حفظ برجام هستند، اما در لزوم مقابله با برنامه موشكي و دخالتهاي منطقه يي رژيم با آمريكا همسو هستند. خروج شركتهاي بزرگ اروپايي و حتي روسي و چيني از كار اقتصادي با رژيم، در وراي مواضع دولتهاي مربوطه ، زنگ خطر بسيار جدي براي رژيم را به صدا در آورده است.

سعيد حجاريان از بنيانگذاران وزارت اطلاعات كه پس از شراكت در جنايتهاي سركوبگرانه دهه ۶۰ در دهه ۷۰ و در دولت خاتمي نظريه پرداز اصلاح طلبي در رژيم ولايت فقيه شد، وضعيت رژيم در مرداد ۹۷ را «دقيقاً» مانند وضعيت آن درتير۶۷ تحليل كرده و مي گويد: امروز ترامپ مي‌گويد بياييد و مذاكره كنيد، پمپئو هم شرايط دوازده‌گانه‌اش را مطرح مي‌كند. چنانكه مي‌بينيم گزينه‌ مطلوب ما در ميان گزينه‌ها وجود ندارد. اين در حالي است كه زمان اوباما چند گزينه داشتيم و مي‌توانستيم مسئله را حل كنيم. اما امروز خودمان به دست خودمان گزينه‌ها را از بين برده‌ايم، دقيقا مشابه شرايط جنگ ايران و عراق. ما مي‌توانستيم پس از آزادسازي خرمشهر يعني در سال دوم به جنگ خاتمه دهيم. در مقاطع بعد نيز چنين امكاني مهيا بود اما جنگ را ادامه داديم تا آنكه رسيد به سال 67 و پذيرش قطعنامه».

سعيد حجاريان كه بعد از قيامهاي ديماه دولت روحاني را تنها گزينه واقعي براي برون رفت از بحران مي دانست در مصاحبه خود در مرداد ماه مي گويد: «دولت روحاني گيج و كرخت است» و «وضعيت دولت تعليق در تعليق است» (روزنامه شرق ۱۶مرداد۱۳۹۷).

 

فصل نهم :

استراتژي قيام و سرنگوني

قطب بندي واقعي و صورت مساله آلترناتيو

 

۸۴-يكي از دستاوردهاي ارزشمند قيام دي ماه، بارز كردن قطب بندي واقعي سياسي در ايران بود. در يك طرف اين قطب بندي، آن نيروهايي قرار دارند كه براي سرنگوني تماميت رژيم با همه دسته بنديها و باندهاي دروني آن قرار دارند و طرف ديگر تماميت حاكميت ايستاده است. اين عيني ترين، واقعي ترين و ملموس ترين قطب بندي از نظر سياسي در جامعه ايران است. براي همين است كه از دي ماه سال پيش تا كنون همه كارگزاران سياسي، نظامي و امنيتي رژيم نيروهاي جنبش مقاومت و بر محور آن سازمان مجاهدين خلق ايران را مورد تهاجم قرار مي دهند.

هم واقعيت در صحنه و هم حرفهاي كارگزاران رژيم نشان مي دهد كه بيش از سه دهه مقاومت و پايداري انقلابي مُهر خود را بر قيامهاي جاري زده و بر تحولات آينده خواهد زد. وقتي همگان به ويژه اصلاح طلبان قلابي اعتراف مي كنند كه قيام سراسري عليه تماميت نظام بوده و مردم نظام را بر نمي تابند،گويي حرفهاي جنبش مقاومت سازمانيافته را رِله مي كنند.

محمد خاتمي، رئيس‌جمهور اسبق و تداركا‌تچي ولي فقيه، به‌عنوان رئيس مجمع روحانيون مبارز در 11 دي‌ ماه 1396 بيانيه يي بنام مجمع صادر كرد كه در آن آمده است: «بلافاصله پس از بروز اولين تجمعات و اعتراضات مردمي، دشمنان قسم ‌خورده و كينه ‌توز ملت ايران و در رأس آنها آمريكا و عوامل زبون آنان همچون تروريستهاي منافق و برخي مزدوران منطقه ‌اي آنان به حمايت و تشويق آشوبگران و اقدامات خشونت بار آنان پرداختند.»

حميدرضا جلايي پور قاتل مردم كردستان در دهه 60 كه از سران اصلاح‌ طلب قلابي و عضو شوراي مركزي مشاركت است، در12 دي ‌ماه معترضان را «كركس» خواند و خواهان برخورد [بخوانيد سركوب] آنها شد.

 

۸۵-قيام دي ماه 6 ماه پس از شعبده بازي انتخاباتي صورت گرفت. اين قيام و خيزشها و جنبشهاي پس از آن مُهر باطل بر نمايشهاي انتخاباتي رژيم و رقم سازيهاي نجومي در مورد آن زد و ثابت كرد كه سياست تحريم شعبده بازيهاي انتخاباتي كه از جانب شوراي ملي مقاومت پيگيرانه دنبال مي شد، درست بوده است. فرصت طلبان و فرومايگاني كه با عَلم كردن ترس از رئيسي جلاد از «رأي سلبي» به روحاني دفاع مي كردند و مي خواستند نياز جامعه به تغيير و تحول را در سبد باند مياني به سركردگي روحاني جاسازي كنند، با شكست مفتضحانه روبرو شدند. سازشكاراني كه با عنوان «نه به رئيسي» از روحاني شياد حمايت كردند، در عمل در موضع ولي فقيه كه به شدت به گرم كردن تنور نمايش انتخابات و رقمسازي پيرامون آن نياز داشت ايستادند. هرچند تدابير كلان رژيم ولايت فقيه براي تثيت نظام و درهم شكستن مقاومت مردم و خواست جامعة ايران براي نيل به آزادي و پيشرفت، به دليل اصالت و ريشه داري جنبش مقاومت و راه حل انقلابي محكوم به شكست بود.

خامنه اي كه با به كرسي نشاندن احمدي نژاد در سال 1388، به صحنه آوردن جليلي در سال 1392 و با جلو انداختن ابراهيم رئيسي، تبهكار و از آمران قتل عام زندانيان سياسي در سال 1396، نتوانست تضادها و كشمكشهاي درون هرم قدرت را مهار كند، مجبور شد باند مياني موسوم به «اعتدال طلب» را در قدرت سهيم كند. اما تضادهاي دروني حاكميت هر روز شدت و حدت بيشتر پيدا كرد. نوشيدن جرعه زهر از جانب ولي فقيه، پروسه تضعيف اتوريته او را كه در قيامهاي سال ۱۳۸۸ در كف خيابانها درهم شكسته شده بود، سرعت بخشيد. 6 ماه قبل از قيام دي ماه، در شعبده بازي انتخاباتي تضادهاي درون رژيم، كه در اساس براي سهم خواهي در قدرت و ثروت است، اوج تازه یي پيدا كرد و نشان داد كه روند بحران در هرم بالاي حاكميت مسير تازه يي را طي مي كند. فوران اعتراضها و بالا گرفتن آنها تا اوج قيامهاي دي ماه نشان داد كه رژيم بحرانزده در بين چكش جنبشهاي اعتراضي و سندان تحريمهاي خارجي در حال كوبيده شدن و اسقاط شدن است. پروسه فروپاشي دروني نظام نيز در شكل فساد حُكومتي، بي كفايتي دستگاهها و انحطاط سيستمي، شتابي شگفت آور يافت و اين روند به نوبه خود تأثير عوامل بيروني را در زوال حاكميت دوچندان ساخته و ناتواني بالاييها در حكومت كردن را براي همه نمايان كرد.

