درباره شورای ملی مقاومت

در ۳۰ تیر ۱۳۶۰ ، سالروز قیام مردم ایران در حمایت از دکتر محمد مصدق، و یک ماه پس از آغاز اعدامهای دستجمعی مخالفان تشکیل شورای ملی مقاومت توسط آقای مسعود رجوی، رهبر وقت سازمان مجاهدین خلق ایران، در تهران برای ائتلاف همه نیروهای دمکراتیک مخالف رژیم ولایت فقیه به منظور سرنگونی این رژیم و استقرار دمکراسی در ایران اعلام شد.

 

.پس از صدور حكم منع تعقیب در بخش مالی پرونده 17 ژوئن از جانب دادگستری فرانسه كه صدها هزار صفحه لجن پراكنی و جعل و تزویر ولایت فقیه و مزدوران و شاهدان آن را علیه مقاومت ایران به باد داد، اطلاعات آخوندی با ناشیگری، یك مامور مردة خود را برای استیناف خواهی و جلوگیری از حكم منع تعقیب به میدان فرستاد. این ترفند مسخره كه هم اكنون در دادگاه تحت بررسی است در اطلاعیه 12 آذر 93 دبیرخانه شورای ملی مقاومت و همچنین در اطلاعیه وكیل رسمی شورا به تاریخ 4 دسامبر 2014 افشا شده است.

فضیحت به حدی بود كه هفته نامه فرانسوی كانار آنشنه (10 دسامبر 2014) با تصریح بر اینكه 7 سال از مرگ ماموری كه به عنوان شاكی خصوصی درخواست استیناف كرده گذشته است، و با اشاره به اطلاعیه حقوقدان برجسته فرانسوی ویلیام بوردون دربارة تلاش مجدد آخوندها برای آلت دست قراردادن عدالت فرانسه، خاطر نشان كرد كه اكنون « در دادگاه استنیاف پاریس باید گفت: مُرده ها برخیزید!» . استاندار ایوبونه رئیس پیشین اطلاعات فرانسه نیز نوشت استینافی كه درخواست شده است از جانب همان سرویس های ایرانی هدایت می شود كه عملیات 17 ژوئن را طراحی كرده بودند (مدیا پارت- 7 ژانویه 2015).

اما سرویس های رژیم ولایت بیكار ننشسته و برای مقابله با فضیحت، اكنون از طریق ”دریچه زرد“ (اسماعیل یغمایی) با انتشار خزعبلات و الفاظ ركیك كه تماماً در دستگاه بازجویان اطلاعات آخوندی است، مدعی كلاهبرداری مالی مجاهدین و مقاومت ایران از یك زن انگلیسی شده اند كه یغمایی سالها پیش با دوز و كلك و معرفی خود به عنوان شاعر مقاومت ایران، با او ازدواج كرده است. یغمایی با این خانم انگلیسی كه از سالها قبل از آن به مقاومت ایران كمك می كرد و یغمایی را هم نمی شناخت طرح دوستی ریخت و نهایتاً با او ازدواج كرد.

یغمایی در خرداد 92 دقیقاً به موازات و پا به پای اطلاعات بدنام آخوندها، مدعی ” مرگهای مشكوك“ و ” طلاق های اجباری“ در درون مجاهدین شده بود كه با جواب دندان شكن خانم اكرم حبیب خانی (مجاهد اشرفی در زندان لیبرتی) كه از سوی یغمایی سوژة این توطئه قرار گرفته بود، مواجه شد.

متعاقباً در 12 خرداد 92 كمیسیون قضایی شورای ملی مقاومت، ماموران و مرتبطان اطلاعات آخوندها و مدعیان مرگهای مشكوك و طلاق های اجباری در درون سازمان مجاهدین خلق ایران را به اقامه دعوا و پیگرد قضایی در هر دادگاه ذیصلاح اروپایی و همچنین كمیسیون حقیقت یاب بین المللی وابسته به ملل متحد، فرا خواند. اما وزارت اطلاعات و ایادی آن كه از پرونده 17 ژوئن درس گرفته بودند، جرأت اقامه دعوا و پیگرد قضایی پیدا نكردند.