در اين باره، عباس عبدي از گروگانگيران سابق و اصلاح طلبان لاحق ولايت، با تأكيد براين كه «سال ۹۶ يك سال ويژه در تاريخ سياسي ايران است و جامعه ايران از يك مرحله به مرحلة ديگري وارد شده است»، تصريح مي كند كه «نه نيروي نظامي و انتظامي و نه سازوكار ايدئولوژيك و فكري نظام، ديگر قادر به كنترل جامعه نيستند» (فرارو ۱۲اسفند۱۳۹۷).

بدين ترتيب هم مردم ديگر نمي خواستند به شكل سابق زندگي كنند و هم حاكمان ديگر نمي توانستند به شكل گذشته حكومت كنند. اعتلاي جديدي كه در اين وضعيت شكل گرفت، ابتدا در جريان زلزله استان كرمانشاه و سپس در قيام ديماه، قطب بندي واقعي در جامعه بین« مردم و رژيم» یا بین «سرنگوني  و حفظ رژيم» را به شكل روشن و عريان در مقابل ديد همگان قرار داد.

 

۸۶- سرنوشت دولت دوم حسن روحاني كه به محض فرو نشستن گرد و خاك نمايش انتخاباتي، دچار افول و اضمحلال شد و به رغم تمكين و كرنش در حالت فلج و زير ضرب استيضاح و بركناري هم قرار گرفت، پيش روي همگان است. شورا در بيانية سال گذشتة خود در تحليل شرايط پس از نمايش انتخابات، خاطرنشان كرد كه شرايط پس از نمايش انتخابات به گونه يي رقم خورد كه از يكسو ولي فقيه قادر به يكدست كردن حكومت و ريل گذاري جديد در ولايت نبود، و از سوي ديگر، فشار بر رژيم براي تن دادن به برجامهاي ديگر با توجه به زير ضرب رفتن سياست مماشات اوباما همراه با كارشكنيهاي خامنه اي، منجر به فلج شدن هرچه بيشتر روحاني و باند مياني رژيم گرديد.

هنوز يك سال نگذشته، كار به جايي رسيد كه مصطفي تاجزاده (معاون سياسي وزارت كشور در دولت خاتمي) وضعيت را بدين گونه توصيف كرد: «به نقطه عطف، حذف يكي از دو دولت نزديك مي‌شويم. يا دولت پنهان از مستوري دست مي‌كشد و با كنار زدن دولت قانوني اركان حكومت را كامل در دست مي‌گيرد يا مجبور به عقب‌نشيني از قلمروهاي مختلف به‌ويژه در عرصه اقتصاد و سياست خارجي مي‌شود. اجازه ندهيم جامعه مدني از حزب پادگاني شكست بخورد» (۲۰فروردين ۹۷).

تاجزاده درباره گره خوردن اين بحران به سرنوشت نظام ولايت فقيه مي گويد: « توي جناح راست به شدت اختلاف نظر است و اكثريت شان به اين نتيجه رسيدند كه الان عبور از روحاني يعني عبور از جمهوري اسلامي». او اضافه مي كند: «به همين جهت معتقدم بايد همديگر را يك جوري به رسميت بشناسيم توي راهكارهايمان اختلاف داريم، ولي اينكه آقا الان كه ما خطرات رو داريم مي بينيم و توي جامعه داريم مي بينيم كه رسما كساني دارند دعوت مي كنند به كشتن و آتش زدن و نميدانم فلان، و اينها دارند مي شوند فضاي غالب مجازي به دليل اينكه متاسفانه رسانه هاي آزاد را توي ايران خود اقتدارگراها زدند. بنابراين توي آنها يك جريان خيلي قوي راه افتاده كه آقا اين بحرانها جديست در آينده هم تشديد ميشود و هيچ راهي جزاينكه همديگر را به رسميت بشناسيم نداريم» ( آپارات۱۰فروردين ۱۳۹۷).

 

۸۷ - تاجزاده در همين مصاحبه به خط بازجوها و وزارت اطلاعات براي مقابله با آلترناتيو دموكراتيك ازطريق «صدور اپوزيسيون قلابي» در لباس «كارشناس » در« فلان شبكه يا دانشگاه يا انديشكده»- كه بارها در نمونه هايي مانند «پاسدار مدحي و عليرضا نوري زاده» به فضيحت كشيده شده - اذعان مي كند و ايفاي همين نقش را در داخله ترجيح مي دهد. مصطفي تاجزاده در پاسخ به اين سئوال كه«چرا هيچ وقت از ايران خارج نشديد؟ پيشنهادي داشتيد از خارج از كشور ... كه آقاي تاج زاده مثلاٌ بيا فلان شبكه براي ما كارشناس شو. بيا اينجا تو فلان انديشكده دانشگاه تدريس كن؟»، مي گويد اولين پيشنهاد را بازجويان (شكنجه گر) به او داده اند كه مانند موارد ديگر براي او راه باز مي كنند تا به خارجه برود و با كمكهايي كه به او خواهد شد، دست به كار شود. تاجزاده اضافه مي كند :«وقتي دو سه بار گفت، بهش گفتم ببين اگر اينها را ميگي كه من هم بگم كه من هم آماده ام برم (اين تابستان 88 بود)، من از ايران تكون نمي خورم. من همينجام. بنابراين او فكر مي كرد مثلاٌ براي من راه را باز كنه كه خودم و خانواده ام، چون توضيح داد چه جوري خودش فرستاده اين خانواده را، همسرش چه جوري، و پسرش چه جوري، و فلان و فلان و گذرنامه،گفتم كه من همينجا ايران مي مونم و اصلاٌ علاقه يي ندارم».

 

۸۸- فوران قيامها بار ديگر بر اين واقعيت صِحِه گذاشتند كه از درون رژيم ولايت فقيه امكان استحاله، رفرم و اصلاحات وجود ندارد. شعارهاي «اصلاح طلب اصولگرا ، ديگه تمومه ماجرا »، «مرگ بر خامنه اي، مرگ بر روحاني» و «آخوندها حيا كنيد مملكت را رها كنيد» بيان بيزاري مردم به ويژه تهيدستان و فرودستان از همه باندها و دسته بنديهاي درون رژيم است. اين قيام با هدف قرار دادن تماميت حاكميت و نفي استبداد ديني، بختك اصلاح طلبي قلابي و اعتدال شيادانه روحاني را به زباله دان انداخت.

شوراي ملي مقاومت ايران از همان هنگام كه در دود و دم برآمده از محمد خاتمي، مدياي جهاني و سازشكاران داخلي از امكان اصلاح رژيم دم مي زدند، در مواد 5 و 6 قطعنامه خود در 8 مهر 1376 اعلام كرد:

« شوراي ملي مقاومت ايران بار ديگر يادآور مي‌شود كه رژيم ضدبشري و ارتجاعي حاكم بر ميهنمان بر استبداد مذهبي و ولايت فقيه استوار است و تمامي دسته‌بنديهاي دروني آن، از جمله باند خاتمي، در سركوب مردم، ترور مخالفان و صدور ارتجاع و بنيادگرايي اشتراك نظر و اشتراك منافع دارند و تا آن جا كه به مقابله با خواستهاي دموكراتيك و ترقيخواهانهٌ مردم ايران برمي‌گردد، هيچ تضادي با يكديگر ندارند.

تمامي تجربيات 19 سالهٌ رژيمي كه خميني بنيان گذاشت، از جمله تحولات و رويدادهاي همين دورهٌ كوتاه رياست جمهوري خاتمي، نشان داده‌اند كه نظام ولايت فقيه به دليل تضاد ماهيتش با حداقل حقوق شهروندان قابليت رفرم، گشايش، اصلاح و استحاله ندارد. تمامي اين تجربه‌ها، به ويژه تجربيات دوران هشت سالهٌ  زمامداري رفسنجاني، به عكس ثابت كرده‌اند كه گرايشهاي رنگارنگ استحاله‌طلبي، مذاكره جويي و سازشكاري با اين رژيم استبدادي قرون وسطايي، ضربات سخت و طاقت‌فرسايي به جريان مبارزهٌ مردم ايران براي رسيدن به استقلال، آزادي، دموكراسي، صلح و پيشرفت وارد كرده‌اند. اين تلاشهاي نااميدانه و مذبوحانه، كه در عين حال هيچ دستاوردي براي مدافعانش نداشته‌اند، با مصالح عالي مردم ايران در تضاد قرار دارند. از اين رو شوراي ملي‌مقاومت بارها تاكيد كرده است كه هرگونه موضعگيري يا فعاليتي را كه در خدمت حفظ و تحكيم اين رژيم ارتجاعي باشد، شبههٌ تحول‌پذيري و قابليت اصلاح آنرا القا  كند و تطهير مسئولان جنايت‌پيشه و خونخوارش را مدنظر قرار دهد؛ تلاش براي تضعيف روحيهٌ مقاومت و در نتيجه برضد عاليترين مصالح ملت و آرمانهاي آزاديخواهانه و استقلال‌طلبانه‌اش مي‌داند. مقابله با اينگونه تلاشهاي عوام‌فريبانه و نيز توهماتي كه دستگاههاي وابسته به رژيم و محافل همسو با آن در همين زمينه در ميان ايرانيان مي‌پراكنند، از وظايف روزمرهٌ مقاومت شمرده مي‌شود».

 

۸۹-تلاش چندين ساله مقاومت ايران براي درهم شكستن خدعه و فريب استحاله پذيري رژيم در قيام دي ماه به بار نشست و اين بار زنان و مردان قيام كننده بودند كه در شعار و عمل تماميت رژيم را مورد تهاجم قرار دادند. براي همين است كه اصلاح طلبان قلابي در كنار سركوبگران و دلواپسان بي دنده و ترمز عليه مردم بپاخاسته لجن پراكني كردند. انان كه برخلاف خيزشهاي سال 1388 در قيام دي ماه جايي نداشتند جايگاه واقعي خود در كنار ولي فقيه و سپاه منفور پاسداران را تشخيص دادند.

به گزارش روز 11 دي ماه فرارو، عباس عبدي، گروگان گير سفارت آمريكا، بر سر اصلاح ‌طلبان فرياد زد و گفت: «بي‌ تفاوتي كساني كه به‌ طور قطع از چنين رفتارهاي غير مدني و خشونت ‌آميز ناراحت بودند، از اغتشاشات مهم ‌تر و از اين رفتار بدتر بود. در سال ۱۳۶۰ و هنگامي‌كه سازمان مجاهدين با آن سازماندهي و تشكيلات مخوف و حتي مسلح اقدام به عمل مسلحانه عليه حكومت كرد دهها هزار نفر را در سراسر كشور بسيج و وارد ميدان كرديد... اكنون چه شده است كه وضعيت منطقه و تجربيات زنده را مي‌بينيم، ولي اقدامي جدي در مقابله با آن نمي‌كنيم؟» عبدي به باند خامنه ‌اي هم انتقاد كرد و گفت: «معتقدم كه نيروهاي اصولگرا هم نيز در جريان اين قضيه بسيار منفعل عمل كردند».

جوان روزنامه سپاه پاسداران در ۱۸دي ۱۳۹۶نوشت:« براي اولين بار هيچ‌يك از احزاب و جناح‌هاي سياسي داخلي در يك فتنه بزرگ مستقيماً دست نداشتند و بدنة مردمي هيچ‌كدام از احزاب سياسي (اصلاح‌طلب و اصول‌گرا و... ) در شهرها با فتنه‌گران همراهي نكردند...در فتنه ۹۶ خيلي سريع‌تر از آنچه فكر مي‌شد تنها به فاصله يك روز، آشوب‌ها از پيگيري مطالبات مردم به سمت تقابل با نظام و تصرف اماكن نظامي و انتظامي.. تغيير مسير داد... فضاي مجازي يك تهديد جدي و بستري آماده و قوي براي براندازي است».

 

۹۰-مهمترين و مبرم ترين مساله قيام موضوع آلترناتيو و رهبري است. براي رسيدن به پيروزي و به سرانجام رساندن انقلاب دموکراتيك مسأله الترناتيو و رهبري به عاجل ترين مسأله تبديل مي شود. اجلاس شوراي ملي مقاومت ايران در دي ماه سال پيش پيرامون اين موضوع، مواضع اعلام شده به وسيله مسعود رجوي، مسئول شوراي ملي مقاومت ايران را تأييد كرد. مسئول شورا در پيام ۱۶ ديماه 1396 خود يادآوري كرده است: «وقتي كه رژيمي دارد واژگون مي شود، موضوع و صورت مسأله آلترناتيو و رهبري است». او در پيامش درباره موقعيت انقلابي، استراتژي قيام و سرنگوني و ضرورت هوشياري در برابر نيرنگهاي ارتجاعي و استعماري، به درستي گفت:

«دشمن و همريشان و دم و دنبالچه هاي آن تا روز سرنگوني، دست از مكر و نيرنگ برنمي‌دارند. پرهيز دادن غليظ و شديد از چپ‌روي و هرگونه اقدام عملي براي سرنگوني، و پاس‌كاري سياسي بين سلطنت ديني و سلطنت موروثي، همراه با شلاق‌كش كردن مجاهدين و شوراي ملي مقاومت ايران در همين راستاست.

اما از آنجا كه بلحاظ تاريخي، بازگشت به سلطنت موروثي، نه در فرانسه و روسيه و نه حتي در عراق و افغانستان، موضوعيت و جديت ندارد، نتيجة عملي اين ترفندها، در هر حال حفظ خلافت آخوندي و سلب حق حاكميت و رأي جمهور ملت ايران است.