شایان یادآوری است كه در سال 1377 دولت وقت انگلیس به درخواست رژیم آخوندی در یك زد و بند كثیف، بنیاد خیریه ایران اید را كه همان خانم انگلیسی از فعالان آن بود در یك حركت ناگهانی قفل و تعطیل كرد و تمام مدارك آن را هم با خود برد تا شاید از این طریق پرونده ای مشابه 17 ژوئن بسازد. اما رژیم و دولت انگلیس در این توطئه به هیچ جا نرسیدند و به سختی شكست خوردند چرا كه همه چیز شفاف و قانونی بود. شرح و تفصیلات ماجرا در نشریه مجاهد در شماره های 413، 414، 416 و 421 در همان سال آمده است.

نكته دیگر اینكه بسیاری از كمك ها و وام های این خانم انگلیسی قبل و بعد از ازدواج یغمایی با وی در یك روال روتین به او برگردانده شده بود . اما خانم انگلیسی تحت تاثیر القائات رذیلانه یغمایی از سال 2010 خواهان برگرداندن الباقی كمكها و وامهای پیشین گردید هر چند كه سررسید بسیاری از این وام ها صراحتاً پس از سرنگونی رژیم مقرر شده بود. با این حال، انجمن مربوطه درخواست و پیشنهاد خانم انگلیسی به تاریخ 14 نوامبر 2010 را برای برگرداندن الباقی وجوه با قسط بندی مشخص ماهیانه ، به تمام و كمال پذیرفت كه سند آن ضمیمه است.

 

 

چنانكه در این نامه دیده می شود خانم بلیندا مكنزی نوشته است:

« حمید عزیز، این نامه را برای این می نویسم كه تو مرا كمك كنی زیرا در شرایط مالی نابسامانی هستم. در عین حال كه مفتخرم كه توانسته ام به پروژه ها و موضوعات انساندوستانه زیادی كمك كنم كه تو به من معرفی كردی و در رابطه با قربانیان رژیم ایران بود، با توجه به وضعیت فعلی ام از تو میخواهم در صورت امكان برخی پولها به من برگردانده شود.

قدردانی می كنم كه این كار بسیار سختی است و خوشحال می شوم اگر این (بازپرداخت) بطور ماهیانه 5 هزار پوند طی دهسال صورت بگیرد.

من تاكید میكنم كه با رضایت،چنین پرداختی را بعنوان حل و فصل نهایی تمام تعهدات شخص تو به خودم محسوب می كنم و بدیهی است كه كلیه پرداخت ها مالی من در رابطه با مقولات شرافتمندانه ای بوده است كه تو به من معرفی كردی.

لطفاً به من بگو كه آیا این (قرارداد بازگرداندن ماهیانه 5 هزار پوند) امكانپذیر است؟

با بهترین آرزوهای همیشگی –بلیندا مكنزی»

جواب بلادرنگ ارسالی در ذیل همین نامه برای خانم مكنزی:

« بلیندای عزیز، من وضعیت ترا درك می كنم و با پیشنهادی كه در (بازپرداخت) نامه ات نوشته ای وشیوه حل و فصل تمام تعهدات شخصی ام نسبت به تو موافقم. من همه تلاش خود را برای فراهم آوردن این پول به كار می بندم...».

از آن تاریخ به بعد ماهیانه 5 هزار پوند بطور مرتب به حساب خانم مكنزی ریخته شده و هیچ تاخیری هم صورت نگرفته است.