اكنون كه نمي‌توان براي ماندگاري و تثبيت رژيم ولايت، روضه‌خواني و رقعه‌نويسي كرد، خطوط متداخل ارتجاعي و استعماري براي خنثي كردن قيام و سرنگوني چنين القاء ميكنند كه اين قيام آلترناتيو و رهبري ندارد. از اينرو، يا بايد به شاه برگشت و يا به شيخ بسنده كرد. يا به گذشته برگرديد و يا به وضع موجود بسازيد و بسوزيد.

حرف ما و مردم ما از 36 سال پيش از فرداي 30 خرداد ”نه شاه، نه شيخ“ به معني مرزبندي با ديكتاتوري و وابستگي با بهاي بسيار سنگين‌ و خونين بوده است. اينست معناي حقيقي و واقعي و ضروري آزادي و استقلال در ميدان عمل. رود خروشان خون شهيدان آزادي، آلترناتيو و رهبري شايسته خود را هم عرضه مي‌كند...

اينجاست كه به روشني مي‌توان ديد، سرانجام دو راه بيشتر وجود ندارد: يا حفظ همين رژيم با هر آرايش و پيرايش مفروض، و يا حل تضاد، رو به آينده و در جهت تنها جايگزين دموکراتيك و مستقل (شوراي ملي مقاومت ايران)».

 

۹۱-در گردهمايي بزرگ مقاومت در ۹تير ماه ۱۳۹۷ رئيس جمهور برگزيدة شوراي ملي مقاومت براي دوران انتقال حاكميت به مردم ايران دربارة اهميت موضوع آلترناتيو و سرنگوني كه در شرايط مشخص قيامها به صورت مسألة جدي سياسي تبديل شده است، بر نكاتي پايه يي انگشت گذاشت كه ياد آوري آن در اين بيانيه براي روشنايي مسير سياسي جنبش مقاومت ضروري است. خانم رجوي گفت :

«صنعت آلترناتيوسازي مجازي و مونتاژ در بازار سياست البته با كپي‌چسبان، اين روزها رونق يافته است، كه اين‌هم از علائم دوران پاياني رژيم است. اما مسأله اين است كه چگونه مي‌خواهند اين رژيم را زمين بزنند؟ به‌خصوص كه رود سرخ خون شهيدان به‌طور تاريخي نه جايي براي سبز شدن ارتجاع آخوندي باقي گذاشته نه براي ارتجاع سلطنتي.

 حال اگر، بدون تشكيلات و سازمان رهبري‌كننده، بدون عبور از كوره‌هاي گدازان سنجش و آزمايش، و بدون پرداخت قيمت و فدا و مجاهدت، مي‌توان به‌كار اين رژيم پايان داد، ما مي‌گوييم: بفرماييد، درنگ نكنيد.

اگر بدون سابقه و پشتوانة جنگيدن با دو رژيم، بدون مرزبندي با ديكتاتوري و وابستگي، بدون مقاومت سراسري و كهكشان شهيدانش و بدون در افتادن با اصل ولايت فقيه و اصلاح‌طلبان قلابي، مي‌توان حاكميت مردم را جايگزين كرد، بفرماييد، درنگ نكنيد.

اگر بدون مقابله با خميني بر سر جنگ ضدميهني و گِل‌گرفتن تنور جنگ و شعار «فتح قدس از طريق كربلا»، بدون تحميل آتش‌بس با يك‌صدرشته عمليات ارتش آزاديبخش ملي، و فتح مهران و پيشروي تا دروازه كرمانشاه، و بدون افشاي جهاني برنامه‌ها و تأسيسات اتمي، موشكي، شيميايي و ميكروبي رژيم آخوندي، مي‌توان آخوندها را به‌زير كشيد، بله درنگ نكنيد.

اگر بدون افشاي جهاني نقض حقوق بشر و جنايت‌هاي رژيم در64 قطعنامه ملل متحد و بدون جنبش دادخواهي زندانيان سياسي قتل‌عام‌شده در سال۶۷، بدون كارزار اشرف‌نشانها در چهارگوشه جهان و پاي‌فشردن بر حقوق ملت ايران به مدت 4 دهه، بدون برنامه و طرح‌هاي مشخص شوراي ملي مقاومت و دولت موقت براي دوران انتقال حاكميت به مردم ايران و سرانجام، بدون رهبري آزموده و مشخص كه پنج دهه اين مبارزه سهمگين را پيش برده است، اگر بدون اين‌ها مي‌توان اين راه 50 ساله را يك‌شبه طي كرد و صرفاً با رؤياي حمايت خارجي در ايران تغيير واقعي ايجاد كرد، بفرماييد اين گوي و اين ميدان.

اما بگذاريد بگويم كه اين خواب و خيال فقط با الگوي اشغال كشور عراق، يعني با لشكركشي خارجي متصور است، كه نتيجه آن هم از قبل معلوم است.

در اين 40سال، مدعياني كه اهل قيمت‌دادن نبودند، همه، شانس خود را آزمودند. ولي واقعيت‌ها و تجربه‌ها، نشان داده كه اين رژيم تاريك و سياه، نه استحاله و اصلاح مي‌شود، نه :”سبز“ و ”مخملي“.

سرنگوني اين رژيم، لاجرم قيمت مي‌خواهد. صداقت و فدا مي‌خواهد. سازمان و تشكيلات و جايگزين مستحكم سياسي مي‌خواهد. كانون شورشي مي‌خواهد و ارتش آزادي.

در عين حال، چنان‌كه مسعود در جمع‌بندي قيام دي‌ماه گفته است: ”ما رقيب كسي براي رسيدن به قدرت نيستيم. و قطعاً كسي هم رقيب مجاهدين در مسير صدق و فدا و پرداخت‌كردن نيست“».

 

۹۲-خانم رجوي سپس در بارة برنامه و طرحهاي آلترناتيو دموكراتيك، اضافه كرد: «ما به پي‌ريزي جامعه‌يي فرا مي‌خوانيم كه تار و پودش آزادي،‌ دموکراسي و برابري است. هم چنين مرزبندي با استبداد و وابستگي و تبعيض جنسي و قومي و طبقاتي است. ما از برابري زن و مرد، از حق انتخاب آزادانة پوشش، از جدايي دين و دولت، از خودمختاري مليت‌ها، از تساوي حقوق سياسي و اجتماعي كليه افراد ملت ايران، از لغو اعدام، از آزادي بيان، احزاب، مطبوعات و اجتماعات، از آزادي اتحاديه‌ها، انجمنها، شوراها و سنديكاها دفاع كرده‌ و دفاع مي‌كنيم.

طرح 12ماده‌يي شوراي ملي مقاومت براي خودمختاري كردستان ايران كه 35 سال پيش تصويب و اعلام شده، هنوز هم يكي از جامع‌ترين الگوهاي جهاني است. و سرانجام ايران آزاد، يك ايران غيراتمي، در همزيستي مسالمت‌آميز، با همكاري‌هاي‌ منطقه‌‌يي و بين‌المللي است.

اين است سيماي يك جايگزين دموکراتيك در برابر حاكميت آخوندي و هرگونه ديكتاتوري.

در اين مسير،‌ اولين گام، انتقال حاكميت به مردم ايران است. با اتكا به‌همين مردم و پايگاه مردمي است كه مي‌توان از هرج و مرج و ناامني بر حذر ماند و مي‌توان تماميت ايران و ايراني را حفظ كرد و سرافراز نگهداشت.

طبق برنامة شوراي ملي مقاومت، پس از سرنگوني رژيم، يك دولت موقت شش‌ ماهه تشكيل مي‌شود كه وظيفة اصلي آن، تشكيل مجلس مؤسسان از طريق انتخابات آزاد با رأي عمومي، مستقيم، مساوي و مخفي مردم ايران است.

اين مؤسسان بايد طي 2سال قانون اساسي جمهوري جديد را تدوين كند، و آن را به رأي مردم ايران بگذارد. هم‌چنين نهادهاي اساسي جمهوري جديد را طبق آراي مردم، مستقر كند.

ما معتقديم كه رهايي جامعه از گراني، فقر، بيكاري، زاغه‌نشيني، قحطي آب و فجايع زيست‌محيطي امكان‌پذير است. اما قبل از هر چيز حقوق سياسي و مشخصاً حق حاكميت پايمال‌شده مردم ايران، بايد اعاده و احيا شود. اين خاستگاه مقاومت ما و فلسفة وجودي شوراي ملي مقاومت ايران است.

اما سود اساسي رژيم، همواره در اين بوده و هست كه توانايي اين مقاومت و اين جايگزين را انكار و از مماشات‌گران در غرب براي سركوب اين جنبش استفاده كند.

بنابراين در رابطه با ايران، تا وقتي موضوع مقاومت و حق مقاومت و به‌رسميت شناختن اين مقاومت، وارد معادلات نشده، نمي‌توان خسارتها و ضربات سياست مماشات با فاشيسم ديني را جبران كرد.

ما همواره گفته‌ايم و تكرار مي‌كنيم كه سرنگوني و تغيير دموکراتيك و برپايي ايران آزاد بر عهده خود ما و مردم ماست. ما در عين حال از هرگونه عقب‌نشيني آخوندها استقبال مي‌كنيم. زيرا هزار جام زهر، در خدمت هزار اشرف است».

 

فصل دهم:

هر ثانيه با خيزش، برافراشته باد پرچم قيام و انقلاب

پيش به سوي برپايي كانونها وشهرهاي شورشي

 

۹۳-تحولات يك سال گذشته و در كانون آنها قيامهاي دي ماه ، نشان مي دهد كه شرايط كنوني براي حاكميت، مردم و جنبش مقاومت تغييرات اساسي كرده است. قيام دي ماه و خيزشها و جنبشهاي پس از آن كه به تفصيل در بالا بدان پرداخته شد، نشان مي دهد كه مبارزة زنان و مردان ايران زمين براي فتح قله پرشكوه رهايي به پيش مي رود. شرايط بين المللي و اخلالگريهاي رژيم در كشورهاي خاورميانه و منطقه خلیج فارس، رژيم را هرچه بيشتر منزوي مي كند. در چنين شرايطي خامنه اي يا بايد با نرمشهاي ديگر به عقب نشيني پي در پي تن دهد و يا با پافشاري بر سياستهاي ماجراجويانه خود، جامعه جهاني را عليه خود متحد كرده و هزينه هاي سنگيني را به مردم ايران تحميل كند. رژيم ولايت فقيه و خامنه اي هر كدام از اين دو راه را انتخاب كند، وظيفه مقاومت ايران تغييري نخواهد كرد. گرچه شوراي ملي مقاومت ترجيح مي دهد كه خامنه اي تن به عقب نشيني داده و جامهاي زهر را يكي پس از ديگري سر كشد، اما وظيفه و تكليف اصلي ما اين است ثانيه به ثانيه با قيام حركت كنيم و پرچم قيام مردم ايران را با برپايي كانونها و شهرهاي شورشي برافراشته نگهداريم و به خيزشهاي دليرانه مردم نقشه مسير درست براي رهايي را كه همانا سرنگوني استبداد ديني است، نشان دهيم.

 

۹۴-در باره اين راهبرد استراتژيكي، مسعود رجوي، مسئول شوراي ملي مقاومت، در روز ۴تير ۱۳۹۷ در پيام شماره ۹ ارتش آزاديبخش ملي ايران به درستي گفت: «اين خط مشي مقاومت ايران از 30 خرداد 1360 به بعد بوده است.

اما تغيير و سرنگوني كار ايالات متحده نيست و نمي‌تواند باشد. سياست آمريكا تغيير رفتار رژيم و وادار كردن آن به مذاكره و مصالحه است. تجربه عراق بعنوان بزرگترين اشتباه سياست خارجي آمريكا براي چند نسل كفايت است.

اين را 12 سال پيش سناتور هري ريد، رئيس اكثريت در سناي آمريكا، گفت كه بسا بيشتر از ويتنام، بزرگترين اشتباه سياست خارجي تاريخ آمريكا، عراق بوده و تهديد اصلي امنيت بين المللي از آغاز نه دولت عراق بلكه رژيم ايران بوده است. اوباما نيز در جريان انتخابات رياست جمهوري اين جنگ را احمقانه و بي‌ربط خواند.

از اينرو اگر كسي فكر مي‌كند يا مي‌خواهد چنين القاء كند كه آمريكا به واقع در صدد سرنگون كردن رژيم و پرداختن قيمت آنست، يا اشتباه مي‌كند و يا عمد دارد براي بهره‌برداري سياسي خودش چنين قلمداد كند. ادعاهاي ميان‌تهي آلترناتيوسازان راه دور را در اين خصوص نبايد جدي گرفت. گفته‌ايم و تكرار مي‌كنيم كه سرنگوني و تغيير رژيم، وظيفه و كار ما، و بر عهده ما و مردم ما و پيشاهنگ انقلابي خلق ماست. با كانون‌ها و شهرهاي شورشي و مؤسسان چهارم ارتش آزادي.

در اين راستا چگونه ميتوان شعله‌هاي قيام را به يكديگر گره زد تا آتشفشاني برانداز و بنيان‌كن بپا شود؟

پاسخ در ”هَمَه‌ با هم“ باسمه‌اي خميني در جريان انقلاب ضد سلطنتي نيست. منظور او ”همه با من“ بود.

اتحاد و همبستگي، در ميدان عمل براي سرنگوني استبداد ديني موضوعيت پيدا مي‌كند و محك مي‌خورد.

اين به گونه‌اي درون‌جوش و قانونمند، صفوف را تصفيه و از شيخ و شاه، از استبداد و وابستگي، و از فرصت‌طلبي و ميوه‌چيني و موج‌سواري، پالايش مي‌كند.

اينچنين، طلاي نابِ وحدت از بوتة آزمايش در ميدان عمل عبور مي‌كند والا سره از ناسره هيچگاه تميز داده نخواهد شد. بنابراين پاسخ پيشتاز، در جنگ ِ صد برابر و شورشگري حداكثر است. آنقدر كه دشمن را به عقب‌نشيني وادار كند. آنقدر كه بند از بند رژيم بگسلد».