اكنون اطلاعات بدنام آخوندها از طریق دریچه زرد، ”احساسات انسانی“ اش به جوش آمده و ”كلاهبرداری مالی“ از یك زن انساندوست انگلیسی را هم بر دعاوی ” مرگهای مشكوك“ و ”طلاق های اجباری“ از جانب یك مداح منفور نظام (اسماعیل یغمایی) افزوده است.

از اینرو چاكران ولایت مجدداً برای اقامه دعوا و پیگرد قضایی در این مورد نیز كه البته هیچ ربط حقوقی به شورای ملی مقاومت ایران یا سازمان مجاهدین خلق ایران ندارد، فراخوانده می شوند.

در پی تصویب ماده مربوط به استعفا و تسویه حساب مالی با افراد اخراجی یا مستعفی از شورای ملی مقاومت ( بر اساس ماده 10 اساسنامه شورا ) كه تفاوت استعفای طبیعی و شرافتمندانه را از ندامت، خیانت ، خودفروشی سیاسی و خنجر زدن ، متمایز كرده است، و با یادآوری تذكر پایانی بیانیه تفصیلی شورا در 7 تیر 1392 كه از دبیرخانه و كمیسیون های ذیربط خواسته شده بود « در برابر دعاوی دروغین و اطلاعات غلط و كارزار شیطان سازی ...به روشنگری های لازم جهت اطلاع هموطنانمان مبادرت كنند»، كمیسیون امنیت و ضد تروریسم شورا در قبال دعاوی رژیم و كاربرانش، موارد زیر را خاطر نشان می كند:

1-اسماعیل یغمایی كه اكنون در آستان بوسی و چاكری ولایت از اشعار و سروده های پیشین خود سراپا نادم شده و مدعی است كه مجاهدین ”جیب زنی“ كرده اند ، در سه دهه گذشته صدها هزار دلار بابت تأمین كلیه مخارج زندگی و سرودن شعر و ترانه و سفرهای متعدد و متنوع، حتی پول توجیبی ، از مجاهدین دریافت كرده است كه نمونه هایی از اسناد آن ضمیمه است.

2-كریم قصیم و محمدرضا روحانی نیز كه اكنون مدعی مجاهدین و همسنگر مداح منفور نظام، علیه مقاومت ایران شده اند، در مجموع یك میلیون و 200 هزار دلار از مجاهدین گرفته اند كه آخرین دریافت آنها ماه می 2013 (قبل از استعفای 5 ژوئن 2013) بوده است. مبلغ واقعی البته با محاسبه هزینه های مجاهدین برای سفرها و چاپ كتاب و كمترین كاری كه این دو برای شورا كرده باشند ، بسیار بیشتر است. اینهم كه هزینه هایی كه سه دهه توسط مجاهدین تامین می شد،اكنون چگونه و با چه ما به ازایی جایگزین شده است، موضوع بحث جداگانه ای است. اما اقتضای ندامت از تمامی مواضع پیشین و پیدا كردن منابع مالی جدید، در هر مرام و مسلك انسانی، برگرداندن مبالغ دریافتی از مجاهدین بود كه در حقیقت دسترنج و پول خون رزمندگان آزادی مردم ایران است.

حیرت آور اینكه مدعیان فوق الذكر، علیرغم كلیه دعاوی شفافیت و جا نماز آب كشیدن انسانی و اخلاقی، معلوم نیست كه چرا هیچگاه از این مقوله سخن نگفته و بر آن عامدانه و آگاهانه سرپوش گذاشته اند.

شورای ملی مقاومت ایران

كمیسیون امنیت و ضد تروریسم

4 بهمن 1393 (24 ژانویه 2015)

 

از مقاله «به آنان كه شرافت را چوب حراج زدند!»