 

۹۵-ما با مردم ايران و در پيكارهاي روزمرة زنان و مردان ايران زمين كه در هر كوي و برزن و در هر كارخانه و مدرسه و دانشگاه جريان دارد و با زندانيان سياسي كه در زندانها مقاومت مي كنند و با خانوادة شهدا و زندانيان سياسي كه فرياد دادخواهي سر مي دهند، به رزم بي امان عليه رژيم ولايت فقيه ادامه مي دهيم.

شوراي ملي مقاومت ايران، هم‌چنان كه بارها اعلام كرده «به مثابة يگانه جايگزين دموكراتيك و مردمگرا با خطوط سياسي و كاركرد داخلي، منطقه اي و بين المللي و با استحكام تشكيلاتي، سازمانيافتگي و با فداكاري و شور و شوق رهايي، رژيم ولايت فقيه و همه دسته بنديها و باندهاي دروني آن را به چالش روزمره كشيده است. در اين راه پرتلاطم و البته افتخارآميز ما مانند گذشته براي به زيركشيدن نظام ضد ايراني و ضدانساني ولايت فقيه و استقرار آزادي و حاكميت ملي با مردم ايران تجديد پيمان مي كنيم و برخلاف جماعت كنار گودنشين كه از مبارزه بي هزينه طرفداري مي كنند، به مقاومت و پيكار به هر قيمت ادامه مي دهيم.» (بيانيه شورا، مرداد 1395)

12 سال پيش شوراي ملي مقاومت ايران در بيانيه سالگرد تأسيس خود اعلام كرد: شورا «براي غلبه بر توطئه هاي رژيم و سياستهاي استعماري كه صعود يك مقاومت مستقل را برنمي تابند و براي پيشروي به سمت تغيير تدريجي تعادل قوا به سود ملت ايران، اساساً به مردم خود و به نيروي فعال و رزمندة خود متكي بوده است. ما با تلاش و كوشش مردم ايران و همه آزاديخواهان و رزمندگاني كه حيات مقاومت مديون تلاشهاي شبانه روزي آنهاست، راه مي گشاييم و پيشروي مي كنيم».

اكنون باز هم با تاكيد تكرار مي كنيم كه «كابوس خامنه اي از ”فتنه“ و ”منافقين“، تمجيد او از فيلم پر هزينه و فاشيستي "ماجراي نيمروز" كه عليه سازمان مجاهدين خلق ايران ساخته شده است و هرزه درايي روزمرة مزدوران ريز و درشت او عليه جنبش مقاومت از طريق ساختن دهها فيلم و سريال، انتشار هزاران كتاب و مقاله و برگزاري روزمرة نمايشگاه عكس، به خاطر مداخلة فعال نيروهاي مقاومت و انقلاب دموكراتيك در رويدادهاي سياسي است.» (بيانيه شورا، مرداد 1396)

 

۹۶-استبداد مذهبي حاكم بر ايران با دخالتهاي تروريستي در كشورهاي خاورميانه به منظور عريض و طويل كردن عمق استراتژيك و امنيت حاكميت، دولتهاي اين كشورها را عليه خود متحد كرده است. حمايت بي چون و چراي ولايت خامنه اي از ديكتاتوري بشار اسد، حمايت و هدايت جنگ عليه دولت قانوني يمن، خرابكاري در پروسه هاي سياسي عراق به سود مزدوران خود، كارشكني در پروسه صلح فلسطين با اسرائيل، سازماندهي نيروهاي وابسته به ولي فقيه در آفريقا و..... خشم و نفرت توده هاي مردم در كشورهاي منطقه را برانگيخته است. با وجود رژيم ولايت فقيه هيچكدام از مشكلات و بحرانهاي موجود در منطقه حل نمي شود. رژيم ايران نه بخشي از راه حل كه بخش اصلي بحران است. از اين رو ما خواستار خلع يد كامل ولايت فقيه در كشورهاي منطقه و به ويژه در سوريه و عراق هستيم.

پایان سیاستهای ایران سوز این رژیم البته با براندازی و خلع ید از این رژیم اشغالگر به دست توانای ملت ایران خواهد بود. آخرین نمونة این خیانتها، حراج درياي خزر بر ضد منافع ملي براي حفظ امنيت و بقاي حكومت آخوندي  است. دبیرخانة شورای ملی مقاومت در ۲۳مرداد۹۷ طی اطلاعیه‌یی در این باره اعلام کرد: «هزار ميليارد دلار خسارت در جنگ ضد ميهني ، نابودي محيط زيست و خشكاندن آبهاي كشور ، چپاول منابع ملي و به باد دادن ثروتهاي مردم ايران در صدور تروريسم و جنگ افروزي و پروژه هاي اتمي و موشكي، شيوة شناخته شدة حكومت آخوندي است كه حفظ سلطنت مطلقة ولي فقيه را واجب ترين واجبها اعلام كرده است.

اكنون نوبت درياي خزر يكي از بزرگترين سرمايه هاي ملي ايران است كه آخوندهاي وطن‌فروش و ضد ايراني آن را براي امنيت و حفظ سلطه ننگين خود به حراج گذاشته اند. آشي كه اين بار آخوند روحاني و ظريف به دستور خامنه اي پختند، آنقدر شور است كه حتي كارشناسان و نمايندگان رژيم از باندهاي مختلف آن را يك تركمانچاي ديگر توصيف مي كنند. سپاه پاسداران كه در اين وطن فروشي همدست روحاني است، در روزنامة جوان به دفاع از او پرداخت و نوشت: ”انتظار احقاق حقوق، از جمله حق انتفاع یا بهره‌برداری از منابع خزر در ”تحدید حدود“ و ”تعیین خط مبدأ“ به شکل مطلوب دور از ذهن است“ (جوان 22/5/97).

خانم مريم رجوي رئيس جمهور برگزيده مقاومت در اين باره گفت : براي خميني و خامنه اي و روحاني، نه آب و خاك، نه فرهنگ، نه جان و دارايي مردم ايران ارزشي ندارد. تنها يك چيز اهميت دارد : حفظ و بقاي حاكميت آخوندي كه خميني آن را ”اوجب واجبات“ اعلام كرد و به خاطر آن مي توان احكام اسلام را تعطيل كرد و به طريق اولي خاك و آب ايران و مردم آن را به باد داد و فرزندان رشيدش را در زندانها قتل عام كرد.

خانم رجوي افزود : به راستي يك رژيم اشغالگر چه كاري مي كند كه آخوندها با ايران و مردم ايران نكردند. آنها مانند مغولها از بدترين اشغالگران تاريخ ايران هستند. به همين خاطر وظيفة ملي و ميهني هر ايراني آزاد سازي وطن از سلطة آخوندها و پاسداران و استقرار دموكراسي و حاكميت جمهور مردم ايران است».

 

۹۷-در زمينه اتمي شوراي ملي مقاومت پيوسته نقطه نظرات خود را در اين خصوص توسط رئيس جمهور برگزيدة شورا براي دوران انتقال حاكميت به مردم ايران با دقت و صراحت اعلام كرده است. از جمله خانم رجوي در 15 ارديبهشت ۱۳۹۴ در يك سخنراني در سناي فرانسه خاطرنشان كرد:

«پروژه هاي اتمي، تماماً ضد ملي است و مردم ايران عميقاً با آن مخالفند. ما رو در روي اين رژيم يك ايران دموكراتيك و غير اتمي مي‌خواهيم.

دستيابي به بمب اتمي، نقض حقوق بشر و صدور بنيادگرايي و تروريسم چهار ستون تئوكراسي حاكم است. حقوق بشر در داخل ايران و خلع يد از آخوندها در خارج از ايران و مشخصاً در عراق و سوريه و لبنان و يمن و افغانستان، شاخصهاي واقعي هستند كه نشان مي دهند اين رژيم از بمب اتمي دست كشيده است. هر چيزي كمتر از اين در هر لفافه‌يي هم كه پيچيده و عرضه شود خودفريبي و قبول كردن فاجعة ملايان مجهز به بمب است....

تجربة مقاومت نشان داده است كه آخوندها تنها زبان قاطعيت و قدرت را مي فهمند. زمان آن است كه قدرتهاي بزرگ، دست از مماشات و امتياز دادن به استبداد خونريز ديني، بانكدار مركزي تروريسم و ركوردار جهاني اعدام بردارند و حق مردم ايران براي مقاومت و آزادي را به‌رسميت بشناسند».

 

۹۸-شوراي ملي مقاومت ايران، در آغاز سي و هشتمين سال حيات خود، همچون سالهاي گذشته بار ديگر بر اساس برنامه و مصوبات خود و با تأكيد بر برنامه 10ماده يي خانم رجوي، خاطرنشان مي كند:

- ما بر اساس خط مشي اصولي خود مبني بر مخالفت با هرگونه مداخلة نظامي خارجي در ايران و مخالفت با هرگونه آلترناتيوسازي از جانب قدرتهاي بزرگ، برضرورت قطع همه حمايتها و امدادرسانيها به ديكتاتوري مذهبي و تروريستي حاكم بر ايران، تأكيد مي كنيم.

- ما از مبارزة حق طلبانة كارگران و مزدبگيران عليه نظام حاكم و از مطالبات معلمان، پرستاران، پزشكان و ديگر اقشار معترض و به پاخاستة ميهنمان، حمايت و همبستگي خود را با آنان اعلام مي كنيم. خواست كارگران ايران براي حق اعتصاب و حق ايجاد تشكلهاي مستقل كارگري و نظارت سازمان بين المللي ‏كار بر حقوق كارگران ايران و لغو كار كودكان، از خواستهاي شوراي ملي مقاومت ايران است.

- ما خواستار اقدام بي درنگ شوراي امنيت ملل متحد به منظور جلوگيري از نقض حقوق بشر در ايران و بازديد گزارشگر ويژه حقوق بشر از زندانهاي ولايت خامنه اي و ملاقات با خانوادة شهيدان و زندانيان سياسي هستيم و از جامعة جهاني مي خواهيم براي توقف اعدامهاي گسترده و خودسرانه به اقدام عملي و جدي دست بزند. چشم پوشي قدرتهاي بزرگ از نقض حقوق بشر در ايران به بهانة توافق اتمي، محكوم و غيرقابل قبول است.

- ما براي رفع تمامي اشكال تبعيض جنسيتي از زنان، برابري كامل زن و مرد در تمامي عرصه هاي حيات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و قضايي، لغو هرگونه تبعيض مذهبي و جدایی دین از دولت مبارزه مي كنيم و دفاع پيگير از آزادي بيان و انديشه، آزادي اطلاع رساني و نفي سانسور را وظيفه خود مي دانيم.

- ما از «خودمختاري داخلي به مفهوم رفع ستم مضاعف از همه شاخه ها و تنوعات ملي وطنمان و تأمين جميع حقوق و آزاديهاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي براي آنها در چارچوب وحدت، حاكميت و يكپارچگي تجزيه ناپذير كشور» دفاع مي كنيم.

- ما از تلاش مدافعان بهبود محيط زيست براي جلوگيري از نابودي طبيعت و حفاظت و بهسازي محيط زيست قدرداني و حمايت مي كنيم.

- ما به منشور ملل متحد پايبنديم، از همزيستي مسالمت آميز، صلح و همكاريهاي بين المللي و منطقه يي حمايت مي كنيم. ايران آزاد فردا غيراتمي و عاري از سلاحهاي كشتار جمعي است.

- ما بار ديگر در رابطه با قتل عام زندانيان سياسي در سال 67 بر لزوم محاكمه آمران و عاملان اين نسل كشي سازمانيافتة حكومتي كه از مصاديق بارز جنايت عليه بشريت است، تأكيد مي كنيم و از كميسر عالي حقوق بشر مي خواهيم كه يك كميسيون مستقل براي تحقيق در مورد قتل عام سال ۶۷ تشكيل دهد. انتشار نوار صوتي آقاي منتظري در گفتگو با اعضاي هيأت مرگ در تابستان 1395، سند انكارناپذير ديگري از اين جنايت بزرگ است. سند ديگر مصاحبة تيرماه 1396 آخوند علي فلاحيان، وزير اطلاعات پيشين رژيم، است كه با استناد به خميني گفت:«اينها اصلاً محاكمه نمي خواهند... اينها حكمشان هميشه اعدام است، اصلاً حكم ولايي ايشان[خميني] بود؛ چه قبل از اين جريان 67 چه بعدش، حكم اينها اعدام است، حتي اگر حاكم شرعي هم حكم به اعدام نداده باشد».

 

۹۹-ما همة هموطنان و نيروهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي ايراني را به اتحاد و مبارزة جدي و مؤثر پيرامون شعار محوري «مرگ بر اصل ولايت فقيه، مرگ بر ديكتاتور، مرگ بر خامنه اي» فرا مي خوانيم.

به باور ما راه حل عملي براي سرنگوني رژيم حاكم بر ايران در گام اول به سازماندهي و تشكل يابي حول شعار محوري مبارزه منوط است. از اين رو ما زنان و مردان ايران زمين را به ايجاد كانونهاي شورشي در سراسر ميهن دربند فرا مي خوانيم. ما از رهنمود مريم رجوي در اين زمينه در سخنراني گردهمايي بزرگ مقاومت ايران در (۱۹تير۱۳۹۵) حمايت و پشتيباني مي كنيم؛ آن جا كه گفت: «امروز، پرسش اين نيست كه آيا حكومت ولايت فقيه در شرايط سرنگوني هست يا خير؟ پرسش اين است كه از چه راههايي مي توان زودتر به اين هدف رسيد. پاسخ ما، برپايي 1000 اشرف است. يعني هزار كانون نبرد عليه استبداد مذهبي.

براي دستيابي به يك جمهوري آزاد و برابر، نه وقوع معجزه يي متصور است و نه شانس و تصادفي به سود ما در كار خواهد بود. تمام دارايي ما، ملت ايران است و فرزندان پيشتازش و اين البته بزرگترين قدرت جهان است. پس همه چيز را بايد از دستها و اراده هاي خودمان انتظار داشته باشيم. براي همين است كه بايد 1000 اشرف بسازيم. 1000 اشرف، يعني توانهاي سركوب شده را احيا كردن، بي شماران پراكنده را گردآوردن و ذهنها و قلبها را از اين اميد واقعي بارور كردن كه به زير كشيدن ديو ممكن است. و مي توان و بايد.