سایت همبستگی ملی ایران – 19 شهریور 1392                                                                                                               دكتر حمیدرضا طاهرزاده

.... در سالهای 2006 به بعد او با ضدیت و خصومت و لجن پراكنی علیه سازمان در نوشته هایش بزعم خودش به مبارزه علیه رژیم !!؟؟ ادامه داد. در یکی دو مورد با وی در زمینه راهی که پیش گرفته بود بحثهای مفصلی داشتم که متاسفانه به مصداق شعر سعدی میخ در سنگ و آب در هاون کوبیدن بود و عبث و بی نتیجه! از دو سه سال پیش او تیغ حملات ناجوانمردانه اش را ابتدا به ساکنِ بقول خودش برای بهبود اوضاع مجاهدین! بشدت بر علیه مسعود رجوی بالا برد که مایه خشم و انزجار بسیاری از حامیان مقاومت قرار گرفت. اما علیرغم آنهمه لوش و لجن پراکنیهای فرافکنانه علیه آقای رجوی، سازمان از هر گونه پاسخ و عمل متقابل به مثل در مقابل او خودداری ورزید و هواداران مقاومت را به خویشتنداری فراخواند. تمام تلاش مقاومت این بود که اسماعیل در وادی رژیم فرونغلتد! .........
اما وی متاسفانه با حفظ ارتباطهای مشکوک با برادرش بنام ساغر یغمایی که با انجمن نجات رژیم فعالیت گسترده ای داشت بیشتر و بیشتر و با سرعتی شتابان با نوشتن رذیلانه ترین عبارات و انتشار کثیف ترین مقالات از سوی همپالکیهایش در بازار مکاره ای که بدرستی دریچه زردش مینامد! از هر نقطه نظر به ورطه سقوط هولناکی فرو می غلتید.
مقصود نگارنده از بیان جزیبات فوق ارائه مشتی از خروارها مهر و محبت، همدردی، رسیدگی انسانی و بالاترین پرداختهای یکسویه از طرف مسعود رجوی و سازمان مجاهدین و شورا به اسماعیل بوده که متاسفانه وی در کمال حق ناشناسی با زیر پا نهادن تمام پرنسیپهای مبارزاتی و اخلاقی و انسانی، زشت ترین کینه توزیهای ددمنشانه، خائنانه و بیشرمانه ای را پیشه کرده که در این میدان بسا از ماموران بدنام وزارت اطلاعات نیز پیشی گرفته است. اسماعیل یغمایی همچون قصیم و روحانی که با مردرندی رویهمرفته بیش از یک و نیم قرن سابقه مبارزاتی برای خود تولید کرده اند، هرگز یکروز در هوای سرد و یا گرم و دمدار اروپا زحمت جمع آوری حتی یک سنت و یا یک امضا را در حمایت از مقاومت بجان نخریده و یا حتی سختی هیچگونه تلاشی را برای جذب فقط یک نفر اعم از ایرانی و یا خارجی به این مقاومت را بخود هموار نکرده اند!. عجبا که یغمایی حتی در شرایطی که میتوانست در فرانسه فرزند خردسالش را در جریان جنگ اول خلیج فارس و چندی بعد از اعزام از عراق تحت سرپرستی خود قرار دهد از این کار و مسئولیت پدرانه نیز شانه خالی کرد و در عوض این بار سنگین امانت را به بهانه مسئولیتهای مبارزاتی به یک خانواده بزرگوار و شریف هوادار مقاومت در سوئد سپرد! در حالیکه در آن روزگاران وی هیچگونه مسئولیت مشخص و پرمشغله ای را در مقاومت نداشت و کاملا بطور آزاد با یک دریا وقت و حتی پشتیبانی مادی و معنوی سازمان به تمشیت امور مورد دلخواه خویش می پرداخت. جناب «شاعر» حتی بر خلاف دورترین هواداران این مقاومت که در بزنگاههای مبارزاتی در کنار مجاهدین در ارتش آزادی در سلسله عملیات انها شرکت میکردند، در هیچیک از این مجموعه عملیات مجاهدین چه بطور مستقیم و یا غیرمستقیم ولو بطور ناظر بعنوان یک ژورنالیست مطلقا حضور و شرکتی نداشته و هیچگاه هم داوطلب این چنین پراتیکهای مبارزاتی نبوده است! نامبرده همیشه در عالیترین مناسبات و فضای کار و در محیطی آرام و امن به سرودن شعر و تحریر مقالات و آن چیزی که خودش بانجام آن مایل بوده اشتغال داشته است.
از جمله رسیدگیهای ویژه دیگر به این فرد حق ناشناس، برگزاری سفرهای متعدد از عراق به اروپا به بهانه های مختلف از جمله حضور در پروسه ضبط ترانه و سرودهای متعدد و شرکت در جلسات سخنرانی و غیره بود. برای ما تعجب آور بود که چرا شاعر و ترانه سرای یک سرود باید از عراق به پاریس و یا وین بیاید تا در سرضبط اثر حضور داشته باشد! روزی نظر یکی از مسئولین اجرائی مجاهدین در امور هنری را در این باره جویا شدم. پاسخ این بود که سازمان برای ارتقای روحیه و رفاه اسماعیل از این گونه موقعیت ها برایش فراهم می کند.كثرت این مایه گذاریهای یكجانبه از سوی مجاهدین و ابعاد عظیم دریافت یك جانبه از سوی این عنصر بی چشم و رو، نامبرده را چنان وقیح، متوهم و طلبكار نموده كه وی دیگر خود را مالك آن تولیدات و دستاوردهای هنری جلوه می دهد! و بگونه ای بیشرمانه، مجاهدین را از استفاده از آنها ممنوع می دارد !؟ در حالی که طبق قوانین مربوط به مصنفین و مولفین آثار هنری در همه کشورهای دموکراتیک جهان ، مجاهدین بدلیل پرداخت تمام هزینه های مربوط به ترانه و سرودهایشان از هزینه كار و زندگی شاعران از جمله اسماعیل گرفته تا آهنگساز و مخارج استودیو و ارکستر و غیره قانونا صاحب آثار خویش محسوب شده و این شخص و یا هیچکس دیگری از هیچگونه حق قانونی در رابطه با هر نوع استفاده از آنها جز با اجازه و موافقت مجاهدین برخوردار نیست و اتفاقا این اسماعیل یغمایی است که بدون اجازه سازمان مجاهدین آثار آنها را در دریجه زردش به یغما برده است!