1000 اشرف اين است كه با نيروي اراده مردممان و مقاومت سازمانيافتة آنها سرنگوني را خلق كنيم».

 

۱۰۰-شوراي ملي مقاومت همه زنان و مردان ايران زمين و نيروهاي سياسي و رنگين كمان نيروهاي اجتماعي و فرهنگي ايران را فرا مي خواند تا پيرامون شعار محوري «مرگ بر اصل ولايت فقيه، مرگ بر ديكتاتور، مرگ بر خامنه اي» در هزار و هزاران كانون شورشي و اشرف ديگر، متحد و متشكل شوند. جنبش بيشماران و قيام مردم ايران، در هر كوي و برزن، در هر كارخانه و شهر و روستا و در هر اداره و مدرسه و دانشگاه، قادر است نظام اهريمني، ضد مردمي و ضد ايراني ولايت فقيه را به زير كشيده و حاكميت مردم را برقرار كند.

هم چنان كه مسئول شورا در 16 دي 96 اعلام كرد : «شوراي ملي مقاومت، به دور از هرگونه تنگ نظري و پافشاري بر مواضع و برنامه و مصوبات خود،پيوسته به جبهه همبستگي ملي براي سرنگوني استبداد مذهبي فراخوان داده و آماده همكاري با همة نيروهاي جمهوري خواهي است كه با التزام به نفي كامل نظام ولايت فقيه و همه جناحها و دسته بنديهاي دروني آن، براي استقرار يك نظام سياسي دموكراتيك و مستقل و مبتني بر جدايي دين از دولت، مبارزه مي كنند».

 

شوراي ملي مقاومت ايران

مرداد ۱۳۹۷

 

 

 

 

 

سی و شش سال پیش، در سال1360 و در روز تاریخی 30 تیر، شورای ملی مقاومت ایران به ابتکار آقای مسعود رجوی پایه گذاری شد. این شورا ادامه دهندة راهی بود که خلق ما از آستانة انقلاب مشروطه در صد و یازده سال پیش، آغاز کرد.

 سند PDF را از اینجا دانلود کنید


 صد و ده سال پیش مردم ایران با انقلاب مشروطه و با قیام علیه ظلم و بی عدالتی، آغاز دوران جدیدی را در تاریخ خود رقم زدند. دوران بیداری ایرانیان که از سالهای پیشتر آغاز شده بود، به رغم توطئه های استعمار (انگلیس و روسیه) و ارتجاع داخلی (شیخ فضل الله نوری، سلف خمینی)، در انقلاب مشروطه به بار نشست و اندیشه آزادیخواهی و عمل مبارزاتی را به سنت مردم ایران تبدیل کرد.

سی و سه سال از حیات شورای ملی مقاومت ایران، شصت و دو سال از قیام ملی 30 تیر 1331 در حمایت از دکتر محمد مصدق رهبر نهضت ملی كردن نفت ایران و صد و هشت سال از انقلاب مشروطه می گذرد. در این سالگردهای تاریخی ،یاد و خاطرة همه زنان و مردانی را گرامی میداریم که در بیش از یک قرن گذشته، در راه آزادی، استقلال، دموکراسی و عدالت به شهادت رسیدند.

 سی و دو سال از تأسیس شورای ملی مقاومت ایران می‌گذرد. در آغاز سی و سومین سال حیات این شورا و در یک صد و هفتمین سالگرد انقلاب مشروطه و شصت و یکمین سالروز قیام تاریخی ۳۰ تیر در حمایت از دکتر محمد مصدق، شورای ملی مقاومت یاد و خاطرة تمامی زنان و مردانی را که از آستانة انقلاب مشروطه تا کنون در پیکار برای تحقق آزادی، استقلال، دموکراسی و عدالت جان باختند، گرامی می‌دارد.

پیرامون استعفای غیرمترقبه دو تن از اعضا

مشاهده و دانلود سند

در بیانیه اجلاس میاندوره‌یی شورای ملی مقاومت در ۱۷ خرداد، مقرر شده بود مسائل مربوط به استعفای غیرمترقبه آقایان محمدرضا روحانی و کریم قصیم متعاقبا در یک بیانیه تفصیلی به اطلاع عموم برسد تا با شفاف شدن هرچه بهتر رویدادها، صف دوست و دشمن از یکدیگر به خوبی قابل تمیز باشد. بدین منظور گزارش حاضر با مراعات ماده ۴ آئین نامه با استفاده از اسناد موجود در آرشیو دبیرخانه شورا در اجلاس روزهای ۶ و ۷ تیرماه بررسی و تصویب شد.

 یک‌صد و شش سال پس از انقلاب مشروطه و شصت سال پس از قیام تاریخی ۳۰ تیر در حمایت از دکتر محمد مصدق، رهبر نهضت ملی کردن نفت ایران، شورای ملی مقاومت با گذار از دوران پرتلاطم یک سال گذشته، وارد سی و دومین سال حیات خود می شود.

شورا با گرامیداشت یاد و خاطره تمامی زنان و مردانی که طی بیش از یک قرن گذشته در راه تحقق آزادی، دموکراسی و عدالت جان باختند، به مردم ایران و به پیکارگران راه آزادی که برای برچیدن نظام ارتجاعی ولایت فقیه به ‌پا خاسته اند،

سی سال از تأسیس شورای ملی مقاومت ایران در ۳۰ تیر ۱۳۶۰ می گذرد. شورا در آغاز سی و یکمین سالگرد حیات خود و در پنجاه و نهمین سالگرد قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ در حمایت از دکتر محمد مصدق و در  صد و پنجمین سالگرد انقلاب مشروطه، وظیفه خود می داند به همه زنان و مردانی که طی یک قرن گذشته در راه آزادی، استقلال، دمکراسی و عدالت به شهادت رسیده‌اند، ادای احترام کند.

در بیست وششمین سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت ایران و در پنجاه وپنجمین سالگرد قیام ملی ۳۰تیر ۱۳۳۱ در حمایت از دکتر محمد مصدق، رهبر نهضت ملی کردن نفت ایران، به همه زنان و مردان ایران زمین که برای برچیدن نظام ارتجاعی ولایت فقیه به‌پا خاسته‌اند، به کارگران، زحمتکشان و معلمان محروم کشورمان، که در سال گذشته دلیرانه در برابر استبداد ایستادگی کردند، به جوانان و دانشجویان ایران که صدای حق‌طلبی مردم ما را در جنبشهای خود بازتاب دادند، به زنان ستمدیده که در هر گوشه کشور در مقابل تهاجم وحشیانه مزدوران رژیم مقاومت کردند، به همه مجاهدان و مبارزان راه آزادی و به‌ویژه به زنان و مردان مقاوم شهر اشرف و به همه زندانیان سیاسی و عقیدتی درود می‌فرستیم. یاد همه زنان و مردانی را که طی یک سال گذشته در مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران شرکت داشته و هم‌چون قهرمان پایداری، مجاهد خلق ولی‌الله فیض مهدوی، در این راه پرافتخار جان باخته‌اند، گرامی می‌داریم.