 

كریم قصیم - دعاوی و رسید های مالی

-در مورد ” حق استعفای بدون كنترل“ در عین درخواست كنترل و رسیدگی به حسابهای مجاهدین : « از حق استعفای علنی و بدون كنترل نمی گذرم...حق استعفای علنی و امن [!] و بدون دخالت رئیس و جلسه و دبیرخانه غیر قابل مذاكره است»!! « وانگهی وقتی كه اتهامات زشت و كریه مالی زد آقای رجوی به زبان خودش ، بنده نوشتم آقا منبع زندگی ساده ما این ، شما هم اگر مرد[!] هستید و جرات دارید اجازه بدید سه وكیل مستقل و منتخب و با حیثیت ایرانی در خارج از كشور ما خواهش بكنیم بیان رسیدگی بكنند به ادعای شما و حسابهای شما ببینیم كه چه كسی حسابش ناپاكه» (كریم قصیم -25 مهر 93)

-در مورد پرداخت هزینه سفر پاتریك كندی توسط مجاهدین: «حقه بازی اینها حد ندارد... بپرسید چرا به پاتریك كندی 25 هزار دلار می پردازید...؟» (قصیم-4 بهمن 93)

اسناد پولهایی كه قصیم از مجاهدین گرفته است

برای مشاهده اسناد روی لینك بالا كلیك كنید

محمدرضا روحانی–درخواست كمك مالی پس از عضویت در شورا از مجاهدین واسناد پول هایی كه تا ماه قبل از خروج از شورا گرفته است

برای مشاهده اسناد روی لینك بالا كلیك كنید